دانلود پایان نامه

عوامل تأثیرگذار بر ادراک دانشگاهیان از موانع مربوط به تبادل دانش
در این قسمت، سه عاملی که میتواند ادراک دانشگاهیان را از موانع تعامل با صنعت شکل دهد بررسی خواهد شد. این سه عامل عبارتند از (تارتاری و دیگران، 2012، ص. 661 ـ 659): تجربۀ حرفهای، تجربۀ تعاملی با سازمانهای تجاری، و سطح اعتماد میان محققین دانشگاهی و شرکای تجاری آنها (که مربوط به تعاملات گذشتۀ میان این دو میشود)
الف. تجربۀ حرفهای. مسیرهای تخصصی (شغلی) دانشگاهیان عبارتند از سرمایهگذاریهای بلندمدت در دانش، مهارت، و تخصص لازم در جهت دریافت مشوقهای بیرونی (جوایز و…)، احساس شناخته شدن، و وجهه میان همردیفان (شامل تشویق، رضایت درونی ناشی از حل مسئله). بسیاری از دانشگاهیان، صاحب تجربه در صنعت هستند که این تجربیات میتواند در همان مراحل اولیۀ مسیر تخصصی و شغلی آنها باشد؛ بعنوان مثال بعد از دریافت مدرک کارشناسی ارشد، یا طی مدتی که موقتاً از فعالیتهای دانشگاهی فاصله گرفته است. همچنین باید خاطر نشان کرد که بسیاری از دانشگاهیان مسیرهای شغلی چندگانه دارند که قسمتی در بخش دولتی و قسمتی نیز در بخش خصوصی میباشد.
محققینی که زمان بیشتری از مسیر شغلیشان را در صنعت میگذرانند میتوانند بیشتر در فعالیتهایی که منجر به دریافت پتنت میشود مشارکت داشته باشند، نسبت به آنهایی که تجربۀ کمتری در این زمینه دارند و یا اصلاً تجربهای ندارند.
بر این اساس، سه دلیل، برای اینکه تجربۀ صنعتی بیشتر، ادراک وجود مانع برای ارتباط داشتن با صنعت را کاهش میدهد قابل انتظار است: اول اینکه محققینی که دارای چند مسیر شغلیاند، طی تجربۀ کاریشان، بیشتر با هنجارهای فرهنگی صنعت، هماهنگ شدهاند؛ دوم اینکه، این محققین، شبکههای اجتماعی مرتبط بیشتری نسبت به سایر محققین دارند که میتوانند از آنها برای شروع یک فعالیت تحقیقییا برای توسعه و اتمام آن، کمک بگیرند؛ و سوم اینکه آنها میتوانند موانع معاملهای را بهتر مدیریت کنند چراکه بعنوان یک فرد فعال در بخش خصوصی، امکان بیشتریدارد که از طرف سازمانهای خارج از دانشگاه به آنها پیشنهاداتی در مورد حقوق مالکیت فکریشان و نیز روابط قراردادی آتی شود.
ب. تجربۀ تحقیقات تعاملی و مشترک با شرکای تجاری. این عامل، یکی از عوامل تأثیرگذار در تعامل دانشگاهیان با صنعتگران است.
سرمایۀ ارتباطی محققین دانشگاهی با شرکای تجاری خود، به طور قابل توجهی با میزان مشارکت آنها در فعالیتهای انتقال دانش ارتباط دارد. دانش این محققین از بازار، فنآوری، و نیازهای مشتریان، که اثر زیادی بر شکل دادن نگرش و مهارتشان در کارآفرینی دارد اساساً از طریق تعاملات نزدیک با شرکای صنعتی آنها به دست میآید. به همین دلیل، انتظار باید داشت که محققینی با سابقۀ همکاری تحقیقاتی با صنعت، کمتر تحت تأثیر موانع محوری و معاملهای قرار گیرند. به این دلیل که این تجربه به آنها این فرصت را میدهد که یاد بگیرند چگونه از شرکای تجاری خود برای تحقیقاتشان و برای هدایت تحقیقاتشان به سمت آنچه صنعت میخواهد استفاده کنند. محققین ماهر در این زمینه، فعالیتهایمتداول و مشخصی در تعامل با صنعت دارند، یاد گرفتهاند با زبانی تحقیقات خود را بیان کنند که هم برای شرکای تجاریشان ارزشمند باشد و هم برای همکاران خود در دانشگاه.
