دانلود پایان نامه

به علاوه آنچه خواجه در مقدمه منازل السائرین فرموده است، در آخر باید کلمه یی از رساله ی «نهج الخاص» ابومنصور معمربن احمد بن زیاد اصفهانی (متوفی 418) گفت که از رساله هاا ست در چهل باب (باب التوبه، باب الاراده باب الصدق، باب الاخلاص، باب المحاسبه و غیره) که هر کدام به سه مقام تقسیم شده است. خواجه در طبقات الصوفیه از نهج الخاص و مولف آن یاد می کند. استاد بورکوی در مجموعه طه حسین (قاهره 1962) از روس نسخه ی استانبول، متن عربی رساله را چاپ کرده و در مقدمه ای به زبان فرانسوی آن را با منازل السائرین مقایسه کرده است.
شرح مناز السائرین در اینجا متکی بر بیانات پیر هرات از آثار دیگر خود وی می باشد و عقیده داریم که بزرگتریم شارح الاسلام، خود اوست. (همان:19)
3-2-6 وفات خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا به تعلیم و ارشاد می پرداخت تا به سال(481 هـ.ق) درگذشت.آرامگاه او در هشت کیلومتری شمال ولایت هرات واقع در افغانستان کنونی است.(انصاری/1391: 11،12)
3-2-7 سبک خواجه عبدالله انصاری
«عبدالله انصاری در نثر مسجع بسیار خوش درخشید و او را نخستین سجع ساز دری می نامند.» و منازل السائرین مهم ترین و پخته ترین کتاب درسی عرفانی، در سیر و سلوک است. روش کتاب، تلفیقی از روش های روایی، عرفانی و فلسفی– عقلی است که در پاسخ به در خواست شاگردانش تألیف شده است. ده باب اصلی کتاب، شامل بدایات، ابواب، معاملات، اخلاق، اصول، وادی ها، احوال، ولایات، حقایق ونهایات است که هر باب نیز ده بخش دارد. برای نمونه، باب چهارم با نام اخلاق، از عنوان های :صبر، رضا، شکر، حیا، صدق، ایثار، خلق، تواضع، فتوا، و انبساط تشکیل یافته است. باب صدم کتاب یا باب آخر، باب توحید نامیده شده است. (کوشکی/1386: 1) حسین آهی درباره سبک خواجه در مقدمه طبقات صوفیه چنین می نگارد: «سبک خواجه در واقع همان شیوه مجلس گویان صوفی و اهل منبر است وآن را واسطه ی نثر مرسل و نثر مصنوع می توان بر شمرد که نوعی وزن و حالتی از شعر در آن احساس می شود.» (پویان/1388: 240)
3-3 ابوالحسن علی ابن عثمان هجویری
3-3-1زندگینامه
ابوالحسن علی بن عثمان بن علی جلابی هجویری صوفی ایرانی سده پنجم هجری در هجویر از مضافات غزنه(افغانستان کنونی) متولد شد. در چاپ لاهور از کتاب کشف المحجوب نام او «حضرت داتا گنج بخش» یاد شده است. از حیات او چندان چیزی نمی دانیم و هر چه می دانیم برگفته از مطالب پراکنده ای است که در تضاعیف کتاب خود به مناسبت های گوناگون یاد کرده است. وی تصوف را از ابوالفضل محمّدبن حسن ختّلی فرا گرفت، که او شاگرد ابوالحن حصری (وفات، 371ه. ق) بوده است. در حقیقت هجویری از طریق ختلی، حصری و ابوبکر شبلی انتساب روحانی خود را به جنید بغدادی (وفات، 279ه. ق) بیان می دارد. این طریقت، نقطه ی مقابل مکتب بایزید بسطامی یعنی طیفوریان بوده است که مبلّغ «سکر» بوده، در صورتی که جنید «صحو» را بر «سکر» ترجیح می نهاده است «و ختلی گفتی که سکر، بازیگاه کودکان است، و صحو فناگاه مردان». و باز می گوید «مشایخ من … جمله جنیدی بوده اند که طریق وی مبنی بر صحو است». یکی دیگر از پیران او ابوالعباس احمد بن محمّد اشقانی یا (شقانی) بوده است. و شقاقی یا شقانی نسبت است به شقان که روستایی نزدیک نیشابور است. ورود هجویری به طریقت صوفیه، در دورانی پر آشوب صورت گرفته که از اختلاف شدید فرقه های گوناگون عقیدتی به همرسیده بوده، و او ظاهر ًبا حشویه گلاویز بوده است که تعبد ایشان به ظاهر عبارات کتاب مجید و اخابر و احادیث مشهور است. و او از این مطلب شرحی نسبتاً مبسوط نوشته است. ظاهرا او را به ازدواجی ناخواسته مجبور ساخته بوده اند، و او پس از یازده یا(پانزده) سال پافشاری و امتناع، سرانجام در دام افتاده. «و مرا که علی عثمان جلابی ام از پس آن یازده یا پانزده از آفت ترویج نگاه داشته بود تقدیر کرد تا به فتنه در افتادم. . . بی آنکه رویت بوده بُوَد، و یک سال مستغرق آن بودم، چنانکه نزدیک بود که دین بر من تباه شدی، تا حق تعالی به کمال فضل و تمام لطف خود عصمت خود به استقبال دل بیچاره من فرستاد، و به رحمت خلاصی ارزانی داشت.»
هجویری مسافرت های بسیاری کرده چنانکه بنا بر مندرجات کتاب کشف المحجوب او را در ماوراءالنهر، در دیار آذربایجان در بسطام، در خراسان، در نیشابور، در خراسان، در طوس، در دیار هند، در شام، در بیت الجن «دمشق» و رمله ی بیت المقدس می بینیم. گذشته از دو پیری که یاد کردیم هجویری از مصاحبت ابوالقاسم علی کرکانی (وفات 450ه. ق) نیز بهره ها برده، او را «شیخ المشایخ » و «قطب المدار» خوانده و در حل مشکلات از او یاری گرفته است. این شیخ ابوالقاسم کرکانی همان شخصی است که در طوس با ابوسعید میهنی بر یک تخت نشسته بود، و ابوسعید با اشرافی که ظاهراً بر باطن مریدان خویش داشته، در جواب مریدی گفته بود « هر که خواهد که دو پادشاه بهم بیند بر یک تخت و بر یک دل، گو در نگر!» و شیخ مذکور ابوالقاسم کرکانی است که بنا بر قول دولتشاه سمرقندی از گزاردن نماز بر گور یا جنازه فردوسی خودداری کرد! شخصیت دیگری که هجویری او را دیده یا از روحانیت بهره برده ابوالقاسم قشیری است، که از او و سخنان او با احترام و بزرگداشت خاصی یاد می کند. همین طور از ابوسعید ابی الخیر با اعزاز بسیار یاد می کند و او را «شاهنشاه محبان، ملک الملوک صوفیان » می خواند و می گوید « سلطان طریقت بود، و جمله اهل زمانه او را مسخر بودند: گروهی به دیدار و گروهی به اعتقاد و گروهی به قوت حال ف و او عالم بود به فنون علم، و روزگاری عجیب داشت و شأنی عظیم». از اینها گذشته، هجویری به سخنان یحیی بن زکریا رازی (وفات، 258ه. ق) بسیار علاقمند بوده. و نیز ازمشایخی که دل جلابی را شکار کرده بود ابوعبدالله محمّد معروف به حکیم ترمذی است وی به حسین منصور حلاج نیز دلبسته بوده و از «پنجاه پاره» آثار او در خوزستان و فارس و خراسان و بغداد و شیوع آنها یاد می کند، و او را از نسبت «شیادی و ساحری و الحاد» تبرئه می کند. (عابدی/1392: 15،17)
3-3-2 آثار هجویری
از آثار او، ژوکوفسکی و نیکلسون ده مورد یاد کرده اند که از گفتارهای خود او مستفاد می شود. همین طور تصریح می کند که کسانی دیوان اشعار و کتاب دیگری از آن او را دزدیده اند و به نام خود منتشر ساخته اند که بنا الفنا و البقاء یاد می کند، اسرارالخرق والملونات، البیان لاهل العیان، الرعایه لحقوق الله، تعالی، دیوان، کتاب فنا و بقا، کشف المحجوب، منهاج الدین، کتاب یا رساله ای در ایمان و باز کتاب منهاج الدین او چنین سرنوشتی داشته است. و لذا در کشف المحجوب حدود بیست و هشت (28) مورد نام خویش را یاد می کند، تا این کتاب نیز دچار چنان سرنوشتی نگردد. (همان:23، 24)
3-3-3 کشف المحجوب
اما کشف المحجوب را هجویری در پاسخ سوالات کلامی – عرفانی ابوسعید هجویری نام که هم شهری او بوده به رشته نگارش در اورده، این سائل ده (10) سوال پرسیده ، به شرح زیر :
تحقیق طریقت تصوف
کیفیت مقامات ایشان
بیان مذاهب و مقمات ایشان
بیان رموز و اشارات ایشان
چگونگی محبت خداوند
کیفیت اظهار آن بر دلها
سبب مجاب عقول از کنه و ماهیت آن(=محبت)
نفرت نفس از حقیقت آن
آرام روح با صفوت ایشان
آنچه تعلق بدین دارد از معاملات آن
آنگاه مسئول یعنی ابوالحسن هجویری، در جواب او این کتاب را پرداخته ، و پیش از شروع به مقصود شرحی دلسوز نوشته از وضع عرفان و عارفان زمانه ی خویش، که هم لطیف است و هم نکته آموز و غم انگیز « بدانکه اندر این زمانه ی ما این علم به حقیقت مندرس گشته است خاصه اندر این دیار ، که خلق جمله مشغول هوا گشته اند و معرض از طریق رضا… و من پیش از این کتاب اندر ساختم اندر این معنی، جمله ضایع شد، و مدعیان کاذب بعضی سخن از آن مرصید خلق را برچیدند و دیگر شستند و ناپدیدار کردند… » گروهی دیگر نشستد و بر نخواندند، و گروهی دیگر بر خواندند و معنی ندانستند…؛ و فی الجمله هر کسی آن دارو طلبد موفق دردوی باشد. . . و پیش از این جهال این علم بر کتب مشایخ همین کردند، چون آن خزانه های اسرار خداوند بدست ایشان افتاد معنی آن ندانستند، به دست کلاهدوزان جاهل فکندند و به مجلدان ناپاک دادند تا آستر کلاه و جلد دواوین شعر ابونوس و هزل حافظ گردانیدند!» و باز می گوید: « … خداوند ما ار اندر زمانه ای پدید آورده است که اهل هوی شریعت نام کرده اند، و طلب جاه و ریاست و تکبر را عزّ و علم، و ریای خلق را خشیت، و نهان داشتن کینه را اندر دل حلم، و مجادله را مناظره، سفاهت را عظمت و نفاق را زهد و تمنّی را ارادت، و هذیان طبع را معرفت، و حرکات دل و حدیث نفس را محبت، و الحاد را فقر، جحود را صفوّت، و زندقه را فناء، و ترک شریعت پیغمبر (ص) را طریقت، و آفت اهل زمانه را معاملت نام کرده اند، تا ارباب معانی در میان ایشان محجوب گشته اند.»(همان:22،24)
3-3-4 وفات علی ابن عثمان هجویری

دسته‌ها: داغ ترین ها