اختلاف قرائت و تأثیر آن در احکام فقهی طهارت، نماز و روزه- قسمت ۱۴

اگر لمس با دست باشد وضو نقض میشود و اگر به غیر دست باشد نقض نمیشود و این قول امام أوزاعی است.[۳۶۳]
قائلین به این رأی نیز برای خود ادلهای ذکر کردهاند که به قرار ذیل است:
دلیل اول: (فلمسوه بأیدیهم) {انعام/۷} درحقیقت لمس بر جس با دست اطلاق میشودپس واجب است لفظ را بر معنای حقیقیاش حمل کنیم از طرف دیگر این قضیه را بر لمس ذکر که مبطل وضو است قیاس کردهاند.[۳۶۴]
مناقشه دلیل: لمس ذکر با دست بر خلاف غیر دست شهوت را بیشتر تحریک میکند و لمس زن به هر عضوی که باشد شهوت را تحریک میکند بنابراین دلیل این گروه، چندان متوجه و قانع کننده نمیتواند باشد.[۳۶۵]
قول پنجم:ابطال وضو در صورت لمس با قصد و عمد
اگر لمس عمدی باشد باطل کنندهی وضو است و این قول داودظاهری است.[۳۶۶]
دلیل: لمس عمدی غالباً همراه با شهوتاست اما غیر عمد به نص آیه رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا{بقره/۲۸۶} برداشته شد.
مناقشه اقوال و قول ترجیح
قول اول: (عدم بطلان وضو با لمس زن) مخالفین این نظریه، بر بعضی از ادلهی مورد استناد این گروه ایرادات و اشکالاتی وارد کردهاند که به قرار ذیل است:
در مورد احادیث مطرح شده در دلیل اول گفته شده: که این حدیث از سه وجه ضعیف است: ۱٫ ابوروق یکی از راویان حدیث آن را ضعیف کرده است. ۲٫ حدیث مرسل است ابراهیم تمیمی از عائشه نشنیده است.[۳۶۷] ۳٫ در حدیث مشتبه شده است چه آنکه دلالت اصلی حدیث بر بوسیدن صائم است حال آنکه بعضی از راویان آن را بر عدم باطل شدن وضو به سبب لمس حمل کردهاند.[۳۶۸] علاوه بر ایرادهای وارد شده بر حدیث چه بسااین حدیث خاص ایشان بوده یا اینکه این قضیه قبل از نزول آیهی أَوْ لامَسْتُمُ النِّسَاءَ بوده که با نزول آیه حدیث منسوخ شده است.[۳۶۹] اضافه بر اینکه میتوان حدیث را بر بوسیدن از روی حائل حمل کرد.[۳۷۰] هر چند برخی این ایراد را مطرح کردهاند ولی چنانکه در حاشیهی تخریج این حدیث گفته شد بسیاری از محدثین از جمله آلبانی و شعیب ارنوؤط آن را صحیح و قابل استناد دانستهاند، بنابراین نمیتوان به راحتی دلالت این حدیث را با این ایرادات رد کرد.
در مورد حدیث وارد شده در دلیل دوم: نیز گفته شده: حدیث ضعیف است. چه آنکه عروه، عروه بن زیبر نیست بلکه عروه المزنی است و او مجهول است و سماعش از عائشه ثابت نشده است و حبیب بن ابی ثابت یکی از روات از ابن زبیر نشنیده بلکه از عروهالمزنی شنیده است.[۳۷۱] در مورد رد این اعتراض نیز چنانکه در تخریج این روایت گفته شد.[۳۷۲] گروه زیادی از جمله آلبانی و شعیب ارنوؤط آن را صحیح میدانند.
در مورد دلیل چهارم: مخالفین گفتهاند: نمیتوان به این حدیث استناد کرد چه آنکه اولاً در این حدیث پیامبر اکرم ملموس بودند و گفته شده در لمس، وضوء ملموس باطل نمیشود. ثانیاً پیامبر در این حادثه در حال دعا بود نه نماز و اتفاق است که دعا برای شخص محدث بدون طهارت و وضو جایز است. ثالثاً چه بسا پیامبر ناخن را لمس کرده باشد و ناخن در حکم منفصل است یا اینکه با حائل باشد یا این خاص ایشان است بنابراین «إذا تَطَرَّقَ إلَیْهَا الِاحْتِمَالُ سَقَطَ بِهَا الِاسْتِدْلَال»[۳۷۳] هرگاه بر دلیل احتمال وارد شود استدلال به آن جایز نمیباشد.[۳۷۴] به نظر میرسد بعضی از ایرادهای وارد شده بر این حدیث چندان قوی نیست ولی بعضی از آن قابل قبول باشد.
در مورد دلیل پنجم: اعتراضی که بر آن وارد شده است آن است که ۱٫حمل أُمَامَهُ مقتضی لمس بدنش نیست. ۲٫ امامه صغیره است.۳٫ از ذوات محارم است زیرا دختر دخترش زینب است و در یکی از دو قول محرم و صغیره وضو را باطل نمیکنند.[۳۷۵] چنانکه مشاهده میشود این اعتراض چندان بیمحل نیست، حداقل اینکه احتمال این ورود بر حدیث وجود دارد پس نمیتوان به قطع آن را پذیرفت و در عدم بطلان وضو با لمس به آن استناد کرد.
اما دلیل هشتم این گروه که قیاس بر عدم بطلان وضو در صورت لمس دو همجنس گرفتهاند، این دلیل نمیتواند حجتی قوی برای قائلین این قول باشد، چه آنکه قیاس این دو مسأله بر هم قیاس درستی نیست، چه آنکه اولاً: در این قضیه دو جنس مخالفند ثانیاً چه بسا ادلهای مبنی بر این مسأله باشد ولی در مسأله لمس مرد با مرد وجود نداشته باشد.
اما دلیل نهم آنها (آمدن لفظ نساء قرینهای بر آن است که مقصود آیه جماع است نه لمس) مخالفین گفتهاند: زمانی که لفظ «الوطء» به «المرأه» اضافه شود فقط معنی جماع فهمیده میشود چون عادت بر این نیست که زن را با پا پایمال و لگد کنیم پس در این جا منظور از وطء جماع است بر خلاف لمس، زیرا لمس در جس با دست و غیر آن به کار برده میشود.[۳۷۶]
چنانکه ملاحظه شد هر چند بر بعضی از این ادله ایراداتی وارد شد، ولی به نظر میرسد برخی از آن ایرادات وارد و بسیاری از آنها نیز وارد نیست و مقدار ادلهی قوی آن بیشتر از ادلهای است که قابل ایراد است.
قول دوم: بطلان وضو در صورت لمس با شهوت
ایرادی که بر دلیل اول گرفته شده آن است که: مراد از لمس زنان در آیه جماع است زیرا در آیه اصل طهارت صغری و طهارت کبری را با وجود آب با قولفَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ ووَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوابیان کرده است و قول أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ و أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ طهارت صغری و کبری را در شرایط عدم آب بیان کرده است. اگر لمس زنان

