دانلود پایان نامه

بهآفرید با کشتن چهارپایان مخالف بود و به هوادارانش توصیه میکرد که فقط مجازند حیواناتی را بکشند که پیر یا زخمی شده باشند. حرمت کشتن چهارپایان در دین زردشتی نیز وجود دارد. شایان ذکر است که در دین زردشتی این ترحم و ملایمت فقط نسبت به حیواناتی چون گاو، گوسفند، اسب، سگ، مرغ، خروس و حیواناتی از این دست اعمال میشود و جانداران درنده، گزنده و خرفستران، آفریده اهریمناند و باید در کشتن و نابودی آنها تلاش کرد (وندیداد، فرگرد 14: 5-6).
بر اساس آنچه از متون پهلوی برمیآید، زردشتیان باید از کشتن حیوانات اهورایی اجتناب کنند (دینکرد پنجم، 14:13-19). زردشتیان نه تنها باید از کشتن چهارپایانی چون گوسفند، بزغاله، گاو، شتر و اسب خودداری نمایند، بلکه باید از کشتن خرگوش، خروس و مرغ نیز برحذر باشند (شایست ناشایست، 10:9). از آنجا که در دین زردشتی این اعتقاد وجود دارد که هر چه گوشت بیشتری خورده شود، نیروی فرد برای انجام گناه بیشتر میشود (صد در بندهش، در54)، به زردشتیان توصیه شده از خوردن گوشت گاو و گوسفند پرهیز کنند؛ چرا که با خوردن گوشت نه تنها در اندیشه، گفتار و کردار خود گناه میکنند، بلکه به مکافات این گناه، هم در این جهان و هم در جهان دیگر بازخواست خواهند شد. علاوه بر این، به آنان هشدار داده شده که حتی اگر یک لقمه از چنین گوشتی بخورند، گناهکارند و به مکافات این کار، وارونه در دوزخ آویزان خواهند شد و موی حیوانی که به دستشان کشته شده، همچون تیغی بر بدن آنان فروخواهد شد (شایست ناشایست، 10: 8).
2-1-6- ادعای عروج
در منابع میخوانیم که بهآفرید ادعای پیامبری داشته است. شاید در نگاه اول این فکر در ذهن ما شکل بگیرد که او خود را یکی از سه موعود دین زردشت، که از نسل زردشت هستند و در پایان هزاره دهم، یازدهم و دوازدهم ظهور میکنند، میدانسته و به همین دلیل ادعای پیامبری کرده است، اما واقعیت این است که بهآفرید در ادعاهای خود، نه خود را از نسل زردشت دانست و نه صراحتاً خود را نجاتبخش خواند. آنچه در ادعاهای بهآفرید نظر ما را به خود جلب میکند، این است که او ادعا داشت پیامبر است و خداوند او را به آسمانها برده و بهشت و دوزخ را به او نشان داده است.
این سخنان او یادآور سخنان فردی است که مدتها پیش از او، مدعی شد تجربهای از معراج داشته و خداوند بهشت و دوزخ را به او نشان داده است. وی که «ارداویراف» نام داشت، بعد از هبوط به زمین، شرح مفصلی از مشاهدات خود از بهشت، دوزخ، احوال بهشتیان، دوزخیان و شکنجهها و موهبتهای اعطا شده به آنان، بیان نمود. به نظر میرسد بهآفرید با تقلید از ارداویراف، سعی در جلب اذهان زردشتیان به خود داشته است.
2-2- جنبش سُنباد
هنوز مدت زمان زیادی از مرگ ابومسلم نگذشته بود که شورش بزرگی در 137 ه.ق. نیشابور را دستخوش آشوب کرد. این شورش که به روایتی، گروهی از پیروان ابومسلم و به روایتی دیگر، خرّمدینان پایهگذار آن بودند، تحت رهبری فردی به نام سنباد قرار داشت که خود را فیروز اسفهبد مینامید و منابع نام او را به صورتهای گوناگونی آوردهاند. وی که زمانی از یاران ابومسلم و یا از والیان زیردست وی بود و ابومسلم به دلیل آشنایی دیرینه با او، وی را مورد لطف و اکرام خود قرار میداد، از زردشتیان و یا از روحانیان زردشتی بود که به دلیل نارضایتی از قتل ابومسلم بر ضد دستگاه خلافت شورش کرد. منابع او را مرد توانگری میدانند که به روستایی در اطراف نیشابور به نام آهن یا اَهْرَوانه منسوب بود. بر اساس روایات، میزان ارادت او به ابومسلم تا حدی بود که به محض آگاه شدن از خبر قتل ابومسلم، اعلام کرد برای انتقام از قتل وی، نه تنها از تمام ثروت و دارایی خود، بلکه از جانش نیز دریغ نخواهد کرد.
منابع در مورد چگونگی آشنایی سنباد با ابومسلم آوردهاند که سالها پیش، هنگامی که ابومسلم پس از ملاقات با ابراهیم امام به سوی خراسان برمیگشت، پیش از ورود به مرو، وارد یکی از دهات نیشابور شد و سنباد پس از دیدن او و بعد از اینکه آثار قدرت را در او مشاهده کرد، او را به خانه خود دعوت نمود. وی ابتدا اعتماد ابومسلم را به خود جلب نمود و بعد از اینکه ابومسلم شمّهای از فعالیتهایش را برایش شرح داد، او را به آینده امیدوار کرد و با بیان این که تو در آینده صاحب قدرت و دولت خواهی شد و جهان را زیر و رو خواهی کرد، او را با امیدواری راهی مرو کرد. بعدها هنگامی که ابومسلم زمام قدرت را در خراسان به دست گرفت، بین سنباد و اعراب ساکن نیشابور اختلافی روی داد و سنباد برای مقابله با آنان از ابومسلم یاری خواست. ابومسلم نیز در حمایت از سنباد، سپاهی دوهزار نفری را به یاری او فرستاد و سنباد پس از غلبه بر اعراب با همراهی برادرش به سیاهجامگان پیوست.
سنباد در مدت کمی توانست افراد زیادی را به خود جذب نماید. بر اساس روایات منابع، افراد زیادی از شیعیان، زردشتیان ساکن طبرستان، اهالی ری و نیشابور و مردم جبال به او پیوستند و به روایتی دیگر مؤمن و کافر به او گرایش یافتند. شمار پیروان او را جایی 60 هزار و جایی 100 هزار نفر ذکر کردهاند.
سنباد در اولین اقدام نظامی خود، درصدد حمله به قزوین برآمد و با سپاهی بزرگ راهی آنجا شد، اما فرماندار قزوین که از حمله او آگاه شده بود، غافلگیرانه به آنان شبیخون زد و موفق شد همه آنان را دستگیر کرده و به فرماندار ری تسلیم نماید. فرماندار ری به دلیل آشنایی سابق با سنباد و از آنجا که وی و هوادارانش را در موقعیتی نمیدید که بتواند خطری را برای او ایجاد کند، پس از چند روز بازداشت، آنان را به منطقه «خُوار» در اطراف ری فرستاد. سنباد در خوار هنگامی که شرایط را برای حمله به ری آماده دید، با تحریک و اغوای برخی از ساکنین خوار و به همراهی پیروان خود، به ری لشکر کشید. اهالی ری با آگاهی از خبر حمله سنباد، تصمیم به مقاومت گرفتند، اما با تنگ شدن دایره محاصره، از ادامه مقاومت ناامید شده و سرانجام تسلیم شدند.
