دانلود پایان نامه

نوربرگ – شولتز در نشان دادن نقش و اهمیت خانه از گاستون بچلار این چنین نقل قول می کند که: «آدمی پیش از افکنده شدن به جهان در گهواره خانه نهاده شده است» و می نویسد که در خانه، آشنایی با جهان بی واسطه صورت می پذیرد، آن جا نیازی به گزینش مسیر و جستجوی هدف نیست، جهان در خانه و حول آن به سادگی ارزانی گردیده است. می توان گفت: خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را در خود گرفته است. زندگی روزمره معرف چیزی است که تداوم خود را در هستی ما حفظ کرده و از این راه همچون تکیه گاهی آشنا به پشتیبانی ما می نشیند. پس علت چیست که با وجود نهاده شدن در گهواره خانه می باید خود را به جهان افکند و اجتماع را جزیی از خود دانست؟
پاسخی که می توان ارایه نمود، آن است که بشر مقصود از زندگی را در خانه نیافته و نقشی را که هر فرد در زندگی می پذیرد، از اعمال متقابلی که در جهانی عمومی و مبتنی بر ارزش های مشاع واقع شده، تشکیل می دهد. برای مشارکت ناچار به ترک گفتن خانه و گزیدن هدفی مشخص می باشد. با این اوصاف که بعد از انجام وظیفه اجتماعی خود به خانه عقب نشینی می کند تا هویت فردی خود را بازیابد. (شولتز، نوربرگ، 1381)
سکونت بیانگر برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض می باشد. این پیوند از تلاش برای هویت یافتن یعنی به مکانی احساس تعلق داشتن ناشی گردیده است (شولتز،1381). بدین ترتیب، انسان زمانی بر خود وقوف می یابد که مسکن گزیده و در نتیجه هستی خود را در جهان را تثبیت کرده باشد. مفهوم مسکن علاوه بر مکان فیزیکی، محیط مسکونی را نیز در بر می گیرد که شامل تمامی خدمات و تسهیلات ضروری مورد نیاز برای بهزیستی خانواده و طرح های اشتغال، آموزش و بهداشت افراد است (ناپ، 1982، ص 12). در واقع تعریف و مفهوم عام مسکن یک واحد مسکونی نیست بلکه کل محیط مسکونی را شامل می شود (پورمحمدی، 1379، ص 3)؛ به عبارت دیگر مسکن چندی بیش از یک سرپناه صرفاً فیزیکی است و تمامی خدمات و تسهیلات عمومی لازم برای همزیستی انسان را شامل می شود و باید حق تصرف طولانی و مطمئن برای استفاده کنندگان آن فراهم باشد (مخبر، 1363، ص 18).
گروه های مسکونی (دسته بندی واحدها به منظور ایجاد همسایگی)
مردمی که در مجموعه ای با طراحی خوب و فضاهای باز با معنی زندگی می کنند و دارای خدمات اجتماعی مختص به خودشان در یک فاصله ساده پیاده می باشند گرایش به حس تعلق به مکان در آن ها بسیار آگاهانه تر خواهد بود. همچنین تمایل بیشتری برای وفاداری به آن نشان خواهند داد. همچنین بیشتر کسانی که در یک پهنه کلان از راه ها و خانه ها زندگی می کنند، حس همسایه بودن را نخواهند داشت. با این وجود ممکن است این گونه استدلال شود که پنج یا شش هزار نفر هیچگاه همدیگر را نخواهند شناخت و به معنای واقعی کلمه هیچگاه با هم همسایه نخواهند بود (پوردیهیمی، شهرام، 1382).
این یک واقعیت است که در بسیاری خیابان ها و مجموعه های مسکونی حس همجواری و همسایگی بین ساکنین وجود دارد، علی الخصوص در نواحی کارگری جایی که مردم زود جوش تر هستند و رغبت بیشتری برای کمک به همدیگر دارند این حس بیشتر به چشم می خورد. تردیدی نیست که اینگونه از روابط حسنه همجواری، از سوی کسانی که از آن لذت می برند واجد ارزش است و مورد توجه قرار می گیرد؛ از طرف کسانی که آن را آزمایش نموده اند، شکی نیست که این ارتباط صمیمی در خیابان یا دسته های مسکن شکل می گیرد. اگر این مفهوم را بپذیریم، همسایگی بزرگتر می تواند از پهلوی هم قرار گرفتن تعدادی از همسایگی های کوچکتر ساخته شود که بین دویست تا چهارصد نفر را شامل می شود که هر کدام کانون خود را به شکل یک فضای باز عمومی دارا هستند.
دویست یا سیصد نفر یک مرکز خرید شلوغ یا یک مدرسه راهنمایی را پشتیبانی نخواهد کرد و همانطور که می دانیم هر دو این عناصر، عناصر اصلی و جوهری یک محله هستند، بنابراین بهتر است که به این گونه از ساخت و سازها لفظاً «گروه مسکن» اطلاق گردد تا از خط معنی آن با منطقه ای بزرگتر اجتناب گردد. مدرسه و مراکز خرید هم چنان کانون محله را شکل داده اند اما خانه هایی که با چنین معیاری تقسیم بندی شده اند، فضای باز خودش را دارا بوده و همچنین ممکن است یک فضا یا سالن اجتماعات عمومی نیز داشته باشد (پوردیهیمی، شهرام، 1382).
واحد همسایگی
“واحد همسایگی” از مفاهیم نظری با تاثیرات گسترده ای بود که در ایالات متحده در دهه بیست شکل گرفت. این نظریه، بر پایه مفهوم شعاع نفوذ یک دبستان بود، منطقه ایی که شریان های اصلی آن را در بر گرفته بودند تا منطقه ای امن برای رسیدن کودکان به مدرسه پدید آورد. قرار بود شب ها بزرگسالان از این دبستان، به عنوان مرکز محله استفاده کنند (مامفورد، 1954، ص 259 – 261).
از نخستین سال های قرن بیستم، کلارنس آرتور پری در آمریکا مشغول مطالعه بر روی مسایل واحد های متشکل از بناهای مسکونی و تاسیسات خدماتی مربوط به آن ها بود. وی در سال 1923 مقاله ای تحت عنوان “واحد همسایگی” نوشت و نظرات خویش را در این زمینه بیان کرد. مهم ترین انگیزه پری، برای اثبات لزوم ایجاد خدمات اساسی بود که باید در نزدیکی ساختمان های مسکونی مستقر می شدند. از این رو عرصه استقرار این خدمات را همسایگی خانوادگی نامید. این مجموعه ها می توانستند واحدهای بنیادی در سلسله مراتب شهری نیز به حساب آیند (زیاری، کرامت الله، 1381). انگیزه دیگر پری از مطرح کردن ایده واحد همسایگی، تقویت زندگی جمعی در شهرهای صنعتی آمریکا بود که به صورت تهدیدآمیزی دچار ضعف شده بود. پری وجود اتومبیل و مخاطرات و مزاحمت های ناشی از آن را خطری برای انسان ها و زندگی جمعی آن ها می دانست و پیشنهاد می کرد که مسیرهای دسترسی به خدمات نباید توسط خیابان های اصلی قطع شوند. خدماتی که وی برای این واحدها پیشنهاد می کرد عبارت بودند از حداقل یک دبستان، چند مغازه و زمین های بازی و ورزش، سالن اجتماعات با قابلیت تبدیل شدن به تئاتر، کتابخانه، باشگاه ورزشی (پاکزاد، جهانشاه، 1386).
در مورد مفهوم همسایگی می توان گفت: همسایگی مترادف است با حالتی که واجد شرایط فیزیکی، پیوند، تماس، پیوستگی، وابستگی و … بین دو یا چند شی باشد. به تعبیر عام جامعه شناسی می توانیم همسایگی را نمونه کامل یک گروه نخستین بدانیم و آن را به عنوان همجواری در همزیستی اعضا یا گروه های اجتماعی توصیف کنیم که این همجواری در همزیستی موجب شناخت نسبت به هم و روابط اجتماعی در ابعاد مختلف می باشد. مفهوم همسایگی در مجتمع های زیستی از دو بعد کالبدی و ذهنی قابل بررسی است. هر یک از این دو بعد شرط های لازم مفهوم همسایگی هستند و تواما باید وجود داشته باشند تا همسایگی شکل بگیرد (سلطان زاده، حسین، 1368).
