روانشناسی استرس

اولین بررسی های کلی در مورد استرس در بخش علم پزشکی انجام شده. در اثری از کلودبرنارد[۳] واسه سال ۱۸۶۰ اینجور اعلام شده که برخلاف تغییراتی که در محیط خارجی فرد رخ می دهد، دستگاه داخلی بدن باید پیوسته در وضعیت مطلوبی بمونه. بعدا در اواسط قرن ۱۹، معنی استرس گسترش یافت و به عنوان تنش روی اعضای بدن یا نیروی ذهنی مطرح گردید. در سال ۱۹۳۵ «والترکلانن[۴]» نظریه برنارد رو تکامل بخشید و به شکل معنی تازه ای به نام همئوستاری[۵] به اون اشاره کرد. (رأس والتمایر[۶]،۱۹۹۸).

استرس

ایشون در تلاش واسه آماده کردن یه الگوی زیستی واسه هیجان بر نقش سیم عصبی مرکزی تأکید کرد و هیجان رو با در نظر گرفتن تغییرات زیست شیمیایی و فعالیت های سیسستم اعصاب مرکزی توجیه کرد. گرانش کلانن به تبیین زیستی پدیده هیجان ما الگوی معروفی رو شکل داد که به الگوی عکس العمل «جنگ یا فرار[۷]» مشهور شد.

بیشترین تحقیق و بررسی رو در این مورد «هانس سلیه» دکتر معروف اتریشی در سال ۱۹۵۶ انجام داده. به خاطر همین هم پدر استرس نامیده شده.

ایشون رو می توان اولین فردی دونست که استرس رو به عنوان پدیده تازه به طور کامل توضیح داده. وقتی که ایشون دانشجوی پزشکی دانشگاه پراک بود به «نشانگلان عمومی مریضی» به عنوان یه جواب نامشخص ارگانیزم نسبت به مریضی توجه کرد و آثار عوامل مزاحم مانند ضربه ها، سوختگی ها، اشعه ایکس، سرما و … رو مورد بررسی قرارداد و در مقاله ای که در سال ۱۹۳۶ منتشر کرد به توصیف مجموعه جواب های نامعینی پرداخت که بر اثر هر نوع عامل مهاجم جسمی در ارگانیزم بروز می کرد و چیزی که رو کردد نشانگلان عمومی سازش» می نامید مشخص کرد. ایشون بین سال های ۱۹۴۶-۱۹۵۰ فرضیه ای ارائه داد که براساس اون، مریضی های موسوم به مریضی های سازشی می تونن به وجود اومده توسط عکس العمل های سازشی بینظم در برابر استرس باشه. (استورا[۸]، ۱۹۸۴).

دانشجو

ایشون در اواسط قرن بیستم قدم مهم دیگری در تبیین معنی استرس برداشت. اون به فکر بود که بدن با مجموعه ای از فرایندهای نامشخص، در مقابل عوامل استرس زا عکس العمل نشون می دهد که ایشون اونا رو «نشونه های برابری عمومی[۹]» نامید. نزدیک به یه صد ساله که معنی استرس به بررسی دراومده. تحقیق هایی که در این فاصله انجام شده ان و نظریه هایی از اونا استخراج گردیده ان (راس والتمایر،۱۹۹۸)

۲-۲-۱٫ تعاریف استرس

براساس تعریف جاسمین[۱۰] و کلانتین[۱۱] (۱۹۹۱)، به هم خوردن تعادل داخلی به صورت تغییرات هیجانی، شناختی، فیزیولوژیکی که در اثر عوامل خارجی و یا تحریکات داخلی به وجود میاد و درجه تهدیدآمیز بودن اون تو یه آزمایش شناختی تعیین می شه، استرس نامیده می شه. (ملکوتی و همکاران، ۱۳۷۶).

تعریف بروس مک ایران [۱۲] (۲۰۰۰) از استرس عبارتست از: اتفاق های که به صورت تهدید کننده واسه فرد تعبیه شده ان و جواب های فیزیولوژیکی و رفتاری رو فراخوانی می کنن. (کالات[۱۳]، ۲۰۰۷).