به این ترتیب، سپاهیان سنباد وارد ری شده، عده زیادی از مسلمانان را کشتند، اموالشان را غارت کردند و زنان و فرزندانشان را به اسیری گرفتند. فرماندار ری نیز از حمله آنان در امان نماند و کشته شد. سنباد در ری به خزائن ابومسلم دست یافت و به قدرتش بیش از پیش افزوده گشت و دیری نپایید که موفق شد نواحی ری، نیشابور، قومس، اصفهان و به روایتی اکثر شهرهای خراسان را تحت نفوذ خود درآورد و چندین بار سپاهیان خلیفه را شکست دهد. منصور در آخرین تلاش خود، سپاه بزرگ و کارآمدی را تجهیز و مأمور سرکوبی سنباد و پیروانش نمود. دو سپاه بین همدان و ری با هم روبرو شدند. در این جنگ که چهار روز به طول انجامید، به روایتی 60 هزار نفر و به روایتی دیگر، 70 هزار نفر از سپاهیان سنباد کشته شدند. به روایتی دیگر، تعداد کشته شدهها از سپاه سنباد به حدی بوده که آثار آن تا سالها بعد باقی مانده است.
سنباد که موفق شد از این معرکه جان سالم به در ببرد، با همراهان اندکش به سوی طبرستان گریخت. او پیش از این به شاهزاده طبرستان کمک مالی کرده بود و از او انتظار داشت در این شرایط سخت او را یاری دهد. شاهزاده طبرستان، پسر عموی خود «طوس» را مأمور استقبال از سنباد نمود، اما طوس هنگامی که در برابر تکریم و تجلیلی که از خود در برابر سنباد نشان داد، با بیاحترامی او روبرو شد، عصبانی شد و او را به قتل رساند. به این ترتیب، شورش سنباد با وجود قدرت زیاد و هواداران بسیارش نتوانست موجودیّت خود را برای مدت زیادی حفظ کند. مورّخان طول قیام او را 70 روز و هدف واقعی وی را غلبه بر اسلام و نابودی آن ذکر کردهاند.
سنباد در جنبش خود، افکار و عقاید خاصی را مطرح میکرد و همین عامل باعث شده که منابع در مورد وی روایات مختلفی ذکر کنند. برای نمونه، برخی منابع سنباد را مزدکی دانستهاند و برخی دیگر سنبادیه را از فرق غلات شیعه میدانند که در هرجا لقبی داشته و در ری سنبادیه نامیده میشدند. در منبعی دیگر آمده است که شیعیان در هر شهر لقبی دارند و در قزوین و ری، مزدکی و سنبادی نام دارند. آمدن دو نام مزدکی و سنبادی در کنار هم وجود ارتباط بین آنها را قوت میبخشد.
با توجه به آنچه پیش از این ذکر شد، سنباد پس از قتل ابومسلم در رأس جنبش خرّمدینان قرار گرفت و بر ضد دستگاه خلافت شورش کرد. همانطور که بعدها خواهیم دید، خرّمدینان همان مزدکیان هستند که در دوره اسلامی به این نام شناخته میشدند. هر چند این امر نشان دهنده گرایش سنباد به مزدکیان است، اما با توجه به روایات منابع مبنی بر زردشتی بودن وی، به نظر میرسد سنباد صرفاً برای جلب نظر مزدکیان عقاید آنان را مورد سوء استفاده قرار داده و خود مزدکی نبوده است.
همین امر در مورد شیعه بودن وی نیز صادق است. او اندیشههای شیعه را نه به دلیل اعتقاد قلبی به آنها، بلکه برای جذب شیعیان به کار گرفت. سنباد انتقام از قتل ابومسلم را در برنامه خود قرار داد و به این شکل توانست نظر هواداران او را که به شدت از مرگ او متأثر بودند، به خود جلب نماید و از طرف دیگر با بیان این مطلب که ابومسلم نمرده است، سعی کرد نظر پیروان فرقه ابومسلمیه را، که به زنده بودن ابومسلم معتقد بودند، به خود جلب کند. او میگفت هنگامی که خلیفه منصور قصد کشتن ابومسلم را داشت، ابومسلم با خواندن اسم اعظم خداوند به کبوتر یا مرغی سفید تبدیل شد و هم اکنون با مهدی و به روایتی با مهدی و مزدک در قلعهای به سر میبرد و روزی هر سه باز خواهند گشت.
او خود را نماینده ابومسلم میدانست و میگفت ابومسلم مرا فرستاده است تا جهان را از وجود منافقان پاک ساخته و زمینه را برای ظهور امام آخرالزمان فراهم سازم. او همچنین در مقابل مزدکیان ادعا میکرد که مزدک شیعه بود و شما باید با شیعیان متحد شوید و انتقام ابومسلم را بگیرید. او با اشاره به مزدک، خرّمدینان و با اشاره به مهدی و امام آخرالزمان، شیعیان را با خود همراه ساخت. شیعیان، خرّمدینان، ابومسلمیان و رزامیان هنگامی که دعاوی او را به عقاید خود نزدیک یافتند دعوت او را اجابت کردند و به او گرویدند. سنباد خطاب به پیروانش میگفت کعبه را ویران خواهد کرد و دوباره آفتاب را قبله ایرانیان قرار میدهد. او همچنین از ظهور قهرمانی خبر میداد که به زودی خواهد آمد و به تسلط اعراب پایان خواهد داد.
احتمالاً منظور سنباد از این قهرمان، بهرام ورجاوند بوده است. در یک قصیده پهلوی به ظهور بهرام اشاره شده و در آن آمده است که بهرام از جانب هندوستان خواهد آمد، معابد را ویران خواهد کرد و استقلال پیشین ایران را تجدید خواهد نمود. در این قصیده، ابتدا از اعراب که به ایران حمله کردند، پادشاهی را از ایرانیان گرفتند و جزیه و خراج را بر مردم تحمیل کردند، سخن رفته و در پایان آن به ظهور بهرام اشاره شده و آمده است که وی انتقام ایرانیان را از اعراب خواهد گرفت، مساجد آنان را ویران خواهد کرد و آتشکدههای زردشتی را دوباره برپا خواهد نمود.
در بندهش نیز آمده است که بهرام ازسوی کابلستان خواهد آمد، مردم زیادی به او میگروند، او در روم، هند و ترکستان پادشاهی میکند و دین زردشتی را دوباره برقرار میکند (بندهش، بخش 18، بند 217).
در زند بهمن یسن نیز به ظهور بهرام ورجاوند بدینگونه اشاره شده است:
1- درباره بهرام ورجاوند پیداست که به پر فرهی فراز رسد و دیهیم فراز بندد، … و این دههای ایران، که من اورمزد آفریدم، دوباره بیاراید؛
2- آز و نیاز و کین و خشم و شهوت، رشک و گناهکاری از جهان کاستی گیرد؛
3- گرگ زمان برود و میش زمان درآید؛
4- آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزین مهر را دوباره به جای خویشتن بنشانند و هیزم و بوی خوش به داد (= مطابق رسم و آیین) بدهند… (بخش 8: 1-4).
2-3- جنبش اسحاق ترک
یکی دیگر از شورشهایی که پس از قتل ابومسلم روی داد، شورش اسحاق ترک بود که از زمان دقیق وقوع شورش او اطلاعی نداریم. بر اساس منابع، شورش او بین سالهای 137 تا 140 ه.ق. روی داده است. اسحاق که اطلاعات زیادی در مورد زندگی وی در دست نیست، به روایتی از فرزندان یحییبنزید و به روایتی دیگر، فردی بیسواد از اهالی ماوراءالنّهر بوده است.
آوردهاند که وی پس از آگاهی از خبر قتل ابومسلم، به سرزمین ترکستان در ماوراءالنّهر رفته و مردم آنجا را به خونخواهی ابومسلم فرا خوانده است. علت موسوم شدن اسحاق به ترک را نیز همین مورد میدانند. هر چند بر اساس روایات دیگری، اسحاق به این دلیل به ترک موسوم شد که زمانی نزد ترکان زندگی کرده بود و یا اینکه زمانی بنا به دستور ابومسلم نزد ترکان رفته بود.

دسته‌ها: داغ ترین ها