اختلاف قرائت و تأثیر آن در احکام فقهی طهارت، نماز و روزه- …

دمیاطی: «قراءات علمی است که از رهگذر آن اتفاق نظر یا اختلاف ناقلین کتاب خدا در رابطه با حذف و اثبات، متحرک خواندن و ساکن کردن، فصل و وصل حروف و کلمات و امثال آنها از قبیل کیفیت تلفظ، ابدال و همانند آنها از طریق سماع و شنیدن، قابل شناسایی است.»[۹]
ابوحیان: «علمی است که از کیفیت نطق الفاظ قرآنی بحث میکند.»[۱۰] این تعریف با تعریف «تجوید»[۱۱] بیشتر مناسبت دارد.»[۱۲]
دوسری: «آنچه که یکی از ائمه هفت یا دهگانه قرائت –یا یکی از ائمهی قراء که در رتبهی آنها باشند- بر آن اتفاق داشته و قرآن را بر آن وجه تلاوت کنند (به گونهای که شرایط و ضوابط قرائت را داشته باشد) قراءات میگویند.»[۱۳]
قاضی عبد الفتاح: «علمی است که به وسیلهی آن کیفیت نطق کلمات قرآنی و طریق ادائشان با نگرش اتفاق و اختلاف با اسناد هر وجهی به ناقل آن شناخته میشود.»[۱۴]
ابن جزری و دمیاطی، نقل و سماع را در تعریف قراءات به عنوان اصل قرار داده و آنها را به عنوان شرطهایی در قرائت برشمردهاند، چرا که قرائت سنتی است که لزوماً باید از آن در تلاوت قرآن کریم پیروی شود. پس قرائت، تلفظ الفاظ قرآن کریم به همان صورت و کیفیتی است که رسول خدا تلفظ میکردند یا در حضور ایشان تلفظ میشد و آن حضرت تأیید مینمودند.
آنچه به خلاصه این تعریفات نزدیک است این است که علم قراءات به موارد ذیل اطلاق میشود: کیفیت نطق الفاظ قرآن، کیفیت نوشتن الفاظ قرآن، مواضع اتفاق و اختلاف ناقلین قرآن، اسناد هر کیفیتی از کیفیتهای اداء قرآن به ناقل آن و تمییز آنچه از روی متواتر یا آحاد صحیح است.
با توجه به تعریفهایی که ارائه شد، میتوان گفت: موضوع قراءات، تلفظ کلمات قرآنی و بررسی کیفیت ادای این کلمات با توجه به سنت و نقل این قراءات میباشد.

۱-۱-۲) مفهوم طهارت

در لغت: اصل طهارت از سه حرف «طاء»، «هاء» و «راء» تشکیل شده که بر پاکی و زوال دلالت میکند. «طُهْر» مخالف «دنس» است و «تطهُّر» پاک شدن از همهی چیزهای زشت است.[۱۵] طهارت مصدر «طَهُرَ» است که بر نظافت و رها شدن از ادناس حسی مثل چیزهای نجس یا ادناس معنوی مثل عیوب دلالت دارد. «طَهَرَ» و «طَهُرَت» هر دو به معنی طاهر است. «طَهور» به معنی اسم برای آب است مثل «وَضُوء» که اسم برای آبی است که با آن وضو میگیرند. و توبه اگر با به جا آوردن حدود باشد، برای گناهکار طهور است و او را از گناه پاک میکند.[۱۶] کلمهی «طُهرَه و مِطهَرَه» ظرفی که به وسیله آب پاک شده است.[۱۷] طهور برای مبالغه به کار میرود و صفتی زائد بر طهارت است.[۱۸]
راغب اصفهانی طهارت را به دو مفهوم طهارت جسم و طهارت نفس معنی کرده است و بر این باور است که: عموم آیات بر هر دو حمل میشود: وَلاَتَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ یَطْهُرْنَ {بقره/۲۲۲} طهارت در این آیه، به مفهوم طهارت جسمی است و این آیه رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا{توبه/۱۰۸} به معنای طهارت نفس است.[۱۹]
بنابراین طهارت در لغت در مقابل نجاست قرار میگیرد، آنچه دارای طهارت است پاک نامیده میشود و مراد از طهارت، پاک شدن از هر چیزی که سبب ناپاکیهای ظاهر و باطن آدمی میگردد.
در اصطلاح: طهارت در اصطلاح به معنی آنچه که مانع نماز و امثال آن میشود از قبیل حدث یا نجاست که به وسیلهی آب یا خاک پاک گردد. به عبارت دیگر به معنی رفع حدث یا از بین بردن نجاست است.[۲۰] در فقه اسلامی دو نوع طهارت مورد نظر شارع است: ۱٫ طهارت از جنب یا پاکیزگی از آلودگیهای ظاهری. ۲٫ طهارت از حدث یا پاکیزگی از آلودگیهای غیر ظاهری. این طهارت در بیان فقها یا از حدث اکبر یعنی جنابت، حیض، نفاس و . . . است و یا از حدث اصغر که همان بیوضویی میباشد.[۲۱]
از معنای لغوی و اصطلاحی طهارت چنین میتوان نتیجه گرفت که این واژه از لحاظ لغوی و اصطلاحی با هم تناسب داشته و به معنای پاک شدن از حدث اصغر، حدث اکبر و نجاست است.

۱-۱-۳) مفهوم صلاه

در لغت: حروف اصلی آن «صاد»، «لام» و «حرف معتل» میباشد که دو اصل دارد؛ یکی آتش و آنچه شبیه به آن است و دیگری جنسی از عبادات است. اصل اول: «صلیتُ العودَ بالنار»؛ چوب عود را با آتش سوزاندم. اصل دوم: صلاه که به معنی دعاست،[۲۲] به غیر از اینها معانی دیگری نیز دارد؛ از جمله رکوع و سجود (جمع آن صلوات)، دعا و استغفار. صلاه از خدا به معنی رحمت وصلاه خدا بر رسول اکرم یعنی رحمت خداوند تعالی و حسن ثنایش بر پیامبر اکرم است.إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا {أحزاب/۵۶} و صلاه از ملائکه به معنی دعا میباشد.در قولی آن را به معنی تعظیم آوردهاند و نماز را صلاه مینامند زیرا در آن تعظیم پروردگار وجود دارد. اما قول «اللهم صلی علی محمد» معنای آن تعظیم است یعنی او را در دنیا به وسیلهی ذکرش، اظهار دعوتش و ابقاء شریعتش و در آخرت به وسیلهی شفاعت امت و دوبرابر کردن اجرش بزرگ میداریم و صلوات یهود به معنی کلیسا است.[۲۳]
در نتیجه واژهی «صلاه» به معنی نماز، دعا، استغفار، رحمت، ثنای نیکو و درود است. با توجه به بحثی که بیان شد یکی از معانی لغوی این کلمه به معنای گرم کردن، سوزاندن و آتش زدن است.
در اصطلاح: در اصطلاح لغت، عبادتی مخصوص است که اصل آن دعاست و این عبادت را صلاه نامیدهاند و این معنا از باب تسمیهی کل شیء به جزء آن است.[۲۴] صلاه در اصطلاح فق

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ها عبادتی است که متضمن اقوال و افعال مخصوصی است که با تکبیر آغاز شده و با سلام دادن پایان مییابد.[۲۵] پس صلاه در اصطلاح عبادت مخصوصی است که با کیفیتی خاص انجام میشود.

۱-۱-۴) مفهوم صوم

در لغت: این واژه که از حروف «صاد»، «واو» و «میم» تشکیل شده است برامساک، رکود و بیحرکت بودن در مکان دلالت دارد. صوم الصائم: یعنی از خوردن و نوشیدن و سایر ممنوعات خودداری کرد و در قرآن به معنی اجتناب از کلام نیز آمده است. خداوند متعال میفرماید: إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا {مریم/۲۶} صوم در این آیه به معنی اجتناب از کلام است.[۲۶]
در اصطلاح: صوم در شرع یعنی؛ شخصی که روزه بر او واجب شده است با صفت و فاصله زمانی مخصوصی از مفطرات اجتناب کند.[۲۷] پس روزه در اصطلاح شرع، امساک مخصوصی که از خوردن و آشامیدن و ….از اذان صبح تا اذان مغرب خودداری میکند.

۱-۲) بخش دوم: نزول قرآن بر سبعه احرف

از جمله مباحث درخور درنگ و پژوهش پیرامون قرآن کریم، مسئلهی نزول قرآن است و یکی از زیر شاخههای این موضوع، حدیث معروف «سبعه احرف» است که اهل سنت و امامیه در مورد تواتر یا عدم تواتر آن اختلاف دارند. ابتدا به طور مختصر «احرف سبعه» را تعریف کرده سپس احادیث بیانگر نزول قرآن بر «احرف سبعه» را بیان میکنیم سپس دیدگاه هر دو مذهب را ذکر میکنیم.

۱-۲-۱) مفهوم أحرف سبعه

الف) حرف در لغت: احرف جمع حرف و «حاء»، «راء» و «فاء» سه حرف اصلی آن است. در لغت به معنی طرف، وجه، حد، ناحیه و قطعهای از آن است.در سخن خداوند متعال چنین آمده است:وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ{حج/۱۱} (بعضی انسانها خالصانه خداوند را عبادت نمیکنند پس اگر سختی و ضرر ببینند فوراً از بندگی خدا رویگردان میشوند) یعنی بر وجه واحد (در یک حالت) خدا را عبادت میکنند.[۲۸] در زبان عربی حرف یکی از اقسام کلمه و عبارت از اداتی است که رابط نامیده میشود که اسم را به اسم و فعل را به فعل ربط میدهد مثل «عن»، «علی» و ……. حرف همچنین واحد حروف تهجی است گویا قطعهای از کلمه است.[۲۹] در علم قراءات هر کلمهای که بر وجوهی از قرآن خوانده شود حرف نامیده میشود. همانگونه که گویند: (یقرأ هذا الحرف فی حرف ابن مسعود) یعنی در قرائت ابن مسعود.[۳۰]
ب) سبعه در لغت: سبعه لفظ مشتق از ماده (س ب ع) است و در لغت به دو معنی استفاده میشود:
عددی که بعد از عدد شش میآید؛ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَهِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَهٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَهٌ کامِلَهٌ {بقره/۱۹۶}
تعدد و کثرت؛ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ{ توبه/۸۰}در این آیه حقیقت عدد مراد نیست. بلکه هدف کثرت عدد است.[۳۱]
سبعه دراصطلاح: علماء اهل سنت بر اینکه قرآن بر أحرف سبعه نازل شده است، اتفاق نظر دارند؛ زیرا احادیثی که در این زمینه وارد شده است به طور صریح بر آن دلالت دارد. با وجود اتفاق علماء اهل سنت بر صحت نزول قرآن بر سبعه، در مفهوم و معنای آن اختلاف کردهاند و در اثر این اختلاف اقوال متعددی پدید آمده است و علماء در این زمینه به سه گروه تقسیم میشوند:
گروه اول: منظور از سبعه را عدد میدانند، ولی در تعیین و تعریف این أحرف با هم اختلاف داشته و به آراء متعددی تقسیم میشوند، از جمله:
أحرف، لغات و لهجههایی است که قرآن بر اساس آن نازل شده است و آن لغت قریش، هذیل، ثقیف، هوازن، کنانه، تمیم، یمن، یا قریش، هذیل، تمیم، أزد، ربیعه، هوازن، سعد بن بکر میباشد.
از جمله قائلین به این رأی در میان متقدمان سفیان بن عیینه، أبو عبیدقاسم بن سلام،[۳۲] ابن جریر طبری،[۳۳] ابو شامه[۳۴] و قرطبی[۳۵] و در نزد معاصران مصطفی صادق رافعی،[۳۶] محمد أبوشهبه،[۳۷] شیخ مناع قطان،[۳۸] محمد لطفی صباغ،[۳۹] حسن ضیاء الدین عتر،[۴۰] مکی بن ابی طالب[۴۱] و نبیل آل اسماعیل[۴۲] هستند. از امامیه ابوعبدالله زنجانی[۴۳] و محمد باقر حجتی[۴۴] این تفسیر از احرف سبعه را بهتر میدانند.
مقصود از احرف، وجوه لفظی میباشد که قرآن بر اساس آن نازل شده است اما در تعیین آن اختلاف کردهاند.
از طرفداران این نظر، ابن قتیبه،[۴۵] ابوالفضل رازی،[۴۶] زرکشی،[۴۷] ابن جزری،[۴۸] زرقانی،[۴۹] محمد بخت مطیعی،[۵۰] دکتر شعبان محمدإسماعیل،[۵۱] دکتر أحمد بیلی،[۵۲] دکتر عبدالعزیز قاری،[۵۳] شیخ محمد علی صابونی[۵۴] میباشند که اختلاف این گروه اندک است.
وجوه هفتگانه احرف:
الف) اختلاف در اعراب یا حرکت بنای کلمه:در این وجه صورت نوشتاری و معنا کلمه تغییر نمیکند. مثل قول تعالی: هؤُلاءِ بَناتی‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ{هود/۷۸}در این آیه واژهی «أَطْهَرُ» به فتحه و به صورت (أطهرَ) نیز خوانده میشود.
اختلاف در اعراب و حرکات بنای کلمه: معنی تغییر میکند و صورت نوشتاری تغییر نمیکند. إذ تَلَقَّوْنَهُ{نور/۱۵}که کلمهی «تَلَقَّوْنَهُ» را با تخفیف به صورت «تَلْقَوْنَه» تلاوت میکنند. زرکشی میگوید: «اگر روایت صحیح و موافق عربی باشد، آن را قرائت میکنند.»
ج) اختلاف در حروف کلمه، بدون اینکه اعراب تغییر کند ولی معنا متفاوت میشود. وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها{بقره/۲۵۹}«ننشرها» را به جای «ننشزها» قرائت میکن
ند که صورت آن در ظاهر تغییر نکرده است. این وجه اگر سند آن صحیح باشد، تلاوت آن جایز است چه آنکه در ظاهر با رسم الخط موافق است.
صورت نوشتاری تغییر میکند ولی معنای آن تغییر نمیکند. کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ{قارعه/۵} کالصوف المنقوش اگر روایتش صحیح باشد مقبول است و امروز به دلیل مخالفت با خط مصحف، قرائت نمیشود زیرا در آحاد ثبت شده است.
هـ) اختلاف در کلمهای که صورت و معنا از بین میرود. وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ وَ طلع منضود {واقعه/۲۹} که قرائت علی بن ابی طالب است، به دلیل مخالفت با خط قرائت نمیشود.
و)اختلاف به سبب تقدیم و تأخیر: وَجاءَتْ سَکْرَهُ ِالْحَقِّ بالْمَوْتِ، وَ جاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ {ق/۱۹} که قرائت ابوبکر است، اگر روایت درست باشد معنای آن صحیح است که به دلیل مخالفت با مصحف قرائت نمیشود.
اختلاف در زیادت و نقص در حروف و کلمه: وَ ما عَمِلَتْهُ أَیْدیهِمْ وَ ما عَمِلَتْ أَیْدیهِمْ{یس/۳۵}