مردم‌سالاری دینی

اصول‌گرایی، علاوه بر اعتقاد به اصول و مبانی انقلاب اسلامی، التزام عملی خود را بدانها برای همگان با افتخار آشکار می‌سازد. بر این اساس به تاسی از حضرت امام‌خمینی(ره) «حفظ نظام جمهوری اسلامی را بزرگ‌ترین واجب شرعی» می‌داند. همچنین «ولایت فقیه» را بزرگ‌ترین میراث ماندگار امام، و نهاد رهبری را نماد مردم‌سالاری دینی برمی‌شمارد. اصول‌گرایی «آزادی»، «استقلال»، «نه شرقی، نه غربی» را به مثابه شعارهای راهبردی و آرمانهای اصیل انقلاب می‌داند.( دارابی،1382 :158-150)
– عدالت‌خواهی
اصول‌گرایی یا عدالتخواهی را در سپهر مسئولان و نیز مطالبات مردم می‌داند. عدالت را در ساحت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌بیند و بر این باور است که واگذاری مسئولیتها و مناصب، توزیع ثروت و بهره‌گیری از امکانات جامعه براساس عدالت باید انجام شود. عدالت را مهم‌ترین راه برای مقابله با اشرافی‌گری، تبعیض، و فساد برمی‌شمارد. اصول‌گرایی فسادستیزی را در ذات و جوهره انقلاب اسلامی و آن را خواسته و مطالبه به‌حق مردم می‌داند. همچنین بر این باور است که میزان عدالتخواهی مسئولان را باید با میزان عزم و اراده آنان در مقابله با رانت‌خواری و ویژه‌خواری تعریف کرد. پاک‌دستی و ساده‌زیستی، مراقبت از بیت‌المال و مقابله با اسراف و تبذیر را از نمادهای عدالتخواهی مسئولان برمی‌شمارد.
– اعتدال و میانه‌روی
اصول‌گرایی با افراطی‌گری و رادیکالیسم مخالف است، نه ماجراجویی و تندروی را نه در عرصه داخلی تجویز می‌کند و نه در عرصه سیاست خارجی، زیرا بر این باور است که مشی اعتدال و میانه‌روی بهترین روش اداره امور داخلی برای تامین حقوق شهروندان و برقراری انضباط اجتماعی است. از دیگر سو در عرصه دیپلماتیک به دنبال بسط روابط دوستانه و مسالمت‌آمیز با کشورهای جهان و تنش‌زدایی است. اصول‌گرایی خطوط قرمز و محدوده ممنوعه را در سیاست خارجی به اقتضای زمان و مصالح نظام از طریق مراجع ذی‌صلاح قانونی معتبر می‌شمارد.
– توجه بایسته به علم و دانش
اصول‌گرایی علم و دانش را از عوامل مهم اقتدار می‌داند. توجه بایسته به تخصص و واگذاری مناصب و مسئولیتها را یک اصل انکارناپذیر می‌داند. در عین حال اهتمام بایسته برای فراهم ساختن شرایط لازم در جهت روشنگری نظریه‌پردازی و جهاد علمی را مورد توجه قرار می‌دهد. بر این اساس، نخبگان حوزه و دانشگاه را به عنوان مولّدان فکر و گروههای مرجع محترم می‌داند و بر این باور است که در محیطها و مراکز آموزش عالی باید علم و دانش و آزاداندیشی محور همه امور باشد.
– تولی و تبری
دوست‌شناسی و دشمن‌شناسی از بنیانهای مرصوص اصول‌گرایی است. استکبارستیزی در ذات و جوهره اعتقادات اصول‌گرایی است. این گفتمان همان‌گونه که حمایت از محرومان و مستضعفان را وظیفه مبرم خود می‌داند، اصول‌گرایی اصیل توطئه دشمنان قسم‌خورده انقلاب اسلامی را «توهم توطئه» نمی‌داند و بر این اساس جای دوست و دشمن را با هم عوض نمی‌کند. در این نگاه همه ایرانیان در اقصی نقاط عالم شهروند جمهوری اسلامی محسوب می‌گردند مگر ضدانقلاب و خیانتکارانی که از نظر ملت ایران کارنامه سیاه جنایات آنها، چون منافقین، کاملا روشن و هویداست. مهرورزی، دوست‌داشتن، و خدمت کردن به همه بندگان خدا سرلوحه خادم است و این امر گزینشی نیست. در عین حال اصول‌گرایی اعتقاد دارد که: «هزاران دوست کم و یک دشمن بسیار» است، لذا در عرصه جهانی تلاش می‌کند از شکل‌گیری اجماع و ائتلاف دشمنان علیه جمهوری اسلامی جلوگیری نماید، و به منظور افزایش ائتلاف دوستان اقدام بایسته‌ای را دنبال می‌کند. (دارابی ،1386 : 14-16)
جمع‌بندی فصل
این فصل شامل دو بخش که بخش اول ،تأثیر گفتمان انقلاب اسلامی بر ابعاد هویت ملی مورد توجه قرار گرفت . این اثرگذاری در ابعاد اجتماعی ، جغرافیایی ، دینی ، فرهنگی – ادبی ، تاریخی و سیاسی هویت ملی بررسی شد . و اما بخش دوم آنچه موضوع مطالعه است ؛ تأثیر عناصر هویت ملی یعنی هویت دینی ، هویت ایرانی و هویت متجدد از انقلاب اسلامی ، در آیینه گفتمان هایی چون گفتمان لیبرال ، گفتمان اسلام گرا ، گفتمان سازندگی و گفتمان اصلاحات و در آخر گفتمان اصولگرا می باشد .
نتیجه گیری
انقلاب اسلامى ایران بى‏شک پدیده‏اى نوظهور در قرن حاضرمى‏باشد. انقلابى غایت‏گرا، آرمانگرا ، اسلامگرا وعالمگیر و جهان‏شمول وبى‏نظیردر جهان اسلام که به رهبری امام خمینی(ره) که به‌عنوان‌نظریه‌پرداز نهضت‌، رهبر انقلاب‌، و بنیانگذار نظام‌جمهوری‌اسلامی‌ایران که آن‌را در مقابل‌چالش‌های‌متعدد، مانند درگیری‌های‌داخلی‌، خیزشهای‌قومی‌و منطقه‌ای‌، کودتاهای‌متوالی‌، جنگ‌تحمیلی‌و تحریمهای‌دیپلماتیک‌و اقتصادی‌هدایت می کرد. ایشان منشأ تحولى شگرف نه تنها در عرصه داخل بلکه در عرصه روابط بین‏الملل و در معادلات سیاسى دولتهاى جهان نیز پدید آورد. این رهبر تاریخ ساز ، انقلابى را بنیان نهاد که بسان تیغى دو لبه همزمان علیه کمونیسم وکاپیتالیسم به کار گرفته شد . ایشان با هدف مقابله با سلطه ابرقدرتهاى شرق و غرب، ملل اسلامى را به رویکردى مجدد به ارزشهاى اسلامى فرا خواندند و با قائل شدن رابطه‏اى مستقیم میان انقلاب و ایدئولوژى، انقلاب را شرطى لازم و ضرورى براى تحقق آرمانهاى الهى و وسیله‏اى براى نیل به مقاصد مکتبى و ایصال جامعه بشرى به تعالى انسانى تلقى کردند، که در این راه در پیاده کردن نظریه خویش اهتمام نمودند.
در این رهگذر، ایشان علاوه بر اهتمام به حاکمیت آرمانها و ارزشهاى مذهبى، از هیچ کوششى براى تحقق جنبه‏هاى آزادیخواهانه و استقلال طلبانه نهضت فروگذار ننمودند و بدین ترتیب انقلاب به عنوان وسیله‏اى براى تحقق جمهوری اسلامی مطمح نظر ایشان قرار گرفت. پس با این اوصاف می توان گفت ، انقلاب عظیمی که در بهمن 1357 در ایران به پیروزی رسید مهمترین رویداد سیاسی- اجتماعی تاریخ ایران به شمار می رود. این رویداد نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که به لحاظ سلبی خط بطلانی بر بسیاری مناسبات و روابط سیاسی- اجتماعی کشور ما کشید و به لحاظ ایجابی مناسبات جدیدی را بنیان نهاد و نگاه انسان ایرانی و بسیاری از انسانهای دیگر را به جهان هستی، انسان، فرجام زندگی و … تغییر داد. برآیند همه اتفاقات منجر به انقلاب اسلامی ، عمومیت یافتن گفتمانی بود که مختصات خاص خودش را دارد ؛ که از جمله این مختصات عبارت است از :
1- توحیدمحوری و تسرّی امر قدسی در زوایای مختلف حیات بشری؛
2- تشکل نظام معرفتی از نظرگاه جهان‌بینی اسلامی؛
3- ابتنای سیاست بر دین و تعیّن معرفت دینی در حیات سیاسی، اجتماعی؛
4- تفوّق «دانش شریعت‌اندیش» بر «دانش طبیعت‌اندیش»؛
5- محوریت نظریۀ ولایت فقیه در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی؛
6- غیریت‌سازی و معین کردن مرزهای هویت دینی گفتمان انقلاب با سکولاریسم و اندیشه‌های انسان‌مدارانۀ غربی؛ به عبارتی قوام یافتن هویت ایرانی، اسلامی در تقابل با هویت مدرنیستی؛
7- تعریف نوینی از انسان منطبق بر جهان‌بینی توحیدی.

]]>

 

Related articles