دفاع از محرومان و مستضعفان

این دو دسته عناصر مجموعاً و همزمان و توامان هویت گفتمان را کامل می نمایند و تغییر و بحران در هر کدام از این دو، گفتمان را بی قرار میکند و هویت آنرا به خطر می اندازد.
هر یک از این دو دسته عناصر حول یک مفهوم یا عنصر محوری شکل می گیرند که آن عنصر محوری را دال مرکزی می نامند. بنابراین هر گفتمان دارای دو دال مرکزی مثبت و منفی می باشد.
با این تمهید نظری حال باید دید در گفتمان انقلاب اسلامی دال های مرکزی مثبت و منفی و عناصری که به این دو مفصل بندی می شوند کدامند؟ تبار تاریخی آن به کجا میرسد؟ و در چه شرایطی به پیروزی و سیادت رسیده است؟
گفتمان انقلاب اسلامی در شرایطی به بلوغ و منزلت هژمونیک (سیادت) رسید که دنیا تسلیم نگاه ماتریالیستی( اصالت ماده)، اومانیستی( اصالت انسان) و سکولاریستی(جدایی دین از عرصه عمومی) شده بود. در بهترین شکل، خدا “معماری بازنشسته” بود، انسان محور و مدار همه چیز به شمار میرفت و دین در محترمانه ترین روایت متعلق و محصور به حوزه خصوصی بود. به همین خاطر وقتی که این گفتمان محوریت خدا و معنویت را در مناسبات جهان هستی و زندگی انسانها احیا نمود(هستی شناسی خدا محور یا خیمه ای) و به نام دین و برای دین سبب ساز جنبش و خیزش اجتماعی ای شد که بسیار غیر عادی و غیر طبیعی می نمود. همین امر کج فهمی های زیادی را باعث شد . به طوری که گروههایی از فهم ماهیت آن عاجز مانده بودند. به عنوان مثال شعار هایی نظیر عدالت خواهی و دفاع از محرومان و مستضعفان را دلیلی بر ماهیت مارکسیستی و کمونیستی آن می دانستند. یا عده ای به دامن تئوری تنبلها (تئوری توطئه) غلطیده بودند و گروهی دیگر آن را اتفاقی رو بنایی و گذرا می پنداشتند.
انقلاب اسلامی دقیقاً به طرد و نفی آن چیزی همت گمارد که به عنوان اصول خدشه ناپذیر پذیرفته شده بود و کسی را یارای تصوری خلاف آن نبود. ماتریالیسم، اومانیسم و سکیولاریسم  اصول مسلم پذیرفته شده ی غالب گفتمانها وگفتمانهای غالب آن روزگار بود. گفتمانهایی که به ظاهر رقیب و ضد یکدیگر بودند. مثلا لیبرالیسم و مارکسیسم که بیشترین تعارض را با یکدیگر داشتند با درجات مختلف و به اشکال گوناگون این آموزه ها را پذیرفته بودند. انقلاب اسلامی بیش از هر مفهومی به طرد و تخفیف سکولاریسم پرداخته است و در واقع این مفهوم دال مرکزی منفی گفتمان انقلاب اسلامی به شمار میرود. سکولاریسم نقطه تلاقی و محل تجمیع ماتریالیسم و اومانیسم  نیز است. از مفصل بندی تعداد دیگری از عناصر (که به آنها اشاره خواهد شد) با سکولاریسم زنجیره تمایز این گفتمان شکل می گیرد. ( جمشیدی، 1387: 6)
در آن روزگار تفکر سکولاریستی چنان مراکز علمی را در نوردیده بود که اندیشه اسلام سیاسی حتی از درون حوزه های علمیه نیز مقاومتهایی را علیه خود برمی انگیخت و عده ای از حوزویان نیز آن را غیر معمول دانسته و به نام دین علیه آن موضع گیری می کردند. سکولاریسم دقیقاً نقطه تلاقی همه جریانهای مخالف اسلام سیاسی است. مفاهیم رایج “اسلام آمریکایی” و “اسلام متحجر” که در ادبیات سیاسی امام(ره) به وفور یافت می شد به همین مقاومتها و مخالفتهای نافرجام اشاره داشت.
در نقطه مقابل ، تفکر معنوی و خدا محور و ضد سکولاریستی ، مفهوم ولایت فقیه متمرکز شده است. ولایت فقیه نماد اسلام سیاسی بود که ماتریالسیم، اومانیسم و سکولاریسم را به شدت طرد و تحقیر می نمود. بنابر این دال مرکزی مثبت این گفتمان ولایت فقیه میباشد.مفصل بندی عناصر مثبت دیگری با این عنصر محوری وجه ایجابی این گفتمان را بوجود می آورند. مفهوم “اسلام ناب” اشاره به اسلام سیاسی و ولایت فقیه دارد.
عناصری نظیر لیبرالیسم، اباحه گری، نژاد پرستی، عقلانیت غیر دینی، حقوق بشر و دموکراسی غربی، امپریالیسم، استکبار، اصالت فرد، وابستگی، خشونت و … حول دال مرکزی سکولاریسم جمع شده و با هم زنجیره تمایز را تشکیل می دهند.
از سوی دیگر عناصری نظیر جمهوریت، مردم، قانون، روحانیت، عدالت، استقلال، مستضعفین، علم و پیشرفت و … حول دال ولایت فقیه جمع شده و با هم زنجیره هم ارزی را بوجود می آورند.
نکته حائز اهمیت اینکه در این گفتمان زنجیره تمایز مورد اشاره تحت نام کلی “مدرنیته غربی” و یا “غرب” معرفی می گردد.
گفتمان انقلاب اسلامی در مسیر انقلاب شکل می‌گیرد و بر رویکردهای اجتماعی تأثیر می‌گذارد. به عبارتی انقلاب ایران نقطۀ آغاز قوائد اندیشگی جدید است. در این انقلاب، اندیشۀ امام خمینی(ره) قابلیت دسترسی و اعتبار داشت و توانست بر گفتمان‌های رقیب فائق آید. پیروزی انقلاب اسلامی و استیلا یافتن گفتمان جدید حاصل دو جهت فکری امام(ره): یکی احیای دیانت و سنّت و دیگری اصلاح جامعه است.( حسینی زاده : 195)
در منطبق ساختن ویژگی‌های مهم نظریۀ گفتمان با انقلاب اسلامی باید به «استیلا یا هژمونی»، «دال برتر» و «در دسترس بودن و اعتبار» ــ سه رکن نظریۀ گفتمان ــ در گفتمان انقلاب اسلامی توجه کرد.
1ـ استیلا (هژمونی): مبارزه برای دستیابی به استیلا از طریق طرح‌‌های سیاسی در نظریۀ گفتمان اهمیت بسیاری دارد. رفتارهای استیلاجویانه نوع ویژه‌ای از رفتارهای مفصل‌بندانه هستند که قوائد معینی را تعیین می‌کنند که این قوائد هویت گفتمان را می‌سازد؛ (دیوید مارش و جری استوکر، 1387: 29 )
ازاین‌رو دربارۀ استیلای گفتمان انقلاب اسلامی دو مسئله مطرح می‌شود: 1ــ چگونگی استیلا یافتن گفتمان انقلاب؛ 2ــ قوائد اندیشگی مطرح در گفتمان انقلاب که استیلا می‌ یابند. گفتمان انقلاب اسلامی از گذرگاهی فرهنگی استیلا می‌یابد. امام‌خمینی، با طرد مشی مسلحانه، به اطلاع‌رسانی و تنویر افکار عامه معتقد بود. پیروزی خون بر شمشیر به جای قیام با شمشیر راهکار ایشان در تحقق پیروزی گفتمان انقلاب است؛ ازاین‌روست که در هر فرصت حاصل‌شده، امام(ره) طرح مشروعیت‌زدایی را براساس مبانی بنیادین فکر اسلامی دنبال نمود.
ایشان در این مسیر از شبکۀ گستردۀ مساجد در سراسر کشور و پشتیبانی اکثر طلاب حوزۀ علمیۀ قم و دیگر حوزه‌های علمیۀ خارج از شهر مقدس قم برخوردار بود. «امام خمینی، چه در آن دوران که به عنوان یک روحانی آگاه در مقابل انحرافات دینی سیاسی شبه‌روشنفکران دست‌پروردۀ نظام سلطنتی دست به کار مجاهدتی می‌زد و چه در آن دورانی که مستقیماً به عنوان یک رهبر دینی، سیاسی وارد صحنۀ مبارزه با نظام شاهنشاهی شد، متوجه سیاست‌های رژیم پهلوی و روشنفکران و نویسندگان وابسته به دربار در القای مشروعیت‌بخشی نظام پادشاهی در ذهن و اندیشۀ مردم ایران گردید؛ لذا مهم‌ترین وظیفه‌ای که امام(ره) از همان سال‌های بعد از سقوط رضاخان در سرلوحۀ مبارزات فکری و سیاسی خود قرار داد شالوده‌شکنی گفتمان‌های عقلی، دینی نظام سلطنتی بود.»( نامدار،1385، ش 7: 12 )
از سوی دیگر قوائد اندیشگی حاکم بر گفتمان انقلاب اسلامی در چهارچوب فکری و مختصات نظری امام‌خمینی معین می‌شود. به اجمال می‌توان قوائد اندیشگی امام(ره) را در عبور از مفاهیم شبه‌فکری، فلسفی و اندیشگی غرب، شالوده‌شکنی گفتمان‌های دینی، عقلی و روشنفکری حاکم، غلبه بر بی‌تاریخی‌گری و ترسیم مجدد هویت اسلامی؛ گشایش باب کارآمد و کاربردی کردن اجتهاد ضمن پایبندی بنیادین به سنّت‌های فقه شیعی و طرح پیوند وثیق دین با سیاست و حتی ابتنای سیاست بر دین دانست؛ البته دستگاه نظری اندیشۀ ایشان از نظرگاهی اسلامی تفسیر می‌شود؛ ازاین‌روست که امر قدسی روح حاکم بر اندیشۀ معمار انقلاب اسلامی ایران است.
2ـ دال برتر یا مرکزی: در هر گفتمان دلالت‌کننده‌هایی هستند که شناورند و دال‌هایی وجود دارند که برای آن گفتمان جنبۀ محوری دارد؛ درواقع در روش گفتمانی باید دال‌هایی را به نام دال‌های مرکزی یا محوری جستجو نمود که در مفصل‌بندی گفتمانی، مفاهیم و اجزای دیگر را کنار هم نگاه می‌دارد و به آنها وحدت می‌بخشد. دال برتر مفهوم کلید‌ی و هویت‌بخش در هر گفتمان است که نشانه‌هایی دیگر در سایۀ آن منتظم می‌گردد و با هم مفصل‌بندی می‌شوند.(بهروز لک،1387،ش14: 77 )
در گفتمان انقلاب اسلامی، اسلام دال برتر است و در نتیجه نوع  انسان‌شناسی و ویژگی‌هایی که از انسان در آن مفصل‌بندی شکل می‌گیرد شاکلۀ هویت افراد را رقم می‌زند؛ در واقع اسلامی که امام‌خمینی مفسّر آن است دال مرکزی گفتمان انقلاب به‌شمار می‌رود. از نظر ایشان بازگشت به هر نوع تفسیر و قرائت از اسلام نمی‌توانست مسلمانان را در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب یاری رساند؛ زیرا همۀ این قرائت‌ها بیانگر چهرۀ واقعی اسلام نیست و اسلام مانند حقیقتی همواره در پرده مانده و آنچه برنامۀ اسلام در میان مسلمانان بوده هیچ وقت گفته و اجرا نشده است. امام قرائت یکسونگرانه و محدود از اسلام را مردود دانسته است. در قرائت ایشان اسلام آیین جامع و کاملی است که به تمامی جنبه‌های وجودی انسان توجه کرده و جامع تمام ابعاد مادی، معنوی، غیبی و ظاهری است. به تعبیر بابی سعید«طرح اسلام‌گرایی مصمم است که از اسلام دال برتر نظم سیاسی بسازد… تبدیل یک دال به دال برتر مساوی است با ایجاد وحدت و هویت یک کل و اجزایش. برای اسلام‌گرایان دال برتر اسلام است» .(بابی سعید،1379 :123 )
اسلام، پیش از شکل‌گیری انقلاب اسلامی، دال شناوری بود که اسلام‌گرایان می‌کوشیدند بر اساس منطق هم‌ارزی و تفاوت با معنابخشی به آن و مفصل‌بندی مجدد آن در گفتمان خویش و سرانجام تبدیل آن به دال مرکزی هویت کلّی گفتمان خود را شکل دهند.
3ـ در دسترس بودن و اعتبار: لاکلائو دربارۀ تقابل بین گفتمان‌ها معتقد است: «گفتمانی در شرایط بحرانی می‌تواند به حفظ و بازتولید خود بپردازد که از دو ویژگی در دسترس بودن و اعتبار برخوردار باشد .(محمدهادی سمتی،1387، ش4: 76 )
ازاین‌رو آن‌گونه‌که لاکلائو و موفه توضیح داده‌اند، بر خلاف تعیین‌کنندگی ساختاری گفتمان‌ها، فرصت‌هایی برای ظهور کنش‌گران اجتماعی، سوژه‌های مستقل از ساختارها در فرآیند تحول گفتمان‌ها فراهم می‌شود. آنها سهم سوژگی سیاسی را چنین مطرح می‌کنند که سوژه‌های سیاسی در قالب رهبران ظاهر می‌شوند که به تثبیت گفتمان جدید کمک می‌کنند و آن را بر گفتمان مسلط پیشین، در صورت وجود دو شرط در دسترس بودن و اعتبار، غالب می‌سازند. از این بحث می‌توان اهمیت امام خمینی(ره) را در قالب سوژه‌ای سیاسی توضیح داد که با رهبری خود توانست زمینۀ تفوّق و پیروزی گفتمان اسلام‌گرایی را بر گفتمان پهلوی در ایران فراهم کند و بدین سان در تحول گفتمان‌های غالب در ایران سهم بسزایی داشته باشد. بعد دیگر اهمیت گفتمان امام(ره) تأثیر ایشان بر تحول اندیشۀ سیاسی اسلامی و بیان گونۀ خاصی از اسلام شیعی است. نظریۀ ولایت فقیه امام‌خمینی، به‌رغم پیشینۀ نظری در اندیشۀ سیاسی شیعه، تا آن زمان وارد حیات سیاسی، فکری جامعه نشده بود و فقیهان هرگز در مدیریت جامعۀ اسلامی به مقام ولایت نایل نشده بودند؛ هرچند در مقاطعی با سلاطین وقت همکاری می‌کردند. این قرائت جدید از ولای ت فقیه و ترکیب آن با آموزه‌‌های عصر جدید جایگاه تفکر امام(ره) را در اندیشۀ سیاسی ایران اسلامی بسیار بالا برد.

]]>

 

Related articles