رابطه هوش هیجانی و رفتارهای کاری معکوس و رفتار شهروندی سازمانی در …

نتیجه های بعدی تأثیر می گذارد. این سه استراتژی عبارتند از:
۱- استراتژی رفتاری
۲- استراتژی پاداش طبیعی
۳- استراتژی الگوی فکری سازنده
استراتژی رفتاری:بر افزایش خودآگاهی و مدیریت رفتارهای اصلی) تأکید دارد این استراتژی شامل نظارت بر خود، تنظیماهداف شخصی، خود انگیزشی، پاسخ خواهی از خود، پاداش دهی به خود و آموزش بهخود است. از طریق نظارت بر خود، فرد به این نتیجه می رسد که کدام رفتارها نیاز بهتغییر، اصلاح یا حذف دارند (مانز[۱۰۹]،۷۹،۱۹۹۹) .
ایجاد اهداف چالش برانگیز باعث می شود، افراد به سمت انجام کارترغیب و راهنمایی شوند. پاسخ دهی تصحیح کننده و پاداش به خود به شکل واقعییاانتزاعی، در مقایسه با انتقاد از خود، تأثیری مثبت برانگیزه های کارکنان دارد. بالاخره،پرورش رفتار دلخواه، قبل از عملی کردن آن ها، به کارکنان این امکان را می دهد تا از بروز اشتباه جلوگیری و در صورت بروز آ نها را اصلاح کنند.
استراتژی پاداش طبیعی:به تجربیات مثبت در ارتباط با انجام یک کار و فرآیند رسیدن به آنمربوط می شود. انجام موفقیت آمیزیک کار به خودی خود انگیزاننده است و نوعی پاداشمحسوب می شود. افراد باید کار را به شکل یک عمل خوشایند، لذت بخش وسودمندببینند، چرا که چنین دیدی نوعی حس توانایی، رقابت و کنترل برخود ایجاد می کند کهدر نهایت به بهبود عملکرد می انجامد ( رستمی،۲۸،۱۳۸۴) .
استراتژی الگوی فکری سازنده: به الگوهای فکری مربوط می شود که ذاتاً سازند هاند. الگوهای فکری قابل جمع آوری و تکرارپذیر هستند. افراد می توانند الگوهای سازنده یامخرّب را اتّخاذ کنند که این امر حالت رفتاری و حسی و واکنشهای آن ها را تحت تأثیرقرار می دهد (مانز، ۱۹۹۲ ؛ نک و مانز، ۱۹۹۲ ). مثلاً، افراد در جایی که باید مشکلات رابه عنوان مانع در نظر بگیرند، ممکن است به دنبال یافتن فرصتهای دیگر، الگوی فکریخود را تغییر دهند. این افراد از الگوهای فکری خوشبینانه استفاده می کنند تافرصت هایی را ایجاد کنند که از طریق آن بتوانند بهتر با مشکلات مقابله کنند، این امرباعث جلوگیری از رسیدن آن ها به اهداف نهایی شان می شود (نک[۱۱۰] و مانز، ۱۹۹۲ ).
بهگفتهی سلیگمن[۱۱۱] ( ۱۹۹۱ ) افراد تمایل دارند تفکرات خوشبینانهیا بدبینانه در خودایجاد کنند. در هنگام بروز مشکل، فرد خوشبین فکر می کند می تواند مشکل را حل کندو فرد بدبین باور دارد که این مسأله قابل تحمل نمی باشد و باعث ایجاد تعارض می شود. تفکرات غیر سازنده، ناکارآمد هستند. به گفته ی افراد باید با این تفکرات مقابله کنند.
این تفکرات نتیجهی پیش داوری هایی است که به علت رویدادهای مشکل زا و تنش بارایجاد می شوند. بنابراین افراد باید از طریق خود ارزیابی تفکرات ناکارآمد خود را به تفکرات سازندهتبدیل کنند. فرآیندی که از طریق آن باورهای منطقی جایگزین باورهای غیر منطقی می شوند. علاوه بر این خود گفتاری تأثیر برخود دارد و خود بازدهی مستقیم را افزایش میدهد. افراد می توانند با حرکت ازخودگفتاری منفی به سمت خودگفتاری مثبت، حتی در زمان تغییرات و مشکلات بهافکار و باورهای مثبت تر برسند.
۲-۲-۷ – مهارت‌های خودآگاهی
۱. مهارت‌های خود-ارزیابی
۲. شناسایی نقاط قوّت و ضعف خود
۳. مهارت‌های تفکّر مثبت
۴. مهارت‌های ایجاد خود-انگاره و تصویر تن مثبت
۲-۲-۸- مؤلفه‌های خودآگاهی
شناخت احساسات و خودپنداره،
عزّت‌نفس و احساس ارزشمندی،
هویت و هویت‌یابی.
۲-۲-۹- فواید خودآگاهی
۱. احساسات خود را شناسایی کنید، از آنها آگاه شده و این احساسات را کنترل کنید. ناتوانی در کنترل احساسات می‌تواند به بزهکاری، اعتیاد، خشونت، درگیری با دیگران، بدرفتاری و خشونت با دیگران و به‌خصوص با کودکان و نوجوانان بیانجامد.
۲. بر نقاط ضعف و نقاط قوت خودآگاه شده و با تکیه بر نقاط قوّت، نقاط ضعف خود را کاهش دهید. آگاهی از نقاط ضعف باعث می‌شود که فرد با استفاده از این آگاهی بتواند تسلّط بیشتری بر خود داشته باشد
۳. از نیازهای خودآگاه شوید و از مسیرهای سالم به رفع نیازهای خود بپردازید. با شناخت نیازهای خود می‌توانید راه و روش بهتری برای مقابله با نیازهای خود بیابید.
۴. اهداف واقع‌بینانه‌ای برای زندگی خود تعیین کنید. به این ترتیب از دنبال کردن اهداف بسیار ایده‌آل، تخیلی و کمال‌گرایانه دوری گزینید. تنظیم اهداف غیرواقع‌بینانه باعث بزهکاری، ناکامی، خشم و خشونت، خودکشی، بی‌بندوباری و نظایر آن می‌شود.

  1. اگر بتوانید از ملاک‌های ارزشمندی خویش آگاه شده و ارزش خود را در زندگی بیابید، به این ترتیب، از دنبال کردن ارزش‌های کاذب خودداری نموده و با رضایت و آرامش بیشتری زندگی خود را طی می‌کنید.
  2. فرآیند هویت‌یابی خود را به‌طور سالمی به انجام برسانید. دستیابی و کسب یک هویت سالم باعث می‌شود زندگی بزرگسالی بر پایه‌های قوی و محکمی بنا شود)محمدخانِی،۲۳،۱۳۸۵).

۲-۲-۱۰-شناسایی و کنترل احساسات
یکی از مهم‌ترین اجزای مهارت خودآگاهی، شناخت احساسات است. ناتوانی در شناخت احساسات مشکل شایعی است. معمولاً عده‌ای به غلط فکر می‌کنند احساسات موضوع بی‌اهمیتی است و نباید به آن توجه کرد و به همین دلیل توجهی به احساسات خود نمی‌کنند و از آنها ناآگاه‌اند. ناآگاهی از احساسات خود باعث می‌شود افراد در زندگی خود دچار مشکل شوند. بنا

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

براین، شناخت احساسات خود و عوامل برانگیزاننده آنها، و تأثیر این احساسات بر دیگران از مؤلفه‌های اساسی مهارت خودآگاهی محسوب می‌شود(همان منبع ،۲۷).
۲-۲-۱۱- هوش هیجانی از دیدگاه مایروسالووی
مایر،سالووی وکارسو [۱۱۲]، (۱۹۹۰)نیز برای هوش هیجانی چهاربعدتشخیص داده اند که عبارتند از:
۱) شناسایی هیجانها در خود و دیگران(خودآگاهی): ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که از هیجانها و احساسهای خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران خود آگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خود آگاهی استفاده می کنند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم می دانند که چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.
وی در مورد واقعی بودن احساسات، به نکته ای از برن اشاره می شود .برن، پایه گذار مکتبتحلیل رفتار متقابل ، در کتاب بازیها، در بخش تسط بر خود، ۳عامل را برای مسلط شدن فرد برشخصیت خود بر می شمرد: آگاهی، آرامش خاطر و صمیمیت. آگاهی از دیدگاه برن، باید اصیل وبدون سوگیری باشد. مثالی که برن ذکر می کند به این صورت است که کودکی در حال تماشای
پرندگان و مناظر بیرون، از پنجره اطاق خود است. درک کودک از محیط خارج، آگاهی و درکیاصیل و راستین است. به محض اینکه یکی از والدین، برای کمک به آگاهی کودک، اسامی پرندگانو درختان رابرای او بیان می کند، آگاهی جهت پیدا می کند و از حالت اصیل خود خارج می شود .برای تسلط بر خود، از دیدگاه برن، و برای ارتقاء هوش هیجانی از دیدگاه سالووی و مایر، فرد نیازدارد که از احساسات و درونیات خود آگاهی راستینی داشته باشد(مایرسالوی،،۳۴۲،۲۰۰۰).
۲) کاربرد هیجانها: کاربرد هیجانها،توانایی استفاده از هیجانها درکمک به کسب نتایج مطلوب ،حل مسایل واستفاده ازفرصتهاست. این مهارت شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند. هیجانها و احساسهای دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینکه آنها را حس کنند. آنان نشان می دهند که مراقب هستند. علاوه بر این، آنان در زمینه شناخت روند سیاستهای اداری تخصص دارند. بنابراین، مدیران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می دانند که گفتار و کردارشان بردیگران تاثیر می گذارد و آن قدر حساس هستند که اگر کلام و رفتارشان تاثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر می دهند.
شکل ۱-۲- ابعاد هوش هیجانی در محیط کار
منبع: (جردن[۱۱۳] ، ۱۹۹۹، ۱۲۴)
۳) توانایی درک و فهم هیجانها: توانایی درک هیجانهای پیچیده وآگاهی ازعلل آنهاوچگونگی تغییر هیجانها ازیک حالت به حالت دیگر رادرک هیجانها می نامند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، از این مهارتها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافهااز طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. آنها به کمک این تواناییها می توانند بفهمند که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروهها می شود و در نتیجه می توانند همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنند.
۴) مدیریت هیجانها: مدیریت هیجانها،توانایی کنترل واداره کردن هیجانها درخود و دیگران است. مدیرانی که این توانایی را دارا هستند، اجازه نمی دهند بدخلقی های گاه و بیگاه در طول روز از آنها سربزند. آنان از توانایی مدیریت هیجانها به این منظور استفاده می کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری و اداره وارد نکنند یا منشا و علت بروز آن را به شیوه ای منطقی برای مردم توضیح دهند. بنابراین، آنها می دانند که منشا این بدخلقی ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد (مایر[۱۱۴] ،سالوی،۳۴۳،۲۰۰۰) .
مدیریت هیجانی شامل چگونگی درک فرد از پیشرفت های هیجانی در روابطش با دیگران می باشد. اینروابط می تواند غیر قابل پیش بینی باشد. مدیریت هیجانی به فرد اجازه می دهد تا بهترین راهبرد را انتخاب کند و در آن گام نهد (دهکردی،۴۸،۱۳۸۶).
مایر و سالووی بر اساس این الگو مولفه های هوش هیجانی را به صورت زیر خلاصه کردند: