با پیشرفت علم و تکنولو ژی، منابع و نیروی فیزیکی ارزش کمتری پیدا کرده و روز به روز بر اهمیت و ارزش علم و آگاهی افزوده می شه. در این بین، شرکتایی موفق تر خواهند بود که بتونن بهترین استفاده رو از اطلاعات و علم به دست اومده از اون ببرن، چون موج بعدی رشد اقتصادی، از شرکتای علم بنیان خواهد اومد. ولی این شرکتا چه ویژگیایی دارن و چه اجناس و خدماتی رو ارائه میدن؟ این همون پرسشیه که در این مقاله به اون جواب میدیم.

 

لاستیک اتومبیلی که در مورد فشار هوا به راننده اخطار می ده و لباسی که در واکنش به تغییر دمای هوا، گرم یا سرد می شه، نسخه های آسون ی اجناس علم بنیان یا هوشمندی هستن که هم حالا در بازار وجود دارن. پوشک بچه ای که در صورت خیس شدن، تغییرِ رنگ می ده و راکت تنیسی که در محل برخورد با توپ، می درخشد هم، می تونن نسخه های هوشمندی از بقیه اجناس عادی باشن.

این اجناس، هوشمند هستن چون اطلاعات رو فیلتر و تفسیر می کنن و به کاربر امکان میدن تا به شکل مؤثرتری بکنه. اجناس هوشمندی رو که به وسیله شرکتای علم بنیان تولید می شن، میشه از روی یه سری ویژگیا تشخیص داد؛ این اجناس تعاملی هستن، هر چه بیشتر از اونا استفاده کنیم هوشمندتر می شن و میشه اونا رو سفارشی کرد. ما در مورد این ویژگیا و بقیه ویژگیا بحث می کنیم، ولی اطمینان داریم که اجناس علم بنیان خیلی بیشتری، وارد بازار میشه، چون در زمانِ علم، اجناس بیشتری مثل این، تولید میشه.

مصرف کنندگان در زمان استفاده از اجناس هوشمند، به یادگیرنده تبدیل می شن و این اجناس، هم اونا رو مجبور کرده و هم به اونا کمک می کنن تا یاد بگیرن. شرکتا به طرف هوشمند کردن اجناس خود حرکت می کنن، چون با این کار سود بیشتری عاید اونا میشه. مشتریان اونا هم، با استفاده از این اجناس، در یک فرآیند آموزشی درگیر می شن.

نگاه کردن به مشتریان به دید یادگیرنده، نیازمند تغییری اساسی در تفکره. ولی شرکتا در بیست سال ی آینده، مشتریان رو یادگیرنده و خودشون رو آموزش دهنده میفهمه. اونا واسه گرفتن سود، یادگیری رو گسترش می کنن و مشتریان هم از این تجربه یادگیری بهره میبرن.

در سالای پیشِ رو، استفاده ی مردم از اجناس علم بنیان (هم به عنوان مصرف کننده و هم در کار) واسه موفقیت اقتصادی اونا خیلی مهم هستش. ارزش یک شرکت هم بر همین پایه، تعیین میشه. یعنی شرکتایی که بر ارائه اطلاعات به مشتریان مبتنی هستن، بهتر از شرکتای دیگر بوده و شرکتایی که میدونن چیجوری اطلاعات رو به علم تبدیل کنن، موفق ترین شرکتا خواهند بود.



داده، اطلاعات، علم

فناوریِ در حالِ تغییر، در حال برانگیختن موج بعدی رشد اقتصادیه. ما باید واسه بهره بردن از این رشد، از فناوریای جدید استفاده کنیم و علاوه بر اون، تفکر جدیدی هم داشته باشیم. اولین و مهم ترین توانایی ما، توانایی درک انتقال از داده به اطلاعات و از اطلاعات به علم در اقتصاده.

داده ها اجزای سازنده اساسی اقتصاد اطلاعات و تجارت علم بنیان هستن. همونطور که رابرت لاکی (Robert Lucky) (یکی از مدیران سابق شرکت آزمایشگاهای بل AT&T) می گه، داده ها «لجن درهم و برهم» عصر اطلاعات هستن. در اولین سالای این اقتصاد، بر داده هایی تمرکز داشتیم که به ۴ شکلِ خاصِ ارقام، کلمات، صداها و تصاویر به ما می رسیدن. چیزی که با اون داده ها انجام می دادیم (چیجوری اونا رو پردازش، ذخیره یا دستکاری می کردیم) ارزش اونا رو تعیین می کرد.