ج. اعتماد میان محققین دانشگاهی و شرکای تجاری آنها. روابط فردی و اعتمادمحور میان دانشگاهیان و شرکای تجاریشان، برای انجام فعالیتهای اثربخش انتقال دانش، بسیار مهم است. تعامل میان این دو گروه، معمولاً بصورت تبدیل تحقیقات اولیه و نارس دانشگاهی به فنآوریهای بازارگرا میباشد که البته تعهد دو طرف برای موفقیت این تلاش، ضروری است. در این حوزه، روابط بر پایۀ اعتماد، مخصوصاً برای تسهیل تبادل دانش و اطلاعاتی که سازماندهی آنها بسیار مشکل است بسیار اهمیت دارد. اعتماد، این دو بخش دانشگاهی و صنعتی را قادر میسازد تا تعهدات دوجانبه را در انجام پروژهها رعایت کرده؛ و کمک میکند تا هر بخش، احساس کند در صورت بروز مشکل، با وی عادلانه رفتار خواهد شد.
عوامل تأثیرگذار بر محققین دانشگاهی برای تعامل با صنعت
در بررسی تنوع ارتباط صنعت و دانشگاه می‌توان کانالها و روشهایی که محققین دانشگاه با صنعت، تعامل دارند را چنین نام برد: مشاوره و قرارداد تحقیقات، تحقیقات مشترک، آموزش، فروش حق امتیاز اختراع، و تشکیل شرکتهای اقماریدانشگاهی است.
در این میان، عوامل تأثیرگذار بر محققین دانشگاهی برای تعامل با صنعت شامل موارد زیر است:
الف. ویژگی‌های فردی محققین: تجربه تحقیقات تعاملی فرد با صنعت، وضعیت استادی فرد، سن
ب. ویژگی‌های واحد سازمانی در دانشگاهی که فرد محقق به آن تعلق دارد: کیفیت تحقیقات واحد دانشگاهی، درآمدهای تحقیقاتی واحد دانشگاهی
ج. ویژگی‌های دانشگاهی که محقق در آن در حال فعالیت است: میزان حمایت از توسعه منطقه‌ای (که بوسیله تعداد رشته‌های فنی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد)، و میزان مشارکت در فعالیت‌های انتقال فن‌آوری (که بوسیله نسبت بودجه تحقیقاتی دانشگاه که صنعت آنرا تأمین می‌کند اندازه‌گیری می‌شود).
نتایج تحقیق، حاکی از این است که خصوصیات فردی محقق، نسبت به ویژگیهای واحد سازمانی محقق یا ویژگی‌های دانشگاهی که وی به آن تعلق دارد تأثیر بیشتری روی تعامل وی با صنعت دارد. بر این اساس، در مورد ویژگی‌های فردی باید گفت هرچه تجربه تحقیقات تعاملی فرد، بیشتر باشد احتمال بیشتری برای تعامل با صنعت وجود دارد (تعاملات از انواع مختلف آن). همچنین، وضعیت استادی فرد نیز عامل تأثیرگذاری است. وضعیت استادی با چرخه شغلی فرد، مرتبط است؛ به این معنی که هرچقدر فردی، در چرخه شغلی خود در وضعیت بهتری قرار داشته باشد (وضعیت استادی: مربی، استادیار، دانشیار، پروفسور) تعامل بیشتری با صنعت برای فعالیت‌های تجاری‌سازی دارد. سن فرد، برعکس ویژگی‌های پیشین، اثر معکوسی بر تعامل دارد.
در مورد ویژگی‌های واحد سازمانی محقق باید متذکر شد که کیفیت تحقیقات واحد سازمانی، اثری بر احتمال تعامل محققین آن واحد با صنعت ندارد. این بررسی در مورد درآمدهای تحقیقاتی واحد دانشگاهی به ازای هر استاد، حاکی از تأثیر مثبت زیاد آن بر تعامل واحد سازمانی با صنعت است.
