اختلاف قرائت و تأثیر آن در احکام فقهی طهارت، نماز و روزه- …

دلیل اول: وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ در این آیه حرام بودن نزدیکی کردن با زن حائض را تا غایت آن که قطع شدن خون است قرار داده است و ما بعد غایت مخالف با ما قبل آن است، پس واجب است که به دلیل حکم غایت، نزدیکی بعد از قطع شدن خون جایز باشد.به نظر ابوحنیفه حداکثر مدت حیض ۱۰ روز است اگر ۱۰ روز تمام شود چه خون قطع شود یا قطع نشود حکم به طهارت آن میدهند و اگر خون در حداقل مدت حیض قطع شود نزدیکی را جایز نمیدانند مگر اینکه اینکه غسل کند یا وقت نماز به اندازهای که قادر بر غسل کردن باشد بر او بگذرد زیرا خون در حداقل مدت حیض گاهی قطع میشود و گاهی قطع نمیشود پس جانب قطع شدن خون ترجیح داده نمیشود مگر اینکه حکمی از احکام طهارت رخ دهد و آن غسل کردن برای جایز بودن قرائت قرآن یا گذشتن وقت نماز میباشد زیرا نماز دَینی در ذمهاش است پس حکماً طاهر میشود. این دو مورد از احکام طهارت میباشد. حنفیه به دلیل نهی در قرائت تشدید، غسل کردن قبل وطء را مستحب میدانند.[۳۸۸]
دلیل دوم: قرائت تشدید حرام بودن نزدیکی قبل غسل کردن را اقتضاء میکند و قرائت تخفیف مقتضی حرمت نزدیکی تا غایت طهر است و جمع بین دو قرائت تا آنجا که ممکن است برای دفع تعارض واجب است، پس قرائت تشدید زمانی است که قطع شدن خون کمتر از ده روز باشد و قرائت تخفیف زمانی است که قطع شدن خون بعد از ده روز است.[۳۸۹]
دلیل سوم: انقطاع خون در کسانی که روزهای حیض آنها پایینتر از ده روز است دو چیز معتبر است: یکی اینکه با غسل کردن حکم حیض از او زائل میشود دوم اینکه وقت نماز بر او بگذرد زیرا گذشتن وقت نماز، فرض نماز را لازم میکند و لزوم فرض نماز منافی بقاء حکم حیض است و زمانی که حکمش منتفی شود طهر ثابت میشود و فقط غسل کردن باقی میماند که مانع نزدیکی کردن میشود و بقاء غسل مثل زمان جنابت مانع جایز بودن نزدیکی نمیشود. اما زمانی که روزهای حیض ده روز باشد وجود حیض بعد از ده روز غیر جایز است و مانعی برای نزدیکی وجود ندراد.[۳۹۰]
قول دوم: جایز بودن وطء حائض بعد از قطع شدن خون و غسل با آب
از میان مذاهب فقهی، مالکیه،[۳۹۱] شافعیه[۳۹۲] و حنابله[۳۹۳] بر این باورند و قول شیخ صدوق از امامیه،[۳۹۴] ابن جریر[۳۹۵] و ابن عربی[۳۹۶] میباشد.
