دانلود پایان نامه

از آنچه گفتیم مقرر گشت که قُشَیْری از علما و محدّثین نامور زمان خود بود و او علاوه بر کلام و حدیث در تفسیر قرآن خاصه به مذاق صوفیّه و به روش ابوعبدالرّحمن سُلَمی در کتاب «حقائق» دستی قوی داشت. فقه نیکو می دانست و به زبان عربی شعر می گفت و کاتب و دبیری پرمایه و واعظی زبان آور بود.از سال(437 ) تا پایان عمر به نقل عبدالغافر قُشَیْری مجلس املاء ترتیب داد.
اشعار او به زبان عربی بسیار قوی و دل انگیز است. طریقه ی وی در علم کلام ممزوجی بود از روش ابوبکر بن فورک و از طریقه ی ابوبکر محمّدبن الطیب بصیر باقلانی متوفّی (403) که پیش نخستین درس خوانده و کتب دومین را در مطالعه گرفته بود.
از حیث اطّلاع و احاطه بر احادیث و نقد و معرفت انواع آن، قُشَیْری از مشایخ درجه اوّل به شمار می رفت و از بسیار کسان اجازه ی روایت و سماع گرفته بود. از این همه بگذریم، قُشَیْری به گفته ی عبدالغافر سوارکار و در استماع انواع سلاح چابک و قوی دست بود و در شناخت اسلحه و سواری و رموز پهلوانی چیزها می دانست که دیگران نمی دانستند و مگر این پرورش و سلحشوری را وی در ناحیه ی استوا که مردمانش هواره دلیران و یلان بوده اند آموخته است. (همان :31 ،33)
3-1-6 شاگردان و راویان قُشَیْری
قُشَیْری مدتی دراز و ظاهراً از حدود (410) که تالیف تفسیر را آغاز کرد فعّالیّت علمی داشت و بسیاری از طالبان علم و معرفت نزد وی درس خوانده اند از جمله :
احمدبن اسماعیل جوهری
ابونصراحمدبن منصور صفار نیشابوری
ابوسعداسماعیل بن ابی صالح احمدبن عبدالملک مؤذّن نیشابوری
ابوابراهیم اسماعیل بن حسن بن محمّدبن احمدجرجانی علوی حسینی . . . (همان :33،34)
3-1-7 وفات قُشَیْری
وی به اتفاق همه مورخین صبح روز یکشنبه (پیش از طلوع آفتاب) شانزدهم ربیع الآخر سال (465) جهان را بدرود گفت و چون ولادتش به نقل خطیب بغدادی و دیگران از گفته خود او ربیع الاوّل سال (376 ) بوده پس وی هشتاد و نه سال و یک ماه تقریباً عمر کرده و ذهبی که عمرش را نودسال گرفته بی شک مسامحه نموده است و پس از مرگ او را در مدرسه ی ابوعلی دقّاق دفن کردند.
به روایت ابن جوزانی در «المنظم» و ابن العماد در «شذرات الذهب» به نقل از سخاوی، فرزندان او تا چندسال به احترام پدرشان دست به کتب و لباس های وی نزدند و به خانه اش داخل نشدند.(همان:44)
3-1-8 آثار قشیری
قُشَیْری اکثر عمر خود را به افاده و استفاده و تربیت خاندان خویش مصروف داشته و دارای تألیفات و منشآت بوده و شعر هم می گفته ولی از مکتوبات او جز چند نمونه در «بیین کذب المفتری» و «طبقات الشافعیه» از سُبْکی چیزی به دست نیاورده ام و از اشعارش نیز چند قطعه پیش تر نیافته ام امّا مؤلّفات وی به گفته ی سُبْکی عبارت است از: تفسیر کبیر که آن را پیش از سال (410) تألیف نموده است، التحبیر فی التذکیر، آداب الصوفیّه، لطائف الاشارات، الجواهر، عیون الاجوابه فی اصول الاسؤاله (که نام آن را سمعانی بدین گونه یاد می کند: عیون الاجابه فی فنون الاسؤله) کتاب المناجاه، نکت اوّلی النهی، نحو القلوب کبیر، نحو القلوب(کتابی دیگر، ظاهراً هر دو یک کتاب است) احکام السّماع، الاربعین، الرساله.
ابن عساکر در تبیین کذب المفتری صفحه (323) منظومه ای در اعتقاداشعریه بدو نسبت می دهد که آغازش چنین است: بِحَمْداللهِ اَفْتَتِحُ الْمُقالا وَ قَدْ جَلَّتْ اَیادیه تَعالی
که قطعاً در بیان عقاید اشعریه و تأیید آن ها بوده است.
3-1-9رساله قشیریّه
رساله قشیریّه که نامه یا پیامی است که قُشَیْری آن را به صوفیان شهرهای اسلام فرستاده و شروع به تهیه آن در سال( 437) و پایان آن در اوائل سال (438) و علت نوشتن آن ظهور فساد در طریقت و انحراف صوفی نمایان از آداب و سنن مشایخ پیشین و ظهور مدعیان دور از حقیقت و دروغین بوده و مصنف در مقدمه، این مطلب را از روی سوز وگداز شرح داده است.
این کتاب روی هم رفته مشتمل بر دو فصل و پنجاه و چهار باب است، فصل اوّل در بیان عقاید صوفیان است در مسائل اصول، که از میانه ی آنها به مسأله توحید و صفات بیشتر توجه شده و نظر قُشَیْری آن بوده است که موافقت نظر مشایخ صوفیّه را با عقاید اشعری به اثبات برساند و فصل دوم نتیجه و خلاصه مانندی است از فصل اوّل، این دو فصل در ترجمه فارسی به عنوان یک باب (باب اوّل) درآمده است.
پس از این دو فصل بابی است مخصوص به شرح احوال و نقل اقوال مشایخ صوفیّه از ابراهیم بن ادهم (متوفّی162) تا ابوعبدالله احمدبن عطا رودباری، (متوفّی 369) و مجموعاً شرح و حال هشتاد و سه تن را با مختصری در زندگی تاریخ وفاتشان ذکر می کند و سپس چند حکایت و سخن از گفته ی آن ها می آورد، غالب مطالب این باب را از طبقات الصوفیّه استادش ابوعبدالرّحمن سلمی استفاده کرده و تا آن جا که توانسته به اختصار کوشیده است.
در آخر این باب چند تن از معاصرین خود را نام می برد که ذکر احوال آنان تن زده است و ظاهراً سببش آن بوده که نمی خواسته است به تمایل یا کم ارادتی به یکی از آن ها نسبت داده شود چندان که با همه عشقی که به ابوعلی دقّاق پیر خود دارد ترجمه ی حال وی را نیز ذکر نمی کند. این باب از لحاظ دقتی که در ترجمه ی احوال مشایخ بکار می برد هر چند فشرده ومختصر است اهمیت بسیار دارد و یکی از مآخذ تاریخ تصوّف و متصوّفه تواند بود.
باب دوم در شرح مصطلحات و تعبیرات صوفیان است. در این باب عده ای از اصطلاحات صوفیّه را شرح و تفسیر می کند و سخنان و حکایات پیران را در آن مورد به مناسبت مقام و برای تکمیل تعریف و توضیح آن می آورد، تفسیر او در اکثر موارد دقیق و روشن است و اگر گاهی پیچیده و تارک به نظر می رسد مانند تعریف جمع و تفرقه و فنا و بقا برای آن است که این معنی خود دور از مرحله ادراک و از درجات آخرین وصول است و قطع نظر از ابوحامد محمّد غزالی که مصطلحات این طایفه را به طرز منطقی و نظر تحلیلی تفسیر کرده و جای ابهامی باقی نگذاشته است، دیگران هم بهتر و روشن تر از قُشَیْری امثال این کلمات را تعریف نکرده اند.
در این باب قُشَیْری پنجاه اصطلاح را تفسیر کرده و بعضی دیگر را در ضمن ابواب و فصول دیگر توضیح داده است و ما آنها را در فهرست نوادر لغات و تعبیرات این کتاب آورده ایم.
