دانلود پایان نامه

3ـ سیاستهای کاری تولیدکنندگان بازار فرشدستباف را یکی دیگر از مهمترین عوامل عدم تأثیرگذاری آموزش دانشگاهی در بازار فرش تهران میدانند. دانشآموختگان معتقد هستند که تولیدکنندگان خیلی دوست دارند از دانشآموختگان طرح خریداری کنند اما به چه قیمتی؟! اکثر دانشآموختگان مورد مصاحبه عنوان داشتند که بعد از دانشآموختگی با تولیدکنندگان فرش دستباف همکاری داشتند اما به دلایل بسیاری که یکی از مهمترین آنها سودجویی تولیدکنندگان در هنگام خرید طرح میباشد دیگر تمایلی به همکاری با تولیدکنندگان فرشدستباف نداشتهاند و بعد از چند ماه از ادامه کار منصرف شدهاند.
4ـ توقع بالای دانشآموختگان از تولیدکنندگان بازار فرشدستباف را برخی از مهترین عوامل عدم تأثیرگذاری دانستهاند. برخی از دانشآموختگان بر این عقیده بودهاند که تولیدکنندگان همکاری خوبی با دانشآموختگان دارند اما دانشآموختگان به دلیل اینکه این تصور را دارند که دارای مدرک کارشناسی این رشته میباشند باید در حد استادکاران تجربی که سالها در این زمینه فعالیت داشتهاند دستمزد دریافت کنند به همین خاطر نمیتوانند با تولیدکنندگان بازار فرشدستباف همکاری داشته باشند.
5ـ حجم زیاد پذیرش دانشجو در این رشته بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای کاری را نیز یکی از مهمترین دلایل بیکاری دانشآموختگان این رشته میدانند. البته عدهی زیادی از دانشآموختگان مصاحبه شونده بر این عقیده بودند که رشتهی فرش نسبت به سایر رشتههای هنری جایگاه مطلوبتری را دارا میباشد. به خصوص بر این عقیده میباشند که دانشآموختگانی که در تهران زندگی میکنند نسبت به شهرستانها جایگاه بهتری را دارند چرا که برخی از دانشآموختگان مصاحبه شونده که ساکن شهرستان بودند نتوانسته کار مطلوبی را یافته یا بکار بودند و یا در شغلهای غیر مرتبط فعالیت میکردند و حتی به صراحت اعلام میکردند که به دلیل آنکه در شهرستان ساکن هستند نتوانستهاند در زمینه تحصیلی خود کار مطلوبی را پیدا کنند.
6ـ کمبود استادان متخصص در این رشته و یا متخصصانی که قابلیت تدریس در دانشگاه را ندارند یکی دیگر از این دلایل دانستهاند. بعضا برخی از استادانی که در دانشگاه تدریس میکنند کارمندان سازمانهای مرتبط با فرش هستند و یا افرادی هستند که به صورت تجربی کار کردهاند و فن تدریس در دانشگاه را ندارند و بخاطر نبود افراد متخصص دانشآموخته این رشته برای تدریس وارد دانشگاه میشوند که نمیتوانند آنچه را که میدانند به خوبی انتقال دهند چرا که فن تدریس را یاد نگرفتهاند.
4-1-6 ضعفهای رشته فرش و دانشآموختگان از دید صاحبنظران عرصه فرشدستباف
بازار امروز فرش دستباف همچنان همان چارچوب سنتی خود را حفظ کرده و در گذر سنت به مدرنیته نیازهای فراوانی دارد که قشر دانشآموخته فرش میتواند در این زمینه تواناییهای خود را به نحو بسیار مطلوبی نشان دهد و موقعیت و جایگاه خود را در بازار پیدا کند اگر به نکاتی که در این قسمت به آن اشاره میشود توجه شود. « بازار فرش دارای یک ساختار رقابتی است و براساس همین خصوصیت، بازار فرش به قشر دانشآموخته به چشم رقیبان بالقوه نگاه میکند و به آنها روی خوش نشان نمیدهد، بلکه به طریقی میخواهد این رقیبان را از همان اول در برابر خود نبیند. طبیعی است که در چنین شرایطی، برای این که قشر دانشآموخته به عنوان رقیب، نسبت به ادامه کار بیانگیزه شود، از اوضاع فرش به خوبی یاد نخواهد شد»(میرزاامینی، 1392، 156). این نکته را نباید فراموش کرد که هر چقدر این رقابت سخت باشد اگر کار خوبی ارائه داده شود میتوان ماندگار شد. برای ماندگار شدن در این رشته قطعا باید نواقص آن برطرف شود. دانشآموختگان فرش به دلیل بیعلاقه بودن و یا جدی نبودن در کار و تجربه کم نتوانستهاند با بازار ارتباط کاری برقرار کنند. اکثر ورودیهای دانشگاهها پر شده از خیل عظیم کسانی که از سر ناچاری وارد این رشته شدند و در نتیجه نه تنها استعداد بلکه انگیزه کاری ندارند و این میشود که در این رشته موفق هم نخواهند بود