استدلال این گروه به قرار ذیل است:
دلیل اول: ﴿فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ﴾ {بقره/۲۲۲} از دو وجه به آن استدلال کردهاند: وجه اول: در مورد کلمهی (یطهرن) دو قرائت متواتر روایت شده است قرائت (یَطْهُرن) که به معنی قطع شدن خون و قرائت (یَطَّهَّرن) به معنی غسل کردن میباشد و اختلاف دو قرائت مثل دو آیه است که با هم به کار برده میشود که تقدیر آیه (فَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَنْقَطِعَ دَمُهُنَّ وَیَغْتَسِلْنَ) وجه دوم: حکم در آیه به دو شرط معلق شده است یکی قطع شدن خون ﴿حَتَّى یَطْهُرْنَ﴾ و دوم غسل کردن با آب ﴿فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ﴾ پس مجموع این دو شرط، غایت است، مثل قول خدای تعالی وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ که در این آیه شرط برگرداندن مال را به یتیم بلوغ نکاح و رشد دانسته است
دلیل دوم: قرائت تشدید آن متواتر است و فقط احتمال معنی غسل را میدهد زیرا اصل آن (یتطهرن) از باب تفعُل است و باب تفعُل زمانی استفاده میشود که انسان آن را کسب کند و قطع شدن خون اکتسابی نیست.[۳۹۷]
دلیل سوم: قرائت أُبی بن کعب و ابن مسعود ﴿حَتَّى یتطهرن﴾ به طور واضح بر طهارت با آب دلالت دارد[۳۹۸] همانگونه که در لغت عرب نیز بر غسل کردن دلالت دارد.[۳۹۹]
دلیل چهارم: (ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین) وجه استدلال به این آیه این است که خداوند آنها را به دلیل طهارت با آب مدح و ثنا کرده و چون قطع شدن خون عمل اکتسابی از زنان نمیباشد به خاطر آن مدح و ستایش نمیشوند.[۴۰۰]
دلیل پنجم: احادیث روایت شده:
از عائشه روایت شده است «خَرَجْنَا مَعَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَلَا نَرَى إِلَّا الْحَجَّ، حَتَّى إِذَا کُنَّا بِسَرِفَ، أَوْ قَرِیبًا مِنْهَا، حِضْتُ فَدَخَلَ عَلَیَّ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا أَبْکِی، فَقَالَ: «أَنَفِسْتِ؟» – یَعْنِی الْحَیْضَهَ قَالَتْ – قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «إِنَّ هَذَا شَیْءٌ کَتَبَهُ اللهُ عَلَى بَنَاتِ آدَمَ، فَاقْضِی مَا یَقْضِی الْحَاجُّ، غَیْرَ أَنْ لَا تَطُوفِی بِالْبَیْتِ حَتَّى تَغْتَسِلِی»[۴۰۱]
از عائشه «قَدِمْتُ مَکَّهَ وَأَنَا حَائِضٌ، وَلَمْ أَطُفْ بِالْبَیْتِ وَلاَ بَیْنَ الصَّفَا وَالمَرْوَهِ قَالَتْ: فَشَکَوْتُ ذَلِکَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «افْعَلِی کَمَا یَفْعَلُ الحَاجُّ غَیْرَ أَنْ لاَ تَطُوفِی بِالْبَیْتِ حَتَّى تَطْهُرِی.»[۴۰۲] پیامبر به عائشه امر کردند که تا زمانی که غسل نکرده بیت را طواف نکنند پس دلالت میکند بر اینکه حائض نماز نخواند زیرا غیر طاهر است و طهارت حائض با غسل کردن انجام میشود.[۴۰۳]
دلیل ششم: عل

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ماء اجماع دارند که نزدیکی کردن قبل غسل حرام است.
اسحاق بن راهویه میگوید: «أجمع أهل العلم من التابعین أن لا یطأها حتى تغتسل. وإذا حصل الإجماع من التابعین فلا عبره بمن بعد.»[۴۰۴]
ابن جریر در جامع البیان: «همه اجماع دارند که برای مرد حرام است که بعد قطع شدن خون با زنش نزدیکی کند مگر اینکه طهارت کند و در تطهری که خداوند معنی کرده است اختلاف کردهاند برخی آن را به غسل کردن و برخی آن را وضو و برخی دیگر شستن فرج معنی کردهاند.»[۴۰۵]
فائده نهی از وطء قبل از غسل کردن این است که بچه جذام نگیرد.[۴۰۶]
قول سوم:
نزدیکی کردن با حائض بعد از قطع شدن خون زمانی جایز است که فَرج را غسل دهد و وضوء بگیرد. برخی از علماء امامیه مثل طبرسی،[۴۰۷] شیخ طوسی[۴۰۸] و راوندی[۴۰۹] بر این باورند و قول مجاهد، عکرمه و طاوس است.[۴۱۰]
خداوند از نزدیکی کردن با زنان نهی کرد مگر اینکه خون قطع شود و با آب طهارت کنند و وضو طهارت کامل برای اعضاء است همانگونه آیه مبارکه بر آن نص گذاشته است.
