سامانه پژوهشی – بهشت و جهنم در دیوان ناصر خسرو- قسمت ۱۸

کوتاه کن،دراز چه افکنده‌ای زمام؟

(همان: ۵۸)

«ناصرخسرو به معاد جسمانی به دیده‏ی انکار نگریسته و تنها از معاد روحانی سخن می‏گوید. وی در این‏باره قائلان به تناسخ را به شدت نکوهش کرده، آنان را گمراه می‏داند. او پیوند جان‏ها را به بدن‏ها محال و باطل دانسته و در جای دیگر بازگشت نفس را به بدن نوعی تناسخ به شمار آورده است» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۴۴۷). به عبارت دیگر، در اندیشه‏ی ناصرخسرو، بهشت و دوزخ در حقیقت چیزی جز عالم عقل نیست و وجود پیامبر در بهشت نشان این است که ایشان از منبع عقل کامل هستند و سخن می‏گویند.

گـر همی چیزی بباید مان خرید در بهشت آنجا محالست ار زراست
از نیاز ماست‌ اینجازر‌ عـزیز ورنـه زر با سنگ سوده همبر اسـت
(قبادیانی، محقق، ۱۳۶۵: ۳۴)

«حکیم خرد گرا در آثار منثور خود در تأویل دوزخ و بهشت، دوزخ را کنایه از جهل و بهشت‌ را‌ کنایه‌ از دانش کامل می‌انگارد که‌ بر‌ اثر‌ کـسب تعالیم آیین اسماعیلی حاصل می‌شود. هر کس از امام حق پیروی کند به بهشت می‌رسد بنابراین بهشت‌ حقیقی،‌ عقل‌ و حضرت رسول، درِ بهشت و کلمه شهادت،‌ کلید‌ درِ بهشت است» (شهیدی، ۱۳۵۳: ۲۷۷).
ناصرخسرو، بیشتر اعتقادات و افکار دینی خود را در شعر و قصایدش بیان می‏کند و آثارش مملو از دانش و احکام اسماعیلیه می‏باشد. «درحقیقت شعر ناصر‌ خسرو‌ یـک فـراخوانی آیـینی است؛ حتی‌ تخلص‌ و اسم شاعرانه او-‌ حجت-‌ اسمی دینی است تا‌ شاعرانه‌ و زندگی او نیز چونان شعرش، ویژه و پرستیز است؛ تا آن اندازه کـه‌ بـرای‌ انـجام وظیفه خود به عنوان حجت‌ خراسان،‌ به دره‌ یـمگان‌ در‌ بدخشان افغانستان می‌رود و خود را تبعید می‌کند و تا پایان عمر، رسالت دینی خود را با زبان و پیکره‌ شعر و نثر به هـمه جـهانیان:‌ جـاودانه‌ و رسا‌ بازگو‌ می‌کند» (فخر اسلام، ۱۳۸۳: ۷۱).
۳-۵ شعر ناصرخسرو
شعر ناصر در یک سخن شعری است مسؤل و متعهد، یا به تعبیری دیگر: شعری است ایدئولوژیک و در خدمت اندیشه و آرمان او. پایبندی و تعهد ناصر به نوعی مسلک و مرام اعتقادی، شعر او را به گونه زبان مبلغان دینی و مصلحان اجتماعی درآورده و بر آن رنگ استدلال و ارمانگرایی زده است. ازین‏روست که شعر او به صورت مجموعه‏ای از حجت‏های عقلی و دینی در‏امده است و از شور و هیجان قلبی که لازمه شعر واقعی است، زیاد بهره‏ای ندارد (درگاهی،۱۳۷۸: ۱۰۰).
اشعار ناصرخسرو به دلیل داشتن مسائل اعتقادی از حالت شاعرانه‏ی کمتری برخوردار است. او از سبک خراسانی بیشتر برای سرودن اشعار خود استفاده نموده است. سبکی که شاعرانی چون رودکی، عنصری و … از آن بهره برده‏اند. یاحقی در مورد فکر و شعر ناصرخسرو می‏نویسد: «در زبان فارسی، نخستین گوینده‏ای که شعر را به طور کلی در خدمت فکر اخلاقی و اجتماعی و راستای اندیشه‏ی مکتبی قرار داده، ناصرخسرو قبادیانی است. در سرتاسر دیوان چند صد صفحه‏ای او، نه یک سطر ستایش (جز مدح بزرگان دین و خلیفه‏ی فاطمی)، نه یک بیت در وصف معشوق و نه حتی حرفی از دلبستگی‏های عادی زندگی دیده می‏شود؛ در دیوان او حتی وصف طبیعت بسیار اندک است. هر چه هست سخن از خرد است و دین و اعتقاد و علم و جویندگی و حقیقت‏نگری و کمال انسانی» (حکیمی، ۱۳۸۳: ۳۸). به همین جهت، دیوان او سرشار از پند و اندرز و بر پایه‏ی مذهب و حکمت است. او انسان را از پیروی از نفس، ریا، حرص، دنیاپرستی، تجمل‏گرایی، تکبر، نادانی و ستمگری و … نهی می‏کند و همه را به زهد و اطاعت خداوند، خردگرایی، فروتنی، دانش، دادگری و … پند می‏دهد.
قالب شعری ناصرخسرو، قصیده بوده و از غالب غزل بسیار گریزان بود. این درحالی است که افرادی چون سنایی، عطار، مولوی و … نیز عارف و زاهدی بودند که اشعار تغزلی بسیار زیبایی سروده‏‏اند.
صفا در کتاب تاریخ ادبیات خود در مورد هنر شعری ناصرخسرو این‏گونه می‏گوید: «ناصرخسرو بی‏تردید یکی از شاعران بسیار توانا و سخن‏آور فارسی است. وی طبعی نیرومند و سخنی استوار و قوی و اسلوبی نادر و خاص خود دارد. زبان این شاعر قریب به زبان شعرای آخر دوره‏ی سامانی است و حتی اسلوب کلام او کهنگی بیشتری از کلام شعرای دوره‏ی اول غزنوی را نشان می‏دهد. در دیوان او بسیاری از کلمات و ترکیبات به نحوی که در اواخر قرن چهارم متداول بوده و استعمال می‏شده است، به کار رفته و مثل آن است که عامل زمان در این شاعر توانا و چیره‏دست اصلاً اثری بر جای ننهاد. با این حال ناصرخسرو هرجا که لازم شد از ترکیبات عربی جدید و کلمات وافر تازی، بیشتر از آنچه در آخر عهد سامانی در اشعار وارد شده بود، استفاده کرده و آن‏ها را در اشعار آبدار خود به کار برده است» (صفا، ۱۳۶۶: ۴۵۴). همچنین غلامحسین یوسفی در مورد اشعار ناصرخسرو می‏گوید: «شعر ناصرخسرو از نظر محتوی و صورت، واژگان و آهنگ و اوج و فرود و شتاب و درنگ همان ساخت اندیشه‏ی اوست در قالب وزن و کلمات. … شعر ناصرخسرو هم از لحاظ درون‏مایه و مضمون پرخاش‏آمیز و مقاوم و تسلیم‏ناپذیرست، هم از نظر لفظ و آهنگ؛ به پاره‏های آهن سرخ شده‏ای می‏ماند که از زیر ضربات پتک آهنگری زورمند بر سندان برمی‏جهد، شراره است و شررافکن. و این همه انعکاسی است از روح آزرده و نستوه ناصرخسرو» (یوسفی، ۱۳۷۶: ۷۷). ‏
فصل چهارم
بهشت و جهنم در دیوان ناصرخسرو
۴-۱ بهشت و دوزخ در اشعار ناصرخسرو قبادیانی
ناصرخسرو درباره‏ی بهشت نظری متفاوت با شیعه اثنی عشری ارائه می‏دهد. او به سنخیت میان علت و معلول معتقد است و معتقد است که عالم روحانی و جهان مجردات قبل از جهان جسمانی بوده و جهان مادی بعد از جهان روحانی پدید آمده است.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.