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

را بر معنی حقیقی لمس کردن حمل کنیم آیه حکم طهارت کبری را در شرایط عدم آب بیان نکرده است.[۳۷۷]
در مورد دلیل دوم گفته شده که: ۱٫زمانی که حکمت خفِی باشد و مظنه منجر به آن غالب باشد. مظنه مقام حقیقت آورده میشود و هر دو در اینجا وجود ندارد زیرا اگر مذی یا منی از انسان خارج شود قطعاً به آن علم دارند.[۳۷۸] ۲٫ پیامبر برخی از زنانش را بوسید سپس نماز خواند و وضو نگرفت و بوسیدن از شهوت و لذت خالی نیست. در پاسخ به این اعتراض گفتهاند ۱٫ احادیث بوسیدن نبی ضعیف است نمیتوان به آن احتجاج کرد.۲٫ شاید بوسیدن زنش بدون شهوت و به دلیل اکرام و رحمت باشد پس لمس گاهی با شهوت و گاهی بدون شهوت است.[۳۷۹] ۳٫ ممکن است عائشه را از وراء حائل بوسیده باشد.[۳۸۰]
از مناقشه این ادله میتوان چنین نتیجه گرفت که ادلهی وارد شده جای تأمل دارد خاصه اینکه نصوص روایت شده در عدم بطلان وضو (که بیشتر آن در ضمن ادلهی قول اول آورده شده) مؤید آن است که نمیتوان به این قول قناعت حاصل کرد.
قول سوم: بطلان وضو به سبب لمس به طور مطلق
ادلهی این گروه بعضاً خالی از ایراد نیست، مثلاً در مورد دلیل اول (مبنی بر اینکه ملامسه دو معنا دارد خاص و عام و حمل آیه بر عام یعنی لمس و جماع بهتر است) میتوان گفت: جماع به دو دلیل معنی حقیقی ملاسمه است؛ یکی اینکه علی و ابن عباس آن را بر جماع حمل کردند دوم اینکه ملامسه باب مفاعله است که بر مشارکت دلالت دارد. به نظر میرسد که برداشت صحابه بر این معنا یا آن معنا نمیتواند دلیل قاطعی بر موضوع باشد چه آنکه گروهی از صحابه بر معنای لمس و گروهی دیگر بر معنای جماع رفتهاند پس وجه ترجیحی وجود ندارد. اما دلالت لفظ مفاعله از زاویهای دلیل این قول را محل تأمل قرار میدهد خاصه اینکه نصوص سنت در این زمینه خلاف این مدعاست.
در مورد دلیل دوم: مخالفین گفتهاند: روایت اول قول ابن عمر است و خیلی از اصولین مذهب صحابی را قبول ندارند. در مورد روایت معاذ نیز این روایت ضعیف است و قابل استناد نیست.[۳۸۱]
با توجه به آنچه گفته شد، این قول نیز نمیتواند قناعت قلبی ایجاد کند، چه آنکه سنتی که قبلاً گذشت خلاف این را بیان میکند.
قول چهارم: مبنی بر بطلان وضو با دست و عدم باطل شدن آن به غیر دست
این گروه نیز چندان دلیلی مطرح نکردهاند، یکی از ادلهی آنان قیاس است که در جواب گفته میشود: زیرا لمس ذکر با دست بر خلاف غیر دست شهوت را بیشتر تحریک میکند و لمس زن به هر عضوی که باشد شهوت را تحریک میکند.بنابراین دلیل این گروه، چندان متوجه و قانع کننده نمیتواند باشد.اما در مورد دلیل آنها که لمس با دست حاصل میشود باید گفت دلالت لغوی بیانگر این معنا نیست و نصی از سنت نیز آن را تأیید نمیکند.[۳۸۲]
اما در مورد قول پنجم: نیز باید گفته شود در آیه و حدیث معنایی دال بر عمد یا غیرعمد بودن وجود ندارد بلکه نصوص به صورت مطلق وارد شده است.
با توجه با آنچه از مناقشهی ادله گذشت به نظر میرسد از لحاظ استدلالی قول اول قویتر میباشد چه آنکه نصوص سنت مؤید آن است و نمیتوان آن نصوص را کنار گذاشت، از طرف دیگر عمل به قول دوم با حرج و مشقت همراه است چه آنکه چگونه میتوان بندگان خدا را به حکمی مکلف کرد که علاوه بر مشقت و حرج بودن آن مبتنی بر دلیل قوی نمیباشد.
آنچه به نظر نگارنده ترجیح مییابد آن است که از لحاظ دلیل، قول اول قویتر است ولی از لحاظ احتیاط عمل به قول شافعیه بهتر است چه آنکه بنابر قاعدهی فقهی «الخروج من الخلاف مستحب»[۳۸۳]

۲-۱-۳) حکم وطء زن بعد از قطع شدن خون حیض و قبل غسل کردن

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ {بقره/۲۲۲}
درباره شأن نزول این آیه کریمه بعضى معتقدند که در زمان جاهلیت رسم چنین بود که زمانی که زنان عادت ماهیانه بودند با آنها غذا نمىخوردند و از نشستن با آنها دورى مىکردند تا از رسول اکرم درباره این موضوع سؤال کردند و این آیه نازل شد و مجاهد بر این باور است که مردم میخواستند به طور غیرعادی حکم آمیزش زنان را در روزههای عادت ماهیانه بدانند و لذا همین مطلب را سؤال کردند و آیه نازل شد.[۳۸۴]
قراء در مورد قرائت کلمهی یطهرن در این آیه اختلاف نظر دارند که دو قرائت متواتر و یک قرائت شاذ به شرح ذیل روایت شده است:
الف. (یَطَّهَّرن) که «طاء»« و هاء» مشدد قرائت میشود که مضارع (تَطَهَّر) است و اصل آن (یتطهَّرن) که به دلیل قریب المخرج بودن «تاء» در «طاء»، در هم ادغام شدهاند قرائت شعب، حمزه، کسائی و خلف میباشد. بر اساس این قرائت نزدیکی کردن با زنان حائض با غسل کردن جایز میشود.
ب. جمهور کلمهی (یَطْهُرن) را که مضارع (طهُر) است به سکون «طاء» و ضم «هاء» قرائت میکنند.بر اساس این قرائت خداوند بندگانش را از نزدیکی کردن با زنان حائض تا قطع شدن خون نهی کرده است پس قطع شدن خون را غایت نهی از نزدیکی قرار داده است.
ج. ابن مسعود و أبی آن را (یَتَطَهَّرن) قرائت میکنند که قرائت شاذ میباشد.[۳۸۵]
علماء در مورد حرمت نزدیکی کردن با زنان در زمان حیض اتفاق نظر دارند ولی در مورد نزدیکی کردن با زن حائض بعد از قطع شدن خون با هم اختلاف دارند. این اختلاف به دلیل دو قرائت متواتر
میباشد که این دو قرائت هر یک بر معنایی دلالت دارد: قرائت (یَطَّهَّرن) بر غسل کردن دلالت دارد و قرائت (یَطْهُرن) به معنی قطع شدن خون حیض است. اما قول ﴿ فَإِذا تَطَهَّرْنَفَأْتُوهُنَّ﴾ که بعد این میآید آیا موکد قطع شدن خون است یا مراد از آن طهارت با آب است؟ اگر طهارت با آب باشد آیا منظور طهارت همهی بدن یا وضو یا فقط شستن فرج است؟[۳۸۶]
بر این اساس فقهاء در مورد معنای طهری که نزدیکی زن را برای همسرش جایز میکند اختلاف دارند که این اختلاف نظر به چهار قول به شرح ذیل تقسیم میشود:
قول اول:
اگر خون بعد از حداکثر مدت حیض قطع شود نزدیکی با قطع شدن خون جایز است ولی اگر خون در حداقل زمان از مدت حیض قطع شود با قطع شدن خون نزدیکی جایز نمیشود مگر اینکه غسل یا تیمم کند. از میان مذافقهاء، ابوحنیفه بر این باور است.[۳۸۷]
پیروان این قول به ادلهی زیر استدلال کردهاند: