دانلود پایان نامه

پس حیوانات و گیاهان موجوداتی زمینیاند، اما ذراتی از نور در آنهاست. مانی معتقد بود که تقوا و فضیلت، در رها کردن نوری است که در ماده اسیر است. او میگفت نباید به هیچ وجه به این نور آزاری رساند. بنابراین، وی کشتن حیوانات و خوردن گوشت آنها را حرام دانست؛ زیرا ذراتی از نور در آنها وجود داشت. چیدن گیاهان و شکستن شاخه آنها نیز به دلیل آزار رسیدن به نور موجود در آنها گناه تلقی شد.
میدانیم مانی پیروان خود را به دو گروه برگزیدگان و نیوشاگان تقسیم کرده بود. از بین این دو گروه، برگزیدگان زندگی بسیار سختی داشتند. هر چند همه مانویان سبزیخوار بودند، ولی برگزیدگان از شراب، ازدواج و تملک هم باید پرهیز میکردند. بر اساس اصول دین مانوی، برگزیدگان میبایست زندگی سیاری داشته باشند و برای یک روز، غذا و برای یک سال، لباس داشته باشند. یک برگزیده موظف بود که به سه مهر دهان، دست و دل وفادار باشد. منظور از مهر دهان؛ دوری از دروغ، پیمانشکنی، سوگند، شراب و غذای ناپاک؛ منظور از مهر دل؛ خودداری از ازدواج خصوصاً تولید مثل و منظور از مهر دست، اجتناب از هر عملی بود که به موجودات جهان آزار میرساند؛ مانند کشاورزی که زخمزنی بر پیکر زمین بود یا میوهچینی که باعث آزار درخت میشد.
علاوه بر این محدودیتها، خوردن گوشت حیوانات و چیدن گیاهان نیز به دلیل آزار رسیدن به نور موجود در گیاهان و حیوانات، برای برگزیدگان ممنوع بود، آنان نباید حیاتی را از کسی یا چیزی سلب میکردند. بنابراین کاشتن، درو کردن و حتی شکستن نان، برای آنان حرام بود؛ چرا که با این کار به نور موجود در آن نان آزار میرساندند. بنابراین، چون خود آنان نمیتوانستند برای خود غذایی آماده کنند، نیوشاگان موظف بودند که غذای مورد نیاز آنان را فراهم کنند. نیوشاگان موظف بودند گیاهی را که برگزیدگان از چیدن آن محروم بودند، بچینند.
3-11- اعتقاد به تناسخ ارواح
در مورد اعتقاد خرمدینان به تناسخ ارواح و رستاخیز، روایات ضد و نقیضی ذکر شده است. بنا به روایتی، آنان رستاخیز را انکار میکردند و بنا به روایتی دیگر، بر این باور بودند که منظور از رستاخیز، حلول روح از یک بدن به بدن دیگر است؛ به این معنا که روح پس از مرگ از جسم قبلی خارج شده و به جسم دیگری وارد میشود. آنان معتقد بودند که جسم انسانها در قیامت تغییر میکند و روح انسانها بسته به بدیها، نیکیها، انکار یا اقراری که در مورد امامان داشته باشند، پس از مرگ یا در قالب انسان و یا در قالب جانورانی چون عقرب، مار، خوک و غیره ادامه حیات میدهند.
در حالی که بنا به این روایات، خرمدینان معتقد بودند روح انسانها بسته به اعمالشان در قالب انسان یا حیوان ادامه حیات میدهد، برخی دیگر از منابع آوردهاند که از نظر خرمدینان، روح همه انسانها اعم از نیکوکار و بدکار پس از مرگ، در قالب حیوانات حلول خواهد کرد. بر این اساس، اگر میزان گناهان شخص کم باشد، پس از مرگ روحش در قالب حیواناتی چون پرنده، اسب و حیواناتی از این دست داخل میشود و پس از مدتی که در آن ماند، وارد قالب یک انسان خواهد شد، اما اگر میزان اعمال بد او زیاد باشد، روحش در قالب حیواناتی چون سگ، الاغ و حیواناتی از این دست حلول میکند و پس از اینکه به اندازه گناهانش در آن قالب ماند، به پیکر یک انسان داخل میشود.
