دانلود پایان نامه

الف–در رساله قشیریّه فقط به یک مورد از مراتب ودرجات توکّل اشاره شده است. او توکّل را در سه درجه : توکّل ، تسلیم و تفویض به حکم خدامی داند.با همین مضمون نیز خواجه عبدالله انصاری در منازل السّائرین آورده است.
ب-در منازل السّائرین نیز به یک مورداز کشف الاسرار اشاره شده است.در میدان بیست و یکم از میدان «توکّل» خواجه عبدالله انصاری مراتب توکّل را تجربه، حقیقت و ضرورت آورده است.
ج-عطار درباره ی «مراتب توکّل» : «پایین ترین توکّل را حسن ظن به خداوندو بالاترین توکّل راتوکّل واقعی به خدا می داند.
د-نجم الدّین رازی در مرصادالعباد نیز یک مورد مانند خواجه عبدالله انصاری از «مراتب و درجات توکّل» را آورده است.
ه-با بررسی های انجام شده در زمینه «مراتب و درجات توکّل» دیده می شود که درمتون نثر عرفانی، کمتر به مراتب و درجات توکل توجه شده است. خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین و عطار در تذکره الاولیا تأثیربیشتری پذیرفته اند. قشیری، میبدی و خواجه عبدالله انصاری ً، مراتب توکّل را در سه درجه می دانند .
4-1-4 مقام (توکّل)در متون نثر عرفانی قرن چهارتا هشت هجری
قشیری اوّلین مقام توکّل را در نزد خدا می داند.اوامر وحکم خدا را مانند مرده ایی می داندکه در دست غسال بیان است. تشبیه کردن بنده در مقابل حکم و قضای خداوند به مرده ای که تحرک و اراده ای از خود ندارد حائز اهمیّت است.او به این مرحله از معرفت خدا رسیده ومعتقد است انسانها باید در مقابل حکم و قضای الهی و تقدیرش مطیع و فرمانبردار باشند.
سهل بن عبدالله گوید:
«اوّل مقام اندر توکّل آن است که پیش قدرت چنان باشی که مرده پیش مرده شوی چنان که خواهد می گرداند ، مرده را هیچ ارادت و و تدبیر و حرکت نباشد».(رساله قشیری/ 1388: 308،309)
نجم الدّین رازی توکّل را مقام مقربان می داندکه عمل به آن سخت است و کسی که به چنین مقامی می رسد بسیار بزرگ و والاست .شناخت او از شناخت خود بسیار ظریف و سخت می باشد. عمل به آنچه که نفس فرمانش دهد بسیار سخت تر است.
بدانکه توکّل: «از جمله مقامات مقربان است و درجه وی بزرگ و لکن علم وی در نفس خویش باریک و مشکل است و عمل وی دشخوار است».( نجم الدّین رازی/ 1389: 372، 373)
عطار توکّل را در ریاضت نفس و رضا دادن به وکیلی خداوند آورده است.او مانند قشیری معتقد است که باید نفس را تربیت نمود تا به مقام توکّل دست یافت. ودر نهایت رضایت دادن به وکیلی خداوند را همان مقام توکّل می داند.رداء افکندن در نزد اهل تصوّف نیز به معنای رسیدن به مقام است.
یحیی معاذ رازی
«و کسی گفت کی بمقام توکّل رسم و رداء آز برافکنم و با زاهدان بنشینم گفت آنگاه که نفس را در سر ریاضت دهی تا آنگاه که اگر سه روز ترا حق روزی ندهد ضعیف نگردی در نفس خود….گفتند مرد بتوکّل کی رسد گفت آنگاه که خدای تعالی را بوکیلی رضا دهد».(عطار/1336: 274)
عزّالدّین محمودبن علی کاشانی مانند قشیری بنده را در برابر حکم خداوند مانند مرده ایی در دست غسال می داند. او «مقام توکّل» را آغاز و سعادت می داند که هرگز به پایان و بداقبالی نمی انجامد. بهترین نمونه ی توکّل را که به واسطه ی آن به توحید رسیده، توکّل ابراهیم خواص می داند. او توکّل را اعتماد کردن بر حسن اراده ی باری تعالی می داند. توکّلی که فقط در آن توجه به خداوند باشد و نه کس دیگر.
«اوّل مقامات التّوکل ان یکون العبد بین یدی اللّه کالمیّت بین یدی الغاسل یقلّبه کیف اراد و لا یکون له حرکه و لا تدبیر و همو گوید: «کلّ المقامات لها وجه وقفا غیر التّوکل فانّه وجه بلا قفا. یعنى هر مقامى را بدایتى  است و اقبالى  به مثابت وجه و نهایتى و ادبارى بمثابت قفا الاّ توکّل را که همه بدایت و اقبال است و هر گز به نهایت و ادبار نینجامد» و توکّل او به وجود و عدم اسباب متغیر نگردد و این توکّل کسی بود که به ذروه مقام توحید رسیده باشد. و تا رسیدن بدون مقام متوکّل در تصحیح مقام خود به ترک اسباب محتاج بود. چه اعتبار وجود آن در توکّل او فتاده باشد، لاجرم پیوسته در رفع اسباب کوشد و حال ابراهیم خواص (رحمه الله) در تصحیح این مقام به ترک اسباب نیک مشهور است».(کاشانی/1389: 560،561) «وگفته اند که:«مراد از توکّل عنایت است یعنی اعتماد بر حسن مشیت قدیمه، نه تئکل کفایت یعنی اعتماد بر صدق کفالت و کل کفایت داخل بود در توکّل عنایت من غیر کس».(همان: 560،561)
— در بررسی های صورت گرفته در متون نثر عرفانی قرن4 تا8 هجری می توان گفت:
الف- قشیری معتقد است باید مطیع بی چندو چون خداوند بود و تقدیرش را مانند مرده ای در دست یک غسال می داند؛ باوجود تأکید وی در باره این مقام فقط یک مورد ازآن را ذکر کرده است .
ب-عزّالدّین کاشانی به یک مورد از« مقام توکل» اشاره کرده است .او رسیدن به «مقام توکّل» را در توکّل ابراهیم خواص آورده است.
ج-در مرصادالعباد نجم الدّین رازی در بخش پاورقی مقام توکّل را از جمله مقامات مقرّبان دانسته است واین نویسندگان در آثار خود از مقامات توکّل تأثیر بسیار نپذیرفته اند. به مقام توکّل مانند مراتب توکّل کمتر توجه شده است. با توجه به نمونه های اندک نویسندگان متون نثر عرفانی می توان گفت که در انجام رسالت بزرگ انتقال مفاهیم مقام توکّل را تا عصر ماموفّق بوده اند.
د-عطار در تذکره الاولیا رسیدن به مقام توکّل راریاضت دادن نفس می داند و سخنان او در این زمینه مانند نمونه های عزّالدّین محمودبن علی کاشانی است.
ه- کاربرد آیات قرآنی در آثار این نویسندگان از «مقام توکّل» کم بوده است.
4-1-5حقیقت (توکّل)در متون نثر عرفانی قرن چهارتا هشت
قشیری حقیقت توکّل را در راست دانستن روزی ازحق، دانش خود،معرفت وآکل و شربش بیان کرده است.او در نمونه ی زیر توانسته است مفاهیم بسیار زیبای عارفانه را زمانی که بنده در برابر خداوند به مناجات می ایستد بیان کند. او عبارات پروردگارش را نشاط آور ، نگاهش را جزء نگاه و توجه عمیق نمی داند. زمانی که بنده دارای چنین صفاتی گردد یعنی هر چه خدا داده حلال است و خوردن حلال هم با اجازه ی اوست. در تمام این عالم ذکر و یاد خداوند برای تعداد محدودی ذکر و یاد درست است و دیدن زیبایی و بزرگی او کافی است. در این زمان وقتی از چنین بنده ای کاری یا عملی سر زندو فرمانی دهد دیگر از روی خواهش های نفسانی اش نیست و بالعکس اگر بنده تابع نفس خویش باشد دیگر کارهایش و گفتارش هیچ یک رنگ و بوی خدایی ندارد.
«…و حقیقت توکّل از راست دانستن بود، که وی را چون به راستی به روزی دادن باور دارد، آنگاه به راستی دانش خود عبارت کند، آنگاه از راستی معرفت خود نظر کند، تا آکل و شربش جز دوستی نبود، و عبارتش جز وجد نه، و نظرش بجز مشاهدت نه. پس چون راست داند حلال خورد،و چون راست گوید ذکر گوید، وچون راست بیند وی را بیند؛ زان که جز داده ی وی به اذن وی خوردن حلال نیست، و جز ذکر وی اندر هژده هزار عالم ذکر کس راست نیست، و جز اندر جمال و جلالش اندر موجودات نظاره کردن روا نیست. چون از وی گویی شهوت نباشد. و چون فعل وی بینی و به دستوری وی بینی شهوت نباشد؛ و باز چون به هوای خود خوری – اگر چه حلال باشد – شهوت بود، و چون به هوای خود گویی– هر چند ذکر بود- دروغ و شهوت بود، و اگر به هوای خود نگری– اگر استدلال کنی– و بال و شهوت باشد».(قشیری/1392، 174-176)
میبدی حقیقت توکّل را توکّل برخدا ومقام رسیدن به «حقیقت توکّل» را به شرط بندگی در حد وفاداری می داند.

دسته‌ها: داغ ترین ها