دانلود پایان نامه

ذکر سهل بن التستری -قدس الله روحه العزیز-«…رضا بقضا بود و شکر بر نعما بود و صبر بر بلا بود و توکّل بر خدا بود …».(همان: 238)
ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه«و گفت هرگز هیچکس به رضای خدای نرسد اگر یک ذره دنیا را در دل او مقدار بود».(همان: 266)
ذکر یحیی معاذ رازی -قدس الله رحمه العزیز-«و گفت عاقل سه تن است.یکی آنکه ترک دنیا کند بیش از آنکه ترک دنیا وی کند، و انکه گور را عمارت کند پیش از آنکه در گور رود، و آنکه خدای را راضی گرداند پیش از آنکه بدو برسد».(همان: 272)
ذکر یحیی معاذ رازی- قدس الله رحمه العزیز-«و گفت به صدق توکّل آزادی توان یافت از بندگی، و به اخلاص استخراج جز توان کرد، و به رضا دادن به قضا یش را خوش توان گردانید».(همان: 274)
ذکر یحیی معاذ رازی – قدس الله رحمه العزیز-
«و گفت ایمان سه چیز است: خوف و رجا و محبت.و در ضمن خوف ترک گناه تا از آتش نجات یابی، و درضمن رجا در طاعت خوض کردن است تا بهشت یابی. و در ضمن محبت احتمال مکروهات کردن است تا رضای حق به حاصل آید».(همان:275)
«و گفت ذکر او جمله گناه را غرقه گرداند. خود رضای او چگونه بود؟ و رضای او غرقه گرداند آمال را. خود حب چگونه بود. و حب او در هشت اندازد.عقول را.خود ود او چگونه بود؟ و ود او فراموش گرداند هرچه دون است. خود لطف چگونه بود؟ پرسیدند به چه توان شناخت که خدای تعالی از ما راضی است یا نی؟ گفت: اگر تو راضی باشی از او نشان است که از تو راضیست. گفتند: آنگاه کسی بود که از او راضی نبود و دعوی معرفت او کند؟»(همان: 276)
«…مرد به توکّل کی رسد؟ گفت :آنگاه که خدای تعالی را به وکیلی رضا دهد».(همان : 276)
ذکر شاه شجاع کرمانی -«و گفت علامت صبر سه چیز است: ترک شکایت، و صدق رضا، و قبول قضا به دلخوشی».(همان: 282)
منصور عمار قدس-«گفتند عزیز ترین خلق کیست گفت: درویش راضی».(همان: 327)
«و گفتند محبت داخل است در رضا و رضا نیز محبت از جهت آنکه دوست نداری مگر آنکه بدان راضی باشی و راضی نباشی مگر بدآنچه دوست داری».(همان: 331)
ذکر ابوسعید خراز-«و گفت: موفق آن است که از غیر خدای نترسد و بغیر او امید ندارد و رضاء او بر هوای نفس خویش برگزیند».(همان: 348)
ابومحمّد رویم«و گفت : رضا استقبال کردن احکام است به دلخوشی».(همان: 353)
ابراهیم رقی-«و گفت ضعیف ترین خلق آنست که عاجز بود از دست داشتن شهوات و قوی ترین آن بود که قادر بود بر ترک آن و گفت : قیمت هر آدمی بر قدر همت او بود اگر همت او دنیا بود او را هیچ قیمت نبود و اگر رضای خدای بود ممکن نبود که در توان غایت قیمت او و یا وقوف توان یافت بر آن.و گفت راضی آنست که سوال نکند و مبالغت کردن در دعا از شروط رضا نیست».(همان : 360)
ابوبکر وراق
«و گفت مردمان سه گروه اند یکی امرا و دوم علما و سوم فقرا چون امرا تباه شوند معاش و اکتساب خلق تباه شود و چون علما تباه شوند دین خلق رو به نقصان نهد و چون فقرا تباه شوند زهد و همت در میان خلق تباه شود تباهی امرا جور و ظلم بود و تباهی علما میل دنیا بود و متابعت هوا و تباهی فقرا ترک طاعت وی مخالفت رضا».(همان:381)
«و گفت طعامی مشته ی لقمه ی است از ذکر خدای در دهان یقین که حالت توحید آن لقمه را از مایده ی رضا برگرفته باشد با گمان نیکو به کرامت حق».(همان: 396)
ابوعبدالله محمّد بن الخفیف«و گفت رضا بر دو قسم بود: رضا بدو و رضا از او رضا بدو تدبیر بود و رضا ازو در آنچه قضا کند».(همان: 401)
ابوبکر کتانی«و گفت زاهد آن باشد که هیچ نیابد دلش شاد بود بنا یافتن آن وجد و جهد لازم گیرد و احتمال دل کند به صبر و راضی باشد بدین تا بیمرد».( همان : 396)
ابوالحسن حصری«نقلست که سحرگاهی نماز گزاردم ومناجات کردم و گفتم الهی راضی هستی که من از تو راضیم ندا آمد که ای کذب که اگر تو از ما راضی بودی رضاء ما طلب نکردی».(همان: 522)
ابوالحسن شهریاری کازرونی «و گفت که باید پیوسته به تحصیل علوم شرعی مشغول باشی که اهل طریقت و حقیقت را در همه حال از علوم گریز نیست بعد از آن چون علم آموختی از ریا و سمعت پرهیز کن و هر چه دانی پنهان مکن و پیوسته در طلب رضا، حق تعالی باش».(همان: 531)
عزّالدّین محمودبن علی کاشانی درباره انواع رضا آورده است:رضای خدا در خالی بودن ازارادت هاهست.رضا به خدایی که اختیا ر بنده در دست اوست.رضای خدا در رفع اندوه دل.خشنودی و رضای بنده از خدا وخدا از بنده و سپردن همه اختیارات به خدا.رضای نفس، رضای قلب است و رضای قلب رضای رب است.اتصال رضای بنده به خدا در گرو نظر رضوان الهی است. طلب رضای «رابعه» از خدا.رضا به خدا و رضا از او و رضا بر او.
ابوعثمان مغربی«و گفت : هر که خلوت بر صحبت اختیار کند باید که از یاد کردن همه چیزها خالی بود مگر از یادکردن خدای تعالی و از همه ارادتها خالی بود مگر از رضای خدای تعالی و از مطابقت نفس خالی بود به جمله اسباب که اگر بدین صفت نباشد خلوت او را هلاک و بلا بود».(همان: 536)
و قول ابن عطا« که الرّضا نظر القلب الى قدیم اختیار اللّه للعبد و انّه اختار له الافضل اشارت است باصل ترک اختیار. چه مطالعه ی اختیار کلّى و ملاحظه ی افضلیّت آن بترک اختیار جزوى فرماید».(کاشانی/1389: 563،564)
وقتى شبلى در صحبت جنید بر زبان کلمه ی لاحول براند جنید گفت :
«ذا من ضیق صدر و ضیق الصّدر من ترک الرّضا بالقضا».(همان: 564)

دسته‌ها: داغ ترین ها