دانلود پایان نامه

رسیدن به مارپیچ سهگانه، از دو نقطۀ متفاوت شروع شد: «مدل ایستا» که در آن، دولت، صنعت و دانشگاه را کنترل میکرد (شکل 1)؛ و «مدل آزاد» که در آن تمامی بخشها (دانشگاه، صنعت، دولت) از هم مجزا بودند (شکل 2) و بطور کاملاً محدود با هم تعامل داشته و هر بخش مرزهای کاملاً مشخصیداشت. در مدل آزاد، دانشگاه، فراهم کنندۀ تحقیقات پایه و نیروهای آموزش دیده است و صنعت، خود باید به دنبال علوم کاربردیاش از میان خروجیهای دانشگاهها باشد بدون آنکه انتظار مساعدت داشته باشد. دولت نیز تنها زمانی وارد میشود که شکستی در بازار رخ دادهاست (اِتزکوویتز، 2008، ص. 15ـ12).
شکل 2 ـ 6 ـ مدل ایستا
شکل 2 ـ 7 ـ مدل آزاد
در مدل سوم، هر بخش، ویژگیهای خاص خود و هویت منحصر به فردش را حفظ میکند درحالی که نقش بخش دیگر را نیز ایفا مینماید. مدل مارپیچ سهگانه مدلی است که توضیح دهنده ارتباط دانشگاه ـ صنعت ـ دولت است.
شکل 2 ـ 8 ـ مدل بخشی
تئوری بخشی مارپیچ سهگانه، هر بخش را نشان میدهد که داراییک هستۀ مرکزی و یک بخش بیرونی است.در این مدل، دانشگاه میتواند نقش صنعت را در مشارکت در تشکیل شرکتها و انتقال تکنولوژی ایفا کند ولی نه بعنوان یک شرکت کامل. به همین ترتیب صنعت میتواند موجودیت مشابه دانشگاه در آموزش و تحقیقات را داشته باشد ولی نباید از مأموریت اصلی خود باز بماند (همان، ص18).
انتقال نیروی انسانی در مارپیچ سهگانه
از طریق انتقال نیروی انسانی (چرخۀ افراد) در مدل سهبخشی، میتوان از بخشی به بخش دیگر انتقال ایده داد، پروژههای مشارکتی کوتاهمدت را فراهم نمود و فهم بین بخشی را بهبود بخشید.
حداقل سه نوع جریان (چرخه) قابل تعریف است:
تکجهته یا انتقال دائم از بخشی به بخش دیگر: بعنوان مثال، استادان کارآفرین، نوعی جریان از دانشگاه به سمت صنعت است؛ و یا ورود یک صنعتگر به دانشگاه، بعنوان یک استاد.
دو جهته یا داشتن همزمان دو منصب مهم در هر دو بخش، مثل یک منصب پارهوقت در صنعت و همچنین استاد دانشگاه بودن.
جایگزینییا فعالیت دورهای در هر بخش (همان، ص22).
با افزایش تعاملات میان این سه بخش، امکان تداخل علایق افزایش مییابد. هر بخش، علائق خود را در خطر میبیند؛ بعنوان مثال هنگامی که یک استاد دانشگاه پژوهش میکند دیگر بخشها نیز این کار را انجام دهند و زمانی که بخشی (مثلاً صنعت) اقدام به کارآفرینی میکند دیگر بخشها نیز کسبوکاری را شکل دهند. این روابط میتواند پیچیدهتر نیز باشد؛ دانشگاه ممکن است حتی بعنوان شریکی در این کسب و کار بوده و سرمایهگذاری کند (اِتزکوویتز و لیداِسدُرف، 1999، ص. 114).
2 ـ 17 ـ 3 ـ کارآفرینی دردانشگاه (الزامی برای تحقق ارتباط دانشگاه ـ صنعت ـ دولت)
مفهوم دانشگاه کارآفرین
یک دانشگاه برای کارآفرین بودن باید استقلال عمل زیادی در رابطه با دولت و صنعت داشته باشد؛ ولیدر عین حال، تعامل زیادی با این بخشها انجام دهد (اِتزکوویتز، 2003، ص. 319).
دانشگاه کارآفرین، زادۀ تعاملات چندجهته میان بخشهای مختلف دانشگاه، صنعت و دولت است که در بالا به آن اشاره شد.
تجاریسازی دانش، اساس یک مأموریت جدید برای دانشگاه است که دانشگاهها را بطور مستحکمتری به استفاده کنندگان از این دانش متصل میکند و دانشگاه را به یک فعال اقتصادی مستقل تبدیل میکند.
دانشگاه کارآفرین، بر چهار ستون استوار است:
رهبری دانشگاهی؛ که قادر است تا یک افق بلندمدت (استراتژیک) را فرموله کرده و اجرا نماید؛
کنترل قانونی روی منابع دانشگاه؛ شامل اموال فیزیکی همچون ساختمانها، و اموال غیر فیزیکی همچون حقوق معنوی نتایج تحقیقات؛
ظرفیت سازمانی برای انتقال فنآوری از طریق اعطای حق امتیاز اختراع، اعطای پروانۀ استفاده و مراکز رشد؛
اخلاق کارآفرینی میان مدیران، اساتید و دانشجویان
دانشگاه کارآفرین با تقویت توسعۀ تحقیقات اساسی و مهم، و کاوش نتایج تحقیقات، مواردی که میتوان به تکنولوژی تبدیل کرد را آمادۀ استفاده میکند. چنین دانشگاهی، یک مرکز رشد طبیعی است که از اساتید و دانشجویان حمایت میکند تا اقدام به شروع کسب و کاری نمایند (ریسک کنند). این دانشگاهها، همچنین محل رشد و نمو رشتههای علمی جدید و بخشهای صنعتی نوین هستند که هر یک باعث رشد دیگری میشود. زیستفناوری (بیوتکنولوژی)، نمونۀ حاضر این پدیده، و داروشناسی، نمونۀ قرن هفدهم آن است.
دانشگاههای کارآفرین باید حوزههای تحقیق و آموزش را که روی آن تمرکز خواهد نمود تعیین نماید تا بتواند مزیتهای ویژۀ خود را ایجاد کرده و از این طریق، منابع مالی (خارج دانشگاهی) قابل توجهی را جذب کند (اِتزکوویتز، 2008، ص. 28).

دسته‌ها: داغ ترین ها