دانلود پایان نامه

1- معرفی راوندیه
سال 141 ه.ق. هاشمیه، قصر منصور (136-158)، صحنۀ حضور کسانی بود که با شور و اشتیاق گرد قصر وی جمع آمده و قصر او را طواف میکردند. آنان علاوه بر اعتقاد به الوهیت منصور، بر این باور بودند که روح آدم (ع)، در عثمانبننَهیک و روح جبرئیل، در هَیثمبنمعاویه حلول نموده است.
منصور به محض آگاه شدن از این موضوع، دستور دستگیری آنان را صادر نمود. در نتیجه، به دستور وی، 200 نفر از شورشیان دستگیر و راهی زندان شدند. با دستگیری شماری از آنان و متفرق شدن باقیماندگان، آرامش دوباره به هاشمیه بازگشت، اما هنوز مدتی نگذشته بود که هاشمیه بار دیگر دچار آشوب گشت. اینبار شورشیان با هدف کشتن منصور و آزاد کردن بزرگان خود- که مدتی پیش منصور، آنان را زندانی کرده بود- به داخل قصر هجوم بردند. این افراد که ابتدا به الوهیت منصور معتقد بودند، نظر خود را در مورد وی تغییر دادند و او را دشمن خدا دانستند و با باور به اینکه خدا از پیکر منصور خارج شده، وی را لعنت کرده و کشتنش را واجب دانسته، درصدد قتل منصور برآمدند.
آنان با نقشهای قبلی، تابوتی را حمل کرده و با تظاهر به تدفین میت خود، به سمت قبرستان حرکت کردند، اما همینکه به قصر منصور نزدیک شدند، مسیر خود را تغییر دادند و به زندان قصر حمله نموده و بزرگان خود را آزاد کردند. آنان پس از آزادیِ بزرگان خود، وارد قصر شدند و دروازههای قصر را – به منظور جلوگیری از رسیدن قوای کمکی- محکم بستند.
منصور و چندین تن از همراهانش که در قصر به سر میبردند، با اطلاع از وقوع این حمله ناگهانی، با ناامیدی کامل و در حالی که به شدت احساس خطر میکردند، درصدد مقابله با آنان برآمدند. به دستور منصور، چند نفر برای درخواست یاری از مردم، به پشتبام قصر رفته و با فریاد مردم را به کمک فرا میخواندند. جنگ کاملاً نابرابری بین آنان که بالغ بر 600 تن بودند و همراهان اندک خلیفه درگرفت. شمشیرِ غضبِ آنان هر لحظه جان خلیفه و یاران اندکش را تهدید میکرد. عثمانبننهیک در گیرودار جنگ به شدت مجروح شد و بر اثر این جراحات چند روز بعد درگذشت. با وخیمتر شدن اوضاع، مَعــنُبنزائدهشیبانی که در آن حوالی مخفی بود، برای حمایت از منصور وارد صحنۀ نبرد شد. وی که فداکاری زیادی در حمایت از منصور از خود نشان داد، سهم بزرگی در دفع فتنه راوندیه داشت. مدتی بعد، قوای مردمی و سپاه خلیفه نیز فرا رسیدند و موفق شدند شورش آنان را سرکوب نمایند.
هر چند این شورش خاموش گشت، اما ترس ناشی از این شورش، به حدی بود که پس از خاتمه آن، منصور که ترس و بیم تمام وجودش را گرفته بود و دیگر در هاشمیه احساس امنیت نمیکرد، برای رهایی از تعرض دشمنان و تهدیدات خارجی، دستورِ ساختِ شهرِ بغداد را صادر نمود.
این افراد که بر ضد خلیفه مسلمانان دست به سرکشی و قیام مسلّحانه زدند، بر اساس روایت بسیاری از منابع، اهل خراسان و عضوی از فرقه راوندیه بودند.
1-1- وجه تسمیه راوندیه
در مورد علت نامگذاری آنان به راوندیه، روایات مختلفی ذکر شده است. بنا به نظری، آنان از پیروان و هواداران عبداللهبنراوندی بودهاند و به دلیل پیروی از وی راوندیه نام گرفتهاند، و بنا به نظری دیگر، آنان به این دلیل راوندیه نام گرفتهاند که منطقه راوند در نزدیکی اصفهان کانون دعوت آنان به شمار میرفته است، اما این نظر درست نیست؛ چرا که بر اساس روایات بسیاری از منابع، راوندیه اهل خراسان بودهاند و احتمالاً کانون دعوت آنان نیز در خراسان بوده است نه در اصفهان. با این توضیح به نظر میرسد که راوندیه نام خود را از نام رهبرشان گرفتهاند.
1-2- بررسی تاریخی راوندیه
اگر بخواهیم سیر تاریخی راوندیه را از زمان شکلگیری تا پایان آن بررسی کنیم، ابتدا باید به فرقه کیسانیه بپردازیم. همانطور که میدانیم، بر اساس عقاید فرقه کیسانیه، امامت پس از علی (ع) به محمدحنفیه رسیده است. محمدحنفیه در 81 ه.ق. درگذشت و پس از مرگ وی، گروهی بر آن شدند که وی در زمان حیات خود، فرزندش عبداللهبنمحمد معروف به ابوهاشم را به جانشینی خود برگزیده است. بلافاصله پس از مرگ ابوهاشم در 98 ه.ق. موضوع جانشینی، مجدداً باعث بروز اختلاف در بین هواداران وی شد. در میان گروههای شکلگرفته، گروهی معتقد بودند که ابوهاشم، محمدبنعلیبنعبداللهبنعباس را به جانشینی خود انتخاب نموده است. معتقدان به این عقیده، راوندیه نام گرفتند که به ادامه سلسله امامت، پس از محمدبنعلی در میان عباسیان معتقد شدند.
راوندیه در 101 ه.ق. نمایندگانی از جانب خود، نزد محمدبنعلی فرستادند و با وی بیعت نمودند. مقارن همین زمان، داعیان عباسی در گوشه و کنار، مشغول دعوت و جلب افکار عمومی، برای پذیرش خلافت عباسیان بودند. ابومسلم نیز که به ابراهیمامام پیوسته بود، در حال تدارک قیامی بزرگ، برای برانداختن سیطره و قدرت امویان بود و عدۀ زیادی از مردم به صف هواداران او پیوسته بودند. راوندیه نیز پس از مرگ محمدبنعلی، با پوشیدن لباسهای سیاه، به سیاهجامگان پیوستند. ابومسلم که برای قیام خود به حمایت و پشتیبانی گروههای مختلف برای چیره شدن بر امویان و افزایش دایرۀ هواداران خود نیاز داشت، حضور راوندیه را در جنبش خود با روی باز پذیرفت.
منابع آوردهاند که عبداللهبنراوندی نیز به عنوان یکی از رهبران عباسی، مردم را به سوی عباسیان فرا میخواند. او که همراه با چند تن از هوادارانش در خراسان به سر میبرد، با مشاهده بیپروایی ابومسلم در کشتار مردم، درصدد برآمد با او صحبت کند و او را از این اقدامات خشن نسبت به مردم بیگناه بازدارد، اما ابومسلم در پاسخ به اعتراض او، بیان کرد که هدفش بدون کشتن مردم محقق نمیشود و چارهای غیر از ادامه این روند ندارد. این مسئله که عبدالله در مورد قتلعام مردم با ابومسلم صحبت نمود و درصدد حل این موضوع برآمد، نشان میدهد که مناسبات نزدیکی بین این دو برقرار بوده است.
عبدالله برای کمک به ابومسلم، نامهای به سایر هواداران خود نوشت و از آنان خواست که به سیاهجامگان ملحق شوند. هنوز مدتی از نوشتن این نامه نگذشته بود که بسیاری از هواداران عبدالله نزد ابومسلم گرد آمدند. ابومسلم همینکه از تجمع آنان مطمئن شد، بر اساس نقشهای قبلی، دستور داد گروه گروه راوندیان را به باغی ببرند و مخفیانه آنان را بکشند. بدین ترتیب، عبدالله و بسیاری از هوادارانش در این ماجرا به قتل رسیدند. لازم به ذکر است که همه راوندیان در این ماجرا کشته نشدند. مدتی بعد خبری به ابومسلم رسید مبنی بر اینکه گروهی از راوندیان او را میپرستند. ابومسلم با اطلاع از این قضیه، بار دیگر به آنان حمله و آنان را سرکوب نمود. روایتی وجود دارد که همین افراد با فریب یکی از نزدیکان ابومسلم، به او زهر دادند و ابومسلم پس از بهبودی، انتقام خود را از آنان گرفت.
هر چند در روزگار حکمرانی ابومسلم، قدرت راوندیه به شدت تقلیل یافت و مجالی برای ظهور نداشتند، اما پس از مرگ ابومسلم، دوباره در صحنه اجتماع ظاهر شدند و همانطور که پیش از این به آن اشاره شد، در 140 ه.ق. با شعار خونخواهی ابومسلم و الوهیت منصور، در هاشمیه گرد آمدند و پس از مدتی به شدت سرکوب شدند، اما این سرکوبی به معنای پایان جنبش آنان نبود. راوندیه در 142 ه.ق. بار دیگر به بهانه خونخواهی ابومسلم شورش کردند که این بار منصور سپاهی را به سوی آنان گسیل داشت.
در زمان خلافت مهدی خلیفه پس از منصور نیز راوندیه به بارگاه او شتافته و او را خدای خویش خواندند. اعتقاد آنان به الوهیت مهدی تا جایی بود که او را «المهدی ربنا و رب آباءنا الأوّلین» میخواندند. مهدی از پذیرش الوهیت خود سرباز زد و درصدد مقابله با آنان برآمد. وی برای خاتمه بخشیدن به عقاید منحرف آنان، ایشان را مورد ملامت قرار داد و کوشید آنان را از این عقیده برگردانده متقاعدشان کند که اندیشهای که در پیش گرفتهاند، بویی از حقیقت ندارد. وی آنان را توجیه نمود که عباسبنعبدالمطلب، عموی پیامبر، شایستهترین فرد برای امامت پس از پیامبر است. گویا مهدی موفق شد نظر آنان را تغییر دهد، چون ما در میان منابع، نشانهای از حضور دوباره آنان و اعتقاد به الوهیت خلیفه پس از مهدی را نمیبینیم. هر چند، محققان بر این باورند که راوندیه در شورشهای مقنّع و بابک خرمدین که سالها بعد شکل گرفتند، حضور داشتند.
1-3- هدف راوندیه
بنا به نظری، هدف راوندیه خونخواهی ابومسلم بوده است و آنان به دلیل نارضایتی از قتل ابومسلم بر ضد دستگاه خلافت اسلامی شورش کردهاند. بنا به نظری دیگر، راوندیه از مسئله خونخواهی ابومسلم، صرفاً به عنوان دستاویزی برای جلب هواداران او استفاده کردهاند و هدف اصلی جنبش آنان، احیای ادیان ایرانی چون زردشتی، مانوی و مزدکی بوده است و آنان درصدد بودند حکومت ایرانی را دوباره در ایران حکمفرما کنند.
2- بررسی عقیدتی راوندیه
با مطالعه منابع تاریخی درمییابیم که نظر یکسانی در مورد راوندیه وجود ندارد. برخی از مورّخان، راوندیه را شیعه آلعباس میدانند و از سه شاخه راوندیه به نامهای ابومسلمیه، رزامیه و هریریه نام میبرند. برخی دیگر از منابع، راوندیه را شاخهای از شاخههای حلولیه و باطنیه میدانند که سبعیّه نام دارند و بر این باورند که چون زمین، آسمان و هفته هفتتا هستند، أئمه نیز هفت نفرند. علاوه بر این، در برخی از منابع، فرقه راوندیه شاخهای از فرقه کیسانیه شمرده شده است.
باید اشاره داشت که این جنبش مغایرت زیادی با اسلام و آموزههای اسلامی داشت. راوندیه در کنار اعمال و عقاید بیمعنی خود، منصور و مهدی (158-169) خلفای عباسی را به عنوان خدا میپرستیدند و در برابرشان سجده میکردند. علاوه بر این، به حلول خدا و فرشتگان الهی در پیکر انسان اعتقاد داشتند و بر این باور بودند که خدا در منصور، و روح آدم (ع) و جبرئیل در دو تن از اطرافیان او داخل شده است. چنین اندیشهای در بین غلات شیعه نیز رواج داشت. فرقهای از غلات به نام «نصیریه» یا «اسحاقیه» به ظهور جبرئیل در برخی از افراد اعتقاد داشتند. بررسی سایر اعتقادات راوندیه نیز بیانگر این مطلب است که عقاید آنان در تعارض با اسلام و عقاید اسلامی قرار داشت و به همین دلیل نمیتوان فرقه راوندیه را فرقهای اسلامی دانست.
3- انعکاس باورهای ایران باستان در عقاید و افکار راوندیه
مطالعه عقاید مربوط به راوندیه گویای این واقعیت است که آنان در برخی از عقاید خود متأثر از اندیشههای ایران باستان بودهاند و در بین عقاید و افکار آنان، باورهای ایرانی، عقاید زردشتی و مزدکی خودنمایی میکند. برای نمونه، اعتقاد به الوهیت خلفا آنان را به باورهای ایرانیان باستان در مورد پادشاه نزدیک میکند و اعتقاد به ازدواج با محارم و مهماننوازی، بیانگر تأثیرپذیری آنان از ادیان ایرانی است. در زیر برای روشن شدن این تأثیرات، به بررسی دقیق این عقاید میپردازیم.
3-1- الوهیت خلفا
راوندیه به الوهیت منصور و مهدی اعتقاد داشتند. آنان با باور به حلول خدا در منصور، اعتقاد داشتند که منصور خداست و سخنان پنهانی و آشکار ایشان را میشنود. از این رو، هر جا که وی را میدیدند، در برابرش سجده میکردند. محققان در مورد اعتقاد راوندیه به الوهیت خلفا نظرات مختلفی مطرح کردهاند. از جمله اینکه راوندیه به حلول خدا در افراد زیباروی معتقد بوده و به جهت ظاهر زیبای منصور، به الوهیت او قائل بودند. اما باید به این نکته نیز توجه داشت که به احتمال زیادتر راوندیه در این مورد، تحت تأثیر اندیشههای ایرانی – که برای پادشاهان خود، مقام خدایی قائل بودند- قرار داشته و به همین دلیل منصور و مهدی را خدا میخواندند. اگر نظر اخیر را بپذیریم، راوندیه تحت تأثیر اندیشههای ایرانی قرار داشتهاند. برای اینکه از تأثیر یا عدم تأثیر اندیشههای ایرانی در مورد پادشاه و انعکاس آن در راوندیه اطلاع یابیم، جایگاه پادشاهان را در ایران باستان مورد بررسی قرار میدهیم، تا به شناخت کلی نسبت به عقاید ایرانیان در مورد پادشاهان دست یابیم.
در دوره هخامنشیان، پادشاه ایران خدا محسوب نمیشد، بلکه این اعتقاد وجود داشت که با کمک و حمایت اهورهمزدا به سلطنت رسیده و در مقام نماینده اهورهمزدا بر روی زمین حکومت میکند (کتیبه داریوشکبیر در بیستون، ستون 1، بند 5، 6، 9، 13؛ کتیبه خشایارشاه در تخت جمشید، بند 1؛ کتیبه اردشیر اول در تخت جمشید، بند 1؛ کتیبه اردشیر دوم در همدان، بند 3؛ کتیبه اردشیر سوم در تخت جمشید، بند 1). از نظر پادشاهان هخامنشی، اهورهمزدا آنان را از میان سایرین گزینش کرده، شایسته مقام پادشاهی دانسته و در نتیجه، این مقام را به آنان داده است. پادشاه به دلیل چنین گزینشی، جایگاهی ممتاز و یگانه داشت و هیبت و عظمت خدا را منعکس میساخت. علاوه بر این، چنین جایگاهی وی را ملزم میساخت تا رفتار و کردار خود را با معیارهای اخلاقی مطابقت دهد و نماینده راستی بر ضد دروغ و تباهی باشد.

دسته‌ها: داغ ترین ها