دسته بندي علمی – پژوهشی : بررسی تأثیر آموزش مبتنی بر راهبرد های شناختی بر یادگیری و یادداری …

جدول شماره ۱۵:آزمون تفاوت میانگین پس آزمون دوم (یادداری)در گروه آزمایش و کنترلدر درس زبان انگلیسی را نشان می دهد؛که در آن نمره ی دانش آموزان در دو گروه مذکور متفاوت بوده به طوری که میانگین یادداری در دو گروه آزمایش و کنترلبه ترتیب برابر است با ۰۰/۹ و ۹۴/۹می باشد. بر اساس آموزن Tو در سطح معناداری ۱۲۸/۰(۱۲۸/۰ = sig) با فاصله اطمینان ۹۵ % معلوم می شود که بین میانگین های مورد مقایسه تفاوت معناداری وجود ندارد. بنابراین با توجه به اطلاعات جمع آوری شده نتیجه گرفته می شود که راهبردهای شناختی دریادداری زبان انگلیسی تاثیری نداشته است، و از این مطلب نتیجه می گیریم که فرض صفرپذیرفته می شود،به عبارت دیگر فرضیه ی شماره ۳ رد می گردد.
جدول شماره ۱۵-آزمون تفاوت میانگین آزمون راهبردهای شناختی در یادداری درس زبان انگلیسی (کلامی)

شاخص های آماری
گروه ها
میانگین انحراف معیار T محاسبه شده sig df
آزمایش ۰۰/۹ ۳۵/۰ ۶۳/۱ ۱۲۸/۰ ۳۲
کنترل ۹۴/۹ ۴۲/۰

نمودار۳-۴ رابطه بین متغیرهای وابسته یادگیری و یادداری در درس زبان انگلیسی رانشان می دهد.
فصل پنجم
یافته های پژوهش
مقدمه
دراین فصل پس از بیان خلاصهپژوهش،سؤال های اساسی پژوهش، روش کار و برخی از یافته های پژوهش با توجهبه نتایج تجزیه و تحلیل فصل چهارمشرح داده می شود، سپس به بحث و نتیجه گیری پرداخته ودرانتها محدودیت های پژوهش و پیشنهادهایی بر اساس نتایج پژوهش عنوان می شود.
خلاصه پژوهش
این پژوهش با عنوان «بررسی تاثیر آموزش مبتنی بر راهبردهای شناختی بر یادگیری و یادداری دروس، ماهیت حفظی، درکی و کلامی دانش آموزان پسر پایه سوم راهنمایی» می باشد که در شهرستان اسلام آبادغرب نیز انجام گرفت. هدف عمده این پژوهش، مقایسه دو شیوه متفاوت از اجرای آموزش راهبردهای شناختی و روش رایج مطالعه درشهرستان اسلام آباد غرب در دروس تاریخ (حفظی)، علوم تجربی (درکی یا فهمیدنی) و زبان انگلیسی (کلامی) بود.
جامعه آماری ما دراین پژوهش، دانش آموزان پایه سوم راهنمایی شهرستاناسلام آباد غرب در سال تحصیلی (۹۳/۹۲) بودند؛ که از بین مدارس موجود به شیوه تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده اند. بدین منظور تعداد ۲ کلاس در دو مدرسه متفاوت انتخاب گردید. تعداد دانش آموزان هر کلاس ۱۷ نفرو از نظر جنسیت پسر بودند از این دو کلاس ۱۷ نفری، به طور تصادفی یک کلاس به عنوان گروه آزمایش و کلاس دیگر به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. طی ۶ جلسه ی هشتاد دقیقه ای راهبردهای شناختی برای گروه آزمایش آموزش داده شدند و گروه کنترل به روش مرسوم یا رایج به مطالعه دروس تاریخ،علوم تجربی و زبان انگلیسی ادامه دادند. پس از اتمام آموزش راهبردهای شناختی یک پیش آزمون از دو گروه به منظور همگن ساختن آن ها درهر سه درس مذکور گرفته شد که در پایان اجرای پیش آزمونمعلوم شد که گروه های آزمایش و کنترل تقریباً درهر سه درس همگن هستند. درادامه برای گروه های نامبرده پس آزمون معلوم شد که گروه های آزمایش و کنترل تقریباًدرهر سه درس همگن هستند. در ادامه برای گروه های نامبرده پس آزمون اول (یادگیری) اجرا شدو در پایان بعد از گذشت دو هفته پس آزمون دوم (یادداری)برگزار گردید و به طور کلی معلوم شد که راهبردهای شناختی تنها دردرس زبان انگلیسیتاثیر مثبت به جای نگذاشته اند یا به عبارت دیگر فرض صفر (H0) مورد تایید قرار گرفت. لازم به ذکر است که تمام سوالات پیش آزمون و پس آزمون از سه درس علوم تجربی (درکی)، تاریخ (حفظی) و زبان انگلیسی (کلامی) معلم ساخته و با ضریب همسانی آلفای کرانباخ۸۱/۰بوده که پایایی نسبتاًبالایی است و مورد تایید می باشد (سیف ، ۱۳۹۱).
بحث و نتیجه گیری
در این قسمت، با توجه به تجزیه و تحلیل داده ها، هر کدام از فرضیه های پژوهش را بررسی می کنیم دراین پژوهش تعداد ۳ سوال اساسی متناظربا ۳ فرضیه کلی مطرح گردید. با توجه به اینکه هدف اصلی این پژوهش مقایسه دو شیوه متفاوت اجرای آموزش راهبردهای شناختی و روش رایجمطالعه از نظر میزان تاثیرشان بر یادگیری و یادداری در درس تاریخ (حفظی)،علوم تجربی (درکی) و زبان انگلیسی (کلامی) در دانش آموزان پسر پایه سوم راهنمایی بود؛لذا بدین منظور تک تک فرضیه ها را با توجه به نتایج داده های آماری ارائه شده در فصل چهارم مورد بررسی قرار می دهیم.
فرضیه شماره ۱:
آموزش راهبردهای شناختی در یادگیری و یادداری درس تاریخ (حفظی)، تفاوت معنی داری ایجاد می کند.
با مراجعه به جدول شماره ۴ و ۷ فصل چهارم متوجه می شویم که دانش آموزان دو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ میانگین در پیش آزمون درس تاریخ (حفظی) تفاوت خیلی زیادی ندارند. این امر به وسیله مقدار T (تفاوت میانگین های دو گروه) بهتر روشن می شود. از آن جا که T محاسبه شده برابر با ۶۶/۲ و سطح معناداری و درجه آزادی به ترتیب برابر با ۱۲۶/۰ و ۳۲ می باشند؛ لذا، مراجعه به جدول توزیع T معلوم شد که T محاسبه شده از T جدول کمتر است و تفاوت معنادار وجود ندارد. این بدین معنی می باشد که درپیش آزمون گروه های آزمایش و کنترل در راستای یادگیری و یادداری تقریباً مانند هم توانایی یا عملکرد دارند. اما بعد از اجرای پیش آزمون، ابتدا متغیر مستقل یعنی آموزش راهبردهای شناختی را بر روی گروه آزمایش عملی ساخته و آنگاه از هر دو گروه پس آزمون اول که مربوط به یادگیری است را اجرا نمودیم. نتایج نشان می دهد با Tمحاسبه شده یعنی ۴۰/۱۴ و سطح معناداری و درجه آزادی که هر کدام به ترتیب ۰۰۵/۰ و ۳۲ می باشند به راحتی با مراجعه به جدول توزیع T متوجه می شویم که T محاسبه شده از t جدول بزرگتر بوده و این یعنی تایید فرضیه پژوهش و رد فرض صفر. همینروال برای یادداری درس تاریخ در پس آزمون دوم نیز اتفاق می افتد. ولی آن چه گفتنش در این جا حائز اهمیت است مقایسه یادگیری و یادداری در درس حفظی تاریخ است و جواب به این سوال است که آموزش راهبردهای شناختی بیشتر یادگیری درس تاریخ (حفظی) را پشتیبانی می کند یا یادداری آن را؟
با مراجعه به جدول های شماره ۱۰ و ۱۱ فصل چهارم و با دقت درمقدار میانگین گروه آزمایش در یادگیری و یادداری متوجه می شویم که راهبردهای شناختی تاثیر مثبت بیشتری دریادداری درس تاریخ (حفظی) دارند تا یادگیری آن. پس نتایج این پژوهش بانتایج پژوهش های شقاقی (۱۳۸۲) ، بهادر مطلق و همکاران (۱۳۹۱)، سیف و مصرآبادی (۱۳۸۲) و فلوز(۱۹۹۴) همخوانی دارد.در تبیین نتایج بالا می توان گفت که آموزش راهبردهای شناختی به دانش آموزان باعث می شود فراگیران در درک نقاط قوت و ضعف، انتخاب اهداف واقع بینانه، … بهتر عمل کنند. از طرفی کاربست این راهبردها به بهترین شیوه از تداخل شناختی و دل مشغولی های ذهنی منفی ناشی از نقض در حافظه کوتاه مدت و دیگر عوامل حواس پرتی جلوگیری به عمل می آورد و موجب می شود فراگیران با اعتماد به نفس بیشتری در جلسات امتحان حاضر شوند و این در ارتقاء عملکرد تحصیلی آنان نقش بسزایی دارد.
فرضیه شماره ۲:
آموزش راهبردهای شناختی در یادگیری و یادداری درس علوم تجربی (درکی)،تفاوت معنی داری ایجاد می کند.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است