علاوه بر این، خرمدینان سالها پس از بابک، به رهبری افرادی به نام ابوالعلاء و یوسف اعتقاد داشتند و بر این باور بودند که هر کس این دو را خدا بداند، پس از مرگ در کالبد یک انسان به این جهان باز میگردد و در غیر این صورت در قالب چهارپایان و حیوانات وحشی در خواهد آمد.
مشابه عقیده خرمدینان در مورد تناسخ روح پس از مرگ، در مانویت نیز وجود دارد. شاید نتوان با صراحت و قاطعیت گفت که خرّمدینان در این اندیشه متأثّر از مانویّت بودهاند، اما میتوان حداقل اظهار داشت که در این مورد تشابهی هر چند کوچک بین این دو وجود دارد. در ادامه به بررسی اندیشه تناسخ ارواح در دین مانوی و بیان ربط و نسبت آن با تناسخ موجود در خرمدینان میپردازیم.
همانطور که پیش از این ذکر شد، مانی پیروانش را به دو گروه برگزیدگان و نیوشاگان تقسیم کرده بود و به هر کدام از آنان دستوراتی داده بود. با توجه به عقاید دین مانوی، هر کدام از نیوشاگان و برگزیدگان در صورتی که بر اساس دستوراتی که به آنان داده شده، عمل کنند از چرخه تناسخ یا حیات دوباره خارج میشوند و به بهشت روشن واصل میشوند. در غیر این صورت، دوباره به جهان باز میگردند تا تکلیف خود را به پایان برسانند.
بر اساس اعتقادات این دین، اگر چه برگزیدگان پس از مرگ امکان رفتن به بهشت نو را داشتند، اما چنین امکانی برای نیوشاگان وجود نداشت و آنان امیدوار بودند که پس از مرگ، از طریق تناسخ، در سلک برگزیدگان درآیند و اینگونه شایستگی رفتن به بهشت نو را به دست آورند. بر اساس اصول اخلاقی دین مانوی، برگزیدگان نباید حیوانی را بکشند و یا اینکه به درختی صدمه بزنند. اگر آنان مرتکب چنین اعمالی شوند، محکوم میشوند که دوباره به این جهان بازگردند. به عنوان مثال اگر گیاه کاشته شدهای را از بین ببرند، پس از مرگ و تولّد مجدّد به صورت دم ذرّت در خواهند آمد و اگر موشی را بکشند، در زندگی بعد به صورت یک موش در خواهند آمد.
علاوه بر این، بر اساس اصول دین مانوی، روان بلافاصله پس از مرگ نزد داور دادگر میرود و در محکمه داوری حاضر میشود تا سرنوشت او بر اساس اعمالش رقم بخورد. این ایزد اعمال او را مورد داوری قرار میدهد و پس داوری و اعلام نتیجه قضاوت، روان یا شایستگی ورود به بهشت نو را مییابد و وارد بهشت نو میشود یا دوزخی شناخته شده و به دوزخ رانده میشود و یا اینکه دوباره به این جهان بر خواهد گشت.
در این مورد، هنگامی که انسان درستکاری میمیرد، هرمزدبغ (انسان نخستین) ایزدی به نام داور دادگر را به صورت حکیمی راهنما به سوی او میفرستد. سه فرشته نیز همراه این داور هستند که با خود کوزه آب، جامه و تاجی از نور دارند. اهریمن، دیو آز و دیوان دیگر نیز بر این فرد ظاهر میشوند. همین که درستکار آنان را میبیند، ترس بر او مستولی میشود و از داور دادگر و سه فرشته همراه او طلب یاری میکند و از آنان میخواهد که وی را از دیوان و آزارهای آنها برهاند. این چهار تن به او نزدیک میشوند و او را از آزار و اذیت دیوان مصون میدارند. همین که چشم اهریمن به آنان میافتد پا به فرار میگذارد. داور دادگر و سه فرشته همراه او درستکار را با خود میبرند، جامه را به تنش میکنند، کوزه آب را به دستش میدهند و تاج نور را به سرش میگذارند. سپس از طریق ستون روشنی او را به سوی ماه، خورشید و بهشت نور میبرند. خورشید و ماه قوای بدن او را که آب، آتش و نسیم است به سوی خود جذب میکنند، سپس خود فرد به نور ایزدی تبدیل میشود و باقیمانده جسدش که ظلمت محض است به دوزخ انداخته میشود.
اما فردی که کیش مانی را پذیرفته و با درستکاران همراهی کرده و در عین حال گناهی از وی سرزده باشد، به هنگام مرگ در ترس و نگرانی به سر میبرد و هم ایزدان و هم دیوان نزد او حاضر میشوند. او طلب بخشش میکند و به اعمال نیک خود متوسل میشود و ایزدان نیز او را از دست دیوان نجات میدهند، اما این فرد به دلیل گناهی که از وی سر زده، در نهایت به دوزخ رانده میشود. انسان گناهکاری که شهوت و آز بر او غلبه کرده، در هنگام مرگ مورد شکنجه اهریمن و دیوان قرار میگیرد. چنین فردی باید دوباره با کالبدی دیگر به جهان پست مادی برگردد. او باید مدتی در این جهان بماند یا اینکه وارد دوزخ شود.
3-12- سرنوشت روان پس از مرگ
بر اساس آنچه مقدسی گفته است، خرّمدینان معتقد بودند که روان مردگان پس از مرگ از طریق ستارهها به ماه و از آنجا به مکان برتر انتقال مییابند. هر چند وی درین مورد اطلاعات جامعتری را در اختیار ما قرار نمیدهد، اما اشاره کرده که این اندیشه یک اندیشه مانوی است. در این جا لازم است برای روشن شدن سخن مقدسی، جریان نجات را در دین مانوی مورد بررسی قرار دهیم.
در مانویت پدربزرگی حاکم جهان روشنی و اهریمن حاکم جهان تاریکی یا دوزخ بود. با حمله اهریمن به جهان روشنایی، پدربزرگی انسان نخستین را برای مقابله به سوی وی فرستاد، اما انسان نخستین در طی این ماجرا مغلوب شد و بخشی از عناصر روشنیاش در جهان مادی گرفتار آمد و دیوان این نورها را بلعیدند. مهرایزد به دستور پدربزرگی برای نجات این انوار با دیوان وارد نبرد شد، وی پس از غلبه بر دیوها، از بدن دیوهایی که کشته بود هشت زمین، از پوست آنها ده آسمان و از استخوانهای آنها کوهها را ساخت.
وی سپس درصدد برآمد نورهای زندانی در بدن دیوها را نجات دهد. در نتیجه، از بخشی از نورهای بلعیده شده که هنوز چرکین و آلوده نشده بودند، خورشید و ماه را آفرید و از نورهایی که آلوده شده بودند، ستارهها را پدید آورد. نوبت به دستهای از نورها رسید که در برخورد با ماده به شدت آلوده شده بودند. برای نجات این دسته از نورها، پدربزرگی آفرینش سوم را فرا خواند که در طی آن خدایان نجاتبخش فراز آمدند: «نریسه ایزد» و «دوشیزه روشنی».
این دو خدا، خود را برهنه به رؤسای دیوان که در آسمان در بند بودند، نشان دادند. با دیدن آنها، دیوان نر دچار انزال شدند و با این انزال نوری که در بدنشان بود، به زمین ریخت. از طریق سومین خدا، «ستون روشنی» -که عبارت از راهی است که نورهای نجاتیافته از آن به آسمان میروند- روانهای پرهیزگار به ماه رفتند و این خود سبب بزرگ شدن ماه و رسیدن به حالت بدر بود. روانها سپس از ماه به خورشید رفتند – و ماه از نو هلال شد- و از خورشید به بهشت نو – که بام ایزد آن را ساخته بود- منتقل شدند. احتمالاً این نورها از طریق این صعود تطهیر میشدند. هر چند در این مورد شباهت اندیشه خرمدینان با مانویان بارز است، امّا خرّمدینان عقیده تناسخ خود را اسلامی میدانند و برای اثبات حلول روح از یک بدن به بدن دیگر، به آیات قرآن متمسک شدهاند.
3-13- اشتراک در مال و ناموس
برخی از عقاید خرّمدینان آشکارا عقاید مزدکیان را نشان میدهند و از همانندیهای بین این دو دین خبر میدهند. خرمدینان اموال و زنان خود را مشترک میدانستند و استفاده از این دو را برای همه جایز میشمردند. به علاوه، به روایت مقدسی، خرمدینان لذت بردن از زنان را به شرط رضایت از خودشان جایز میدانستند. در کنار این روایات که به عقیده اشتراک زنان در بین خرمدینان اشاره دارند، روایتی وجود دارد که نشان میدهد اعتقاد خرمدینان به این عقیده، نه تنها سالها پس از مرگ بابک، کمرنگ نشده است، بلکه اعتقاد به آن تقویت شده و شاخ و برگ بیشتری یافته است. بر اساس این روایت، بازماندگان خرمدینان که به رهبری فردی به نام بُدَیل به اسماعیلیه پیوستند، نه تنها زنان را برای همه حلال میدانستند، بلکه بر این باور بودند که به دلیل اشتراک زنان، نیازی به ازدواج و تعیین مهریه نیست. اعتقاد آنان در این مورد به حدی بود که زنان را همچون آب میدانستند که همه تشنگان میتوانند از آن آب بخورند و سیراب شوند.
چیزی شبیه به همین عقیده در بین مزدکیان نیز وجود داشت. در منابع آمده است که مزدک، زنان را همچون آب و آتش میدانست که محدود به افراد خاصی نیست، کسی نمیتواند آنان را فقط حق خودش بداند و در نتیجه، تمام انسانها میتوانند از آنان استفاده کنند. اعتقاد مزدک به اندیشه اشتراک زنان، در فصول پیش مورد بررسی قرار گرفت.
خرمدینان عقیده داشتند که اجتماعی که بر ظلم، اجحاف و عدم تساوی مالی مبتنی باشد، آفریده تاریکی یا اهریمن است و باید با چنین اجتماعی مبارزه نمود. آنان ریشه بیعدالتیها را مالکیت خصوصی زمین و عدم تساوی اجتماعی میدانستند و خواهان مالکیت عمومی زمین و تسلیم تمامی زمینهای کشاورزی به روستاییان بودند. آنان میکوشیدند روستاییان را از تابعیت سرمایهداران و پرداخت خراج نجات دهند و مساوات عمومی را در جامعه برقرار نمایند.
همانطور که میبینیم از نظر خرمدینان عدم تساوی مالی و اجتماعی در بین افراد جامعه بیعدالتی است و باید با این بیعدالتی مبارزه نمود. چنین عقیدهای در بین مزدکیان نیز وجود داشت. مزدک نیز خطاب به پیروانش میگفت باید کوشید تا بقایای شر را از روی زمین محو کنیم. از نظر وی پشتیبان و رواجدهنده این شرور، که همان عدم مساوات اجتماعی و مالی است، بیش از همه، دولت است و باید کوشید تا این عدم مساوات را از بین برد. از نظر وی، برای به وجود آوردن اجتماعی که بر پایه عدل استوار باشد، باید همه مردم به طور مساوی از مال و زن برخوردار باشند.
3-14- آزار نرساندن به مردم
خرمدینان بر این عقیده بودند که باید با مردم رفتاری پسندیده داشت و از آزار رساندن به آنان خودداری کرد. اعتقاد آنان در خوشرفتاری با مردم تا حدی بود که به عقاید و اندیشههای آنان، حتی اگر بر خلاف عقایدشان بود، احترام میگذاشتند و از تمسخر و استهزاء آنان اجتناب میکردند. از نظر آنان، تمام مذاهب و ادیان با وجود تفاوتها و اختلافاتی که با هم دارند، با یکدیگر برابرند و در همه آنها امید به نجات وجود دارد. با توجه به آنچه منابع گفتهاند، خرمدینان از خونریزی و کشتار مردم خودداری میکردند و فقط در مواقع خاصی جنگ را جایز نمیدانستند.
باید اشاره داشت که اگر چه خرمدینان در زمان بابک، این اصول اخلاقی را زیر پا گذاشتند و به کشتار مردم روی آوردند، اما از نظر محققان، این اعمال خشونتآمیز خرمدینان، نوعی دفاع از خود در برابر ظلم و ستم بوده و جزء همان مواقع خاص و ضروری به شمار میآمد و از آنجا که خرمدینان جنگ و خونریزی را در مواقع ضروری جایز میدانستند، این اعمال آنان مغایرتی با اصول اخلاقی ایشان نداشته است.

دسته‌ها: داغ ترین ها