دانلود پایان نامه

در دوره اشکانیان نیز همانند دوره پیشین، مقام پادشاهی مقامی خدایی دانسته میشد. یکی از تصاویر به جا مانده از دوره اشکانی، میترا را نشان میدهد که لباسی همانند لباس پادشاهان به تن دارد و در حال شکار است؛ این مسئله که میترا همانند پادشاهان به شکار میپردازد و از نظر ظاهری نیز لباسی همانند پادشاهان به تن دارد، نشاندهنده ارتباط نزدیک بین خدا و پادشاهان اشکانی است. علاوه بر این، با توجه به سکههای ضرب شده در این دوره، درمییابیم که از زمان پادشاهی مهرداد دوم (171-138پ.م) به بعد، صفت «اپیفانس»؛ یعنی مظهر خدا، بر پادشاهان اطلاق میشده و فرهاد دوم (138-128پ.م) خود را «تئوپاتوروس»؛ یعنی فرزند خدا، میخوانده است. در پشت سکههای مربوط به برخی دیگر از پادشاهان اشکانی نیز، عبارت «شاه بزرگ، زاده خدا» خودنمایی میکند. شواهد نشان میدهند که پادشاهان اشکانی خود را تا مرتبه خدا بالا میبردند.
پادشاهان ساسانی بر آن بودند که از جانب اهورهمزدا، مهر یا ناهید به این مقام رسیدهاند. آنان نه تنها برای خود تباری ایزدی قائل بودند، بلکه خود را تا حد خدایان بالا برده و برادران خورشید و ماه میدانستند. برای نمونه، شاپور دوم خود را شاه شاهان و قرین ستارگان میدانست. برخی تصاویر به جا مانده از این دوران نیز، پادشاه را در جوار خدایان نشان میدهند که این امر بیانگر ارتباط نزدیک بین پادشاه و خدایان است. علاوه بر این، شاه ساسانی دارای فرّه ایزدی بود و این فرّ به پادشاهی وی مشروعیت میداد؛ به طوری که فرمانش فرمان خدا به شمار میرفت، قانون رسمی و لازمالاجرا بود و سرپیچی از آن گناهی نابخشودنی تلقی میشد. بر اساس کتیبههای به جا مانده از این دوره، پادشاهان ساسانی اگر چه خود را مزدیسن؛ یعنی پرستندگان اهورهمزدا معرفی کردهاند، اما خود را بغ یا خدا نامیدهاند و برای خود نژاد خدایی قائل شدهاند. برای نمونه، در کتیبه شاپور یکم که در کعبه زردشت حک شده است این عبارت خودنمایی میکند «من، بغ مزدیسن، شاپور، شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد …». اشاره به نژاد خدایی علاوه بر این کتیبه، در کتیبههای همین پادشاه در نقش رجب، نقش رستم، حاجیآباد و تنگ براق؛ کتیبه شاپور دوم و شاپور سوم در طاق بستان و کتیبه به جا مانده از بهرام اول نیز به چشم میخورَد.
تصاویر و نقش برجستههایی از خدایان و برخی پادشاهان ساسانی وجود دارد که نشان میدهد پادشاهان ساسانی و خدایان تفاوت چندانی با هم ندارند. در این تصاویر پادشاه و خدا از نظر ظاهری شبیه به هم هستند و پادشاه به همان صورت خدا حکاکی شده است. برای نمونه، در نقش برجستهای در نقش رستم، اهورهمزدا و پادشاه هر دو سوار بر اسب هستند و اهورهمزدا عصای پادشاهی را به دست چپ گرفته و حلقه سلطنتی را با دست راست به جانب پادشاه دراز میکند. پادشاه نیز حلقه را با دست راست گرفته و با دست چپ مراسم احترام را به جا میآورد. در این نقش برجسته اهورهمزدا و پادشاه از حیث لباس با هم فرقی ندارند. در نقش برجسته دیگری که در طاق بستان حک شده و اهورهمزدا، مهر و اردشیر دوم در آن تصویر شدهاند، پادشاه و اهورهمزدا هر دو شلواری به پا دارند و قبایی دارند که تا زانو رسیده و کمربند، گردنبند و دستبندهایی به خود بستهاند. برخی دیگر از تصاویر به جا مانده از این دوران نیز، پادشاه را در جوار خدایان نشان میدهند که این امر بیانگر ارتباط نزدیک بین پادشاه و خدایان است.