اطلاعات، داده هایی هستن که به شکل الگوهایی با معنی، منظم شدن. ارقام «داده» هستن ولی جدول اعداد تصادفی، «اطلاعات» است. به همین ترتیب، صداها (ی تبدیل شده به شکل نوتِ موسیقی) داده هایی هستن که می تونیم اونا رو به شکلِ تعداد نامحدودی از سیستما منظم کنیم و اطلاعاتی که موسیقی می گیم رو تولید کنیم. اینکه قطعه ای از موسیقی به منبعی واسه علم تبدیل شه (یعنی موجب شه کسائی که اونو می شنون، چیزی یاد بگیرن)، به ترکیب بندی اون قطعه ی موسیقی و مهارت و هدف نوازنده ی اون بستگی داره. واسه یک پیانیست مبتدی، اجرایی از یک قطعه ی والس می تونه تجربه ای واسه یادگیری باشه. در حالیکه همون قطعه ی والسِ اجرا شده به وسیله یک هنرمند، می تونه واسه مخاطبان اون منبعی از علم باشه.

اهمیت داده به عنوان دلیلی اقتصادی، اول در ده های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رو شد که در اون، رایانهایی به اندازه یک اتاق، امکان جمع آوری، دسته بندی و ذخیره مقادیر زیادی از داده هایی رو فراهم کردن که باید پس از اون، واسه تولید اطلاعات، به وسیله کاربران برنامه نویسی می شد. این مراحل با ظهور رایانهای الکترونیکی، شامل ریزپردازندها و نرم افزارهای استاندارد، سخت تر و سودمندتر شد، تا جایی که اطلاعاتی که یک شرکت تولید می کرد، ارزشمندتر از خود اون شرکت بود. راهنماهای خطوط هوایی و سیستمای رزرو رایانه ای، مثل شرکتِ SABRE وابسته به خطوط هوایی آمریکا (American Airlines)، نمونه های شناخته شده ای از اطلاعاتی هستن که سودمندتر از تجارتایی هستن که واسه اونا تولید شدن.

مدیریت بازده (yield management) نمونه دیگریه که نشون می ده، چیجوری اطلاعات می تونه یک تجارت رو پیشرفت داده یا حتی به خاطر این به اونو کنه. مدیریت بازده در صنعت هواپیمایی، به شرکتای حمل و نقل کالا امکان می ده تا از راه تغییر دادن قیمتا، درآمد به دست اومده از یک دارایی ثابت رو به بیشترین حد برسانند و به همین دلیله که میشه واسه صندلیای مسافران هواپیما در یک پرواز، ۲۰ قیمت متفاوت تعیین کرد. مدیریت بازده در کشاورزی، می تونه فایدهایی رو واسه کشاورز بسازه و همین مدیریت بازده، کار و کاسبی جدیدی رو واسه تولیدکننده ی تراکتور، مسی فرگوسن (Massey Ferguson) درست کرد.

مطلب مشابه :  آشنایی با ماتریس SWOT و کاربردهای اون

کشاورزان عادت داشتن که میانگین بازدهی کل زمین زراعی رو حدس بزنن، ولی اونا با استفاده از سیستم نقشه ورداری بازده مسی فرگوسن، می تونن کشاورزی در اندازه کوچیک رو در مقیاسی وسیع بکنن و بازدهی هر متر مربع از زمین رو افزایش دن. این سیستم، تراکتور کشاورز رو به یک سیستم تعیین موقعیت جهانی ماهواره ای وصل می کنه که عرض جغرافیایی، طول جغرافیایی و بازدهی هر متر مربع رو ثبت می کنه. در این حالت، لازم نیس که عملیات برداشت سنتی تغییر کنه. داده ها به طور خودکار به رایانه ی رومیزی کشاورز ارسال می شن و نقشه های بازدهی ای تولید می شه که نشون میدن در کدوم قسمتای زمین، اختلافات میزان بازدهی، بالاتر یا پایین تر از هدف مورد نظره. کشاورز با استفاده از این اطلاعات ویژه، می تونه مناطق انتخاب شده رو بررسی کرده و با دقت دلایل وجود اختلاف با هدف مورد نظر (مثل فشردگی خاک یا نبود تعادل مواد مغذی) رو مشخص کنه و ارزش این اختلافات رو از دید پولی تعیین کنه تا فهمیده باشه که اجرای راه حلایی واسه حل مشکلات موجود، مقرون به صرفه یا نه. مثلا، نمونه ورداری خاک، خیلی گزینشی تر از استفاده از روشای تصادفی سنتیه. الان این سیستم علم بنیان، واسه ایجاد امتیاز رقابتی مورد استفاده قرار میگیره. در آینده ممکنه که ارزش این سیستم، بیشتر از کار و کاسبی آسون ی مسی فرگوسن شه.

