دانلود پایان نامه

به نظر گاردنر 4 هوش هیجانی متشکل از دو مولفه است:
هوش درون فردی: این هوش مبیین آگاهی فرد از احساسها و هیجانهای خویش، ابراز باورها و احساسهای شخصی و احترام به خویشتن و تشخیص استعدادهای ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر و در مجموع میزان کنترل شخصی بر هیجان ها و احساسات خود رهبری است. هوش میان فردی: که به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد و می خواهد بداند چه چیزهایی احساس آن ها را برمی انگیزند، چگونه فعالیت می کنند و چگونه می توان با آنها همکاری داشت. به نظر گاردنر، فروشندگان، سیاستمداران، معلمان، متخصصان بالینی و رهبران مذهبی موفق احتمالاً از هوش میان فردی بالایی برخوردارند (صلاحیان،1389)
هوش هیجانی مفهومی است که برای نخستین بار، در آغاز دهه 1990 توسط مایر و سالوی معرفی سپس در سال 1995 توسط گلمن به سرعت جنبه عام یافت(بار-آن، 1997). امروزه مدل های مختلفی جهت تعریف و تبیین مفهوم هوش هیجانی و جود دارد، اما در یک نگاه کلی می توان کفایت های اساسی سازنده هوش هیجانی را شامل ادراک هیجان در خود و دیگران، فهم و استدلال درباره هیجان، و اداره هیجان ذکر نمود(باس، 2000). از نقطه نظر کاربردی، نظریه پردازان بر این باورند که توانایی های سازنده هوش هیجانی -درک هیجانها، تنظیم حالات عاطفی و به کارگیری آگاهی هیجانی با سازگاری روان شناختی، موفقیت و پیش بینی آن و رضامندی کلی از زندگی مرتبط می باشد(پلیتری، 2002؛ حیدری 2009)
هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از توانایی های غیر شناختی، بر دانش ها و مهارت ها و توانایی رویارویی موفقیت آمیز در شرایط مختلف محیطی تأثیر می گذارد (بار-ان، 1997؛ هاشمی 2011). هوش هیجانی مجموعه ای توانایی ها مانند خودآگاهی، همدلی، خود نظم بخشی، انگیزش خود و مهارت های اجتماعی می باشد که بر عملکردهای رفتاری افراد تأثیر می گذارد (گلمن، 1995؛ هاشمی،2011)
یکی از جنبه هایی که هوش هیجانی تاثیر فوق العاده ای بر موفقیت در آن دارد، ازدواج و زندگی زناشویی است به عبارتی اگر چنان چه زمینه ای وجود داشته باشد که هوش هیجانی در آن اهمیت دارد، آن زمینه ازدواج است، زیرا بنیاد و اساس رضایت از روابط به توانایی فهم و کنترل هیجانات بستگی دارد؛ و جزء مهمی از رضایت زناشویی محسوب می شود. بارآن هوش هیجانی را مجموعه ای از توانایی ها، کفایت ها و مهارت » به صورت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با مقتضیات و فشارهای محیطی تحت تأثیر قرار می دهد تعریف کرد(تیلور و فرانسیس، 2001)
از همان سالهای ابتدای مطر ح شدن مفهوم هوش هیجانی، نظریه پردازان بر این باور بودند که امکان افزایش هوش هیجانی وجود دارد. مایر معتقد بود قسمتی از ظرفیت های هوش هیجانی غریزی است و قسمتی دیگر حاصل تجارب زندگی است. که به عقیده سالوی شامل مهارت هایی است که هم می تواند آموزش داده شود و هم یاد گرفته شوند. از نظر بار-آن هوش هیجانی در طول زمان قابل تغییر است و می توان با برنامه ویژه ای آن را افزایش داد(میرحسینی،1390).
برادبری و گریوز (1386) معتقدند که چهار مهارت هوش هیجانی به دو گروه از قابلیت های فردی و قابلیت های اجتماعی تقسیم می شوند . قابلیت فردی عبارتند از :
خودآگاهی و خود نظم دهی و قابلیت های جمعی عبارتند از: آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه.
خود آگاهی
خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است ، بخش مهم و کلیدی هوش هیجانی را تشکیل می دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساس ها نشان از درک خویشتن و بصیرت روانشناسانه دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ، فرد را دچار سرگردانی می کند. در مقابل اطمینان نسبت به احساسات خود ، سبب هدایت بهتر فرد در زندگی می شود. بنابراین این دسته از افراد در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر تا انتخاب شغل، احساس اطمینان بیشتری دارند.
خود نظم دهی
کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خود آگاهی شکل می گیرد. افرادی که در این مهارت قوی هستند با سرعت بیشتری می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند و این خصیصه را کلید بهزیستی عاطفی می دانند. افرادی که به لحاظ این احساس ضعیف هستند، دائما با احساس نومیدی و افسردگی مواجهند(باقرزاده،1387).
آگاهی اجتماعی
هدایت احساس ها در جهت هدف خاص برای تمرکز، توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. کنترل احساس ها زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است و کسانی که قادرند احساس های خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی می کنند مولد و مؤثر باشند.(باقرزاده،1387).
مدیریت رابطه
هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره احساس های دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. افرادی که در این مهارت توانایی های زیادی دارند، در هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران نیاز دارد، به خوبی عمل می کنند و ستاره های اجتماعی هستند. فقدان این مهارت می تواند باعث شود که با هوش ترین افراد، در ارتباطات خود احساس عجز و ناتوانی کنند(گلمن،1382) 7-2 مؤلفه های هوش هیجانی از نظر «بار- آن» این هوش بنا به نظر «بار- آن» 5 مولفه به شرح زیر دارد که 15 عامل در آن موثر هستند. افرادی که تعداد بیشتری از این مولفه ها را در خود بیابند هوش هیجانی بالاتری دارند.
1- مهارتهای درون فردی شامل:
خود آگاهی هیجانی قاطعیت، خود شکوفایی و استقلال می باشد.
خودآگاهی هیجانی، توانایی بازشناسی و فهم احساسات خود و خود تنظیمی (آگاهی، فهم، پذیرش و احترام به خویش) می باشد.
قاطعیت توانایی ابراز احساسات، عقاید، تفکرات و دفاع از حقوق شخصی به شیوه ای سازنده.
خود شکوفایی ( تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن)
استقلال (خود فرمانی و خود کنترلی در تفکر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی)

دسته‌ها: داغ ترین ها