قول چهارم:
وطء بعد از غَسل فَرج و قبل از اغتسال جایز است. مذهب امامیه[۴۱۱] و ظاهریه[۴۱۲] نقل شده است. از میان فقهاء امامیه محمد عاملی[۴۱۳] و زین الدین عاملی[۴۱۴] وطء را قبل غسل مکروه میدانند و غسل فرج را قبل وطء مستحب میدانند.
این گروه به ادلهی زیر استدلال کردهاند:
دلیل اول: (فاعتزلوا النساء فی المحیض) وجه استدلال این است که نهی از نزدیکی کردن متعلق به زمان حیض است و با از بین رفتن مانع، حکم آن برداشته میشود پس نزدیکی کردن حلال میشود زیرا واجب بودن غسل حیض، مثل غسل جنابت مانع نزدیکی کردن نمیشود.[۴۱۵]
دلیل دوم: قول (ولا تقربوهن حتى یطهرن) بر اساس قرائت تخفیف نهایت حرام بودن نزدیکی خروج از حیض میباشد زیرا زمانی (طهرت المرأه) گفته میشود که خون حیض قطع شده باشد. پس اباحه نزدیکی بعد این غایت ممکن است. قرائت تخفیف با قرائت مشدد که بر غسل دلالت دارد تعارض ندارد زیرا به دلیل توفیق بین دو قرائت آن را بر (طهر) حمل میکنیم زیرا باب تفعل گاهی به معنی (فعل) میآید مثل تطعمت الطعام و طعمته، قطعت الحبل فتقطع و کسرت الکوز فتکسّر و مثل متکبّر در اسماء خدا که به معنی کبیر است یا قرائت مشدد بر استحباب حمل میشود زیرا دو قرائت از متنافی بودن مصون است.[۴۱۶] و با مفهوم (فاذا تطهرن) تعارض ندارند زیرا اگر غایت (انقطاع) و شرط از نظر مفهوم تعارض داشته باشد و مفهوم غایت قویتر نباشند هر دو ساقط میشود و به حکم اصل رجوع میکنیم و آن حلال بودن وطء است زمانی که دلیلی بر تحریمش نباشد لکن حمل بر غسل فرج میشود.[۴۱۷]
دلیل سوم: احادیث روایت شده از ائمه
ابن بکیراز أبو عبد الله علیه السلام روایت کرده: «إذا انقطع الدم ولم تغتسل فلیأتها زوجها إن شاء»[۴۱۸]
محمد بن مسلم از أبو جعفر (علیه السلام) روایت کرده است: «فی المرأه ینقطع عنها دم الحیض فی آخر أیامها، قال: إذا أصاب زوجها شبق فلیأمرها فلتغتسل فرجها ثم یمسها إن شاء قبل أن تغتسل.»[۴۱۹]
ابن یقطین از الکاظم علیه السلام روایت کرده است: «قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الْحَائِضِ تَرَى الطُّهْرَ ، وَیَقَعُ بِهَا زَوْجُهَا؟ قَالَ : «لَا بَأْسَ ، وَ الْغُسْلُ أَحَبُّ إِلَیَّ.»[۴۲۰]
این احادیث بر استحباب غسل دلالت دارند.[۴۲۱]
مناقشه ادلهی و ترجیح آن
ادلهی وارد شده از طرف هر یک از صاحبان اقوال یکسان نبوده بلکه بر بعضی از آنها ایراداتی وارد شده است که به شرح ذیل میباشد.
قول اول:
در مورد دلیل اول؛ (استدلال به آیه و قرائت تخفیف یَطْهُرْنَ)، میتوان از چند جهت محل ایراد باشد. اولاً حکم غایت زمانی که به طور مطلق ذکر شود با ماقبل مخالف است اما زمانی که غیر از غایت، شرط دیگری وجود داشته باشد حکم بر شرط مرتبط میشود و جایز شدن وطء در این آیه به دو شرط قطع شدن خون و غسل کردن معلق شده است.[۴۲۲] ثانیاً قرائت دیگر در این زمینه چگونه توجیه میشود؟ ثالثاً اگر «یَطْهُرْنَ» را بر انقطاع خون حمل کنیم، معنای «فَإِذا تَطَهَّرْنَ» بعد از آن چه میشود، چه آنکه نمیتوان هر دو لفظ را بر یک معنا حمل کرد (یَطْهُرْنَ و فَإِذا تَطَهَّرْنَ) به طوری که معنای هر دو انقطاع خون باشد، بلکه «اعمال الکلام اولی من اهماله» بنابراین میتوان لفظ اول را بر قطع خون و لفظ دوم را بر غسل با حداقل شستن محل حمل کرد تا از لفظ معنایی جدید برداشت شده باشد.
اما دلیل دوم: این دلیل نیز دو ایراد بر آن وارد میشود: اولاً اگر مفهوم آیه را بر معنای برداشتی ابوحنیفه حمل کنیم (تفاوت بین انقطاع خون و حداکثر و کمتر آن و غسل برای یکی از دو حالت) باید آیه چنین تقدیر شود «حتی یغتسلن» در یک قرائت و «حتی لایغتسلن) در قرائت دیگر، که در این صورت دلالت «حتی یطهرن» عام بود که شامل هر دو معنا میشد و در نتیجه آیه مجمل و بیانگر مقصود نبود. ثانیاً اگر معنای ابوحنیفه از آیه برداشت شود این حکم با مسأله فقهی احناف مبنی بر «جواز جماع با زن بدون غسل پس از قطع خون و لو اینکه در حداقل زمان حیض باشد با داخل شدن وقت نماز و روزه» در تعارض است، چه آنکه وجوب نماز و روزه را مجوز جماع دانستهاند نه غسل کردن را.[۴۲۳]
اما دلیل سوم: نیز از دو وجه قابل ایراد است: اولاً قیاس بر جنابت: قیاس آنها مبنی بر اینکه بقاء غسل مانع نزدیکی نمیشود اشتباه است و قیاس این د
و از نوع مع الفارق است زیرا نمیتوانیم بین بقاء غسل جنابت و غسل حیض جمع قائل شویم زیرا جنابت مانع نزدیکی کردن نمیشود و بقاء غسل آن هم مانع نزدیکی نمیشود ولی زمانی که حیض مانع نزدیکی باشد، بقاء غسل حیض هم مانع نزدیکی کردن میشودو حدث حیض از حدث جنابت موکدتر است.[۴۲۴] دوماً در شرع مدت حیض به طور مطلق بیان شده و محدود نشده همچنین در لغت و شریعت حدی برای آن مشخص نشده است پس باید عرف و عادت را ملاک قرار دهیم مثل قبض، حِرز، تفرق بعد از معامله و غیره. زنانی هستند که ایام حیضشان ۱۵روز است پس اعتبار اکثر حیض در این مسأله ضعیف است. سوماً طبق یکی از قواعد فقهی «إذا اجتمع مبیح وحاظر غُلِّبَ جانب الحاظر» زمانی که حکم مقتضی حظر در تعارض با حکم اباحه باشد، حکم حظر غلبه میکند، یعنی حرام بودن نزدیکی با زنان حائض قبل از غسل با جایز بودن آن در تعارض است در نتیجه حرام بودن غبله میکند.[۴۲۵]
قول دوم:
در مورد دلیل اول: چند ایراد وارد شده که بعضی از آنها نیز به گونهای پاسخ دادهاند که تفصیل آن به شرح ذیل است:
ایراد اول: عبارت ﴿فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ﴾ کلامی استینافی است که در آن شرط و غایت دخلی ندارد لکن بر غسل فَرج به دلیل جمع بین ادله حمل میکنیم.[۴۲۶]
در پاسخ به این اعتراض گفتهاند: این اعتراض بر خلاف ظاهر آیه است چه اینکه آنچه که به عنوان شرط آمده است (غسل) در غایت «حتی یطهرن و یغتسلن» وارد میشود خاصه آنکه با حرف «فاء» آمده است، اگر نیاز به آن نبود با «واو» میآمد.[۴۲۷]
ایراد دوم: «فاذا تطهرن» گویای پاکی و تطهر است که با غسل و تیمم حاصل میشود.