روانشناسی با موضوع خشونت

محققان سالهاست به اهمیت خشونت در پیش بینی مشکلات سازگاری روانی– اجتماعی پی برده­ان. روانشناسان فکر می کنند مشکل خشونت ریشه خیلی از مشکلات روانی و رفتاری نوجوانان می­باشه. این رفتارا در صورت بروز می تونن دلیل مشکلات بین فردی ، جرم ، جرم و تجاوز به حقوق بقیه شده شده و در صورت درون ریزی به ایجاد شکل های جور واجور مشکلات جسمی و روانی منجر شه.خشونت رفتاریه به قصد آسیب رسوندن (جسمی یا زبانی)به فردی دیگه یا خود یا نابود کردن دارایی بقیه.معنی اصلی در این تعریف ، قصده یافته های پزوهشا نشون داده که خشونت ، از شاخصای مهم پاره ای از مشکلات روانی مانند مشکل شخصیت ضد اجتماعی به حساب میاد.پاره ای دیگه از پژوهشا نشون دادن رفتار خشن با بیماریهای جسمی مانند مریضی قلب و عروق و سر درد تنشی هم در ارتباطه.(شاکری نیا،۱۳۸۹)

مشکلات

مفاهیم خشم،تندخویی و خشونت،بعضی وقتا به جای همدیگه به کار می رن.واسه جداکردن این سه معنی ،میشه خشم رو به عنوان هیجان،کینه توزی رو به عنوان نگاه و خشونت رو به عنوان رفتار در نظر گرفت.خشم به عنوان یه حالت هیجانی توصیف می شه که شالوده کینه توزی وپرخاشگریه.که فرد رو به طرف رفتار خشن میکشونه در حالی که خشونت به عنوان رفتاری قابل مشاهده که با هدف آسیب یا زیان رسوندن انجام می شه در نظر گرفته شده.(همون منبع،۱۳۸۹) عقیده بر اینه که عبور از مرحله نوجوونی به جوونی زمان تغییر در روان و رفتار بوده،اراده کردن در مورد سبک زندگی سالم پایه تشکیل شخصیت فرده.واقعا وضعیت سلامت بالغین ناراحت از رفتارای بهداشتی دوران کودکی و نوجوانیه.رفتارای پر خطر در نوجوونی مثل مصرف سیگار ، الکل و مواد مخدر ، خشونت و تغذیه ناسالم به صورت کوتاه یا دراز مدت تاثیر دائمی در بزرگسالی داره که تغییر این رفتارها بسیار مشکل میشه.(چلیاوتاکیس[۱] و همکاران ،۲۰۰۲)

بیشترین بروز و ظهور خشونت در سنین نوجوانیه .کلا میشه عوامل بسیار جور واجور و زیادی رو در بروز رفتار خشن مؤثر دونست.عوامل زیستی و وراثتی، یادگیریای محیطی و پردازش شناختی از یه سو و محرکای مربوط به خود فرد از طرف دیگه از جمله عوامل مهم بروز خشونت هستن(شاکری نیا،۱۳۸۹).خیلی از تنشا و نا آرامیا در مدرسه به وجود اومده توسط رفتارای میان فردی علم آموزانه که برخلاف زمینه های اجتماعی و فرهنگی متفاوت در کنار هم در مدرسه تحصیل می کنن و هیچوقت آموزشی واسه ایجاد تفاهم و بهبود مهارتهای اجتماعی دریافت نمی دارن. بیشتر پژوهشگرانی که طرحای کلی در مورد مقابله خشونت در مدارس ارائه دادن تاکید دارن که برنامه های پیشگیری از خشونت باید بخشی از برنامه های اموزشی در مدارس باشه و کلیه شهروندان باید در مورد پیشگیری از خشونت به همون اندازه که در مورد بیماریهای قلبی ،سرطان وسایر بیماریها راهنمایی می شن آموزش ببینن (بنر،هاینگنی،کراندال[۲]،۲۰۰۴).

سرطان

۲-۱-۲-۵-۱ نظریه های خشونت:

در مورد منشاء رفتارای خشن آدم تا الان تبیین کامل و یکتایی ارائه نشده. بحث در این مورد که وجود نوع بشر پرخاشجو و بی رحم، یا نجیب و پاکه، از زمان های قدیم موضوع بحث خیلی از فلاسفه بوده. ژان ژاک روسو [۳] فیلسوف فرانسوی قرن هجدهم شرارت و خباثت بشر رو چیزی غیر ذاتی و محصول جامعه تلقی می کرد. به تعبیر ایشون، آدم، شریف و پاک قدم به دنیا می­نهد و این جامعه س که شرارت و کینه توزی رو به ایشون می آموزد و اون رو خشن و بی رحم بار می­آورد. اما بر خلاف روسو، توماس هابز[۴] فیلسوف انگلیسی قرن شانزدهم و هفدهم مشکلات و اجبارهای اجتماعی رو واسه کنترل و بازداشتن بشر از وحشیگری و بربریمری لازم و پیشگیری ناپذیر می­دونست (عارفی، ۱۳۸۲ ). پس لازمه گذری بر عقاید خشونت داشته باشیم:

۱- نظریه رفتار ذاتی

این تئوری با نام زیگموند فروید و کنراد لورنز[۵] پیوند خورده. فروید آدم رو موجودی از پایهً مکانیکی در نظر میگیره که قوانین طبیعی مشابه با بقیه موجودات زنده بر رفتار اون حاکمه. به نظر ایشون غرایز بیان کننده حالتی ذاتی هستن که به دنبال تخلیه تنشا هستن. فروید با اقرار به وجود احتمالی غرایز خیلی زیاد، دو دسته از غرایز رو با عنوان غریزه باقی موندن و غریزه مرگ به عنوان غرایز اصلی تشکیل دهنده طبیعت بشر در نظر میگیره. غریزه باقی موندن در بردارنده نیروهاییه که در جهت حفظ و باقی موندن فرایندهای حیاتی عمل میکنن و ضامن افزایش نوع بشر هستن. به نظر ایشون، آدم با یه غریزه مرگ هم زاده می شه و این غریزه وقتی که معطوف به درون شه به صورت تنبیه خود ظاهر می شه و در موارد افراطی منتهی به خودکشی می شه. این غریزه وقتی که متوجه برون شه به صورت دشمنی، خشونت، آزار و اذیت، تخریب و قتل تجلی پیدا میکنه. غریزه باقی موندن با قرار گرفتن در برابر غریزه مرگ اخلاق خود ویران کننده ای رو متوجه بیرون و بقیه می کنه. فروید رفتارای آدم رو برآیند دو غریزه می دونه: غریزه زندگی که تلاش در درازتر کردن زندگی، و بارآوری و فرزندزایی داره. غریزه مرگ که واسه ویرون سازی و پایان دادن به زندگی تلاش می کنه. از دیدگاه فروید تموم رفتار آدم از بر هم عمل پیچیدهی غریزه زندگی و مرگ، و تنش همراه میان اون دو سرچشمه میگیره. اگه غریزهی مرگ کنترل نشه به خود ویران کننده ای میرسه و اینجور انگاشته می شه که با ساز و کارای دیگه مانند جابه جایی، کارمایهی غریزه مرگ دوباره متوجه بیرون می شه، طوریکه پایداری واسه خشونت با بقیه رو بوجود می آورد. پس، از دیدگاه فروید، خشونت در درجه اول، ازتغییر جهت غریزه خود خراب کننده مرگ از خود به طرف بقیه سرچشمه میگیره (سادوک و همکاران[۶]، ۱۹۹۱ ، ترجمه رضایی، ۱۳۸۷ ). کنراد لورنز مانند فروید عقیده داره که آدم دارای میل طبیعی به ارتکاب خشونته. رفتار در مرحله اول نتیجه یه انگیزه کلی به طرف عمله نه عکس العمل در برابر شرایط طبیعی و تنها یه محرک طبیعی این عمل رو آزاد می کنه. لورنز دلیل میاره که آدما مانند بقیه شکل های جور واجور حیوونی دارای غریزهای پرخاشجویانه هستن. نکته تأمل برانگیز در دیدگاه لورنز اینه که انرژی پرخاشجویانه در افراد انسانی پیوسته در حال انباشته و در آخر باید تخلیه شه و هر چی این انرژی بیشتر متراکم شه با شدت بیشتری تخلیه می شه. از دیدگاه ایشون اگر جمع شدن خود به خودی غریزه خشونت در دستگاه عصبی از راه خشونت تخلیه نشه یا در در مسیرهای دیگری قرار نگیره، فوران انفجارآمیز خشونت می تونه حتی بدون وجود محرکهای خارجی قابل مشاهده هم اتفاق بیفته (محسنی تبریزی و رحمتی، ۱۳۸۱(
قتل

۲-  نظریه زیست محیطی

پیروان این نظریه فکر می کنند اگه خونواده نتونه با محیط خارجی رابطه برقرار کنه، امکان بروز خشونت(مخصوصا علیه کودکان)، به وجود میاد. پس وقتی که رابطه متقابلی بین والدین- کودک، خونواده و محیط وجود نداشته باشه، خشونت امکان ظاهر میشه. در نظریه زیست محیطی چیزی که در ایجاد خشونت مهمه اینه که تفسیرهای اجتماعی این عمل رو مقبول نشون میدن و شبکه اجتماعی که خونواده در اون به سرمی برد هم تعیین کننده اندازه بروز خشونته (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

۳-  نظریه پالایش روانی

فروید و بعضی از پیروان ایشون با طرح معنی پالایش روانی خشونت مدعی شدن که در خیلی از موارد نیروی خشن در آدم به روشی پالایش می شه. پالایش به معنی کاهش انگیزه پرخاشجوییه و از راه ارتکاب عمل پرخاشجویانه یا مشاهده اون بدست میاد. پیروان این دیدگاه می گن که اگه آدم مجالی واسه بیان خشونت نیابد، نیروی پرخاشجویانه جمع شده و آخرسر به شکل خشونت بیش از اندازه یا مریضی روانی ظاهر می شه. مانند اعمال خشونت، مستقیم حمله به فرد یا موضوع شکست خورده کننده، آزار و اذیت، بد و بیرا گفتن، آسیب زدن، تخریب و دیگه رفتارای معطوف به ویران کننده ای (محسنی تبریزی و رحمتی،۱۳۸۱)

۴-  نظریه شکست- خشونت

در سال ۱۹۳۹ روان شناسانی از جمله دولارد دوب، میلر و سیزر[۷] تئوری شکست – خشونت رو در مورد خشونت و خشونت مطرح کردن. این نظریه بر این پایه هستش که شکست، به خصوص وقتی که رفتار در واسه رسیدن به هدف نباشه، باعث ایجاد انگیزه (تحریکی) می شه که هدف اون آسیب زدن به افراد یا اشیای دیگه س. در این صورت شرایط محیطی خاص باعث ظهور خشونت می شه(نریمانی و آقا محمدیان،۱۳۸۴). این دیدگاه که از نگره شکست خشونت دالرد مایه میگیره و بر این فرض استواره که شکست خوردن تلاشای فرد واسه رسیدن به هدف، خشونت بوجود می آورد و این هم به نوبه خود رفتاری رو واسه آسیب رسوندن به فرد یا شیئی که مجوب ناکامیه بر می انگیزد که بروز خشونت اینجور مسائلی راکاهش میده (اکبر زاده و مافی، ۱۳۸۴).

۵- نظریه مبادله

براساس این نظریه، در رابطه بین افراد، هر فردی تلاش می کنه سود خود رو به بیشترین اندازه و هزینه هاش رو به کمترین حد ممکن برسونه. در نتیجه، تنها وقتی که واسه افراد موثر تو یه رابطه، هزینه و سود در سطح متعادلی باشه، رابطه بین افراد پا بر جا می مونه.گلز خشونت و دیدگاه نظریه مبادله رو بدین شکل توصیف می کنه: از دید نظریه مبادله، تو یه رابطه خشن میان زن و شوهر، نسبت سود و هزینه به شکل زیره: شوهری، زن خود رو کتک می زنه و از دید اون، این رفتار به حقه؛ چون از اونجا که زن رفتاری برابر میل اون نداره، رابطه هزینه (سرمایه گذاریایی که واسه خونواده کرده) و سود (رفتار برابر میل همسر) نامناسبه و نارضایتی و اختلاف بوجود اومده پایان بخشیدن به این وضعیت رو لازم می کنه. در نتیجه، شوهر تلاش می­ کنه از راه در پیش گرفتن رفتار خشن، دوبارهً تعادلی در خونواده برقرار کنه. حال اگه با بهره گرفتن از این راه حل، اختلاف خانوادگی رو نابود کنه، با در نظر گرفتن نظریهی مبادله، واسه اون حالت تعادل پیش میاد و مقابله سود و زیان واسه مرد اینطوریه: در اثر رفتار خشن، زن از رفتار ناشایست خود دست برمی داره و مرد به هدف خود می رسه و از اونجا که تونسته بر جریان زندگی نظارت داشته باشه، ارزش گذاری فردی و اعتماد به نفس هم زیاد می شه (معزی و همکاران، ۱۳۸۷)

۶- نظریه نظارت اجتماعی

نظریه نظارت اجتماعی بر وجود جرم و رفتار خشن در آدم، به دلیل انگیزه های داخلی یا به عوامل محیطی تأکید می ورزد. چیزی که در این نظریه مد نظره، دو اصله که افراد واسه رسیدن به هدفی یا رسیدن به قدرت، با بقیه به به کار گیری زور و قدرت تمایل دارن. اصل دوم اینه که نظارت اجتماعی، مثل مانعی در سر راه قدرت و خشونت قرار میگیره؛ چون از اونجا که آدم، بدون وجود محدودیتای اجتماعی، به جرم و جنایت و رفتار نا بهنجار تمایل داره، جامعه باید عملکرد نظارت بر اونا رو به وجود آورد (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷ )

گلز در مورد برابری این نظریه در خونواده سوال می کنه که به چه دلیل مردان همسران خود رو کتک میزنن؟ جواب میده چون این عمل در خونواده مجازه. چون که در خونواده، با غیبت نهادای نظارتی دولتی رو به رو میشیم. اما گذشته از اون، نگاه اصلی در خونواده براساس تقسیم قدرت براساس جنسه. اینطوری خونواده مکانی خصوصیه که در اون نابرابری میان زن و مرد مورد پذیرشه و به دلیل خصوصی بودن خونواده خشونت خانوادگی به جامعه اعلام نمی شه و اینطوری امکان نظارت رسمی پیش نمیاد (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷)

۷- نظریه های کارکرد گرایی

کارکرد گرایان در تبیین خشونت خانوادگی فکر می کنند که خونواده تضادها، ویژگیا و کارکردهای مناسب خانوادگی رو نابود می کنه و در نتیجه باید اونا رو از سر راه برداشت. رفع تضادای خانوادگی با بهره گرفتن از وسایل قدرت و در مواردی، از راه خشونت ممکن می شه. در این حالت، خشونت دلیل طبیعی شدن جریان زندگی روزمره می شه و خونواده به کارکردای اساسی خود می پردازه که در اون، مسئولیت زنان، انجام دادن وظایف خانوادگی و مسئولیت اصلی مردان، ایجاد رابطه با جهان خارج و نون آوریه (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

 

۸- نظریه منابع

نظریه منابع که در سال ۱۹۷۱ به وسیله ویلیام کود مطرح شد، بر این تأکید می کنه که بیشترً مردان منابع اقتصادی رو در دست دارن و همین امر موجب برتری اونا در روابط خانوادگی می شه و حال اینکه زنان از نظر منابع اقتصادی بیشترً به همسران خود وابسته ان و از طرفی چون مراقبت از فرزندان رو رو دوش دارن، اگه مردان رو ترک کنن با مشکلات اقتصادی روبرو می شن. ازاین رو در روابط خشن، باقی می مانند. (صادقی فسایی، ۱۳۸۹)

۹- نظریه سیستمی

در این دیدگاه، خونواده، نظامی (سیستمی) در نظر گرفته می شه که دارای مرزهای باز یا بسته یا قابل نفوذ با محیط دور و بر خوده. این مبادله، به صورت بازخورد منفی یا مثبت صورت میگیره و اهداف نهفته در نظام، بر بازخورد تاثیر دارن. مثلاً ممکنه خشونت در واسه رسیدن به هدف یا باقی موندن نظام وسیله موثری باشه. خشونت، از راه راه و روشی که نظام داخلی و خارجی خونواده به اون عکس العمل نشون میده، تحت اثر قرار میگیره (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

۱۰- نظریه یادگیری اجتماعی

این نظریه به وسیله بندورا در دهه ۱۹۹۰ مطرح گردید به باور ایشون فرزندان از راه والدین خود خشن بودن رو می آموزند. مشاهده و تجربه بد رفتاری از ناحیه والدین در دوران کودکی منتهی به یادگیری رفتار سلطه آمیز به وسیله مرد و آموختن تحمل، به وسیله زن می شه. براساس نظریه یادگیری اجتماعی، ریشه های خشونت حدود متغیری داره. از تجربیات گذشته بداخلاق گرفته تا یادگیری که طبق اون افراد وقتی در خونواده های خشن رشد می کنن، خشونت رو یاد می گیرن(ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷). پس نظریه، گامای یادگیری خشونت اینطوریه:۱) فرد می آموزد کسائی که همدیگه رو دوست دارن هم می تونن با هم رفتار خشن داشته باشن،۲) فرد می آموزد منبع اخلاقی واسه خشونت با افراد خونواده وجودندارد، ۳) اگه بشه راهی دیگه واسه حل مشکل یافت، خشونت ورزیدن مجازه (خسروی و خاقانی فرد، ۱۳۸۳)

[۱] . Chliaoutakis

[۲] . Bener, Haigney,Crundal

[۳] Jan Jak Russo

[۴] Thomas Hobbes

[۵] Konrad Lorenz

[۶] Sadock & Sadock

[۷] Dollard doob, Miller & Sears

یک مطلب دیگر:
روانشناسی در مورد : بیولوژی طرح واره های ناسازگار اولیه
علمی