ابواب دیگر این کتاب مشتمل بر ذکر احوال و مقامات و آداب و معاملات و اخلاق و سنن صوفیّه که قُشَیْری بر خلاف ابونصّر سرّاج در «اللمع » در ذکر آن ها ترتیب را رعایت نکرده و فی المثل احوال را از مقامات و معاملات جدا نساخته است، بدون استثنا هر بابی آغاز می شود به ذکر یک یا دو آیه از قرآن کریم به مناسبت آن باب و یک و یا چند حدیث نبوی و زان پس به نقل اقوال و حکایات از صحابه و سلف و پیران قوم میپردازد و گاه نیز اشعار دل انگیز از صوفیّه و دیگران می آورد و اعتماد او بیشتر بر نقل و روایت است، در بعضی از موارد نیز که حدیثی یا سخنی به نظر او محتاج تأویل است، عقیده خود را بیان می کند و به اقتضای مقام توضیحی می افزاید، کلیه ی این روایات با سلسله ی سند که در آن عهد یکی از طرق اثبات و صحت مطلب است مذکور می شود، در حکایات مشایخ نیز این روش حتی الامکان رعایت شده است.
عدد کسانی که قُشَیْری از آن ها روایت یا حکایتی آورده به (587) تن بالغ می گردد ولی پس از حضرت رسول اکرم (ص) روایات جنید در درجه نخستین و سخنان ابوعلی دقّاق حائز مرتبه ی دومین است، در میانه ی این ابواب باب چهل و هشتم و چهل و نهم و پنجاهم که در معرفت و محبت و شوق است لطف و ظرافتی خاص دارد و باب پنجاه و یکم و پنجاه و پنجم از آن جهت که وظایف مرید و مراد را تعیین می کند بی اندازه مهم است و از آن جا می توان دانست که خانقاه چگونه مردم را تربیت می کرده و چه اموری بر عهده ی مرید و چه نکاتی بر عهده ی رعایت مراد بوده است.
باب پنجاه و سوم و پنجاه و چهارم در اثبات کرامات اولیا و خواب های صوفیان و نیز باب چهل و هفتم که در ذکر احوال صوفیان است به وقت مردن، متضمن حکایات شگفت انگیز و غیر منطقی و ناموجّه است ولی قُشَیْری را می توان معذور داشت زیرا اوّلاً او اشعری مذهب بود و به مذهب وی ترتّب معلول بر علت غیر ضروری و تخلف معلول از علت رواست و عالم و نظام حوادث و علل و اسباب، مقهور تصرف حق و اوّلیای اوست و هر چه معتزلیان و فیلسوفان محال و ناممکن می شمارند پنداری است بر ساخته و بر بافته ی اوهام و بنابراین آن چه در این ابواب ذکر شده از نوع کرامات است و هیچ اشکالی بر آن متوجه نیست ثانیا او در عصری جز عصر ما می زیست، در روزگار او هر مطلبی که عدول و ثقات روایت می کردند باورکردنی بود و مستند صحت جز نقل و روایت نبود و اکثریت بر همین روش تکیه داشتند و اگر هوشمندان و زیرکانی از امثال رازی و ابوعلی و فارابی و خیام پیدا می شدند عقیده و نظر آن ها جز پیش معدودی از خواص مطلوب واقع نمی گشت. قُشَیْری هم این حکایت را از راویان موثق شنیده و خود هم اهل نقل و روایت بود و نه پنداریم که ذهن وی آن مایه شکفته و روشن شده بود که بتواند در صحت آن ها تردید کند و ما می دانیم که هر فرد انسان ترکیبی است از عوامل قوت و ضعف و چاره گری و بیچارگی و قُشَیْری نیز پیش از هر چیز انسان بود و از پنجه ی وهم نمی توانست رها بماند و آزاد باشد و به قوی ترین احتمال آن چه را نقل کرده بدان مؤمن بوده و قصد بازار گرم کردن نداشته است.

دسته‌ها: داغ ترین ها