دانلود پایان نامه

عزّالدّین کاشانی رضا را از جمله مقامات می شناسد. آن را نهایت مقام سالکان می داند.جایگاه سالکان را بامقام رضا در بهشت معلّی آورده است.کراهت نفس را ضدّحال رضا می داند نه ضدّمقام آن. مقام رضارا مقام واصلان دانسته است نه منزل سالکان.به حدیث قدسی اشاره کرده است: خداوند می گوید:«اگر مى‌خواهى که من و تو از یکدیگر خشنود باشیم و تا زنده‌ایم زمام اختیار و عنان وجود من بدست مالکیّت تو باشد دنیا را با دیده ی من بنگر ،بگوش من بشنو و با زبان من سخن بگوى.
یعنى ما را شرابى است که اگر مردم زمین گیر؛ از آن بنوشد برخیزد و براه افتد و اگر آن را بکور و گنگ بنوشانیم بینا و گویا شوند».ومقصود از این شراب سرمستی و رضایت دادن به خشنودی خداست.و در جایی دیگر اشاره دارد به مقام و نظر آن کسى که در جایگاه رضاى خداوند قرار گیرد تمامی حسنات و سئّات برابر گردند.حال محبّت ،لازم مقام رضاست زیرازمانی افعال همه در جایگاه رضا قرار گیرد که فاعل محبوب بود.
«رضا عبارتست از رفع کراهت و استحلاى مرارت احکام قضا و قدر و از این تفسیر محقّق شود که مقام رضا بعد از عبور بر منزل توکّل باشد ….و آنچه در بعضى ادعیه ی مأثوره از سیّد کائنات علیه افضل الصّلوات و اکمل التّحیّات رسیده است که اللّهمّ انّى اسألک ایمانا یباشر قلبى و یقینا صادقا حتّى اعلم انّه لن یصیبنى الاّ ما کتبت لی و الرّضا بما قسمت لی مشعر است بدین فرق. چه اوّل یقینى که بدان معلوم شود که به هیچ‌کس نرسد الاّ آنچه در ازل بر او نوشته‌اند خواسته است و آنگاه سؤال رضا بر آن عطف کرده تا معلوم شود که رضا به قسمت غیر یقین قسمت است و مقام رضا نهایت مقامات سالکان است، توصّل به پایه ی رفیع و ذروه ی منیع آن هر رونده را مقدور و میسّر نه».(کاشانی/1389: 563،564)
«هر که را در این مقام قدمگاهى کرامت فرمودند به بهشت معجّلش رسانیدند. چه روح و فرح که از لوازم اهل بهشت است در رضا و یقین تعبیه فرموده‌اند. چنانکه در خبر است انّ اللّه تعالى جَعَلَ بِحِکْمَتَهُ الرُّوحَ وَ الْفَرَحَ فِى الرِّضا وَ الیَقین».(همان:563،564)
«چه رفع کراهت که اصل مقام رضاست نتیجه ی رفع اختیار است. و قول ابن عطا که الرّضا نظر القلب الى قدیم اختیار اللّه للعبد و انّه اختار له الافضل اشارت است باصل ترک اختیار. چه مطالعه ی اختیار کلّى و ملاحظه ی افضلیّت آن بترک اختیار جزوى فرماید. و همچنان‌که منشأ رضا یقین است و انشراح صدر لازم آن منشأ کراهت شکّ است و ضیق صدر لازم آن. وقتى شبلى در صحبت جنید بر زبان کلمه ی لاحول براند جنید گفت ذا من ضیق صدر و ضیق الصّدر من ترک الرّضا بالقضا».(همان:564)
شبلى گفت- صدقت- «و کراهت دو قسم است، کراهت قلب و کراهت نفس. کراهت قلب ضدّ رضاست مطلقا. و کراهت نفس ضدّ حال رضا نه مقامش. و شاید که در خاطرى این شبهت سر بر زند که چون حال مقدّمه ی مقام و اصل اوست چگونه ضدّ حال رضا با مقامش تواند جمع شد. و جوابش آنست که حال محض موهبت است، از غایت لطافت و نفوذ در همه اجزاى وجود سرایت کند و داعیه ی طبع را احتمال نماند، و مقام به کسب آمیخته لاجرم احتمال ممازجت داعیه ی طبع تواند نمود. و چون رضا نتیجه ی یقین است و یقین وصف خاصّ دل صفت رضا مخصوص بود بدو، و کراهت نفس در او قادح نه، الاّ آنکه دل صاحب یقین بمثابت بحرى است زاخر گاه ساکن و گاه مضطرب، هرگاه که ریاح امواج احوال از مهبّ عنایت الهى قصد وزیدن کنند بحر دل در تموّج آید و فضله ی موجى از او بساحل نفس پیوندد و در مجارى طبع روان گردد و اثر رضا و طمأنینت بواسطه ی آن در نفس پدید آید و به صفت قلب متّصف گردد. و هرگاه که آن ریاح قرار گیرند بحر قلب از تموّج و اضطراب و کراهت بیارامد و فیض علم یقین و طمأنینت روى با حیّز خود نهد و اضطراب و کراهت نفس باز معاودت نماید گوییا در آن حال جهالت که وصف ذاتى نفس است در صورت علم یقین مختفى و ناپدید مى‌شود و لباس حواسّ قلب را به عاریت در نفس مى‌پوشاند و دل با او خطاب مى‌کند.
اشئت ان ارضى و ترضى و تملکى زمامی ما عشنا معا و عنانیا
الا فــارمـقی الـدّنیا بعینى و اسمعـى باذنى فیها و انطقى بلسانیا

دسته‌ها: داغ ترین ها