دانلود پایان نامه

در مورد ویژگی‌های دانشگاهی نیز باید گفت که هیچکدام از دو گزینه‌ای که در موارد بالا برای ویژگی‌های دانشگاهی ذکر شدند تأثیری بر تعامل با صنعت ندارند (دیاِسته و پاتل، 2007).
همچنانکه ملاحظه میشود در این تحقیق، موانع فردی بررسی نشده ولی به بررسی موارد فردی که ارتباطات صنعت و دانشگاه را تسهیل میکند (در کنار مواردی که به دانشگاه مربوط میشود) پرداخته شده است. همانگونه که پیشتر اشاره شد این موارد عبارتند از: تجربه تحقیقات عملی با صنعت، وضعیت استادی فرد، و سن فرد.
2ـ در مطالعه دیگری با عنوان «موانع فردی و اجتماعی در انتقال دانش» که توسط «دیسترر» انجام شده، مواردی که در این مسیر، مانع ایجاد میکند به دو قسمت فردی و اجتماعی، تقسیم شده و بدین شکل تشریح میشوند:
موانع فردی شامل:
از دست دادن قدرت: دانش، قدرت است و متخصصینی که دانشهای کمیاب و ارزشمندی دارند شهرت فراوان داشته و انحصار دانش را در دست دارند که منجر به احتکار دانش به جای انتقال آن میشود.
افشاء: فرد صاحب دانش، به دلیل اینکه دانش خود را ارزشمند و کمیاب میداند از افشای آن و در اختیار دیگران قرار دادن آن امتناع میورزد.
عدم اطمینان: معمولاً افراد جوانتر و کمتجربهتر، در مورد اینکه آیا دانش آنها برای دیگران مفید خواهد بود یا خیر، دچار تردید میشوند و به همین دلیل، از در اختیار دیگران قرار دادن دانش خود امتناع میورزند.
انگیزش: انتقال دانش، ممکن است بعنوان یک فعالیت فوق برنامه تلقی شود چراکه مستندسازی آن، ارتباط برقرار کردن با کسانی که با آن نیاز دارند و از این دست موارد، زمانبر هستند. همچنین، برخی از افراد نیز به دلیل اینکه انتظار بهره بردن دو سویه دارند (که ممکن است با انتقال دانش خود، به این منفعت نرسند) از انتقال دانش امتناع میورزند. به همین دلیل، انتقال دانش، نیازمند انگیزش است که در صورت عدم وجود آن، چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
و موانع اجتماعی نیز شامل:
زبان: عدم وجود زبانی مشترک برای انتقال دانش موجود در مدلهای ذهنی فرد، نقطهنظرات او، مدلهای کاری او، الگوها، پارادایمها و عقاید او.
پرهیز از تعارض: پرهیز از تعارض، و داشتن رفتارهای محافظهکارانه میتواند از انتقال دانش جلوگیری کند؛ هنگامی که این دانش، از افکار و ایدههای جدید تشکیل شده باشد.
بوروکراسی و سلسلهمراتب: سازمانهایی که بسیار بوروکراتیک هستند روندهای رسمی زیادی دارند که مانع انتقال دانش و ایدههای جدید میشود.
پارادایمهای متناقض: فقدان انسجام و پیوستگی میان اهداف فردی و پارادایمهای سازمانی (که اهداف استراتژیک، چشمانداز، مأموریت، استراتژیها، ارزشها و… را پوشش میدهد) میتواند مشکلاتی را در مسیر تنظیم و پیوستهسازی عقایدی که با پارادایمهای سازمانی سازگار نیستند ایجاد کند. چراکه در چنین سازمانهایی اظهار نظرهای جدید، از دید فرهنگ سازمانی غالب (پارادایم)، پذیرفتنی نیست (دیستِرر، 2001).
همانطور که در این قسمت نیز مشاهده میشود از دست دادن قدرت، افشاء، عدم اطمینان، و انگیزش، موانع فردی در جهت انتقال دانش (که نوعی از روابط میان صنعت و دانشگاه است) شناخته شدهاند.
3ـ در تحقیقی دیگر، با عنوان «چرا دانشگاهیان با صنعت، تعامل دارند؟ دانشگاه کارآفرین و مشوقهای فردی»، «دیاسته و پِرکمن»، مطالعاتی روی مشوقهای تعامل دانشگاهیان با صنعت انجام دادهاند. این مطالعه این دو دیدگاه را چنین معرفی میکند: دیدگاه اول معتقد است که دانشگاهیان با این هدف با صنعت تعامل دارند که بتوانند تحقیقات خود را تجاری کرده و آنها را به کار گرفته و کسب درآمد کنند؛ و دیدگاه دوم معتقد است که در درجه اول، آنها برای جلب حمایت صنعت از تحقیقاتشان به سمت صنعت سوق پیدا میکنند.
محققین در این مطالعه، مشوقها را به چهار بخش تقسیم نمودهاند: اولین مشوق، خود شامل پنج مورد است که همگی مربوط به داشتن فرصت یادگیری در تعامل با صنعت است که میشود آنرا «مشوق یادگیری» نامید؛ دومین مشوق که «دسترسی به منابع وابسته به هم» نام دارد مربوط است به اشتیاق برای دسترسی به منابعی چون مواد، تخصصهای تحقیقاتی، و تجهیزات؛ سومین مورد، در رابطه با انتظار فرد برای دسترسی به منابع مالی برای تحقیقات است؛ و آخرین مورد که «تجاریسازی» نام دارد مربوط است به انتظار بازگشت سرمایه (دیاِسته و پِرکمَن، 2011).
در این مورد، مشوقهایی که دانشگاهیان را به تعامل با صنعت ترغیب میکنند بررسیشده و صحبتی از موانع فردی به میان آورده نشده است.
4ـ مطالعه دیگری با عنوان «ارتباطات تعاملی میان دانشگاه و شرکتها: بر اساس شواهد تجربی موجود در اتریش» که توسط «اسکارتینگر و دیگران» انجام شده، موارد مؤثر روی تعاملات میان شرکت (صنعت) و دانشگاه مورد بررسی قرار گرفته است؛ این موارد به دو بخش «ویژگی‌های شرکت (صنعت)» و «ویژگی‌های دانشگاه» قابل تقسیم هستند.
این مطالعه، بخش «ویژگی‌های شرکت» را به دو قسمت «ویژگی‌های ساختاری» و «مشوق‌ها و موانع تعامل» تقسیم نموده است. در بخش «ویژگی‌های ساختاری»، اندازه شرکت و سن آن را در میزان و نوع تعامل مؤثر دانستهاند؛ بدین شکل که با افزایش اندازه شرکت، تحقیق و توسعه آن افزایش یافته و شرکت را قادر می‌سازد تا به منابع علمی و تکنولوژیک بیرونی دسترسی پیدا کند؛ و در مورد سن شرکت بیان می‌دارند که شرکت‌های جوان‌تر بیشتر راغب به داشتن تعامل با دانشگاه‌ها هستند.
در بخش «مشوق‌ها و موانع تعامل»، سه مورد: حمایت مستقیم در فرایند توسعه، تفاوت‌های فرهنگی، و فقدان اطلاعات در مورد تحقیقات دانشگاهی را متذکر شدهاند؛ بدین صورت که در قسمت حمایت مستقیم در فرایند توسعه، این مورد را یک مشوق برای شرکت می‌دانند یعنی شرکت به دنبال دریافت حمایت مستقیم تکنولوژیک در فرایند توسعه خود است و به تعامل با دانشگاه نیاز دارد. در بخش تفاوت‌های فرهنگی بعنوان مثال بیان می‌کنند که دانشگاه به دنبال افشا و در دسترس قرار دادن دانش خود به روی عموم جامعه است ولی صنعت، تمایلی به این کار ندارد؛ و نهایتاً در بخش فقدان اطلاعات در مورد تحقیقات دانشگاهی، معتقدند شرکت‌ها و صنعت به دلیل نداشتن اطلاعات کافی در مورد فعالیت‌های دانشگاهی، همکاری کمی را با دانشگاه دارند.
این مطالعه، در ادامه ویژگی‌های دانشگاه را برمی‌شمرد که عبارتند از: ویژگی‌های ساختاری (اندازه دپارتمان دانشگاه)، ویژگی‌های تحقیقی (مکتوبات بین‌المللی، تجربه تحقیقات قراردادی با بخش صنعت، تجربه تحقیقات قراردادی با بخش دولتی، حضور در عرصه عمومی، و میزان نظارت‌ها بر پایان‌نامه‌ها و تزهای کارشناسی ارشد و دکتری)، و فیلدهای تحقیقی دانشگاه.
مطالعه فوق، در بخش ویژگی‌های ساختاری، «اندازه دپارتمان دانشگاه» را بیان کرده و معتقد است اندازه دپارتمان، اثر مثبتی بر تعامل با صنعت دارد.
در بخش ویژگی‌های تحقیقی، معتقد است «مکتوبات بین‌المللی به ازای هر استاد (تعداد مقالات و… چاپ شده در ژورنال‌های بین‌المللی)» تأثیر زیادی بر تعامل با صنعت دارد؛ در مورد «تجربه تحقیقات قراردادی با بخش صنعت و بخش دولتی»، معتقد است هر چقدر این تجربیات بیشتر باشد اثر مثبتی بر تعامل با صنعت دارد؛ در مورد «حضور در عرصه عمومی» معتقد است هرچقدر دانشگاه در عرصه عمومی بیشتر وارد شود (ارائه مطلب در رسانه‌های همگانی مثل رادیو و تلویزیون و…)، اثر معکوس زیادی بر تعامل با صنعت دارد؛ و در مورد «میزان نظارت‌ها بر پایان‌نامه‌ها و تزهای دانشجویان دکترا و کارشناسی ارشد» معتقد است هرچقدر این نظارت‌ها بیشتر باشد اثر قابل توجهی بر تعامل با صنعت دارد (تعامل از نوع نظارت مشترک بر پایان‌نامه‌ها و تزها).
در بخش فیلدهای تحقیقی دانشگاه معتقد است دپارتمان‌هایی که در فیلد «علوم فنی و مهندسی و تکنیکال» فعال هستند رغبت بیشتری به تعامل با صنعت دارند؛ در فیلد «علوم طبیعی» این اثر را معکوس می‌داند؛ در فیلد «طب انسانی» آنرا بی‌اثر دانسته و در فیلد «علوم انسانی» معتقد است اثر منفی زیادی بر تعامل با صنعت دارد (اسکارتینگر و دیگران، 2001).
در این تحقیق نیز اشارهای به موانع فردی نشده است ولی همانطور که از توضیحات پیداست میتوان مواردی که زیر آنها خط کشیده شده را بعنوان موانعی که در فرد وجود داشته و او را از برقراری ارتباط با صنعت باز میدارد به شمار آورد.

دسته‌ها: داغ ترین ها