دانلود پایان نامه

همانطور که ذکر شد، در مورد تاریخ تولد و زادگاه ابومسلم نیز اتفاق نظری در بین مورّخان وجود ندارد. تاریخ تولد او را 99، 100 و 101 ه.ق. میدانند و زادگاه او را شهر اصفهان یا یکی از روستاهای آن به نام «باوانه»؛ شهر کوفه یا یکی از روستاهای آن به نام «خُطَرنیه» یا «خُرْطََنیه» و یا یکی از روستاهای مرو به نام «ماخان» ذکر کردهاند.
ابومسلم در کوفه رشد یافت و در کودکی به حفظ قرآن و روایت اشعار روی آورد. پدرش پیش از مرگ او را به فردی به نام «عیسیبنموسیسراج» سپرد تا سرپرستی وی را به عهده بگیرد و ابومسلم در جوار وی زینسازی را فرا گرفت. در 19 سالگی با ابراهیم امام آشنا شد، در مدت کمی اعتماد او را به دست آورد و در جوار او علم فقه را آموخت. بر اساس آنچه در منابع آمده است، ابومسلم سه زن و سه دختر به نامهای فاطمه، اسماء و گوهر، و پسری به نام ابوالغراء داشته است. منابع آوردهاند که ابومسلم در فصاحت و بلاغت سرآمد دیگران بود و به دو زبان فارسی و عربی تسلط کامل داشت.
از نظر ظاهری او را فردی گندمگون، پهنپیشانی، فراخچشم، خوشچهره و میانقد توصیف کردهاند و از نظر خصوصیات اخلاقی، از طرفی او را عاقل، زیرک، شجاع، تیزهوش، ادیب، مدبر، دوراندیش و سیاستمدار دانستهاند و نامش را در کنار نام مردان بزرگی آوردهاند که دولتی را به دولتی دیگر انتقال دادهاند و از طرفی دیگر او را سنگدل، بیرحم و حجّاج زمانه دانستهاند.
1-2- وجه تسمیه سیاهجامگان
در مورد وجه تسمیه ابومسلم و هوادارانش به سیاهجامگان نظرات مختلفی بیان شده است. برخی علت سیاه پوشیدن آنان را عزاداری به دلیل قتل ابراهیم امام یا شهدای خاندان پیامبر (ص) میدانند و برخی دیگر بر این باورند که سیاه پوشیدن آنان نشانی از اعتراض بر ضد امویان سفیدپوش، بوده است.
به یک روایت مشهور، ابومسلم به این دلیل که پوشیدن لباس سیاه، به هوادارانش هیبت و شکوه قابلملاحظهای میبخشید، ایشان را به پوشیدن لباس سیاه ترغیب نمود. بر اساس روایت دیگری، فردی از ابومسلم علت انتخاب رنگ سیاه را پرسید و ابومسلم در جواب به حدیثی اشاره کرد که بر اساس آن، پیامبر در روز فتح مکه در حالی وارد مکه شد که لباسی سیاهرنگ به تن داشت.
بنا به نظری دیگر، سیاهجامگان متأثر از اندیشههای ایرانی بوده و به این دلیل رنگ سیاه را انتخاب کردند که این رنگ، رنگ جامعه کشاورزان در ایران بوده است، ولی نادرستی این نظر اثبات شده؛ چرا که سه طبقه اجتماعی موجود در ایران؛ یعنی روحانیان، جنگاوران و کشاورزان به ترتیب با رنگهای سفید، قرمز و آبی تیره مشخص میشدند.
ناگفته نماند که در آن زمان خبری شایع شده بود مبنی بر اینکه افرادی سیاهپوش که اهل بیت را یاری میدهند و با ستمکاران مبارزه میکنند، از خراسان ظهور خواهند کرد، شاید سیاهجامگان به این دلیل سیاه پوشیدند که خود را یاری دهنده اهل بیت قلمداد کنند.
