دانلود پایان نامه

شکل 2 ـ 10 ـ مقایسه سطوح مختلف تغییر از حیث میزان دشواری و زمان مورد نیاز
بخش سوم: پیشینۀ تحقیق
در این قسمت، به بررسی پیشینه موضوع ارتباط صنعت و دانشگاه، و مواردی که مربوط به فرد و موانع فردی باشند پرداخته خواهد شد. لازم به ذکر است در مواردی که به موانع فردی ارتباط دانشگاه و صنعت مرتبط باشد توضیحاتی ذیل هر مورد ارائه شده است.
پیشینۀ داخلی:
1ـ در یک تحقیق که توسط «پورعزت و دیگران»، با عنوان «موانع کارآفرینی دانشگاهی و تجاریسازی دانش در دانشگاه تهران» انجام شده است؛ موانع ارتباط صنعت و دانشگاه، بررسی و اولویتبندی شدهاند که به ترتیب عبارتند از:
«بوروکراسی و عدم انعطاف سیستم مدیریت دانشگاه»، «عدم وجود ارتباطات و شبکههایی میان سرمایهگذاران، فعالان صنعت و دانشگاهیان»، «فرهنگ متفاوت فعالان صنعت و دانشگاهیان»، «قوانین ضعیف حفاظت از داراییهای فکری در سطح ملی»، «وابسته بودن دانشگاه به بودجههای دولتی»، «عدم شناخت دانشگاه از نیازها و اولویتهای بخش کسب و کار»، «عدم احساس نیاز و فقدان انگیزه برای تجاریسازی دانش»،«منافع متفاوت فعالان صنعت و دانشگاهیان»، «عدم حمایتهای مالی دانشگاه از پژوهشگران برای بهره برداری از دانش تولید شده توسط آنها»، «انگیزههای متفاوت فعالان صنعت و دانشگاه»، «اختصاص منابع ناکافی برای انتقال فناوری»، «فقدان آگاهی فعالان صنعت از فناوریهای تولید شده در دانشگاه»، «ناکافی بودن سهم استادان از درآمدهای حاصل از تجاریسازی دانش»، «فقدان حمایتهای فیزیکی (تجهیزات و فضا) دانشگاه از پژوهشگران»، «عدم آشنایی پژوهشگران دانشگاه با مهارتهای کسب و کار»، «فقدان بخشی ویژه در دانشگاه به منزله متصدی تجاریسازی دانش (دفتر انتقال فناوری) با کارکنانی ماهر در این فراگرد»، «عدم آزادی عمل استادان برای مشارکت در فعالیتهای کسب و کار»، «ذهنیت عمومی (غیر انتفاعی) بودن دانشگاه ها و لزوم انتشار نتایج پژوهشهای آن»، «نگرش منفی دانشگاهیان در مورد درگیر شدن در فعالیتهای کسب و کار»، «کیفیت پایین دانش و فناوری تولید شده در دانشگاه»، «عدم آگاهی پژوهشگران دانشگاه از حقوق مالکیت فکری»، «انتظارات غیر واقعبینانه استادان یا مدیران دانشگاه در مورد ارزش فناوریهای خود».(پورعزّت، قلی‏پور،و ندیرخانلو، 1389).
با توجه به موارد ذکر شده، میتوان مواردی که زیر آنها خط کشیده شده است را بعنوان موانع فردی و موانعی که در فرد بروز پیدا میکند به حساب آورد. البته شایان ذکر است در این تحقیق، این موانع با عنوان موانع فردی مشخص نشده و همه در کنار هم ذکر شدهاند.
2ـ در تحقیق دیگری که توسط «هاشمنیا و دیگران» با عنوان «روشهای تجاریسازی در آموزش عالی و چالشهای آن» انجام شده؛ به بررسی دیدگاه اعضای هیأت علمی دانشگاهها و دستاندرکاران دفاتر ارتباط با صنعت نسبت به روشهای تجاریسازی و موانع احتمالی آن، پرداخته شده است. بر اساس نتایج آن، اولویت روشهای تجاریسازی تحقیقات، به تریب شامل: قراردادهای تحقیقاتی مشترک، تشکیل شرکتهای تجاری، ثبت اختراعات، و ارائۀ خدمات مشاورهای بوده است؛ و دو چالش «کمتوجهی به فرهنگ کارآفرینی» و «وجود تضاد بین تجاریسازی با وظایف سنتی دانشگاه در زمینه آموزش و تحقیقات بینادی» نیز از نظر هر دو طرف، با اهمیت نسبتاً یکسان بیان شدهاند (هاشم‏نیا، عمادزاده، صمدی،و ساکتی، 1388).
3ـ در مطالعۀ دیگری با عنوان «همکاری دانشگاه و صنعت ـ تحلیل سیستمی»، «زارعی»، ارتباط صنعت و دانشگاه را با نگاهی سیستمی مورد بررسی قرار داده است. در این تحقیق، مشکلات کلی سیستم، به ترتیب اهمیت، چنین ذکر شدهاند: 1 ـ عدم علاقۀ واقعی اکثر واحدهای صنعتی به پژوهش و حل مسائل از طریق دانشگاهها و خصوصاً دانشجویان؛ 2 ـ مسیر طولانی عقد قرارداد با سازمانهای مختلف؛ 3 ـ مقررات موجود در زمینۀ تخصیص درآمدهای دانشگاه به حساب خزانه؛ 4 ـ مشکلات و محدودیتهای موجود در تخصیص سهم واقعی مجریان پروژهها؛ 5 ـ عدم شناخت صنعت از جایگاه علمی دانشگاهها و عدم باور تواناییهای دانشگاه؛ 6 ـ بُعد مسافت دانشگاهها از مرکزیت کشور و صنایع و… (زارعی، 1377).
4ـ در مطالعۀ دیگری با عنوان «نقش و جایگاه صنعت مشاوره در پویا کردن ارتباط صنعت و دانشگاه با تأکیدی بر پویا کردن صنعت مشاوره در ایران»، «خالقی بایگی»، این ارتباط را با رویکرد توسعه یافتگی، مورد بررسی قرار داده است. این مطالعه، توسعهیافتگی را رسیدن به یک مرحله از ذهنیت دانسته که دستیابی به آن، خود دائماً باعث افزایش ظرفیتهای توسعهیافتگی در هر فرد و جامعه میشود. در واقع توسعهیافتگی از نظر این محقق، دستیابی فرد یا جامعه به آن سطح از دانش، آگاهی و تجربه است که او را قادر میسازد تا محیط و منابع آنرا به گونهای تعریف کند که حاصل آن، دستیابی به توسعه یافتگی بیشتر باشد و نتیجه میگیرد حرکات جوامع توسعهیافته به دلیل گذراندن مرحلۀ ذهنی (توسعهیافتگی) دائماً در راستای شتاب بخشیدن بر سرعت توسعه صورت میگیرد. درحالی که حرکتهای اغلب جوامع در حال توسعه به دلیل نرسیدن به این مرحلۀ ذهنیت (توسعهنیافتگی) موجب افزایش موانع در راه توسعه و در نهایت افزایش شکاف بین آنها و جوامع توسعه یافته شده است. به عبارت واضحتر بسیاری از حرکات کشورهای در حال توسعه که شامل انواع سیاستگذاریها و سرمایهگذاریها نیز میشود و به منظور کاهش فاصلۀ عقبافتادگی آنها صورت میگیرد در عمل به دلیل ذهنیت توسعهنیافتۀ آنها (فقدان تجربه و فقر دانش و…) به گونهای درمیآید که بیشتر باعث ایجاد مانع برای پیشرفت آنها خواهد شد. در واقع نتایج حاصل از این سیاستگذاریها که اغلب به نوعی محصول مشترک دانشگاه و صنعت بوده، موانعی را مقابل توسعهیافتگی کشور ایجاد نموده است.
این محقق، دستیابی به اهداف توسعه یافتگی را منوط به یک پل ارتباطی منطقی میکند؛ یعنی همان صنعت مشاورۀ مدیریت. صنعت مشاوره، صنعتی است که دارایی اصلی آن را دانش و تجریههایی تشکیل میدهند که دائماً در معرض توسعه یافتگی هستند. از این رو حداقل نقشی که ایفا میکنند تصحیح (یا حداقل تقلیل) اشتباهات در حرکات و سرمایهگذاریها و در نهایت، کاهش فاصلۀ توسعه یافتگی کشور خواهد بود. صنعت مشاوره در کسب و خلق مزیتهای رقابتی بنگاهها و همچنین موفقیت در بازارهای بینالمللی و جهانی تأثیر بسزایی دارد (خالقی بایگی، 1385، ص. 3-4).
5 ـ‌ تحقیق دیگری با عنوان «ارتباط صنعت و دانشگاه»، بررسیهای خود را معطوف به دو بخش در رابطه با ارتباط صنعت و دانشگاه نموده است:
«شهابی»، بخش اول را «اهمیت موضوع» و بخش دوم را «وضعیت فعلی» ذکر کرده است.
در قسمت اهمیت موضوع، با طرح سؤالاتی، میزان اهمیت مواردی در ارتباط صنعت و دانشگاه، مورد سنجش قرار داده است که برخی از این موارد عبارتند از: 1 ـ سیاستگذاری در سطح کلان کشور، به منظور نزدیک کردن صنعت و دانشگاه؛ 2 ـ تناسب بین تحصیلات محققین دانشگاه با نیازهای صنعت؛ 3 ـ تناسب بین تحقیقات انجام شده در دانشگاه با نیازهای صنعت؛ 4 ـ انجام فرصتهای مطالعاتی اعضای هیأت علمی در پارهای زمانها در صنعت؛ 5 ـ برگزاری دورههای آموزشی توسط دانشگاه جهت ارتقاء سطح علمی صنعتگران؛ 6 ـ برگزاری دورههای کارآمدی توسط صنعت جهت دانشجویان؛ 7 ـ تهیۀ فرمهای استاندارد به منظور اعلام نیاز فنی و ابراز توانمندی دو طرف به یکدیگر؛ 8 ـ حذف مقررات اداری دست و پاگیر ناظر بر ارتباط دانشگاه و صنعت؛ 9 ـ تناسب داشتن زمان انجام پروژهها با حجم آنها؛ 10 ـ وضع قوانینی که صنعت را حتیالامکان، ملزم به رفع نیاز علمی خود از داخل کشور نماید؛ 11 ـ اعلام استانداردهای اجباری در تولید کالا توسط مراجع ذیصلاح؛ 12 ـ ایجاد رقابت سالم بین صنایع از طریق اندیشیدن تمهیداتی که مانع انحصاری شدن کالاهای تولید شده گردد؛ 13 ـ ایجاد مراکز تحقیقاتی مستقل وابسته به صنعت به منظور استفاده از دانش دانشگاهیان؛ 14 ـ افزایش بودجههای تحقیقات کاربردی دانشگاهی؛ 15 ـ تشویق اعضای هیأت علمی در دانشگاهها و افزایش بار پژوهشی ایشان (شهابی، 1375).
در بخش دوم (وضعیت فعلی)، از صاحبنظران خواسته شده وضعیت فعلی ارتباط صنعت و دانشگاه را ارزیابی کنند و دوباره همان سؤالات بخش الف را در قالب ارزیابی وضعیت فعلی آنها در کشور، مورد سؤال قرار داده است.
بر این اساس، 9/97 درصد از افراد، سیاستگذاری در سطح کلان کشور به منظور نزدیک کردن صنعت و دانشگاه را ضروری دانسته و 2/89 درصد آنها وضعیت فعلی این مورد را ضعیف ارزیابی کردهاند.
در مورد گزینۀ شمارۀ دو (تناسب بین تحصیلات محققین دانشگاه با نیازهای صنعت)، 5/86 درصد افراد، این مورد را ضروری دانسته و 1/66 درصد آنها وضعیت فعلی آنرا ضعیف ارزیابی کردهاند.
در مورد سؤال سه، این اعداد، به ترتیب عبارتند از 4/83 (ضروری) و 4/87 (ضعیف) درصد. در مورد سؤال چهار، 9/93 درصد افراد، آنرا ضروری دانستهاند 9/90 درصد، کمّیت فرصت مطالعاتی انجام یافته توسط اعضای هیأت علمی را در صنعت، ضعیف ارزیابی کردهاند و 8/85 درصد افراد نیز همین نظر را در مورد کیفیت آن داشتهاند.
در مورد سؤال پنج، 6/82 درصد افراد، آنرا ضروری دانسته، 1/84 درصد افراد، از نظر کمّی، و 1/61 درصد افراد، از نظر کیفی، آنرا ضعیف دانستهاند.
در مورد سؤال 6، 1/92 درصد آنرا ضروری دانسته و 3/82 درصد افراد، وضعیف فعلی آنرا ضعیف قلمداد کردهاند. به همین ترتیب، در مورد سؤال هفت، این اعداد عبارتند از 2/89 درصد (ضروری) و 9/80 (ضعیف)؛ همین طور در مورد سؤال هشت، 2/90 (ضروری)، 04/85 (ضعیف)؛ در مورد سؤال نه، 83 درصد، مدت زمان پاسخگویی دانشگاه به نیازهای صنعت را ضروری، و 2/80 درصد وضعیف فعلی آنرا ضعیف دانستهاند.سؤال 10: 6/76 درصد آنرا ضروری، و 6/79 درصد، جایگاه تحقیقات و استفاده از دانش فنی داخلی در صنعت را ضعیف دانستهاند.سؤال 11: 4/91 درصد افراد آنرا ضروری، و 7/65 درصد وضعیت فعلی آنرا ضعیف دانستهاند (همان).
6 ـ در تحقیق دیگری با عنوان «طرح موانع توسعه علمی ایران و نقش تعدیلی مطبوعات»، «صحرایی»، با نظرسنجی از صاحبنظران شرکتکننده در نخستین همایش جهانی اندیشمندان، متخصصان و دانشمندان ایرانی در اردیبهشت 1376 که حدود 300 متخصص و دانشمند ایرانی مقیم خارج نیز شرکت داشتند یک نمونۀ 30تایی از آنها و یک نمونۀ 40 تایی از اندیشمندان داخلی را انتخاب نمود. در این تحقیق، اولویتهای موانع توسعۀ علمی ایران، مشخص شده و پس از مرتبسازی و ترکیب رتبهبندی، 5 مانع مهم به ترتیب زیر تعیین شدند که عبارتند از: 1 ـ نبود مدیریت قاطع و کارآمد در جامعۀ علمی؛ 2 ـ عدم وجود جایگاه مناسب نخبگان؛ 3 ـ نبود برنامهریزی صحیح؛ 4 ـ نبود منابع مالی و امکانات کم معیشتی برای نخبگان؛ 5 ـ عدم وجود یا اختصاص تأسیسات مناسب علمی و آموزشی(صحرایی، 1376).
پیشینۀ خارجی:
1ـ در مطالعه‌ای با عنوان «ارتباط صنعت و دانشگاه در بریتانیا: عواملی که زمینۀ تنوع تعاملات با صنعت را فراهم میآورند»، که توسط «دیاسته و پاتل» انجام شده، تنوع ارتباط صنعت و دانشگاه، مورد بررسی واقع شده است. این تحقیق، خاطر نشان میکند که کانالها و روشهایی که محققین دانشگاه با صنعت تعامل دارند بیشتر شامل: مشاوره و قرارداد تحقیقات، تحقیقات مشترک، آموزش، فروش حق امتیاز اختراع، و تشکیل شرکتهای اقماری دانشگاهی است.
محققین معتقدند که خصوصیات فردی محقق، نسبت به ویژگیهای واحد سازمانی محقق یا ویژگی‌های دانشگاهی که وی به آن تعلق دارد تأثیر بیشتری روی تعامل وی با صنعت دارد. بر این اساس، در مورد ویژگی‌های فردی باید گفت هرچه تجربه تحقیقات تعاملی فرد بیشتر باشد احتمال بیشتری دارد که تعاملات زیادی با صنعت داشته باشد (تعاملات از انواع مختلف آن). همچنین، وضعیت استادی فرد نیز عامل تأثیرگذاری است. وضعیت استادی با چرخه شغلی فرد، مرتبط است؛ به این معنی که هرچقدر فردی، در چرخه شغلی خود در وضعیت بهتری قرار داشته باشد (وضعیت استادی: مربی، استادیار، دانشیار، پروفسور) تعامل بیشتری با صنعت برای فعالیت‌های تجاری‌سازی دارد. سن فرد، بر خلاف ویژگی‌های پیشین، اثر معکوسی بر تعامل دارد.
در مورد ویژگی‌های واحد سازمانی محقق باید متذکر شد که کیفیت تحقیقات واحد سازمانی، اثری بر احتمال تعامل محققین آن واحد با صنعت ندارد. این بررسی در مورد درآمدهای تحقیقاتی واحد دانشگاهی به ازای هر استاد، تأثیر مثبت زیادی بر تعامل واحد با صنعت را نشان میدهد.

دسته‌ها: داغ ترین ها