اعتقاد به اندیشه الوهیت پادشاهان در بین خود پادشاهان نیز مرسوم بود. مثلاَ، خسرو اول نه تنها القاب نیکوکار و واجبالاحترام را برای خود به کار میبرد، بلکه خود را موجودی الهی میدانست که به خدایان شباهت دارد. خسرو دوم نیز خود را با این عبارت میستود: آدمی فناناپذیر از میان خدایان و خدایی بسیار جلیل در میان مردمان، کسی که در طلوع با آفتاب قرین است و چشمان شب عطاکرده اوست. شاپور دوم نیز در نامهای خود را خدا خطاب کرده است. علاوه بر این، پادشاهان ساسانی چون خود را زاده خدایان میدانستند، سعی میکردند در امور مذهبی نیز سمتی داشته باشند و به این شکل سلطنت را با دیانت بیامیزند. چنانکه ملاحظه میشود پادشاهان ساسانی خود را خدا دانسته و برای خود جنبه الوهیت قائل بودند.
طبق اندیشههای مرسوم در این دوره، مردم پادشاهان را با لقب اَشما بَغان؛ یعنی موجودات الهی خطاب میکردند و برای آنان احترام زیادی قائل بودند. مردم نه تنها پادشاه را تکریم کرده و او را موجودی مقدس و نماینده برگزیده اهورهمزدا بر روی زمین میدانستند، بلکه در برابرش سر تعظیم فرود آورده و او را مورد تمجید قرار میدادند.
با توجه به این توضیحات، به نظر میرسد گرایش راوندیه به الوهیت خلفا تا اندازهای متأثر از اندیشههای ایرانیان نسبت به پادشاهانشان بوده است.
3-2- ازدواج با محارم
بر اساس روایات منابع، ابومسلمیه که شاخهای از راوندیه است، ازدواج با محارم را برای خود جایز میدانستند. همانطور که میدانیم و پیش از این نیز ذکر شد، ازدواج با محارم از عقاید زردشتیان است و وجود این رسم در بین راوندیه، بیانگر تأثیرپذیری آنان از دین زردشتی است. اعتقاد زردشتیان به ازدواج با محارم، در فصل سیاهجامگان به طور مفصل مورد بررسی قرار گرفت.
3-3- مهماننوازی
از جمله موارد تشابه بین دین مزدکی و راوندیه میتوان به رسم مهماننوازی اشاره کرد. منابع شاخه ابومسلمیه راوندیه را فرقهای از خرمدینان میدانند که این موضوع ارتباط آنان با مزدکیان را تأیید میکند. در میان اعتقادات این فرقه، اعتقاد به مهماننوازی به چشم میخورد. در منابع آمده است که راوندیه همسر خود را با رضایت کامل در اختیار مهمانان خود قرار میدادند که این امر بیانگر مهماننوازی افراطی آنان است. سابقه این نوع مهماننوازی به دین مزدک برمیگردد. از این رو، ریشه و خاستگاه آن را باید در دین مزدکی جستجو نمود.
بر اساس آنچه در منابع آمده است، مزدکیان در مهمانی رفتاری از خود نشان میدادند که در هیچ کجا چنین رفتاری دیده نمیشد. از آنجا که مهماننوازی در دین مزدک بسیار حائز اهمیت بود، مزدکیان تمام تلاش خود را به کار میگرفتند تا رضایت مهمان خود را جلب نمایند. برای توضیحات بیشتر در مورد این رسم میتوان از گزارش ابنندیم استفاده کرد. وی در مورد شیوه مهماننوازی مزدکیان گزارش میدهد که آنان نه تنها چیزی را از مهمان خود دریغ نمیکردند، بلکه همسر خویش را نیز در اختیار مهمان خود قرار میدادند و اگر مردی، 20 نفر مهمان داشت، بعد از پذیرایی از آنان و صرف نان، گوشت و شراب، موظف بود همسر خود را نیز در اختیار تکتک آنان قرار دهد و زیاد بودن تعداد مهمانان مانع از این نمیشد که آنان به مهمان بیحرمتی کرده و همسر خویش را از آنان دریغ کنند.

1- معرفی سفیدجامگان
در واپسین سالهای خلافت منصور منطقه مرو در خراسان دچار آشوب شد. علّت این آشوب که حدود 151 ه.ق. روی داد، دعاوی مردی بود که خود را پیامبر مینامید. وی ادعا میکرد که روح پیامبر وارد جسم او گردیده و او نیز همچون محمّد (ص) پیامبر و فرستاده خداست.
وی پس از ایجاد اغتشاش در این ناحیه به دستور منصور بازداشت و در بغداد زندانی شد. هر چند با دستگیری وی به اغتشاشات پایان داده شد و وی برای مدتی در زندان به سر برد، امّا سالهای سخت زندان نتوانست این مرد را از دعاوی خویش بازدارد. وی پس از آزادی، در سالهای آغازین خلافت مهدی به مرو بازگشت و دعاوی خود را با شدّت و حدّت بیشتری از سرگرفت، با گذشت زمان به شمار هواداران او افزوده گشت و جنبش او خطری جدّی برای دستگاه خلافت اسلامی ایجاد کرد.
یکی از علل تأثیر سخنان وی بر مردم، نقابی بود که به صورت خود میزد. وی ادعا داشت که صورتش نورانی است و چون کسی نمیتواند چهره واقعی و نورانی او را ببینند، مجبور است از نقاب استفاده کند. وی به دلیل استفاده مداوم از این نقاب، به مقنّع مشهور شد.
مقنع رهبر جنبشی بود که در تاریخ به نام سفیدجامگان، مُبَیِّضه و مقنّعه ثبت شده است.
1-1- مقنع، رهبر سفیدجامگان
درباره نام رهبر این نهضت، اتفاقنظری وجود ندارد و در اینباره روایات مختلفی ذکر شده است. منابع از او با نامهای مختلف هاشم، عطا و حکیم و القاب زندیق، ساحر، ملعون، شیطان و سرحلقه فاسدان یاد کردهاند. از نظر ظاهری نیز مردی کوتاهقد، زشت، یکچشم، دارای عارضه لکنت زبان و لال توصیف شده است.
اطلاعات ما در مورد زندگی وی چندان زیاد نیست. بر اساس روایات برخی از مورّخان که از تناقضات خالی نیست، مقنع به دهی به نام کاره در اطراف مرو منسوب بود که منابع از آن با نامهای مختلفی یاد کردهاند. او فردی کاملاً زیرک بود که علاقه خاصی به فراگیری علم داشت؛ به طوری که کتب زیادی از پیشینیان را مطالعه کرد و به علم هندسه تسلط یافت. او همچنین به جادو و سحر روی آورد و در این مورد اطّلاعات قابل توجّهی را کسب و در آن مهارت یافت.
بنا به نظری، وی در دوران جوانی از یاران ابومسلم خراسانی و کاتب دیوان وی بوده است و بنا به نظری دیگر، از سران سپاه ابومسلم بوده و پس از قتل ابومسلم، کاتب خالدبنابراهیمالذهلی و وزیر عبدالجبارأزدی والی خراسان شده است. هر چند برخی از مورّخان، اذعان دارند که مقنع از طریق رختشویی امرار معاش میکرده است.
اطّلاع دقیقی در مورد نام پدرش نیز در اختیار نداریم. برخی نام پدرش را حکیم و از اهالی بلخ میدانند که در روزگار خلافت منصور از سران سپاه خراسان بوده است و برخی نام او را عبدالله مروزی ذکر کردهاند. در مورد سال خروج او نیز اختلافاتی وجود دارد. آغاز قیام او را با اختلاف بین سالهای 151 تا 166 ه.ق. ذکر کردهاند.
1-2- وجه تسمیه سفیدجامگان
منابع در مورد وجه تسمیه سفیدجامگان همنظر نیستند. محقّقان بر این باورند که آنان یا به دلیل متمایز بودن از سایر مردم، یا به دلیل مخالفت با عباسیان و طرفداران آنان که سیاهپوش بودند و یا تحت تأثیر روحانیان مانوی که در آن زمان، در نواحی سغد و بخارا به سر میبردند، لباس سفید میپوشیدند.
لازم به ذکر است که پوشیدن لباس سفید علاوه بر مانویان در بین زردشتیان نیز مرسوم بوده است؛ برای نمونه، در یکی از جشنهای زردشتی که «اردیبهشتگان» نام دارد و به دلیل بزرگداشت امشاسپند اردیبهشت برگزار میشود، همه زردشتیان لباس سفید به تن میکنند و به طور گروهی به ستایش و پرستش اهورهمزدا میپردازند. زردشتیان در جشن «آبانگان» نیز لباس سفید میپوشند و با حضور در کنار جویبارها و رودها و خواندن نیایشها و سرودها، جشن خود را برگزار میکنند.
به نظر میرسد این نظر که سفیدجامگان به دلیل مخالفت با عباسیان، سفید میپوشیدند از ارجحیت بیشتری برخوردار باشد؛ چرا که پیش از مقنّع، پوشیدن لباس سفید برای اظهار مخالفت با عباسیان سابقه داشته و مخالفان برای نشان دادن نارضایتی خود از عباسیان که سیاهپوش بودند، لباس سفید به تن میکردند؛ برای نمونه در زمان خلافت سفّاح، یکی از سرداران مروان بر ضد سفّاح شورش کرد و لباس سفید به تن نمود.

دسته‌ها: داغ ترین ها