لازاروس استرس رو این جور تعریف می کنه: استرس به طبقه بزرگی از مشکلات اشاره می کنه که به خاطر این از مشکلات دیگه جدا شده که با هر نوع تقاضایی که نظام رو تحت فشار قرار می دهد، از نظام فیزیولوژیکی تا نظام اجتماعی یا نظام روانشناختی و جواب اون نظام، سر و کار داره. (پاول والزیت،۱۹۸۶).

مشکلات

هم اینکه  استرس رو عکس العمل بدنی، ذهنی، شیمیایی دو برابر اتفاق های می دونه که موجب ترس، دستپاچگی و احساس خطر می شن. (اینلندر و همکاران،۱۹۹۹)

۲-۲-۲٫ معنی استرس

اصطلاح فشار روانی که واسه استرس پیشنهاد شده و رایج گشته، در برگیرنده تعریف عملی و دقیق استرس نیس. تعریف استرس سخته و نظریه پردازان جور واجور اون رو به روش های زیادی به کار برده ان. هدف اصلی تحقیقاتی که در مورد استرس انجام گرفته روشن کردن و فهمیدن پدیده های مربوط به استرسه، نه تعریف کلمه ای اون. به هر حال، تعریف ارائه شده از استرس باید دارای دو ویژگی باشه: الف) تعریف به گونه ای باشه که بشه به وسیله تحقیقات علمی اون رو توصیف کرد ب) عواملی که روی اونا اثر دارن به طور جدا از هم بررسی کرد «توماس هولمز[۱۴]» (۱۹۷۹). استرس رو واقعه محرکی تعریف می کنه که لازمه شخص با اون موافق شه. پس استرس به عنوان یه محرک موقعیتیه که درخواست های غیرمعمول داشته و نیازمند تغییر الگوی فعلی فرد می باشه (هولمز و راه س،۲۰۰۱).

امتحان، بلایای طبیعی، طلاق و شغل های خطر آمیز مواردی از استرس به عنوان یه محرک هستن، چون فرد رو مجبور می کنن رفتارای سازگارانه ای واسه کنار اومدن با درخواست های تحمیلی محیط انجام بده و هم سلامتی فرد به وسیله پیشامدهای محیطی تهدید شده و سازگاری با اینجور وقایعی سخت و خطرناکه. از دید زیستی موقعیت فشارزا، یعنی موقعیتی که از نظر شخص همراه با خطره و مجموعه ای از فعل و انفعالات در بدن به وجود می آورد که باعث سازگاری و مقاومت و یا فرار فرد می شه. طبق نظریه «هانس سلیه» الگوی نامتمایز فعالیت زیستی ما ذاتا ناگواره، چون موجب تغییرات خودکار بدن می شه. «لازاروس و همکاران» بر فرایندهای شناختی که بین شرایط محیطی و عکس العمل های فیزیولوژیکی واسطه هستن تأکید می کنن (ریو، ۲۰۰۱).

جین کران ول عقیده داره وقتی که ظرفیت یه فرد واسه تأمین نیازها و مقتضیات یه موقعیت شکست باشه، استرس به وجود میاد، یعنی ما استرس نتیجه ای از نبود توازنه (کران ول، ۱۹۸۶).

استرس پدیده ای چند بعدیه که از هر دو جنبه عینی (مانند اثرات فیزیولوژیک) و ذهنی (مانند اثرات ادراکی و دریافتی) برخورداره. در واقع استرس رو می توان درک و نبود توازن ذاتی و دریافت ناهماهنگی قابل توجه بین انتظارات و امکان پاسخگویی به اونا دونست، مخصوصا تحت شرایطی که نبود برآورد توقات و خواسته ها، بد و گرابنار تلقی شه (لوتانز،۱۹۷۸).

طیف استرس از بخش زیست شناختی تا بخش روانی – اجتماعی گسترده س.

لازاروس (۱۹۹۱) به استرس به عنوان یه وضع خارجی که خواسته های غیرمعمول یا فوق العاده رو بر شخص تحمیل می کنه توجه کرده. سیل، طوفان، ناتوانی تو یه امتحان مهم، جدایی از همسر و یا مقابله از نمونه های روشن استرس هستن. هم اینکه استرس می تونه به عنوان جواب های شخصی به یه اتفاق استرس زا گفته شه که موارد زیر رو در بر می گیرد.

  • جواب های هیجانی مانند ترس، اضطراب و یا خشم
  • جواب های حرکتی مانند مشکلات کلامی، لرزش و یا تعرق زیاد
  • جواب های شناختی مانند ناتوانی در تمرکز، مشکلات ادراکی و مانند اون
  • جواب های جسمی در ضربان قلب و تنفس (جون بزرگی و نوری، ۱۳۸۲).

استرس واژه مبهمیه که واسه توصیف موقعیت هاش یا شخصی که باعث استرس می شه، احساس ها و جواب های جسمی که در فرد ایجاد می شه و یافته های حاصل از اون به کار می رود (هی وارد، ۱۹۹۸) «فرهنگ» روانشناسی و روانپزشکی «لانگ من» (۱۹۸۴) در توضیح استرس اینجور آورده: حالتی از کمشکش یا فشار فیزیکی یا روانشناختی که مافوق سازگاری فرد اعمال می شه. براساس همین منبع استرس ممکنه دروغی یا خارجی (محیطی) کوتاه و گذرا و یا همیشگی و پایا باشه. اگر استرس دراز مدت باشه، امکان داره بار سنگینی بر ابتکار و کاردانی فرد وارد کنه و اون رو به طرف کارکرد در هم گسیخته هدایت کنه یا قدرت جبران فردی رو بی اثر کنه (آقای وآتش پور، ۱۳۸۰).

۲-۲-۳٫ نظریه های استرس

۲-۲-۳-۱٫ استرس به عنوان جواب داخلی

این نگاه استرس رو به عنوان متغیری وابسته در نظر می گیرد. هانس سلیه رو می توان اولین شخصی دونست که در سال ۱۹۶۵ استرس رو به عنوان پدیده ای تازه به طور کامل توضیح داد. سلیه توجه خود رو به جواب بدن در برابر خواسته هایی که بر وارد می شه متمرکز کرده بود، ایشون در سال ۱۹۶۳ معنی مریضی های مربوط به استرس رو در غالب «سندرم سازگاری عمومی» ارائه کرد.

منظور اون از این اصطلاح اون هستش که خواسته هایی که بدن با اون روبرو می شه، داخلی یا بیرونیه پس فردی که در برابر استرس قرار می گیرد از الگوی عام و برابری پیروی می کنه. بیحالی و افسردگی با ویژگی هایی چون کاهش انگیزه، کاهش اشتها وزن و انرژی شناخته می شه (کوپر،۱۹۹۳)

مرحله اول: هشداره. در این مرحله بدن جواب اولیه ای در برابر عامل استرس زان خود نشون می دهد. این مرحله وقتی کوتاهی رو در برمی گیرد که در اون بدن مقاومت کوتاهی از خود نشون می دهد و به دنبال اون مقاومت طولانی تری فرا می رسد و تغییراتی در بدن رخ می دهد. هورمون های آدرنالین و کورتیزول در گردش خون فرد جریان پیدا می کنه به این صورت جواب فوری ضربان قلب تندتر می شه. فشار خون بالا می رود و قند آزاد می شه تا انرژی لازم رو جفت و جور سازه. اگر عامل استرس زا به قوت خود بمونه مرحله دوم یا مقاومت در می رسد در این مرحله جواب های اولیه که در مرحله اخطار ظاهر شده بودن جای خود رو بر جواب هایی میدن که سازگاری طولانی تری رو به وجود بیارن. مرحله سوم مرحله از پا درآمدنه که بدن نمی تونه به طور نامحدود به مقابله خود ادامه بده، انرژی لازم واسه سازگاری که می کشد هر فرد از توان می افتد (راس وآلتمایر،۱۹۷۷).

[۱] – Stress

[۲] – feeresting & lyber & cazmayer

[۳] – cloud bernard

[۴] – connon

[۵] – Homeostasis

[۶] – The fight or fight system

[۷] – Hons selye

[۸] – Stora

[۹] – General adaptation syndrome (GAS)

[۱۰] – Jasmin

[۱۱] – Cantin

 

[۱۲] – Bruce MC Earen

[۱۳] – Kalat.J.

[۱۴] – Holmes