دانلود پایان نامه

در اللّمع؛ یکی از قدیمی ترین کتب باقیمانده تصوّف، شرح هفت مقام آمده است که «توکّل» در آن، پس از «صبر» و قبل از مقام «رضا» آمده است».(سراج/1382، 87)
2-1-3تعریف لغوی و اصطلاحی توکّل
«توکیل ـ مص (ع) ت، کِ وکیل قرار دادن و وکیل کردن کسی را از طرف خود وکیل ساختن و کاری را به عهده ی او واگذار کردن».(عمید/1389: 475)«توکّل(Tavakkol)(ع) 1ـ (مص ل.) کار باز گذاشتن، کار با کسی افکندن، بدیگری اعتماد کردن 2 ـ کار خودبه خدا حواله کردن. بامید خدا بودن توکیل ـ توکّلات…-(Tavakkol) (ع) (مص، اِ.) ج: توکّل (هـ. م) توکّل کردن (t-kavdan) (ع.ف) کار خود را به خدا حواله کردن »( معین /1379 : 1170، 11669) توکّل در لغت به معنی تکیه کردن و اعتماد کردن بر کسی و اعتراف کردن به عجز خود است و در اصطلاح سالکان واگذاری امور است بر مالک علی الاطلاق(سبحانی/1389: 272).
خواجه نصیرطوسی می گوید: «توکّل کار با کسی واگذاشتن باشد، در این موضوع مراد از توکّل بنده است در کاری که ازو صادر شود، یا او را پیش آید. چون وی را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است، و تواناتر، با او واگذارد تا چنانکه تقدیر اوست آن کار را می سازد، و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد، خرسند و راضی باشد، « وَ مَنْ یَتوکّل عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللهَ بالغُ أمْرِه».(الطلاق/3) و خرسندی او توکّل شریف ترین حال مبتدیانست ظاهراً نو صوفی از همان مراحل اوّلیّه که با زهد سر و کار پیدا می کرد با این حال و چگونگی آن آشنا می شد و یقین می نمود که توکّل ترک اختیارست در همه امور و اعتماد بخداوند متعالست در همه مسائل، خاصه در کسب رزق و معیشت روزانه. دکتر صادق گوهرین در تعریف آن آورده است که: «توکّل اعتماد کردنست بر قضا و تمسک نمودنست بفضل خداوند، آن مقدار که در طلب معیشت خود و کسب مهمات خود روزگار برد». (گوهرین/1368 :330)
2-1-4 انواع توکل
درباره انواع توکّل، بحث بسیار است و اشاره می شود به قول صاحب قوت القلوب که می نویسد: «توکّل خاصان، در صبر بر آزار مردمان است؛ چه گفتاری و چه رفتاری، خدابه پیامبرفرمان داد:« فَاتخِذْه وَکِیلاًوَاصبرْ عَلی مَا یَقُولُونَ».(مزمّل/9،10) و «پیامبران به خدا قول دادند که در برابر آزار مردمان شکیبا باشند و بر خداتوکّل کنند»: «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتوکّل الْمُتوکّلونَ».(ابراهیم/12) و هم خدای فرمود: «وَدَعَ اِذاهُمْ وَ توکّل عَلَی الله…» (احزاب/48) دیگر توکّل است در صبر بر نیک رفتاری و ترک طلب به سبب حیا و ترس از خدا و محبّت نسبت بدو و بزرگداشت وی. دیگر توکّل است بر او در تسلیم بودن به فرمان وی و رضا دادن بدان… چه، اگرکسی خدای را وکیل خویش شمرد، بایدکه هرچه او اراده می کند خوش دارد. دیگر توکّل بر او در روزی و تسلیم بودن بدانچه تعیین کرده است از تلخ و شیرین و نیک و بد»(رجایی بخارایی/1368: 145،146). امام صادق (علیه اسلام) می فرمایند که خداوند گفته است: «منفّک نمی شود متوکّل از اختیار کردن یکی از دو چیز:یکی آنکه غرض متوکّل از توکّل، بی نیازی باشد ازخلق. یعنی: نخواهد که در دنیا در زیر بار کسی باشد و نظرش به مال کسی و احسان کسی باشد و از این جهت اختیار توکّل می کند و به داده خدا و احساناو عزّشأنه، اکتفا نموده چشم از خلق و احسان خلق می پوشد. این قسم از توکّل، هرچند مرغوب و ممدوح است، امّاتوکّل کامل نیست؛ چرا که خالص نیست و مغشوش است و صاحب این قسم از توکّل، هنوز در مرتبه حجاب است و از رسیدن مرتبه قرب و وصول به درجه علیای توکّل، محروم است. قسم دوم توکّل، که توکّل کامل و خالص است، آن است که اختیار کند علّت حقیقی توکّل را که قرب الهی باشد. یعنی: غرض متوکّل از توکّل، قرب الهی باشد و بٌعد از هر چه غیر او است و متوکّل این چنینی با خدا است و هرگز از او جدا نیست و به مضمون بلاغت مشحون: «کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ»، فائز و عامل است. پس اگر خواهی که متوکّل به معنی ثانی باشی، که حقّ توکّل است و غیر مولای حقیقی و صاحب تحقیقی،هیچ چیز دیگر منظور تو نباشد، پس خود را مرده گیر و پنج تکبیر که از برای نماز میّت مقرّر است بر خود گفته گیر و بگذر از همه آرزو ها و وداع کن از همه تعلّقات، و از برای تحصیل حیات ابدی از حیات عارضی که مشوب است به آلام و مکاره بگذر، و به حکم: «موتوا قبل ان تموتوا »، در زندگی خود را مرده گیر».(گیلانی/1377 : 464 ،465)
2-1-5 مراتب و درجات توکّل
توکّل مراتبی دارد؛ مرتبه ی اوّل آن است که حال توکّل انسان به خدا و اعتماد به کفالت و عنایت او، مانند اعتماد انسان به وکیل معتقد خویش باشد. در این مرتبه شخص از روی اختیار و تدبیر توکّل می کند و نسبت به توکّل خویش آگاهی نیز دارد. در مرتبه دوم، که قویتر است، حال انسان با خدا مانند کودک است با مادر که جز او کسی را نمی شناسد و به غیر او پناه نمی برد و اعتماد نمی کند. این توکّل از روی فکر و تدبیر نیست، متوکّل نسبت به خود توجه و آگاهی ندارد، از توکّل خودفانی است و تنها وکیل می بیند. سومین و برترین مرتبه توکّل آن است که انسان نسبت به خداوند مانند مرده در دست های غسال باشد و خود را مجرای قدرت و حرکت و علم و اراده حق بداند و در انتظار باشد(غزّالی/1361: ۱۳۷، ۱۳۸). در این مرتبه به دلایل اعتماد به علم و عنایت و کرم وکیل، گذشته از اختیار، دعا و درخواست نیز ترک می شود؛ به خلاف مرتبه دوم که فقط مقتضی ترک طلب و سؤال از غیر وکیل است نه از خود وکیل به نظر غزالی از میان این سه مرتبه ، مرتبه اوّل ممکن تر و مراتب دوم و سوم ، خصوصاً مرتبه سوم کمیاب تر و کم دوام تر اند. مرتبه اوّل، مانند وکیل گرفتن در مشکلات حقوقی ، فقط بعضی از تدبیرهای انسان را نفی می کند. مرتبه دوم همه تدبیر ها. به جز طلب و سؤال از خدا را نفی می کند، اما در مرتبه سوم همه تدبیرها به کلی از میان بر می خیزد. بنابراین، آنچه در تعریف توکّل به نفی تدبیر و نفی اسباب تعبیر شده، دارای مراتب و شدت و ضعف است و توکّل در مراحل برتر حالی است که به سالک دست می دهد و از اختیار و اراده او خارج است. غزالی با بیان تمثیل وکیل حقوقی و وجوه تشابه و تفاوت آن با وکیل حقیقی(خداوند)؛ تفاوت مراتب فوق و نسبت توکّل را با توسل به اسباب در هر یک از این مراتب روشن می کند. انصاری همین مراتب را با اندکی تفاوت خواجه عبدالله چنین آورده است.(انصاری/1389: ۴۴) مرتبه اوّل توکّل به خدا به همراه درخواست و طلب و پرداختن به سبب ، که خود نوعی توکّل به اسباب است؛ مرتبه دوم توکّل به خدا با کنار گذاشتن درخواست و چشم پوشی از سبب که در حقیقت توکّل بر توکّل خویش است؛ مرتبه سوم توکّل فقط به خدا، نه بر اسباب یا بر توکّل خویش و دانستن اینکه که خدا در مالکیت امور شریکی ندارد و سپردن به او آنچه را که می پندارد سهم خویش است (ژنده پیل/۱۳۶۸: ۱۶۱،۱۶۲)
بدان که توکّل بر سه درجه است: «درجه ی اوّل که حال او چون حال آن مرد باشد که در خصومت وکیل فرا گیرد، جلد و فصیح و هادی و دلیر و مشفق، که بروی ایمن بود. درجه ی دوم آنکه حال وی چون حال طفل باشد که در هر چه فرا وی رسد جز…. در نداند، چون گرسنه شود او را خواید، و اگر بترسد در وی آویزد، و آن طبع وی باشد و نه به تکلف و اختیار کند. و این متوکّلی باشد که در توکّل خویش بی خبر بود، از مستغرقی که باشد به وکیل. اما آن اوّل را از توکّل خویش خبر بود و به تکلف و به اختیار، خویش را فرا توکّل آورده بود. درجه ی سوم آنکه حال وی چون حال مرده باشد پیش مرده شوُی، خویشتن را مرده ای بیند متحرّک به قدرت ازلی نه به خود، چنانکه مرده متحرّک به حرکت غاسل باشد، اگر کاری پیش وی آید دعا نیز نکند، نه چون کودک که مادر را خواند، بلکه چون کودکی بود که داند که ار چه مادر را نخواند ما در خود حال وی داند و تدبیری روی کند».( غزّالی /1354: 542،543)
2-1-6مقام توکّل
توکّل یکی از مقامات و ملکات نفسانی است، که سالک الی الله در سفرمعنوی خود باید آن راکسب کند.در اصطلاح عرفانی منزل و مقامی است که سالک طریق حق برای رسیدن به یقین و بار یافتن به پیشگاه حق می یابد آن را بپیماید. بزرگان عرفان، توکّل را نشأت از ایمان می دانند که فرد متوکّل با آن به یقین می رسد. و در نهایت یقین یکی از مقامات است که اگر متوکّل از آن بگذرد به مقام توحید می رسد و توحید یکی از مقاماتی است که متوکّل با آن به نهایت مقام توکّل می رسد. در نگاه خواجه طوس، تفویض یکی از مقامات سلوکی است که سالک در سیر الی الله آن را طی می کند، بدین صورت که چون در ابتدا به انسان وجود داده اند، سپس آگاهی، سپس قدرت، و بعد اراده (چرا که در ابتدا مدتی موجود بود به صورت سلاله و نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم تا این که بعد از آن،زنده و خبردار شد. سپس مدتی زنده بود.) تا نیروی حرکت در او ظهر کرد و مدتی متحرک بود تا نیروی تشخیص مفید از مضردر او پدیدار شد و خواهان مفید و دوری کننده از مضر گشت».(طوسی/1374: 63،64) در اصطلاح قرآنی، تفویض به معنای برگرداندن و واگذاری کارها به خداوند متعال است. در نتیجه تفویض با توکّل و تسلیم معنای نذدیک به هم دارند. آنچه سبب تفاوت است، اعتبارهای مختلف است؛ یعنی به این اعتبار که بنده آنچه را که به ظاهر، منسوب به خودش بوده، به خدا برگرداند و خود را از همه امور بر کنار بداند و هیچ کاری را به خود برنگرداند. چنین حالتی را تفویض می گویند. اما توکّل نامیدن به این اعتبار است که بنده پروردگار متعال را به عنوان وکیل خود می گیرد تا هر تصرفی که خواست، در کار های او انجام دهد. نامیدن این مقام به تسلیم هم به این اعتبار است که بنده خاضع تسلیم محض در برابر هر اراده ای است که خدای سبحان در باره اش بکند، و هر کاری را که از او بخواهد اطاعت می کند. پس تفویض، توکّل و تسلیم مقامات سه گانه عبودیت هستند. در سلسله مراتب، توکّل از همه پایین تر و سطحی تر است و از آن دقیق تر و بلاتر تفویض و دقیق تر و مهم تر از آن تسلیم است.(طباطبایی/1374: 334)
2-1-7 توکّل در قرآن
در قرآن و تفاسیر، مصدر توکّل در قرآن نیامده، امّا مشتقات واژه های هم ریشه با آن هفتادبار، مرتبط با مضامین گوناگون، به کار رفته است. نسبت میان توکّل و ایمان را می توان مهم ترین مضمونی دانست که در قرآن در باره توکّل آمده است. تکرار عبارت «وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتوکّل الْمُؤمِنُونَ» درسوره های متعدد (آل عمران/122،160)، (مائده/11)، (توبه/51)، (ابراهیم/11)، (تغابن/13)، (مجادله/10) حاکی از اهمیّت این نسبت است و چون وی را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است، و تواناتر، با او واگذارد تا چنانکه تقدیر اوست آن کار را می سازد، و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد، خرسند و راضی باشد، «وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ»(الطلاق/65،3) هر کس به خداوند توکّل کند، او برای او کافی است.«وَ توکّل عَلَی اللهِ وَ کَفی بِاللهِ وَکیلاً»(نساء/ 81)، (احزاب/ 48) به خدا توکّل کن که خدا در وکالت، بس و کافی است. الَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ(زمر/36) آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟(هاشم زاده هریسی/1386: 123) و او توکّل صحیح و واقعی را عبارت دانسته است از کوشش و تلاش بی دریغ در راه هدف و در عین حال داشتن اعتماد کامل خالص به خداوند و امید قطعی و استوار به او و سپردن نتیجه امور به دست توانای خدا و آیات فوق این حقیقت را تعلیم و تفهیم می کند که اگر این چنین به خدا اعتماد و توکّل داشته باشیم، قطعا خداوند برای ما کفایت خواهد نمود و وکیل دلیل و یاور خوب و نیکی برای ما خواهد بود. انسان به داشتن چنین خدای مهربان و توانا و با اتکا و اعتماد به او و طلب یاری از او سپردن امورش به دست او، چه نیازی به کسی دیگر ندارد. (همان :124).
و مستعملی، شارح التّعرف، معتقد است که عامل مهم ایمان صحیح انسان را به توکّل هدایت می کند و می نویسد: «هر که را ایمان درست است به توکّل مأمور است، چنان که خدا گفت :« ولَى اللَّهِ فَتوکّلوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»، «وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتوکّل الْمُؤمِنُونَ». توکّل را به ایمان مقیّد کرد، و هر چه به چیزی مقیّد بود، زوال آن چیز واجب کند. امّا متوکّلان را مکافاتی داد که آن برترین همه طاعت هاست و آن محبّت است، گفت: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ » در قرآن مجید، آیات دیگری وجود دارد که مفهوم و فضیلت توکّل از آنها استنباط می شود مانند سوره های (فرقان/58)، (نمل/79)، (زمر/36)، (انعام/49) پس می توان گفت معیار و ملاک ایمان بیشتر به توکّل وابسته است.(رجائی بخارایی/1368، 138) و آیاتی می باشند که بر توحید دلالت می کنند، آن چنان که قرآن می گوید: توکّل حاصل توحید است و توکّل حقیقی در مرتبه توحید نصیب می شود، این آیات عبارتنداز:
سوره های(زمر/22،39)، (عنکبوت/29،65)، (کهف/18،109)، (انفال/8،17)، (علق/5-3،99)، (طه/10،13) (غزّالی/1389: 424،432).
2-1-7-1اوصاف اهل توکل در قرآن
در بسیاری از آیات قرآن مجید ، روایات اسلامی ،سرگذشت انبیا ، اولیا ،صالحان و در کتب علمای اخلاق و ارباب سیر و سلوک روی مسأله توکل به عنوان یک فضیلت مهم اخلاقی تأکید شده است. بدون آن نمی توان به مقام قرب الهی رسید.توکل در انسان اعتماد به نفس و ایستادگی در برابر مشکلات ایجاد می کند.انسان با توکل به یک احساس آرامش غیر قابل وصفی دست می یابد. در مقابل مشکلات و حوادث مقاوم می شود.از دشمنان نیرومند و خطر ناک نمی هراسد،در سختی ها خود را در بن بست نمی بیند. پیوسته راه خود را به سوی هدف، ادامه می دهد.انسانی که بر خدا توکل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمی کند بلکه به اتکای لطف خدا و علم و قدرت بی پایان او خود را پیروز و فاتح می بیند.شکست های مقطعی او رامأیوس نمی سازد.هرگاه توکل به مفهوم صحیح کلمه در جان انسان جای گیرد به یقین، امید آفرین، نیروبخش، باعث تقویت اراده، تحکیم مقاومت، پایمردی، صبر و تقوا می گردد. در سایه ی توکل است که انسان می تواند بر دشمنانش پیروز گردد و برای کسب روزی اش تلاش نماید و با خرافات مبارزه کند. و از اوصاف اهل توکل است که:
2-1-7-2 ایمان اهل توکل: خدای سبحان توکّل را لازمه ایمان دانسته است و می فرماید: «و علی الله فَلیتوکّل المومنون.( آل عمران/122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توکّل کنند. با توجه به نص صریح قرآن، توکّل نتیجه ایمان است زیرا انسان زمانی امور را به خدا واگذار می کند که قلبش از یاد خدا آگنده گشته و جز او مسبب الاسبابی را نشناسد، در این مقام؛ تنها نام حق، قلب های مؤمنان را به خشوع و سر سپردگی در مقابل قادر یگانه وا می دارد. همانطوری که قبلاً اشاره شد عبارت: « وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتوکّل الْمُؤمِنُونَ» و هم چنین درآیات(شوری/36)، (نحل/99)،(انفال/2)، (ابراهیم/12)، (عنکبوت/59)، (نحل/42) تأکید و ذکرشده است که مؤمنین اهل ایمانند. (مکارم شیرازی/1363: 332) خداوند در قرآن می فرماید: «وَمَن یَتوکّل عَلَی اللهِ فهو حَسبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ أَمرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شیء قَدراً» (طلاق/3 ) هر کس بر خداوند توکّل کند امرش را کفایت کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیز اندازه ای قرار داده است. «هُوَ مؤلنا وَ عَلَی اللهِ فَلیَتوکّل»، المؤمِنُونَ. اوست مولای ما و البته اهل ایمان در هر حال به خدا توکّل خواهند کرد (51/ توبه) .( مکارم شیرازی/1358: 44)
2-1-7-3 تقوا و صبر اهل توکل: قرآن کریم به صراحت توکّل را لازمه ی ایمان می شمارد، آیات متعدد دیگری نیز بر این مطلب دلالت دارد و از ایمان و توکّل در کنار هم سخن می گوید. در قرآن توکّل و تقوا در کنار هم به کار رفته است. و از صبر نیز همراه با توکّل یاد شده است. بر این اساس، توجه به مفاهیم ایمان و تقوا و صبر در درک عمیق تر مفهوم قرآن «توکّل» اهمیت دارد، در آیه دیگر می فرماید: «وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین». بر خدا توکّل کنید اگر نیک ایمان دارید.(مائده/23) جنید گفت: غایت صبر توکّل است، قال الله تعالی: «الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(استعلامی/1390: 388). «وَلَنَصبرَنّ علی ماءَ اذیتُموُنا»: صبر در برابر آزار و اذیت است مرا فرع بر وجود…( طباطبائی/1390: 12،46)
2-1-7-4 پیروزی اهل توکل: اهل یقین کسانی هستند که از خدا می ترسند «أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَیْئا» حدّ یقین که مرحله نهایی توکّل می باشد این است که انسان متوکّل و متقین با ادراک همراهی خداوند از هیچ چیز هراسناک نیست، نه از دشمن کوچک و نه از عدوّ بزرگ؛ آنجا که خداوند در قرآن می فرماید:« الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ».(آل عمران/173،174) بترساند در جنگ احد با این که رزمندگان مسلمان مجروح بودند، عده و عدّه آنان نیز کم بود،گروهی هم فرار کرده و گروهی نیز کشته شده بودند؛ امّا چون بر خدا توکّل کردند توانستند دشمنان را بترسانند و با خوشنامی و سرفرازی برگردند. زیرا توکّل برخدا باعث می شود که همه ابزارها مؤثّر واقع شوند و کمبودها نیز به خوبی ترمیم و جبران شود.(کلینی/1390: 367،371)
2-1-7-5 کسب روزی اهل توکّل: منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر کار خود را به او واگذارد و حل مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائى که از تمام نیازهاى او آگاه است، خدائى که نسبت به او، رحیم و مهربان است، و خدائى که قدرت بر حل هر مشکلى دارد. کسى که داراى روح توکل است، هرگز یأس و نومیدى را به خود راه نمى دهد، در برابر مشکلات احساس ضعف و زبونى نمى کند، در برابر حوادث سخت، مقاوم است. توکّل امید آفرین، نیرو بخش، قویت کننده و سبب فزونی پایداری و مقاومت است. اگر مفهوم توکّل، به گوشه ای خزیدن و دست روی دست گذاشتن بود، معنی نداشت که درباره مجاهدان و مانند آنها پیاده شود. با این که شخص پیامبر اسلام (علیه السلام) که سر سلسله متوکّلان بود، برای بیشبرد اهداف اسلام از هیچ گونه فرصت، نقشه صحیح، تاکتیک، مثبت، و انواع وسائل و اسباب ظاهری، غفلت نمی نمودند، اینها همه ثابت می کند که توکّل، آن مفهوم منفی را ندارد.(مکارم شیرازی/1388 ،343)
در بنی اسرائیل زاهدی از شهر بیرون شد، در غاری نشست که توکّل می کنم تا روزی من برسد، یک هفته برآمد و هیچ رفقی پدید نیامد و به هلاک نزدیک گشت، وحی آمد به پیغام روزگار که آن زاهد را گوی: به عزت من که تا به شهر نشوی و در میان مردم ترا روزی ندهم. پس به فرمان حق به شهر باز آمد و رفق ها آغازکرد، از هر جانبی هر کسی تقربی می کرد و چیزی آورد. در دل وی افتاد که این چه حالت است؟ وحی آمد به پیغامبر که در آن روزگار بود که او را بگوی: تو خواستی که به زهد خویش حکمت ما باطل کنی، ندانستی که من روزی بنده ی خویش که از دست دیگران خواستی که به زهد خویش حکمت ما باطل کنی، ندانستی که من روزی بنده ی خویش که از دست دیگران دهم دوست تر از آن دارم که از قدرت خویش. تو بندگی کن(و کاری می کن) و کار خدایی و روزی گماری به ما بازگذار.(شمس الدّین /1376: 335)
2-1-7-6 اطاعت اهل توکّل از طبیب: در اخبار است که موسای کلیم(ع) را علتی و مرضی پدید آمد. طبیبان گفتند: داروی این علت فلان چیز است. موسی گفت: دارو نخورم تا الله خود عافیت فرستد و شفا دهد. آن مرض بر وی دراز گشت. گفتند: ای موسی، این دارو مجرب است و اگر به کار داری در آن شفا بود. موسی نشیند و با دارو مدارا نکرد، تا از جل جلاله وحی آمد که به عزت من که تا تو دارو نخوری من شفا ندهم. موسی دارو بخورد، در حال شفا آمد. موسی را چیزی در دل آمد که بار خدایا این چون است؟! وحی آمد که ای موسی، تو علت مپرس و سنتی که ما نهاده ایم اسرار آن مجوی که کسی را به اسرار ما راه نیست و گفتن چون و چرا روا نیست.(همان:1376،336) رسول(صلی الله وعلیه و آله والسلم)گفت: «از خدای عافیت خواه و بلا مخواه».( غزّالی/1389: 567)
2-1-7-7 مبارزه ی اهل توکل با سحر وجادو: علی(ع) می فرمایند: توکّل، مانع ساده اندیشی و خرافه پرستی است. اهل توکّل، اهل تأمل و صبوری نیز هست، چرا که خدا را بهترین داور می داند و در هر حادثه ای تأمل می کند تا بتواند داوری او را به دست آورد. این تأمل، امکان تفکر و غور در امور را به او می دهد. اگر کسی به خدا توکّل کند،حرکت اجرام آسمانی را به امور خرافی نسبت نمی دهد. با تکیه بر همین اصل است که علی (ع) با تنجیم مخالفت می کند. (ابی طالب/1384: 105) سعیدبن جبیر گفت: مرا کژدمی گزید. مادرم سوگند برنهاد که دست فرا تا افسون کنند. برای سوگند (و امر) مادر، آن دیگر دست که به سلامت بود نزد افسونگر و جادوگر دادم، و آنکه بر آن رنج و درد بودندم، زیرا در خبر است که مصطفی(ص) گفته است: متوکّل نباشد کسی که افسون و داغ (و جادوگری و دعانویسی و…) کند(همان:168). رسول اکرم (صلی الله علیه و آله والسلم) می فرمایند: «هم الذین لا یسترقون و لایتطیّرون و علی ربّهم یتوکّلون». اهل توکّل کسانی هستند که در هیچ کار که ایشان را پیش آید، به افسون و فال و زجر مشغول نشوند بلکه در همه احوال بر خداوند تعالی توکّل کنند.«تصفیه: 113».(صدری نیا/1388: 580)
2-1-7-8 کار و تلاش اهل توکل: تلاش و کوشش در زراعت همراه با توکّل بر خدا بسیار ارزشمنداست، ابوالقاسم گرگانی را زمین زراعتی و باغی بود حلال، که از آن کفایت مخارج وی درآمدی. یک روز غله ی آن زمین آورده بودند. او یک کف از آن برگرفت و گفت: این با توکّل همه ی متوکّلان عوض نکنم؛ (یعنی زراعت رها نکنم و فقط توکّل بر خدا کنم تا روزی رساند.)(همان: 134)
2-1-7-9 پاداش اهل توکّل

دسته‌ها: داغ ترین ها