متن کامل – بهشت و جهنم در دیوان ناصر خسرو- قسمت ۱۶

آن‌ پل‌ که داده‌اند بـه دوزخ نـشان او

(بهار، ۱۳۹۳: ۱۶۵).

بهشت و دوزخ در امثال و حکم‌ فارسی‌ نیز‌ نفوذ کرده است. در زیر به نمونه‏هایی از ضرب‏المثل‏های فارسی در این زمینه اشاره می‏کنیم:
بهشت آن جاست کازاری نباشد.
بهشت‌ را به بها می‏دهند نه بهانه.
بهشت را نتوان یافت رایگان.
‏بـهشت در زیر پای مادران است.
بهشت‌ و دوزخت با توست در پوست.
فصل سوم
شرح احوال و آثار ناصرخسرو
۳-۱ مقدمه
ناصرخسرو قبادیانى از شاعران برجسته‌ى ایران است که با دانش‌هاى روزگار خود نیز آشنا بود. او طى سفرى هفت ساله از سرزمین‌هاى گوناگونى دیدن کرد و در مصر با فرقه‌ى اسماعیلیه آشنا شد. او براى فراخواندن مردم به مذهب اسماعیلى به خراسان بازگشت، اما مردم آن‌جا چندان از دعوت او خشنود نبودند. به ناچار در سرزمین یمگان گوشه‌نشین شد و به سرودن شعر و نگارش کتاب‌هایى در زمینه‌ى باورهاى اسماعیلیان پرداخت.
۳-۲ شرح احوال ناصرخسرو
حکیم ناصربن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی مروزی، ملقت و متخلص به «حجّت» است. وی «در ماه ذیقعده سال ۳۹۴ ق مطابق با تیز یا مرداد ماه ۳۸۲ ش در قبادیان (از نواحی بلخ که در آن زمان بخشی از ناحیه‏ی مرو در خراسان بود) تولد یافت» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۴۰۶). خانواده‏اش از کارگزاران حکومتی و صاحب قدرت بودند. در سن نه سالگی، قرآن و احادیث را حفظ نموده و پنج سال به تحصیل علم صرف و نحو و لغت پرداخته بود. در ۳۲ سالگی در علوم عقلی و نقلی زمان خود مانند علوم یونانی، علم کلام و حکمت و … تبحر یافت.
نوجوانی را در مرو – واقع در ترکمنستان امروزی – گذراند. دوران جوانی را به عیش و عشرت و میگساری گذراند که بعدها از آن دوران اظهار پشیمانی نموده و در قصیده‏ای جوانی خود را به توصیف به خری که به گردش رفته است، وصف نموده است. «ناصرخسرو به این جهت که از خانواده‏ای محتشم و دیوانسالار بود، پس از کسب علم و معرفت در اواخر سلطنت محمود غزنوی به شغل دیوانی پرداخت و به «خواجه خطیر» معروف شد. پس از محمود در زمان سلطنت مسعود غزنوی، ناصرخسرو شغل خود را در امور دیوانی در دربار او و ابوسلیمان ادامه داد و تا حدود ۴۳ سالگی در این حرفه باقی ماند» (حکیمی، ۱۳۸۳: ۱۷). پیوستن او به دربار سرآغاز عیش و نوش‏ها، شراب‌خوارى‌های او بود و گاه براى خشنودى درباریان با گفته‌هاى هزل‌آلود خود، دیگران را به تمسخر مى‌گرفت.
اگر ناصرخسرو در سفرنامه، خود را مروزی خوانده، بدان جهت بوده که شاعر، روزگاری دراز در آنجا شغل دیوانی داشته و دارای خانه و زندگی بوده و بعید نیست که نیاکان او از اهالی مرو بوده‎اند. بنابراین انتساب ناصرخسرو به علوی و اصفهانی بنابه نوشته بعضی از تذکرنویسان قطعاً خطاست و هیچگونه محملی ندارد (ماحوزی، ۱۳۸۲: ۲۰۸). وی واقعاً حکیم و فیلسوفی زبردست بوده، آثار بزرگانی چون ابن‎سینا و فارابی را خوانده و آشنایی کامل با آن‏ها داشته است. هوش و نبوغ از خردسالی در او هویدا بود و هرچه به دوران جوانی نزدیک می‎شد ذکاوت و درایت او بیشتر می‎شد.
گرچه قبل از سفر قبله و بازگشت به خویش، برای تحقیق و مطالعه و ارتباط و تبادل نظر با دانشمندان و علمای سرزمین‎های دیگر در اولین مرحله از سیر و سیاحت خویش که از سال ۴۳۴ تا ۴۳۶ به طول انجامید، عازم ترکستان هندوستان شد و با علمای مذاهب و فرق و ملل آن دو سرزمین در‎آویخت و به بحث و مناظره نشست. اما حاصل این مباحثات و گفتگو‎ها جز حیرت و سر‎گشتگی فکری بیشتری، برای او چیزی ببار نیاورد و غمین و دردمند به دیار خویش بازگشت.
ناصرخسرو در سن چهل سالگی به گفته خود با دیدن خوابی متحول شد. دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن درباره این بیداری چنین می‏گوید: «اگر اندکی بیشتر بر سر خواب ناصرخسرو درنگ می‏کنیم، برای آن است که کلید مبحث ماست. وی به اعتراف خود تا چهل و سه سالگی در خدمت دیوان و محیط آلوده قدرت بود، لیکن بر اثر این رویا از “خواب چهل ساله” بیدار می‏شود. این همان حالت است که در اصطلاح امروز بیدارشدگی وجدان می‏گویند، اما البته دگرگونی‏ای نیست که در یک آن حادث شود. در ناصرخسرو و کسان دیگری چون او خارخار درونی و زمینه روحی هست. منتها باید پیش‏آمدی آن را بزایاند، یا به درجه انفجار برساند. سه گوینده بزرگ دیگر، یعنی سنایی و عطار و مولوی، اولی یک نسل، دومی دونسل و سومی سه نسل بعد از او، دستخوش همین تغییر حال‏می‏شوند. افسانه‏هایی که درباره سنایی و عطار و مولوی آمده و می‏نماید که یک رؤیت یا یک سخن، مسیر زندگی آنان را تغییر داده، با همه افسانه بودن، حاکی از جوش و خروش پنهانی جامعه ای است که انسان‏های خاصی را بر لب مرز قرار می‏داده است، و این خط مرزی است میان دنیای ساخته دست حکام و متشرعین و عوام از یک‏سو و دنیای مورد قبول انسانیت و آزادگی از سوی دیگر» (حکیمی،۱۳۸۳: ۲۲).
پس از دیدن این خواب بود که دیگر نه شراب به او لذت می‏داد و نه شهوترانی و محد حاکمان او را آرام می‏کرد. او دچار ملالت از همصحبتی با درباریان شده بود، زیرا دیگر او همان انسان همیشگی نبود و تغیر بسیاری نموده بود. «اگر اندکی بیشتر بر سر خواب ناصرخسرو درنگ می‏کنیم، برای آن است که کلید مبحث ماست. وی به اعتراف خود تا چهل و سه سالگی در خدمت دیوان و محیط آلوده‏ی قدرت بود، لیکن بر اثر این رویا از خواب چهل ساله بیدار می‏شود. این همان حالت است که در اصطلاح اموز بیدارشدگی وجدان یا prise de conscience می‏گویند، اما البته دگرگونی‏ای نیست که در یک آن حادث شود. در ناصرخسرو و کسان دیگری چون او خارخار درونی و زمینه‏ی روحی هست. منتها باید پیش‏آمدی آن را بزایاند، یا به درجه‏ی انفجار برساند. سه گوینده‏ی بزرگ دیگر، یعنی سنایی و عطار و مولوی، اولی یک نسل، دومی دو نسل و سومی سه نسل بعد از او، دستخوش همین تغیر حال می‏شوند. افسانه‏هایی که درباره‏ی سنایی و عطار و مولوی آمده و می‏نماید که یک رؤیت یا یک سخن، مسیر زندگی آنان را تغییر داده، با همه افسانه بودن، حاکی از جوش و خروش پنهانی جامعه‏ای است که انسان‏‏های خاصی را بر لب مرز قرار می‏داده‏ است، و این خط مرزی است میان دنیای ساخته‏ی دست حکام و متشرعین و عوام از یک‏سو و دنیای مورد قبول انسانیت و آزادگی از سوی دیگر» (گروه نویسندگان، ۱۳۵۵: ۳۲-۳۳).
«زمانی در سال ۴۳۷ ق در جوزجان خوابی دید که سبب شد به دنبال درک حقیقت و عقیده‏ی نو رود و آسایش و امکانات خود را فدا سازد و از شغل دیوانی خویش در بلخ استعفا کند و به همراه یکی از برادرانش سفر آغاز نماید. این سفر تقریباً هفت سال طول کشید» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۴۰۹).
پیامد آن سفر هفت ساله و سه هزار فرسنگى براى او دگرگونى فکرى و براى ما سفرنامه‌ى ناصرخسرو است. «ناصرخسرو سه سال (تا ذی‏حجه ۴۴۱ ق) در قاهره ماند و در این مدت به دیدار مستنصر نایل آمد و احتمالاً با مؤیدالیدن شیرازی نیز رابطه دوستی برقرار نمود و پس از تعلیمات لاطم و طی درجات باطنیه و مراتب مستجیب و مأذون و داعی، از طرف ابوتیمم معد بن علی المستنصربالله، حجّت خراسان گردید» (همان: ۴۱۰). او سپس به خراسان بازگشت و مأمور دعوت مردم به مذهب اسماعیلی و بیعت گرفتن برای خلفای فاطمی شد.
ناصرخسرو در ۴۲۲ ﻫ.ق / ۱۰۵۰ م قاهره را ترک گفت، و از راه حجاز و منطقه‏ی خلیج فارسی، عراق و ایران به وطن بازگشت، و در ۴۴۴ ﻫ . ق/ ۱۰۵۲ م به آنجا رسید و در بلخ اقامت گزید و به تبلیغ فرقه‏ی اسماعیلیه پرداخت که این امر مورد مخالفت اهل سنّت قرار گرفت و او را به الحاد و بی‏دینی متهم ساختند و حتی قصد جانش را نمودند. از این رو، به شهرهاى دیگر خراسان و برخى شهرهاى مازندران روى آورد و کار تبلیغى خود را ادامه داد. به نظر مى‌رسد در مازندران پیروانى گرد او را گرفتند، با این همه چندان به او روى خوش نشان ندادند و در هر جا با چوب و سنگ از او پذیرایى کردند.
«سرانجام ناصرخسرو، در حوالی سال ۴۵۲ ﻫ .ق / ۱۰۶۰ م مجبور شد بلخ را ترک گوید و در اقصای شرق در ناحیه‏ی بدخشان، در دره‏ی یمگان بر ساحل رود ککچه (از ریزابه‏های جنوبی آمو دریا)، سکنی گزید، وی بقیه‏ی عمر را در یمگان گذرانید، و در آنجا در حوالی سال ۴۸۳ ﻫ .ق / ۱۰۹۰ م درگذشت» (هالم، ۱۳۷۷: ۷۲). در یمگان بود که ناصرخسرو بیشتر آثار خود را به رشته‏ی تحریر درآورد. او در دره‏ی یمگان مدت پانزده سال را گذراند و در آنجا از حمایت امیر بدخشان، علی بن اسد بن حارث اسماعیلی مذهب، برخوردار شد. البته شواهد گویای آن است که مدت زمان حیات او در یمگان به سختی و در فقر گذشت و خود او نیز از یمگان به عنوان زندانی برای خود یاد می‏کند.
مقبره‏ی او بر فراز تپه‏ی کوچکی در فیض آباد (پایتخت بدخشان افغانستان) قرار دارد. ساکنان محلّی، مقبره‏ی او را مانند زیارتگاهی مورد تکریم قرار می‏دهند و نکته قابل توجه این است که اغلب افراد آن ناحیه سنی مذهب هستند ولی معتقد که ناصرخسرو پیرو اسماعیلیان نبوده و سنی بوده است و این در حالی است که اسماعیلیان امروز، از ناصرخسرو با نام «شاه سید ناصر» یاد می‏کنند و برای او احترام زیادی قائل‏اند.
محقق درباره‏ی شخصیت و اشعار ناصرخسرو تحقیق نموده و در باره‏ی صفات برجسته‏ی او چنین می‏نویسد: «یگانه خوی نیک و صفت برجسته او که او را از دیگر شاعران ممتاز می‏سازد، این است که دانش و ادب خود را دستاویز لذِت دنیوی قرار نداده و هرگز به مدح و ستایش خداوندان زر و زور نپرداخته و دیوان او مجموعه‏ای از پند و اندرز و حکم و امثال و در عین حال درس‏هایی از اصول انسانیت و قواعد بشریت می‏باشد…. از همه مهمتر آن‏که او مفاسد و زشتکاری‏های اجتماع خود را به خوبی درک کرده بود و یک تنه زبان به اعتراض و خرده‏گیری گشود، و همین موجب شد که نتواند در شهر و دیار خویش بماند و در پایان عمر با دلی پر از اندوه درّه یمگان را برای خود ملجأ و مأوا بسازد تا از شر مردمان فرومایه و دیو سیرت در امان باشد» (محقق، ۱۳۴۰: مقدمه).
در مورد مذهب ناصرخسرو در قبل مراجعت کردن او اطلاعات دقیقی در دست نیست. گروهی معتقدند که او قبل از عزیمت به مصر دارای مذهب اثناعشری بوده و گروه دیگر معتقدند که او به یکی از مذاهب رایج خراسان در آن دوران گرویده بود.
«مذهب ناصرخسرو پیش از آغاز سفر طولانی او موجب شد تا به کیش اسماعیلی بگرود به درستی معلوم نیست، هرچند بیشتر مستشرقان که درباره وی تحقیق کرده‏اند او را سنی حنفی دانسته‏اند، اما پس از رسیدن به مصر و مصاحبت با خلیفه فاطمی و بزرگان فرقه اسماعیلیه، مذهب اسماعیلی پذیرفت و دآن مذهب مرتبتی بلند یافت (حکیمی،۱۳۸۳: ۲۶)
۳-۳ آثار ناصرخسرو
نـاصرخسرو مردی حکیم و شاعری متفکّر و عالِمی شیعی‌ است،‌ خمیرمایه علم و دانش او‌ را‌ مضامین آیـه‌های قـرآنی، سـخنان وحی و سروش آسمانی تشکیل می‌دهد.
– زادالمسافرین
این کتاب در سال ۱۹۲۲ م به همّت بذل الرحمن و با نظارت ای.گ.براون منتشر شد.
«زادالمسافرین مشتمل بر ۲۷ گفتار در مباحث حکمت و فلسفه است. مباحث اصلی آن عبارت است از: حواس ظاهر و باطن، جسم و اقسام آن ، جوهر و عرض، هیولا و صورت، حرکت و انواع آن، حدوث عالم، اثبات صانع، ثواب و عقاب و رد مذهب تناسخ» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۴۱۶).
– جامع الحکمتین

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.