چرا که اگر کسی علاقه داشته باشد حتی اگر آموزش دانشگاهی خوب نباشد خود به دنبال یادگیری میرود (عدلخواه، 1392). از طرف دیگر دانشآموختگان فرش به خصوص گرایش طراحی تصورشان بر این است که طرحهایی که میکشند بسیار عالی است و باید تولیدکننده با قیمت بسیار بالایی طرح آنها را خریداری کند و در حقیقت توقع بالایی از تولیدکنندگان برای خرید طرح دارند(صالحی،1392). تولیدکننده فرشدستباف که میخواهد سرمایه خود را صرف تولید کند هیچ وقت حاضر نخواهد شد طرح دانشآموخته این رشته را که تجربه کار حرفهای را ندارد را از وی خریداری کند، در مقابل ترجیح میدهد طرح را از کسی که برای چند نفر کار کرده و طرحش فروش خوبی داشته خریداری نماید. البته اگر کار خوبی ارائه شود به طور قطع تولیدکننده نمیتواند برای آن اما و اگر بیاورد که البته کار خوبی در بین طرحهای دانشآموختگان به ندرت دیده میشود(ارمی، 1392). توقع کاری بالای دانشآموختگان هم از آنجا نشأت میگیرد که استادان در زمان دانشجویی آنقدر از کار آنها تعریف و تمجید میکنند که دانشآموختگان خواه ناخواه دچار یک توقع کاذب میشوند(عدلخواه، 1392). سالیان سال است که فرش تولید میشود و در هر دورهای مشکلاتی وجود داشته است که به نحوی یا رفع شده یا نشده. چند وقتی است که دانشآموختگان فرش وارد میدان شدهاند و هر یک به عنوان ذینفعان از فرش، نسبت به مدرک تحصیلی خود از بازار مطالبهای دارند. کاری نداریم که مطالبهشان درست است یا نه، اما باید به این نکته اشاره شود که تا زمانی که این دانشآموختگان نتوانند کاری انجام دهند که بازار را تحت تأثیر خود قرار دهند یا نتوانند قدمی بردارند که بازار در انجام آن عاجز مانده باشد، وضعیت به همین ترتیب است. فعالان عرصه فرش تا زمانی که کاری از عهده خودشان برآید، آن را به دانشجویان تازهکار فرش نمیسپارند. نکته کلیدی این است که آموزش عالی در زمینه فرش باید کارآییهای جدید یافته و بخشهایی از فرآیند طراحی، تولید و عرضه فرش را پوشش دهد که از عهده کس دیگری برنمیآید(میرزاامینی، 1392).
به طور کلی روشهای آموزشی در دانشگاه قابل قبول نبوده و آدمهایی که شایستگی تدریس را دارند بکار گرفته نمیشوند و اگر هم بکار بگیرند ارزش آنها را ندانسته و خوب از آنها استقبال نمیکنند برای مثال کسی مثل سیروس پرهام که میتواند ساعتها در مورد نقوش فرش اطلاعات در اختیار دانشجویان قرار دهد. عدهی زیادی وارد دانشگاه میشوند که اصلا نه تنها چیزی از هنر نمیدانند که ارزش آن را هم نمیدانند. هنر اصلا پدیدهای نیست که بتوان آن را آموزش داد، مگر میشود هنر و خلاقیت و ایجاد طرحهای نوآورانه را به کسی آموخت. هنر یک جوشش است که به طور خود بهخودی باید در نهاد انسانها باشد. مگر کسی به پیکاسو برای خلق آثارش آموزش داده است. پیکاسو سبک کوبیسم را با فکر و تدبیر ایجاد کرد(میری، 1392). سرفصلی که برای دروس این رشته تعریف شده و شرحی که برای هر درس داده شده است در حقیقت مثل این میماند که بخواهیم دانشجو را به دنبال نخود سیاه بفرستیم شاید به ظاهر عالی باشند ولی در عمل زمانی که طبق آن جلو میرویم متوجه میشویم که یک حرکت بیهوده را انجام داده و به سرانجام نرسیدهایم(فقیرحق، 1392). در حال حاضر قیاس مهارتی دانشگاه و بازار یک قیاس معالفارق میباشد اما در حالت کلی وقتی رشتهای دانشگاهی میشود، مفید هم باید واقع شود. دانشگاههای ما از عهدهی کیفیت کاری که جامعهی فرش نیاز دارد، باید در اختیار دانشجو بگذارد و دانشجو نیز به جامعهی فرش تحویل دهد برنیامده است. به طوری که میبینیم سال به سال از کیفیت آموزشی آن نیز کاسته میشود و این مسئله باعث شده تا علاقهمندان به این رشته نیز کاهش یابند. بعضا شنیده میشود که برخی از دانشگاهها ظرفیتهای خود را پائین آورده و یا در برخی از گرایشات دانشجو نمیگیرند. تمام این مسائل نتیجه برنامهریزیهای سوء میباشد و دلیل اصلی آن این است که تمام کسانی که برای دانشگاهها برنامهریزی میکنند از فرش اطلاع زیادی ندارند(صوراسرافیل، 1392). هیچ کدام نه بازار و نه دانشگاه نمیدانند که چه میخواهند. نمیدانند فرشدستباف و هنر فرش چیست؟ بین اینکه آیا فرش یک هنر است یا یک صنعت ماندهاند(میری، 1392). فرش یک هنر است که هنر هم با مادیات در تناقض میباشد وقتی یک رشتهای دانشگاهی میشود خواه ناخواه دانشآموختگان آن توقع بازدهی مالی از آن را دارند در صورتی که فرش یک هنر است و به آن اگر مادی نگاه شود پیشرفتی در آن صورت نمیگیرد (ارمی، 1392). اینکه بگوئیم دانشگاه و بازار با هم در ارتباط و تبادل اطلاعات باشند بسیار بیهوده و نابجا میباشد، چرا که قشر بازاری یک قشر تجربیکار درس نخوانده و در برخی موارد سودجو میباشد که به هیچ وجه نمیتواند با فرهنگ دانشگاه کنار بیاید. یکی از دلایل عدم اشتغال دانشآموختگان این رشته این است که برای آن کار مناسبی در بیرون از دانشگاه و بازار تعریف نشده است. دانشآموختهی این رشته برای مثال میخواهد در بازار چکار کند؟ مگر کسی که در بازار کار میکند چکار میکند؟ به چند نفر دلال در مناطق مختلف میگوید تا فرشهایی را به صورت کیلویی(منظور بدون در نظر گرفتن طرح و نقش) خریداری کرده و برای وی ارسال کنند و سپس از طریق دلالی و واسطه سودی را برای آن در نظر گرفته و آنها را به فروش میرساند.آیا یک دانشآموخته فرش میتواند چنین کاری را انجام دهد(صوراسرافیل، 1392). از طرف دیگر اکثر دانشآموختگان این رشته زنان هستند در این رشته علاوه بر مهارت باید دانشآموختگان آن صبور بوده و سیاست کاری داشته باشند. در این کار رقیب زیاد است و ماندگاری در خیل عظیم رقبا کار بس دشوار و زمانبر است که معمولا زنان از پس آن بر نمیآیند. به همین خاطر اکثرا جذب کارخانههای فرش ماشینی که محیط اداری و رسمی دارد میشوند و یا اینکه در خانه به کار رنگ و نقطه مبادرت میکنند(فقیرحق، 1392). دانشآموختگان این رشته نمیتوانند طرحی را مستقل از استاد انجام دهند، چرا که در دانشگاه فرصت کافی برای آموزش نیست برای مثال در سیستم آموزشی غیردانشگاهی یک فرد 700 ساعت پیش استادکار میرود تا یک طراح میشود و حتی استادکار در انتها آنقدر به شاگرد خود اعتماد میکند که یک کار را در نهایت به وی میسپارد. در دانشگاه برای درس طراحی1 و 2 و 3 که در سه ترم ارائه میشود در کل 240 ساعت کلاس برگزار میشود حال آنکه خود دانشجویان هم کار را جدی نگرفته و در منزل به خوبی کار نمیکنند و در ضمن از پایه ضعیف بوده و مبانی ترکیببندی صحیح را نمیدانند.در دانشگاههای ما همه تئوریسین هستند همه میدانند اما انگشتشمارند کسانی که میتوانند. تمام دروس دانشگاهی این رشته به صورت تئوری تدریس میشود در صورتی که نظام آموزشی مطلوب، نظامی است که به صورت پلکانی به تربیت نیروی ماهر بپردازد. برای مثال در پله اول؛ در هر شاخهای ابتدا باید مبانی اولیه و وسائل کار و ابزارها و نحوهی استفاده از آنها را به دانشجو نشان داد و در حقیقت اطلاعاتی پایه در ارتباط با رشته تخصصی خود به وی آموزش داد. پله دوم؛ در این مرحله همهی آن اطلاعاتی که در اختیار دانشجو قرار گرفته و بخاطر سپرده را به صورت عملی و عینی به وی آموزش داد و زمان لازم بصورت کار تجربی را نیز در اختیار آنها قرار داد، در این مرحله فرد تبدیل به کاردان یا دستیار میشود. پله سوم؛ مقطع کارشناسی است باید در این مرحله هر آنچه را که یاد گرفته بتواند خود بکار گیرد و به صورت مستقل استفاده کند. متأسفانه دانشگاههای ما در همان مرحلهی پله دوم باقی میمانند و به پلهی سوم نمیرسند چرا که دانشجوها به صورت تئوری درس میخوانند. پله چهارم؛ مقطع کارشناسی ارشد است. حال در این مرحله دانشجو باید بتواند آموختهها و تجربیاتی را که به عنوان یک کارشناس اندوخته است تجزیه و ترکیب کند در این مرحله شخص باید به درجهای رسیده باشد که در مورد آموختههای خود تفکر کرده و به استدلال بپردازد. برای مثال در طراحی فرش باید بتواند با تغییر جزئیات به یک کل جدید دست یابد که همان نوآوری است. پله پنجم؛ در این مرحله باید به درجهای رسیده باشد که شیوههای جدیدی را خلق کند و در مورد مسائل مربوط به رشتهی خود کاملا خبره شده به طوری که اگر هم کاری را نبیند بتواند در مورد آن بحث کند. پله ششم؛ نقد و نظر است. در این مرحله به درجهای شخص باید رسیده باشد که به همهی اطلاعات اجهاف داشته باشد و بتواند کارهای دیگران را نقد کند، نواقص کارها را گرفته و صاحب نظر باشدکه میشود دکتری، که در آموزش عالی ما این موارد رعایت نشده و تعداد کسانی که واقعا میتوانند اندک میباشد(فقیرحق، 1392). به طور کلی برنامهریزی آموزش عالی باید مطابق این دستورالعمل به گونهای باشدکه فرد در مقطع کاردانی یا فوقدیپلم مثل یک تکنسین باشد در سال بعد برحسب استعداد به گرایشهای مختلف تقسیم شوند و برای دورهی کارشناسی برحسب امتحان و گزینش انتخاب شوند و هر فرد با گرایش خود تا انتها دورهی ارشد و دکتری را طی کند. هر استاد باید متعهد شود که دانشجویانی را مانند خود تربیت کند این روش برای اجرایی شدن نیازمند پروژههای عملی و علمی، مجتمعهای کارگاهی و ورکشاپ میباشد، نه کارگاههای کوچکی که در حال حاضر در اختیار دانشجویان قرار دارد. دانشگاه باید برای رشتههایی مثل فرش سرمایهگذاری بیشتری را در نظر بگیرد. دانشجوی فرش باید مثل برخی رشتهها حداقل دو سال طرح داشته باشد در صورتی که دورهی کاروزی برای این رشته در دانشگاهها بین 100 تا 240 ساعت متغیر است. رشته فرش در دانشگاه باید همزمان با آموزش تولید داشته باشد تا تولید وجود نداشته باشد دانشجو یاد نمیگیرد اول باید هستی بخشی خود را اثبات کند آن وقت میتواند ادعا کند که موفق بوده است. کسی که در این رشته درس میخواند باید در بستر آن نیز کار کند این نیست که دانشآموخته این رشته فکر کند که مدرک دکتری را گرفت باید وزیر شود. دانشجو باید کارکشته تربیت شود. فرش ایران اگر در دنیا مطرح شد با حمایت دولت و دانشگاه نبود بلکه مردم حمایت کردند اگر استادان برجستهای را که در این زمینه فعالیت میکردند را از دنیای فرش بگیریم دیگر کسی باقی نمیماند. دانشآموخته فرش باید آنقدر انگیزه و علاقه داشته باشد که حتی بعد از دانشآموختگی از محضر استادان برجستهای که در این زمینه فعالیت میکنند استفاده برد تا بتواند در آینده جای آنها را بگیرد که متأسفانه اینطور نیست(محسنی، 1392). کسی که وارد این کار میشود باید جسور باشد جسارت خلق کار متفاوت و جدید را داشته باشد به طور قطع کسی که نقشههای معمولی را که در فرشهای دیگر دیده میشود میکشد نباید انتظار پیشرفت داشته باشد.متأسفانه یکی از دلایلی که باعث آن شده که فرشدستباف ایرانی پیشرفت نکند تعصبات خاصی است تحت عنوان حفظ فرهنگ و سنت از آن یاد میکنند برای مثال در اصفهان همچنان رنگ غالب سورمهای و آبی، در بیجار رنگ قرمز و در کاشان همچنان قرمز لاکی و سورمهای خاص خود را تولید میکنند(ارمی، 1392)، یا اینکه برخی بر این عقیده هستند که از دانشجویان میخواهند که طرحهای جدید و خاص کار کنند به دلیل آنکه معتقدند آنها به عنوان یک کارشناس فرش باید طرحهای متفاوتی را طراحی کنند بهطور قطع در فرش و هنر، کلمهی نو و جدید و یا آنکه احیای طرحهای قدیمی را کپی کردن میدانند معنایی ندارند. مگر میشود طرحهایی کشید که ریشه در طرحهای قدیمی نداشته باشند. معنایی که از نوآوری امروزه مطرح میشود غلط میباشد(میری، 1392). همچنین گروهی دیگر معتقد هستند که؛ در گذشته بافنده خود نخ را با دست میریسیده، نقشه را از طبیعت زندگی و ایل خود الهام میگرفته و هر نقشی که توسط هر بافنده بافته میشده با توجه به ویژگی شخصیتی و فرهنگی هر منطقه معنا و مفهوم خاص آن منطقه را داشته است و این یعنی فرهنگ و ارزش هویتی فرشدستباف و همهی اینها فرش ایرانی را در دنیا معروف کرده است(صوراسرافیل، 1392) و معتقد هستند که در دانشگاه باید بروی ویژگیهای سنتی و اصیل فرشدستباف تکیه کرد متأسفانه در دانشگاهها نیز همین مسئله ترویج داده میشود و استادان طراحی بر روی چهارچوب و قواعد خیلی تأکید میکنند که همین مسئله آزادی عمل و خلاقیت را از دانشآموخته آن میگیرد. دانشآموخته این رشته همانطور که گفته شد باید بتواند کاری را ارائه دهد که برای بازار جدید باشد و چشم آن را ندیده باشد. در زمانهای که مدام سلیقهها در حال تغییر است ما هنوز به سنتها تکیه کردهایم بهتر است با حفظ اصالت و چهارچوب کلی فرشدستباف خطر کرده و با دنیا همگام شویم اتفاقی که برای برخی از تولیدات فرشدستباف در حال حاضر افتاده و استقبال خوبی هم از آن شده است (ارمی، 1392). دانشآموخته این رشته باید بتواند طوری کار کند که مورد نظر فرشهای تجملی و گرانقیمت مثل فرش ابریشم قم خواهان داشته باشد چرا که تولیدات این بخش از لحاظ ارزشی نسبت به بقیه برتری داشته و تولیدکننده آن حاضر است بابت طرحی که برایش کشیده میشود سرمایهگذاری کند. کاری که یک تولیدکننده فرشهایی با طرحهای معمولی و متداول انجام نمیدهد چرا که برایش بازدهی مالی ندارد(عدلخواه، 1392). از نگاهی دیگر تأسیس رشته کارشناسی فرش در ایران مصادف شد با بوجود آمدن رقبای زیاد برای فرشدستباف ایرانی و همچنین رکود اقتصادی و منزوی شدن کشور در بین کشورهای دیگر که همین مسئله باعث شد تا بسیاری از تولیدکنندگان از کار تولید کنار روند و همین امر بر روی اشتغال دانشآموختگان نیز تأثیر گذاشت(پاکدست، 1392). بازار فرش در ایران پدیدهای است که براساس قانون عرضه و تقاضا و در حقیقت آزمون و خطا به فروش فرش میپردازد در دانشگاهها مسئلهای تحت عنوان سلیقهیابی مشتری ترویج داده میشود. در این حال هنرمند است که باید تعیین کند، سلیقه مشتری چه باشد. مانند کاری که مرکز ملی فرش ایران تحت عنوان سلیقهیابی باب کرده است. هم اصل موضوع سلیقهیابی و هم نوع تحقیقاتی که مرکز ملی فرش در مورد سلیقهیابی انجام میدهد اشتباه است. مگر میشود با تحقیق در سطح اطلاعات اینترنتی و مصاحبه با برخی مشتریان تصمیم گرفت که طرح و رنگ و ابعاد یک فرش برای یک کشور چه باشد به طور قطع اینطور نیست(میری، 1392). از طرف دیگر دلیل ندارد که دانشآموختگان اگر نمیتوانند در رشتهای که درس خواندهاند به موفقیت برسند بر آن رشته پافشاری کنند مگر هر کسی در هر رشتهای که درس خوانده باید حتما در زمینهی همان رشته کار کند. افراد بسیار موفق، به آن دلیل در حرفهی خود موفق شدهاند که بدنبال علاقه خود رفتهاند حرف اول و آخر را در موفقیت علاقه و پشتکار میزند(میری، 1392). آنقدر در دنیای امروز ایده و کار وجود دارد که اگر کسی واقعا به طراحی فرش علاقه داشته باشد از تمام آنها استقبال میکند و موفق میشود(ارمی، 1392). البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که دانشجویان در زمان دانشجویی رشتهی خود را جدی نمیگیرند. بعضا پیش آمده در دانشگاه هنر برای کارگاههای آموزشی از استادان برجسته دعوت شده و بعد از چند ساعت که در مورد فرش صحبت کردهاند هیچ کس یک سؤال از آنها در رابطه با فرش نپرسیده این نشان میدهد که دانشجویان در هنگام تحصیل رشتهی خود را جدی نمیگیرند(میری، 1392). باید از قبل از انتخاب رشته به بچهها اطلاع رسانی شود که شرایط این رشته چگونه است. برای اشتغال مدرک تحصیلی این رشته کاربردی نخواهد داشت و آن چه مورد اهمیت است مهارت میباشد. مسئلهای که اکثر دانشجویان در هنگام دانشآموختگی به آن توجه نداشته و بعد از دانشآموختگی تازه متوجه میشوند که چه فرصتهایی را از دست دادهاند. در حال حاضر طبق اصلاحیهی سرفصل دروس که از سال 1385ه.ش، به این طرف در حال اجرا میباشد، اگر دانشجو مشتاق و استاد کوشا و به قولی در انتقال اطلاعات خسیس نباشد حتی اگر امکانات دانشگاهی هم در حد ممتاز نبوده باشد، دانشجوی این رشته باید بتواند بعد از چهار سال حرفی برای گفتن داشته باشد. متأسفانه اگر نگاهی به نسبت خروجی دانشگاهها در این رشته بیاندازیم متوجه میشویم که وضعیت از حد معمول هم بدتر میباشد. از نگاهی دیگر برخی دانشگاهها به صورت گرایشی دانشجو میپذیرند که همین مسئله باعث میشود همان اندک علاقهای که شاید بعد از چهار ترم در دانشجو ایجاد شود و برحسب علاقه گرایش خود را انتخاب کند گرفته میشود(فقیرحق، 1392). یکی دیگر از دلایل ضعف این رشته آن است که کتابهایی مطابق سرفصل دروس برای آن تألیف نشده است و استادان مجبور هستند که ساعتهای کلاس را با تجربیاتی که دارند و یا شاید مطالبی که اصلا به آن درس ربطی ندارد پر کنند که هیچ، خود دانشجویان هم همین کتابهای موجود را نمیخوانند(پاکدست، 1392). معضل بزرگ دیگری که وجود دارد این است که در حقیقت اول دانشگاه تأسیس میکنند و بعد به دنبال استاد میگردند، این مسئله باعث میشود که از سر ناچاری برای پرکردن ساعتهای کلاسهای دانشگاه تن به این میدهند که هر کسی برای تدریس بیاید قبولش کنند. از طرف دیگر استادانی که واقعا دلسوز باشند در دانشگاه نداریم، چند استاد را میشناسید که دانشجویان را مجاب کند که حتما با بازار فرش آشنا شوند، دانشجویان را به موزه فرش برده و آنقدر معلومات داشته باشد که ساعتها در مورد نقوش فرشهای موزه برای آنها صحبت کند و یا وقت بگذارد تجربیات خود را به دانشجویان منتقل کند، شاید از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر باشد. مشکل دیگر آموزش ار آنجایی مشخص میشود که اکثر دانشآموختگان به رنگ و نقطه با نرمافزار میپردازند و به طراحی مسلط نیستند. این یکی دیگر از ضعفهای این رشته است. یکی از مسائلی که میتواند خیلی مهم باشد این است که دانشآموخته این رشته بتواند با جهان ارتباط برقرار کند و بداند که در دنیای روز چه میگذرد، مردم در سایر کشورها چه هنرهایی دارند، فرش سایر مناطق چه ویژگیهایی دارد، تا بتواند با توجه به نقوش اصیل و ایرانی طرحی را که خاص فکر و خلاقیت خود است ایجاد کند. تا تجربه نکند تا جزء به جزء یک فرش را خوب بررسی نکند نمیتواند یاد بگیرد. این مسئله در دانشگاهها کمرنگ است و بیشتر به دروس تئوری میپردازند شاید دلیل اصلی آن هم نبود نیروی متخصص است(میری، 1392). وقتی فردی از یک رشته دانشآموخته میشود همه انتظار دارند که در حرفهای دقیقا با همان عنوان مشغول به کار شوند اما نکتهای که وجود دارد این است که قرار نیست هر فردی به طور مشخص در همان رشته مشغول به کار شود. دانشآموختگان این رشته در دانشگاه در کنار طراحی فرشدستباف دروس دیگری را نیز میگذرانند با نقوش مختلف و سبکهای مختلف نقوش سنتی، انواع رنگها آشنا میشوند و میتوانند از همهی اینها در شاخههای مرتبط با رشته خود استفاده کنند. قرار نیست اگر از رشته فرش با گرایش طراحی دانشآموخته میشوند حتما طراح فرش شوند. یکی از دلایلی که اکثر دانشآموختگان از لحاظ شغلی با مشکل روبرو میشوند این است که حیطه شغلی خود را محدود میکنند. (میری، 1392).
4-1-7تأثیر دانشگاه بر هنر ـ صنعت فرشدستباف، منفی یا مثبت
به طور قطع همهی رشتههای دانشگاهی نمیتوانند بازخورد مناسبی را داشته باشند مگر اینقدر که معمار از دانشگاهها دانشآموخته میشوند توانستهاند فضای شهرها را مطلوب سازند. فرش هم همین طور هیچ وقت نمیتوان گفت که رشتهی فرش نمیتواند و یا باید بتواند روی فرشدستباف تأثیر مثبت و یا منفی بگذارد و یا اینکه انتظار داشت که دانشآموختگان این رشته نقاط ضعف آن را برطرف کنند(میری، 1392). در حال حاضر طراحانی که برای تولیدکنندگان فرشدستباف کار میکنند در حدود 25 سال تجربه کار دارند و الان به حدی رسیدهاند که کارهای 50 میلیونی و بیشتر به آنها پیشنهاد میشود. به طور قطع دانشآموخته این رشته نمیتواند در حال حاضر به چنین درجهای برسد پس باید بعد از 25 سال در مورد تأثیر دانشگاه صحبت شود. اما از همین الان مشخص است که 25 سال آینده هم دانشآموختگان به درجهی طراحان تجربی کار نخواهند رسید. چرا که برای مثال طراح یا نقاشی که برای یک تولید کننده 15 سال کار میکنند با حمایت و پشتوانهی همه جانبه وی به اینجا رسیده است در کنار 20 کاری که انجام داده 10 کارش بازده مالی نداشته و این تولیدکننده است که پای ضرر و زیان آن ایستاده است. اما دانشآموخته این رشته که خودش پشتکار نداشته که هیچ، کسی هم نیست که از وی حمایت کند پس میتوان از همین الان 25 سال آینده را پیشبینی کرد(ارمی، 1392).
در دانشگاه به دانشجو باید آموزش دهند که چطور به کیفیت فرشدستباف کمک کنند، چطور آسیبهای فرش را شناسایی و از آن جلوگیری کنند، چگونه نقوش را پیدا کنند، چرا فرش بی گره بد است، دانشگاه باید دانشجو را برای جستجوی نقوش مختلف سوق دهد و… . ممکن است به صورت تئوری همهی این موارد آموزش داده شود. ولی فایدهای نخواهد داشت باید دانشجو را برد و به طور مستقیم آن را در معرض کار قرار داد تا یاد بگیرد اگر روشهای آموزشی در دانشگاه بخواهد به همین وضع باشد این رشته هیچ تأثیر مثبتی که نداشته هیچ بار منفی، هم از لحاظ اشتغال و هم وضعیت فرهنگی و هنر فرشدستباف خواهد داشت(صوراسرافیل، 1392).
اطلاعرسانی در مورد محتوی این رشته بسیار کم است و کسانی که وارد آن میشوند هیچ اطلاعی از نوع کار و اصلا فرشدستباف ندارند و برای اینکه سطح کلاس بتواند به حد معمول برسد وقت زیادی باید صرف شود. از طرف دیگر دانشآموختگان بعد از خروج از دانشگاه نمیتوانند کار مناسبی را انجام دهند به همین خاطر بیشتر جذب فرش ماشینی که نیاز به تکنیک خاصی ندارد شده یا به ادامه دانشآموختگی در مدارج بالاتر میپردازند. پس عملا این رشته هیچ تأثیری نه مثبت و نه منفی بر روی فرشدستباف نداشته و فقط عدهای برای چهار سال در دانشگاه سرگرم میشوند (فقیرحق، 1392).
آنچه مسلم است هر رشته و کاری سختی خاص خود را دارند دانشآموختگان این رشته نباید تصور کنند که بعد از چهار سال دیگر طرحهای آنها را با مبالغ بالا خریداری میکنند بلکه باید از کم شروع کرده و حتی در اول کار به صورت رایگان به کشیدن طرح اقدام کنند تا بتوانند به تدریج در زمینه حرفهای خود موفق شوند(پاکدست، 1392).
در سخن آخر اکثر صاحبنظران به طور کلی بیان داشتند که علمی کردن هنر اصلا معنا ندارد اصلا علمی کردن هنر یک ظلم بزرگ به هنر است. دانشگاههای ما پر شده از اعضای هیئت علمی که توانایی و استعداد هنری ندارند و اگر استعداد و ذوق هنری نداشته باشند چگونه میتواند بروی هنر پژوهش کنند.
اما در همین رابطه و تحت عنوان بررسی مسائل و مشکلات فرش ایران نشستی در دانشگاه هنر اسلامی تبریز در آذر ماه سال 1391ه.ش، برگزار شده بود. آقای چمنی رئیس اتحادیهی تولیدکنندگان فرش ایران و تبریز در این نشست مسائل و مشکلات فرشدستباف را اینگونه بیان میکند: ابتدا با صحبت در مورد تولید فرش‌های با کیفیت و متناسب با دستمزد و تأثیر دانشگاه و دانشجویان در فرهنگسازی تولید فرش مرغوب و باکیفیت، مباحث نشست را مطرح کردند. ایشان به حلقه مفقوده بین دانشگاه و دانشجویان با بازار اشاره داشتند و متذکر شدند که دانشجویان در دانشگاه مسائل تئوری را فرا می‌گیرند و اطلاعات عملی لازم را ندارند، باید جایی برای ارتباط دانشجو و بازار فراهم شود باید سرفصل جدید به عنوان درس پایه و اساسی برای دانشجویان در مورد کارگاههای تولیدی ایجاد شود، همانند هنرستان‌ها که اینگونه کارگاه‌ را ارائه می‌دهند. کارگاه‌های تولیدی در بیرون از دانشگاه انتخاب شود و دانشجو با عوامل و جزئیات تولید فرش به طور کامل آشنا شود. انتظار می‌رود دانشجو بعد از چهار سال در همه گرایش‌ها حتی در زمینه تجارت هم حرفی برای گفتن داشته باشد. نباید دانشجو بعد از تحصیل به کسب تجربه دست بزند بلکه باید در حین تحصیل تجربه‌های لازم را کسب کند. امروز حاضریم از طرف اتحادیه این حلقه گمشده را یعنی آشنایی دانشجو با بازار و فعالیت در کارگاه‌ها را برقرار کنیم تا دانشجو در نهایت کارگاه تولیدی‌ مورد نظر خود را دایر کند.
همچنین ایشان در مورد نقش دانشگاه در بروزرسانی فرشدستباف در دنیا میگوید: امروزه کسانی باید در زمینه فرش اظهار نظر کنند که در زمینه فرش فعال هستند. با توجه به این مطلب که رهبری و هدایت فرش جهان با ایران هست و ما در هیچ صنعت و هنری این گونه نیستیم و در دنیا بی‌بدیل و بی‌رقیب هستیم، کسانی اظهار نظر کنند که در حال حاضر در این حوزه در حال فعالیت هستند. کسانی که در حال حاضر درمورد فرش اظهار نظر می‌کنند فرشی نیستند و به عبارتی به رُوز نبوده ،این مشکل بزرگی است و مراکز بزرگ تولید فرش باید در این مورد دقت داشته باشند.دانشگاه و دانشجویان با توجه به مطالعه مطالبی که فرا می‌گیرند بروز هستند و بهترین گزینه دانشآموختگان هستند که باید در حوزه‌هایی همچون صنعت و معدن که متولی فرش می‌باشد فعالیت داشته باشند. در پایان وقتی به این مطلب اشاره شد که آقای چمنی به عنوان یک تولیدکننده و یک مسئول در زمینه فرش چه اقدامی در زمینه جذب دانشجویان و دانشآموختگان فرش انجام داده است. در پاسخ به این سؤال جوابی ارائه نکردند ولی پیشنهاد دادند که دانشجویانی که در رشته فرش درحال تحصیل هستند و فعالیت دارند از این به بعد یک کارت شناسایی بافندگی به آنها داده شود تا از طریق آن بیمه شوند و برای این کارت مبلغی از دانشجویان دریافت نشود. تا دانشجویان در حین تحصیل از بیمه تأمین اجتماعی برخوردار شوند تا روحیه بهتری را در فراگیری تجربیات فرش داشته باشند. دانشگاه یکی از مراکزی است که با فرهنگسازی می‌تواند برای فرش مفید باشد و می‌تواند همه فعالان در زمینه فرش را به عنوان هنرمند معرفی کند ما استادان مجرب خود را نمی‌شناسیم و بستری آماده نداریم همه دنیا فرش ایران را می‌شناسد اما هنرمند را آن گونه که باید نمی‌شناسد. در این راه اگر خود ما مشکل را حل نکنیم کس دیگری مشکل ما را حل نخواهد کرد(انجمن علمی فرش ایران، 1391). به هر حال تا زمانی که دانشآموختگان خودی نشان ندهند و نخواهند تصویر اشتباه ذهن بازار را تغییر دهند، از سوی تولیدکنندگان بازار فرش اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. جامعه دانشگاهی فرش باید بتواند همکارانی کاربلد و نیروهایی تازه نفس و راهگشا برای فرش پرورش دهد و سهم بازار جهانی ایران را از پس رکود چند ساله اخیر، افزایش دهد. جامعه دانشگاهی فرش باید تصویر روشنی از خود برای بازار فرش ترسیم کند.
4-1-8 فرهنگ
همانطورکه در فصل دوم به آن اشاره شد، واژهی فرهنگ دارای معانی متفاوتی است. به طور عام تعریفی مختصر از هر کدام از معانی به عمل آمد. اما مفهومی که از فرهنگ بطور دقیقتر در این پژوهش مد نظر است چند مقوله را که مرتبط با هنر صنعت فرشدستباف و روابط بازاریان و تولیدکنندگان با دانشآموختگان و همچنین نظریهی هژمونی1 فرهنگی یا «فرادستی(فرا دستی/
1- hegemony
سلطه‌گری مفهومی است برای توصیف و توضیحِ نفوذ و تسلط یک گروهِ اجتماعی بر گروهی دیگر چنان‌که گروهِ مسلط فرا دست درجه‌یی از رضایت گروهِ تحتِ سلطه را به‌دست می‌آورد و با «تسلط داشتن به دلیلِ زورِ صِرف» فرق دارد)» میباشد در برمیگیرد(بشیریه، 1379). در این فصل به صورت مبسوطتری به آنها پرداخته میشود.
فرهنگ نظام باورها، ارزش ها، رفتارها و نمادهایی است که در یک جامعه از گذشته دور تا امروز، برای تعامل افراد در غالب سنن، آداب، قوانین، هنرها و مجموعهی ارتباطات بین افراد به وجود آمده است.
هر جامعهای با توجه به ویژگی های قومی و با اجماع بر این ویژگیها به یک فرهنگ دست مییابد. در این زنجیر به هم پیوسته، مطمئنا شناخت و تعریف کوچکترین جزء این اجزاء، که عنصر فرهنگی نامیده میشود، باعث میگردد ما با یک مجموعه فرهنگی غنی با کمترین تعارض روبرو شویم و بالطبع
اهمیت و تأثیر این مجموعهی فرهنگی که عناصرش با توجه به کارکرد آن مورد تجزیه و تحلیل قرار
گرفته، ما را در تمام ابعاد توسعه اعم از اقتصادی، صنعتی، سیاسی و … یاری میرساند. «بیشک فرهنگ و تمدن ایران تا اعماق تاریخ ریشه دوانیده است. حیات هر جامعه به استمرار فرهنگ آن وابسته است. فرهنگ یک جامعه در طول زمان دستخوش تحولات ناشی از جنگها، رفت و آمد با کشورهای دارای فرهنگ های متفاوت و خلاقیت افراد جامعه، میشود. تحولات فرهنگی، زندگی افراد جامعه و تمام شئون وابسته به آن را تحت تأثیر قرار میدهد. ایرانیان همواره با پیشینهی عظیم فرهنگیشان در جهان شناخته شدهاند؛ و به خود در سایهی چنین فرهنگی بالیدهاند؛ و به اعتلا و گسترش آن نیز کمک کردهاند. فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل فرهنگ ایران را
میتوان در امپراتوری پارس(هخامنشیان) دوران ساسانیان، سلطهی اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جست و جو کرد»(عنایت، 1378، 33). فرهنگ ایرانی با داشتن سنن مخصوص خود از بسیاری

دسته‌ها: داغ ترین ها