همونطور که این نمونه ها نشون میدن، فعالیتای تولید اطلاعات، بیشتر به عنوان مکملی واسه کار «واقعی» که شرکت انجام می ده شروع می شن و اطلاعات تولید شده، چیزی بیشتر از یک محصول جانبی واسه کار و کاسبی اصلی به نظر نمی رسه. ولی اهمیت این اطلاعات، در طول زمان زیاد می شه تا زمانی که ارزش افزوده ی محتوای اون، بیشتر از ارزش کار و کاسبی اصلی می شه. حالا، مراحل تغییر دوباره در حال وقوعه. اقتصاد ما، در آستانه ی انتقال از اطلاعات به دانشه و اینجا علم به معنی اجرا و استفاده ی تولید کننده از اطلاعاته.

راهی آسون واسه درک فرق بین اطلاعات و علم، جانشین کردن واژه داده ، در هر وقتیه که واژه اطلاعات رو می ببینن یا می شنوین. این احتمال هست که جمله، درست به نظر نرسه. مثلا، یک مدیر ارشد فناوری اطلاعات (chief information officer) در مقایسه با یک پردازنده ی داده ها، نقش و مجموعه مسئولیتای خیلی متفاوتی داره. الان داده همون کالا حساب می شه که به اندازه اطلاعاتی که از اون درآورده می شه، قوی و مهم نیس. در طول ده سال، اگه سعی کنیم که اطلاعات رو جانشین علم کنیم، همون نوع از مقاومت رو حس می کنیم، چون علم، جانشین اطلاعات میشه، درست همونطور که حالا، اطلاعات جانشین داده می شه.

انتقال از اقتصاد داده به اقتصاد اطلاعات، نیازمندِ دو تغییر پشت سر هم بود، یکی تکنولوژیکی و دیگری رفتاری. شرکت AMR (شرکت هولدینگ خطوط هوایی آمریکا) از تخصص تکنولوژیکی خود، واسه جور واجور کردن فعالیت هاش به شکلِ فعالیتای خیلی زیاد اطلاعاتی استفاده کرد، فعالیتای اطلاعاتی ای که شاملِ رسیدگی به ادعاهای پزشکی و بیمه واسه شرکت Travelers Corporation و Blue Cross Blue Shield، تا مدیریت فرودگاه Warsaw واسه دولت لهستان بود. تنها پس از اونکه تکنولوژی، این شرکت رو به طرف خطوط تجاری جدیدی هدایت کرد، افراد مشغول در اون دریافتند که اون تجارتا، نیازمند روشای مدیریت و نظم متفاوتیه. چیجوری کسب و کارا می تونن از یک جفت جوراب، یک وام خونه یا اعتبار ارز خارجی، ارزش علم رو درآورده کنن؟

انتقال از اطلاعات به علم، موجب ظهور پدیده متفاوتی شده. باخبر شدن از ارزش علم، از تواناییِ خیلی از کسب و کارا واسه درآورده اون از جنسا و خدماتی که در اون پنهون، بالاتر رفته. مثلا، کسب و کارا چیجوری می تونن ارزش علم رو از یک جفت جوراب، یک وام خونه، یک قبض برق یا اعتبار ارز خارجی، درآورده کنن؟ کسائی که راه انجام این کار رو می فهمن، تموم قدرت و سودی رو که داده ها و اطلاعات واسه اونا به ارمغان میارن، درآورده می کنن. ولی واسه انجام این کار، اول باید عناصر اساسی شرکتای علم بنیان رو درک کنیم.