در مورد ویژگی‌های دانشگاهی نیز باید گفت که هیچکدام از دو گزینه‌ای که در موارد بالا برای ویژگی‌های دانشگاهی ذکر شدند تأثیری بر تعامل با صنعت ندارند (دیاِسته و پاتل، 2007، 1306).
رابطه میان شایستگی و میزان تعامل
رابطۀ بین شایستگی (کیفیت) اعضای هیأت علمی و میزان تعامل آنها با صنعت، بر اساس رشتههای مختلف، متفاوت است.
این رابطه در رشتههای مهندسی و فیزیک مانند مهندسی مکانیک و مهندسی تولید، در تمامی اشکال آن (تحقیقات مشارکتی، قرارداد تحقیقات، و مشاوره) و در تمامی سطوح شایستگی محقق (میزان شایستگی و تراز شایستگی محقق) مثبت است.
این نتیجه، برای رشتههای پزشکی و زیستفناوری نیز صادق است مخصوصاً هنگامی که با شرکتهای بزرگ، تعامل داشته باشند ولی برخلاف رشتههای فنآوری محور که در بالا ذکر شد، این رابطه در محققین تراز اول، منفی است و آنها مشارکت کمتری با صنعت دارند. محققین تراز اول در این رشتهها از کمکهزینههای عمومی تحقیقات، بهره میبرند بنابراین کمتر تمایل دارند تا وارد تعامل با صنعت شده و منابع مالی، جذب کنند.
در علوم اجتماعی، رابطۀ منفی بین شایستگی محقق و تعاملاتی که بیشتر عملیاتی هستند وجود دارد و محققین تراز اول، جذب روابطی با صنعت میشوند که کمتر عملیاتی بوده و اهداف آن بصورت مشارکتی تعریف شده باشد و نه یکجانبه (از طرف صنعت)؛ و بر عکس، تعامل محققین، هنگامی که اهداف، یکجانبه تعیین شده باشند (مانند قرارداد تحقیقات و مشاوره) با رتبۀ شایستگی محقق، رابطۀ عکس دارد. شواهد حاکی از این است که در این رشتهها محققین تراز اول، تمایل دارند در روابط مشورتی، مشارکت داشته باشند؛ بدین معنی که به دولت، مشورت دهند؛ و دولت نیز تمایل دارد که این محققین را برای اهداف مشاورهای، استخدام کند (پِرکمَن و دیگران، 2011، 550 ـ 548).
تجاریسازی دانش و انتقال تکنولوژی، از جمله انواع ارتباطات هستند که ذیلاً ابعاد مختلف آنها و نحوه انجامشان بررسی خواهد شد.
دانشگاه و تجاریسازی دانش
از دانشگاهها انتظار میرود نقش فعالی در تجاریسازی و انتقال دانش و فناوری به صنعت، ایفا کنند. هرچه دانشگاهها بیشتر به ابزارهای حمایت از کارآفرینی تجهیز گردند و بستر مناسبتری برای تجاریسازی ایدهها و انتقال فناوریهای تولید شده ایجاد نمایند در انجام رسالت خود موفقتر خواهند بود. در حال حاضر در سطح دانشگاههای کشور نهادهای مختلفی در ارتباط باتجاریسازی نتایج تحقیقات و کارآفرینی دانشگاهی ایفای نقش میکنند که عبارتند از دفاتر ارتباط باصنعت، مراکز کارآفرینی، مراکز رشد و پارکهای علمی. البته این نهادها و ساختارها ممکن است در دانشگاههای مختلف، اسامی متفاوتی داشته باشند. با وجود ساختارهای حمایت از کارآفرینی در دانشگاهها همچنان حضور شرکتهای فناوریمحور منشعب از دانشگاهها را کمرنگ میبینیم در حالیکه ایجاد شرکتهای انشعابی دانشگاهی در بسیاری از منابع، مؤثرترین سازوکار انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت معرفی شده است. همچنین این روش تجاریسازی، از سایر روشها مثلاً اعطای امتیاز بهرهبرداری از فناوری، برای دانشگاه، منافع بیشتری در پی دارد (جبل‏عاملی و آزادگان‏مهر، 1389، ص. 16-15).

دسته‌ها: داغ ترین ها