1-3- بررسی تاریخی سیاهجامگان
فعالیتهای انقلابی ابومسلم بر ضد بنیامیه، زمانی آغاز شد که ابراهیم امام در 128 ه.ق. او را به ریاست پیروان خویش در خراسان گماشت و ابومسلم که از این اتفاق مهم خرسند بود، با جدیّت راهی خراسان شد. ابراهیم امام که پس از پدرش، محمدبنعلی رهبری این نهضت را در اختیار گرفت، ابومسلم را به دلیل خرد، تیزبینی و زیرکیِ او به این سمت برگزید.
منابع سال تشکیل نهضت عباسی را به اختلاف 100 یا 104 ه.ق. و پایگاه مرکزی این نهضت را کوفه و خراسان میدانند. در چگونگی تشکیل این نهضت باید گفت که پس از سوءقصد خلیفه وقت نسبت به ابوهاشم و مسموم نمودنش، وی به سوی حُمَیمه شتافت، محمدبنعلی را که در آنجا ساکن بود، به جانشینی خود برگزید و او را مأمور برانداختن امویان و دعوت خلق به سوی عباسیان نمود. او همچنین به پیروان خود دستور داد که پس از مرگش، با محمد بیعت نمایند و یاری خود را از او دریغ نکنند. به این ترتیب، محمد با پشتیبانی این افراد، نهضت عباسی را سازماندهی کرد. وی برای موفقیت در کار خود شیوههای خاصی را اتخاذ کرد. به این شکل که از بین حامیان خود، داعیانی را انتخاب و به نقاط مختلف اعزام نمود. او همچنین دستورالعملی مشتمل بر 70 دستور برای داعیان وضع نمود و داعیان موظف بودند بر اساس دستورات آن عمل نمایند. انتخاب دوازده «نقیب» نیز از دیگر اقدامات محمد بود.
او مدتی بعد بُکِیرِبنماهان را به ریاست پیروان خود در کوفه گماشت و بُکِیر در 118 ه.ق. فردی به نام عماربنیزید را برای دعوت به خراسان اعزام نمود. اما عمار پس از مدتی از هدف اصلی خود دور شده به «خرّمدینان» گرایش یافت و به دلیل ترویج عقاید ایشان به دستور محمد کشته شد. با فرا رسیدن سال 124 ه.ق. محمدبنعلی وفات نمود و پیش از مرگش، پسرش ابراهیم امام را به جانشینی خود انتخاب نمود. ابراهیم امام راه پدر خود را ادامه داد و به تقلید از وی داعیانی را به مناطق مختلف اعزام نمود. به گفته مورّخان، مردم گروه گروه دعوت داعیان را اجابت کرده و به آنان پیوستند. وی در آخرین اقدام خود همانگونه که ذکر شد، ابومسلم را به ریاست پیروان خود برگزید.
ابومسلم با استفاده از تجاربی که در جوار ابراهیم امام کسب کرده بود، داعیانی از جانب خود به مناطق مختلف فرستاد. داعیان برای اینکه کسی از مقاصد اصلی آنان با خبر نشوند، در لباس بازرگانان به نقاط مختلف رفت و آمد میکردند؛ آنان تظاهر میکردند که تاجرند و هدف دیگری غیر از تجارت ندارند. بنابراین، موفق شدند بدون اینکه مورد تعقیب و آزار قرار گیرند، افراد زیادی را به نهضت خود دعوت کنند و آنان را با خود همراه سازند. ایشان برای جلب نظر مردم اینگونه تبلیغ میکردند که مسلمانان باید از خراج دادن معاف شوند، جزیه و خراج از غیرمسلمانان کاهش یابد و روستاییان از کار اجباری رها شوند. در 129 ه.ق. ابومسلم نامهای از ابراهیم امام دریافت نمود مبنی بر اینکه زمان آشکار کردن دعوت فرا رسیده است. ابومسلم پس از دریافت نامه به سایر داعیان خبر داد که دعوت خود را آشکار کنند و خود بیدرنگ به جمعآوری سپاه و تجهیز آنها پرداخت و در همین سال دعوت خود را آشکار نمود.
ابومسلم کوشید نصربنسیار را که از جانب مروانبنمحمد به عنوان فرماندار خراسان انتخاب شده بود، به بیعت با خود فرا بخواند و بدون جنگ مرو را تحت سلطه خود درآورد، اما نصر به درخواست او جواب مثبت نداد. ابومسلم و پیروانش موفق شدند در 131 ه.ق. نصر را از خراسان خارج ساخته، بر کل خراسان غلبه کنند و زمام قدرت را در آنجا به دست گیرند. پیش از این، نصر با وقوف به این مسئله که خود از مهار و کنترل سیاهجامگان عاجز است، نامهای به مروان نگاشت و از او درخواستِ یاری نمود، اما مروان در آن زمان نامه او را جدی نگرفت و پس از گذشت 13 یا 18 ماه، سپاهی را تجهیز و به یاری نصر و دفع شورش گسیل داشت، اما این سپاه با شکست مواجه شد و فرمانده سپاه همراه با چند تن دیگر از سپاهیان به اسارت درآمدند. با کشته شدن نصر در ساوه در حوالی ری، سیاهجامگان عملاً قدرت را در خراسان به دست گرفتند. ایشان همچنین به مرور زمان شهرهای بلخ، توس، نیشابور، ری، اصفهان، نهاوند، سیستان و گرگان را تصرف کردند.
در 132 ه.ق. گزارش مشروحی درباره ابراهیم امام به مروان رسید. این گزارش حاوی اخباری در مورد ابراهیم امام و نامهای بود که وی به نفع عباسیان و براندازی امویان، به ابومسلم نگاشته بود. در نتیجه، مروان سراسیمه دستور دستگیری ابراهیم امام را صادر نمود و بدین ترتیب، ابراهیم امام دستگیر و به زندان افکنده شد؛ مروان که حضور وی را تهدیدی بزرگ برای خود میدانست، پس از دو ماه، دستور قتل او را صادر نمود. ابراهیم امام پیش از مرگ، برادر خود سفّاح (136-132) را به جانشینی خود انتخاب نمود و به خانواده و نزدیکان خود دستور داد به کوفه رفته و در خانه ابوسَلَمه خَلّال پناه گیرند. اندکی بعد، سیاهجامگان با سفّاح به عنوان اولین خلیفه عباسی بیعت کردند و به این شکل موفق شدند به خلیفه مورد قبول خود دست یابند. سفّاح مدتی بعد عبداللهبنعلی را مأمور جنگ با مروان نمود و دو سپاه در محلی به نام زاب با هم درگیر شدند. پس از جنگی طاقتفرسا، سپاه مروان شکست خورد. مروان که موفق شد از معرکه جنگ جان سالم به در برد به سوی مصر گریخت، اما بخت با او یار نبود و در بین راه درگذشت، به این شکل آخرین خلیفه اموی از پای درآمد.
دوران خلافت سفّاح، شرایط آرامی را برای ابومسلم فراهم آورد. او در 132 ه.ق. از طرف سفّاح به عنوان والی خراسان و جبال انتخاب شد و با بهرهگیری از این فرصت، قدرت خود را افزایش داده، جایگاه خود را در میان مردم این مناطق تثبیت نمود. هر چند منصور (136-158) با بیان این که ابومسلم بدون توجه به وی هر کاری که میخواهد، میکند و باید او را از سر راه برداشت، سعی کرد سفّاح را تحریک به قتل ابومسلم کند، اما تلاش او نتیجهای در بر نداشت. ابومسلم در 136 ه.ق. نامهای به سفّاح نوشت و از وی خواست رهبری کاروان حج را به وی بسپارد، اما سفّاح اعلام داشت که منصور پیش از تو این درخواست را داشته است و بدین ترتیب، رهبری کاروان حج را به منصور داد. بنابراین منصور و ابومسلم در این سال با هم راهی حج شدند. مقارن با بازگشت آنان از حج، سفّاح درگذشت و منصور پس از رسیدن به کوفه، به خلافت رسید.
مهمترین دغدغه منصور پس از رسیدن به خلافت، ابومسلم بود. او میدانست که ابومسلم در طی این سالها قدرت زیادی کسب کرده و حضور او برای خلافت خطرناک است. ابومسلم با اقداماتش که گاهی علناً بیانگر سرپیچی او از دستورات خلیفه بود، از یک طرف، آتش خشم خلیفه را شعلهور میکرد و از طرفی دیگر، اسباب نگرانی او را فراهم آورده بود. منصور پس از خاتمه جنگ بین ابومسلم و عبداللهبنعلی، در طی نامهای ولایت مصر و شام را به ابومسلم واگذار کرد، تا او را از خراسان که کانون قدرت او به شمار میرفت و درصد زیادی از هوادارانش در آنجا به سر میبردند، دور کند، اما ابومسلم که از قدرت خود مغرور شده بود، پیشنهاد منصور را نپذیرفت و به فرمان او توجهی نکرد. منصور برای خلاصی از شر ابومسلم، چارهای دیگر اندیشید و او را به کوفه فراخواند. هر چند ابومسلم به شدت در برابر این دستور خلیفه مقاومت کرد، اما سرانجام چارهای غیر از تسلیم نیافت و همراه با سه هزار نفر از هوادارانش به کوفه آمد. منصور روز اول رفتار ملایمی در برابر ابومسلم از خود نشان داد، اما در آخرین روز دیدار، پس از اینکه اعتماد ابومسلم را به خود جلب نمود، ابتدا شمشیر ابومسلم را گرفت و او را خلع سلاح نمود و سپس او را به دلیل برخی از اقداماتش سرزنش کرد. ابومسلم بیهوده کوشید تا رفتار و اقدامات خود را توجیه کند تا از غضب خلیفه در امان بماند، ولی تلاش او بینتیجه ماند. خلیفه که از ابومسلم عصبانی بود، فرمان قتل او را صادر کرد و بدین ترتیب، ابومسلم که در دوران قدرت خود، افراد زیادی را طعمه شمشیر خود کرد، قربانی خشم خلیفه شد و از پای درآمد. منصور به هواداران ابومسلم که بیرون از قصر در انتظار بازگشت رهبر خود بودند، هدایایی بخشید و دستور داد آنان را متفرق کنند.
1-4- هدف سیاهجامگان
محققان احتمال دادهاند که ابومسلم، رهبر سیاهجامگان، اندیشه استقلال را در سر خود میپرورانده و درصدد بوده که خود زمام قدرت را در ایران به دست بگیرد. بنا به این نظر، اینکه او خود را از نسل سلیطبنعبدالله دانست و به صورت پنهانی و بدون مشخص کردن شخص خاصی، مردم را به پذیرش خلافت فردی از خاندان پیامبر فرا میخواند، به این دلیل بود که خود خلافت را به دست آورَد و با به دست آوردن خلافت، حکومت ایرانی را دوباره برقرار کند.
دیگر محققان نیز این نظر را تأیید کردهاند و ابومسلم را مردی وطنپرست دانستهاند که برای مبارزه با اعراب، تجدید حیات ملی و روی کار آمدن ایرانیان قیام کرد. البته برخی دیگر علت مبارزه او با اعراب را چیز دیگری میدانند؛ ایرانیان که خود را قومی بزرگ، قدرتمند و دولتمدار میدانستند هنگامی که مشاهده کردند اعرابی که در مرتبه پایینتری از آنان قرار داشتند بر کشور آنان غلبه کرده و بر آن سلطه یافتهاند، نتوانستند این ذلّت را بپذیرند و به همین دلیل با رهبری ابومسلم درصدد مقابله و مبارزه با اسلام و اعراب برآمدند.
2- معرفی جنبشهای بهآفرید، سنباد، استادسیس و اسحاق ترک
در دوران اقتدار ابومسلم و پس از مرگش چندین شورش در ایران به وقوع پیوست: شورش بهآفرید، سنباد، اسحاق ترک و استادسیس. بررسی این شورشها از دو جهت حائز اهمیت است. اول اینکه اندیشههای ایران پیش از اسلام در عقاید آنها به چشم میخورد و دوم اینکه چون اکثر این جنبشها زردشتی بودند و به خونخواهی ابومسلم شوریدند، برخی به اشتباه ابومسلم را یک زردشتی و جنبش او را یک جنبش زردشتی دانستهاند. در ادامه ابتدا به بررسی اندیشههای ایرانی موجود در این جنبشها میپردازیم و سپس اثبات میکنیم که جنبش سیاهجامگان یک جنبش زردشتی نبوده است.
2-1- جنبش بهآفرید
حدود 129 ه.ق. فردی به نام «بهآفرید» در اطراف نیشابور ادعای پیامبری کرد. او که یک زردشتی و به روایتی یکی از مغان زردشتی بود و در جادوگری و فالگویی دستی توانا داشت. ادعا داشت خداوند او را به آسمانها برده، بهشت و دوزخ را به او نشان داده و در پنهان به او وحی میکند. وی که با بیان این اندیشهها سعی در جلب افکار عمومی به خود داشت، به روستایی در اطراف نیشابور منسوب بود که از آن به نامهای مختلف زوزن و زاوند یاد شده است. برخی دیگر از منابع محل زندگی او را منطقه «روی» در نیشابور میدانند. اطلاعات زیادی د مورد اصل و نسب وی نداریم. فقط همینقدر میدانیم که نام پدرش ماه فروردین بوده است.
آنگونه که منابع گفتهاند، وی پیش از ادعای پیامبریاش، سفری به چین داشته و حدود هفت سال از دوران زندگی خود را در آنجا گذرانده بود. ظاهراً همین سفر طولانی مقدمهای برای شروع فعالیتهای انقلابی وی شد و زندگی او را دستخوش تغییر کرد. وی پس از بازگشت از چین و ورود به روستای خود، بدون اینکه کسی از آمدنش آگاه شود، نیمه شبی مخفیانه بالای کوه یا پرستشگاه و یا پشت بام خانهای مخفی شد و صبحگاه در حالیکه لباس حریر سبز رنگی به تن داشت، از مخفیگاهش پایین آمد. هنگام پایین آمدن، نظر مردی را که در آن حوالی مشغول کشت بود، به خود جلب نمود و در پاسخ به اظهار تعجب آن مرد از دیدنش، گفت که در مدت غیبت چندین سالهاش، به دستور خداوند به آسمانها صعود کرده، خداوند بهشت و دوزخ را به او نشان داده و او را به پیامبری خود برگزیده است. ظاهراً سخنان او در دهقان تأثیر گذاشت و او بدون چونوچرا آنها را پذیرفت. این فرد نقش مؤثری در مقبولیت یافتن بهآفرید داشت؛ چرا که در حضور دیگران از بهآفرید حمایت میکرد و با بیان اینکه شاهد نزول بهآفرید از آسمان بوده، سخنان او را تصدیق و مردم را در گرایش به او ترغیب میکرد.
بهآفرید که در روستایی به نام سیراوند یا زورابذ در اطراف روستای خوافِ نیشابور شورش کرد، سعی کرد با وفق دادن بین تعالیم اسلامی و زردشتی و آمیختن این تعالیم با هم، از طرفی، آموزههای دینی جدید و متمایزی را نسبت به گذشته مطرح کند و از طرف دیگر، با جلب نظر دو گروه مسلمانان و زردشتیان، بر دایرۀ پیروان خود بیفزاید. وی کتابی به زبان فارسی برای پیروان خود تدوین نمود و اصول تعالیم خود را در آن نگاشت. منابع از گرایش افراد زیادی از جمله زردشتیان به بهآفرید خبر میدهند. مسلّم است که در میان مسلمانان نیز آن دسته از کسانی که با وجود پذیرش دین اسلام هنوز به دین کهن خود علاقهمند بودند، به جنبش او گرویدهاند، اما از میزان گرایش مسلمانان به جنبش او بیخبریم.

دسته‌ها: داغ ترین ها