۶ عنصر شرکتای علم بنیان

ما اینجا ۶ ویژگی شرکتای علم بنیان رو شناسایی کردیم. با اینکه این ویژگیا به هم در رابطه و وابسته هستن، ولی حتما همه اونا، در هیچ یک از اجناس یا خدمات هوشمند، با هم پیدا نمی شن. ولی این عناصر دستورالعملایی ارائه میدن که نشون می ده چیجوری یک شرکت بالغ می تونه با ارتقای اجناس و خدمات خود و با استفاده ی تولید کننده از اطلاعات، به یک شرکت علم بنیان مبدل می شه.

۱. هر چه بیشتر از اجناس علم بنیان استفاده کنین، هوشمندتر می شن

اگه مسافری در هتل ریتزکارلتون در بوستون، ۶ بالش ضدحساسیت خواسته کنه، با سیستم علم بنیان این هتل، اون هر زمان که وارد یک هتل ریتزکارلتون در هر کجای دنیا شه، این بالشای ضدحساسیت در اختیار اون قرار داده می شن.

هتلای زنجیره ای ریتز کارلتون در حال نصب سیستم علم بنیانی هستن که و نیازای مشتریان رو ردگیری کرده و به طور خودکار، اطلاعات به دست اومده رو در سراسر دنیا، انتقال می ده. مثلا، اگه یک مشتری در بوستون، ۶ بالش ضدحساسیت خواسته کنه، دفعه ی بعد که به یک هتل ریتز کارلتون در بوستون، هاوایی، هُنگ کُنگ یا هر جای دیگری در دنیا برود، همین بالشا رو در اتاق خود مشاهده می کنن. اینجا سیستم، اطلاعات بیشتری در مورد این مشتری کسب کرده و می تونه از این اطلاعات جدید استفاده ای مؤثر ببره. به همین ترتیب، تراکنشای کارتای اعتباری هم می تونن منبع داده باشن و صورت حسابای ماهانه ی هر مشتری هم، اطلاعات حساب می شن. ولی وقتی که مثلا، از کارت اعتباری Citibank Aadvantage واسه پرس و جو در مورد فعالیتای غیرمعمول در حساب تون با شما تماس می گیرن، این بانک چیزی که در مورد شما فهمیدهه رو هم واسه شما و هم واسه ارائه دهنده ی کارت اعتباری، به کار میگیره. این سیستم به اندازه ای هوشمند شده که می تونه، الگوهای خریدی رو که با شخصیت یک دارنده ی کارت اعتباری خاص، همخوانی نداره و ممکنه نشونه کلاه ورداری باشه، تشخیص بده.

مطلب مشابه :  آشنایی با مدیریت زنجیره تامین و طراحی راه حل لجستیک واسه اون

۲. هر چه بیشتر از اجناس علم بنیان استفاده کنین، باهوش تر می شید

بعضی اجناس و خدمات علم بنیان، علاوه بر اونکه خودشون باهوش تر می شن، کاربران شون رو هم قادر میسازن تا چیزای جدیدی یادبگیرند. مثلا، سیستم تعمیر و نگهداری کامپیوتری جنرال موتورز، به نام کَمز (CAMS) رو در نظر بگیرین. کمز که به عنوان یک مربی واسه مکانیکای تازه کار طراحی شده تا در تشخیص مشکل و تعمیر اتومبیلا به اونا کمک کنه، به سیستمی سخت تر تکامل یافته که به مکانیکای متخصص کمک می کنه تا مهارتای شون رو افزایش دن. حالا هر مکانیکی می تونه از تخصصای تموم مکانیکای موجود در سیستم، بهره ببره.

در سالایی نه خیلی دور مثل سال ۱۹۶۵، مکانیکی که ۵۰۰ صفحه از کتابای راهنمای تعمیر رو فراگرفته بود می تونست هر ماشینی رو تعمیر کنه. الان همون مکانیک باید تقریبا ۵۰۰ هزار صفحه کتاب راهنما رو بخونه! ولی دسترسی به سیستم کمز موجب می شه تا مکانیکا بی نیاز به کتابای راهنما، باهوش تر شن. درسته که میشه ادعا کرد که علمِ افزایش یافته، در درون سیستم هست، نه تو ذهن هیچ شخص خاصی، ولی واقعیت اینه که خیلی از مکانیکا باهوش تر شدن، چون حالا می تونن از تجربه های تموم مکانیکای دیگر بهره مند شن. این سیستم به طور همیشگی در حال بهبوده، چون همیشه فناوریای جدید رو از بهترین مکانیکا یاد میگیره و البته نتیجه اون، ارائه خدمات بهتر به مشتریانه.



۳. اجناس و خدمات علم بنیان با شرایط در حالِ تغییر، موافق می شن

یک محصول ثابت و بی تغییر، به اندازه محصولی که شرایط جدید رو آزمایش کرده و بر همین پایه، خود رو اصلاح می کنه، مهم نیس. مدتهاس که با یخچالایی که «میدونن» چه زمانی باید یخ خود رو آب کنن، آشنایی داریم. ترموستات خونگی آسون ای که دمای اتاق رو حس کرده و نشون می ده که خونه باید گرم یا سرد شه هم محصول هوشمند دیگری در زمان پیش از رایانهه. وقتی علم به شکل یک محصول قابل لمس درمی آید، حتی می تونه در سطح اتمی یا مولکولی هم ساخته شه، مثل مواد شیمیایی ای که به صورتی طراحی شدن که وقتی به مرحله ای سمی یا خطرناک می رسن، جدا سازی می شن. مواد تغییردهنده ی فاز یا micro-PCMها، پیشرفتای جدیدتری هستن که اونا هم به رایانه وابستگی ندارن و با این حال، از توانایی موافقت برخوردارن. وقتی پارچه ی یک ژاکت اسکیِ micro-PCM احساسِ سرما می کنه، گرم می شه. از همین micro-PCMها میشه در صندلی اتومبیل، پرده، مواد عایق و کاغذ دیواری هم استفاده کرد.

ماده جدید دیگری که با شرایط متغیر موافقت پیدا میکنه، واسه استفاده در پنجرهای شیشه ای طراحی شده. ماده ای به نامِ ابر ژل (Cloud Gel) که به وسیله شرکت سان تک (Suntek) واقع در آلبوکرکیِ نیومکزیکو تولید شده، می تونه ۹۰ درصد از اشعهای خورشید رو (بسته به دمای هوا یا شدت نور خورشید) مشخص کرده یا منتقل کنه. مثلا، وقتی دمای هوا به ۶۸ درجه فارنهایت می رسه، پنجره یا نورگیری که در اون از این ماده استفاده شده، گرمای بیشتری رو به داخل منتقل می کنه، ولی وقتی دمای هوا ۷۱ درجه فارنهایت باشه، این ماده گرمای تابشی رو به اتمسفر پس می ده. هر سال در سراسر دنیا، حدود ۶ میلیارد فوت مربع (هر فوت، برابرِ ۳۰.۴۸ سانتی متره) شیشه ی جدید نصب می شه. شرکت سان تک ادعا می کنه که اگه در تموم این شیشها، از پوششی از این ماده استفاده شه، مصرف انرژی تا ۱۷ درصد کاهش یافته و بیشتر از ۱ میلیارد تن از آلودگی هوا کم کرده می شه.

الان تراشهای کامپیوتری، معمولا در اجناس به کار می رن. مثلا، تراشه ای که در فِر به کار میره و با پخته شدنِ بوقلمون، به صدا درمی آید و در صورتی که آشپز فر رو خاموش نکنه، فر رو خاموش می کنه. اجناس و خدمات هوشمندی وجود دارن که به شما میگن چیجوری عمل کنین. مثلا، لاستیکای اتومبیل، به مرور فشار هوای خود رو از دست میدن و عملکردشان کاهش پیدا میکنه و موجب افزایش مصرف بنزین می شن. شرکت لاستیک سازیِ گودیِرتایر (Goodyear Tire)، یک «تایر هوشمند» طراحی کرده که شامل ریزتراشه ایه که داده های مربوط به فشار هوا رو جمع آوری و بررسی می کنه. در آخر این ریزتراشه، پیامی رو واسه داشبورد ارسال می کنه که می گه: «فشار تایر پایینه، باید توقف کوتاهی داشته باشیم». اولین بخش از این پیام، اطلاعاتی رو انتقال می ده و بخش دوم، بخش دانشه و به شما می گه که باید چه کاری انجام بدین. پس از اون به شما بستگی داره که حرکت عاقلانه رو انجام بدین یا نه.

۴. شرکتای

  • 1
دسته بندی : آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید