دانلود پایان نامه

و ابوالعباس بن عطا گوید-رضی الله عنه-: «الرضا نظر القلب الی قدیم اختیار الله للعبد». رضا نظر دل بود به اختیار قدیم خدای مر بنده را؛ یعنی هر چه به وی رسد داند که این را ارادتی قدیم و حکمی سابق است بر من مضطرب نگردد و خرم باشد». (همان:272)
و حارث محاسبی ، صاحب مذهب- رضی الله عنه- گوید: «الرضا سکون القلب تحت مجاری الاحکام».
رضا سکون دل بود اندر نحت مجاری احکام، بر آنچه باشد. اندر این مذهب وی قوی است؛ از آنچه سکون و طمأنینت دل از مکاسب بنده نیست؛ که از مواهب خدای است.- جل جلاله- و دلیل کند که رضا از احوال بود نه از مقام. ( همان:272)
گویند که عتبه الغلام شبی نخفت و تا روز می گفت : «ان تعذبنی فانا لک محب و ان ترحمنی فانا لک محب».
«اگر ما را به دوزخ عذاب کنی دوست توام و اگر بر من رحمت کنی دوست توام، یعنی الم عذاب و لذت بر تن بود قلق دوستی اندر دل، این مر آن را مضادت نکند.. و این سخن تاکید قول محاسبی است، که رضا نتیجه ی محبت بود، که محب راضی بود بدانچه کند. اگر در عذاب دارد با دوستی خرم بود و اگر در نعمت بود از دوستی محجوب نگردد ، و اختیار خود فروگذارد اندر مقابله ی اختیار حق».(همان:273)
ابوعثمان حیری گوید،-رضی الله عنه- « منذ اربعین سنه ما اقامنی الله فی حال فکرهته و ما نقلنی الی غیره فسخطته». (همان:273)
شافعی گفت : «رضاء الله دوستت می دارم از عفو و رضا برتر از عفو است هر کسش که رضا یافت عفو. یافت، و نه هر کس که عفو یافت رضا یافت.»(میبدی/1371: 39 ،ج1)
فی الخبر: مَن سَبَّ عَمارَا سَبه الله…«وَ اتَّقوا الله وَ اعْمَلُوا اِنَّ اللهِ مَعَ الیَقینَ الله با پرهیزگارانست ایشان که از هوی و مراد خود بپرهیزند، و رضا و مراد خویش فدای رضا و مراد حق کنند. و بهر چه شان پیش آید خدای را در آن قیام کنند».(همان: 378 ،ج1)
یقال رضی یرضی رضی و مرضاه و رضوانا و رضوانا- موسی گفت:
خدایا! « دَلَنی عَلَی عَمَلَ اِذا عَمَلَتَهُ، رَضیَّت عَنّی»: «مرا کاری درآموز و بعملی راه نمای که چون آن بجای آرم تو از من راضی شوی . رب العالمین گفت: یا موسی طاقت نداری و آنچه می خواهی بر نتاوی! موسی به سجود درافتاد و تضرع کرد ، آنگه رب العالمین گفت: یا عمران رضایی فی رضاک بقضایی: رضاء من در آنست که بحکم من راضی شو».(همان: 36 ، ج2)
مصطفی(ص) این دعا بسیار کردی: «اللهم، انی اسالک الرضاء بعد القضاء و برد العیش بعد الموت، و اسالک لذه النظر الی وجهک».(همان: 36 ،ج2)
شیخ ابوعثمان حیری را پرسیدند: «چه معنی را رضا بعد القضاء خواست؟ گف رضاء پیش از قضاء عزم باشد بر رضا نه عین رضاء ، و بعد از قضاء حقیقت رضا آن بود..» (همان: 37 ،ج2)
سه چیز نشان معرفتست، و هر سه ایشان را بکمال بود: (همان:184، ج3) بکا، دعا و رضا. بکا بر جفا و دعا بر عطا و رضا بقضا . هر آنکس که دعوی معرفت کند، و این سه خصلت در وی نیست، و در شمار عارفان نیست ، و در میان جوانمردان و دینداران او را نوایی نیست.(همان: 185، ج 3)
«لیس الرضا ان لا تحس باالبلاء ، انا الرضا ان لا تعرض علی الحکم و القضا». بموسی وحی آمد که: یا ابن عمران! رضایی فی رضاک بقضایی»(همان: 238، ج 3)
وگفته اند: «رضا سکون القلب تحت مجاری الاحکام، و سرور القلب بمر القضاء. روی آن عمر بن الخطاب کتب الی ابی موسی: اما بعد ، فان الخیر کله فی الرضا، فان استطعت ان ترضی، و لا فاصبر، ذلک الفوز العظیم فازو بالجنه، و نجوا مما خافوا». (همان: 239، ج 3)
«… رفیق تو در بهشت فلان است.وی بطلب آنکس برخاست تا ببیند که عبادت وی چیست؟ از وی نه نماز شب دید نه روزه روز مگر فرائض.گفت: مار بگوی تا کردار تو چیست؟ گفت: نکرده ام عبادتی فراوان ، بیرون از آنچه دیدی. اما خصلت است در من، چون در بلا و بیماری باشم، نخواهم که در عافیت باشم، ور آفتاب باشم نخواهم که در سایه باشم، و بهر چه الله حکم کند رضا دهد، و برخواست الله خواست خود نیفزایم، عابد گفت: اینست که ترا بدین منزل رسانید».(همان :652،ج3)
«حسن بصری رحمه الله هر گه که قصه اصحاب بدر خواندی گفتی: – طوبی سپاهی را که امیر ایشان رسول خدا، جاسوس ایشان جبرئیل امین خدامبارز ایشان حمزه و علی شیر خدا ، مدد ایشان فریشتگان خدا، مقصود ایشان اظهار دین خدا، حاصل ایشان رضای خدا».(همان: 54 ، ج 4)
«…وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتوکّل المُومِنونَ یعنی و الیهِ فَلْیُفَوِّضُ الْمُومِنُونَ اُمُورَهُم عَلی الرِّضا بِتَدبیره.»(همان : 122،ج4)
«…اصحاب شریعت دیگراند واصحاب حقیقت دیگر، خادمان راه شرع جدااند، خلوتیان قرب و مشاهدت جدا، اهل شریعت از هر دویست درم پنج درم بدادند و رضاء حق در آن بجستند تا بناز و نعیم خلد رسیدند…». (همان: 154 ،ج 4)
«این منافق عبدالله ابی طلب رضا و خشنودی تو می کند و سوگند می خورد بدروغ و باطل که بعد از این تخلف نکند. فَانْ تَرْضُوا عَنْهُم یُریدُ عَنْهُم فَانْ اللهِ لا یَرضی عَن الْقُومِ الفاسِقینَ بَل یَسْخَطُ عَلَیْهُم شما را از ایشان خشنود نیست و با ایشان ساخط است.» (همان :161 ،ج4)
«رَضَیَ اللهَ عَنْهُم وَ رَضُوا عُنهُ خدای را از ایشان خشنود و ایشان را از خویشتن خشنود خواهد کرد.»(همان:178 ،ج4)
«وَ ذلِکَ فی قَولُه: وَ اِنَّکَ لَتَهْدی اِلی صِراطَ مُسْتَقیم دیگر دعوت خاص است بی واسطه رسول خود می خواند جل جلاله ایشان را از روی تشریف بدار السلام تا ایشان را گرامی کند و بنوازد بضیافت بهشت و بلقاء و رضاء و سلام».(همان: 227 ،ج4)
«…رضا و تسلیم چون بود؟ بندگی انست که در کوی حقیقت کمر وفا بر میان بندی،‌ و دست در بند شریعت دهی، که تا دست در بند بند می بود هرگز بگشادن کمر نرسد تو بنده ای و راه آزادان میروی،‌ تو بنده ای و مراد خداوندان میجویی،‌بنده هرگز چون خداوند نبود،آزادی و بندگی هر دو بهم نیایند».(همان: 310 ،ج 4)
پیر طریقت گفت: «…و ثمره ای بزرگوار تر از ثمره رضا نیست.»(همان: 311 ،ج4)
پیر طریقت جنید گفت:‌«بنای تصوف بر شش خصلت نهادند، اوّل سخا، دیگر رضا، سیم صبر، چهارم صوف، پنجم سیاحت، ششم فقر.فالسخاء:‌ابراهیم و رضا. ل : اسماعیل و الصبر. ل ایوب و لبسالصوف ل:‌ موسی و السیاحه ل: عیسی و الفقر ل: محمّد(ص)»(همان: 340 ،ج 4)
یکی مرو را گفت :« که اسراف کردی این همه چراغ بیفروختی،‌گفت: د رخانه رو و هر آنچه نه از به حق و نه در طلب رضا برافروخته ام آن را بکش که رواست.(همان: 341، ج4)

دسته‌ها: داغ ترین ها