بعد ذهنی
اعضای گروه اجتماعی همسایگی: همسایگی به عنوان یگ گروه اجتماعی متشکل از زیر گروه های جزیی تری به نام خانواده است که می توان آنها را به عنوان اعضا گروه همسایگی تلقی کرد. ولیکن در واحد همسایگی بیشتر کنش ها به صورت خانوادگی صورت می گیرد و می توان با بررسی خانواده های موجود در مجموعه، به این نوع مناسبات رفتاری پی برد.
کنش های متقابل در گروه اجتماعی همسایگی: این مفهوم که برخاسته از انگیزه ها و نیازهای اعضای آن در زندگی اجتماعی است. درجه همبستگی افراد در یک رابطه، معرف حدود صمیمیت اعضاء در این رابطه است؛ عرفاً روابطی را صمیمی می نامیم که این درجه همبستگی، وابستگی در آنها به نوعی عاطفه در ذهنیات و اعمال افراد نسبت به یکدیگر را تداعی کند.
قرارگاه فیزیکی گروه اجتماعی همسایگی: واحد همسایگی میدان بروز و ظهور روابط همسایگی خانواده هاست. به طوری که محیط برخی الگوهای رفتاری را تقویت و برخی دیگر را تضعیف می کند. ارگان سازنده روابط همسایگی نیز مانند هر رفتار دیگری بر زمینه ی انگیزه ها استوار است. البته عوامل دیگری چون تجارب گذشته و عادات، در روابط همسایگی موثر است؛ انگیزه و نیازها می تواند مادی یا معنوی باشد. انواع مادی آن مراقبت، حفاظت، کمک و همیاری است و انواع معنوی آن مانند نیاز به احترام، محبت، اتکا، امنیت، توجه، هویت و گروه جویی است.
بعد کالبدی
سلسله مراتب عرصه ها: عرصه بندی و سلسله مراتب، از عمومی به خصوصی یکی از مسایل مهم طراحی واحدهای همسایگی است. در واحدهای همسایگی، وجود فضای نیمه عمومی که بر سر مسیر گذر افراد غریبه نباشد، موجب ایجاد آرامش و امنیت برای ساکنین خواهد بود. به طوری که افراد ساکن در واحدهای همسایگی در هنگام بازی کودکان در محوطه ی نیمه عمومی احساس امنیت خاطر دارند. نحوه قرارگیری گذرها و تنگ شدن آنها و پر پیچ و خم شدنشان، فرد را از فضای عمومی مراکز محلات به فضای نیمه عمومی مساکن می کشاند و سرانجام به فضای خصوصی ورودی های منازل که گاه بن بست یا هشتی بودند، هدایت می کند.
ورودی منازل مسکونی: میزان فاصله ی ورودی ها در واحد همسایگی رابطه معکوس با صمیمیت روابط همسایگی دارد. رو به رو شدن افراد ساکن در یک مجموعه در هنگام ورود یا خروج، موجب ایجاد برخورد یا روابط می شود.
اشراف: در صورتی که میزان اشراف خانه ها نسبت به هم بالا باشد، تاثیری نامطلوب در روابط همسایگی دارد. عدم اشراف واحدهای مسکونی بر یکدیگر، امنیت خاطر هر خانواده را مبنی بر داشتن فضایی خصوصی تامین می کند. اشراف فضای خصوصی به فضاهای نیمه عمومی و عمومی در برخی موارد می تواند مطلوب باشد. برای مثال والدین می توانند از درون واحد مسکونی شان، کودکشان را به هنگام بازی در محوطه ی نیمه عمومی مابین بلوک های مجتمع مسکونی، مشاهده و کنترل نمایند.
اشراف فضای عمومی به یکدیگر بلامانع است. اشراف فضای عمومی به نیمه عمومی مناسب نمی باشد. برای مثال، کودکانی که در پیلوت یک بلوک آپارتمانی مشغول بازی هستند، در معرض دید و رفت و آمد افراد غریبه نباشند. برای این منظور می توان بر روی دیوار یا حصار دور پیلوت، گیاه های رونده کاشت تا دید را محدود نماید. انواع دیگر اشراف در طراحی مسکن می بایست مورد توجه قرار بگیرد.
مقیاس ابعاد و تناسبات: هرچه واحدهای مسکونی بزرگتر باشند، دوری واحد های مسکونی از نظر مسافت باعث کم شدن روابط همسایگی می شود و تعداد خانواده هایی که با یکدیگر رابطه همسایگی برقرار می کنند، کمتر می شود.

دسته‌ها: داغ ترین ها