دانلود پایان نامه

مقدمه
چگونگی پیدایش و دگرگونی داستاننویسی در ایران
داستانگویی در ایران از قرنها پیش به شکل نقالی و روایتهای شفاهی وجود داشته است. نمونهی آن را در داستانهای سمک عیار، امیر ارسلان و قصههای هزار و یک شب و حسین کرد که بیشتر به صورت نقالی در بین مردم وجود داشته است، میبینیم؛ اما روند پیدایش داستاننویسی به شیوهی امروزی آن، از سالهای پیش از مشروطه آغاز شد. «داستاننویسی نوین با وجود غنای سنت قصهگویی منظوم و منثور در ادبیات کلاسیک، الهامگرفته از غرب است» (بالایی،7:1377).
داستان یکی از مهمترین دگرگونیهای فرهنگی که در قرن گذشته همراه با جنبشهای آزاداندیشی شکل گرفت، پیدایش رمان و پس از آن داستان کوتاه بود. بحث رماننویسی در ایران برای نخستین بار به سال 1250 شمسی در نامهی میرزا فتحعلی آخوندزاده به میرزا آقا تبریزی مطرح شد: «امروز تصنیفی که متضمن فوائد ملت و مرغوب طبایع خوانندگان است، فن دراما و رمان است» (تمثیلات،8:1349).
نخستین دورهی داستاننویسی ایران، محصول معنوی تفکرات مشروطهخواهانه است. هرچندترجمهی اولین رمان، موسوم به ستارگان فریب خورده، در سال 1253 به فارسی انتشار یافت؛ اما در آن زمان، هنوز شرایط برای آفرینش این نحوهی بیان جدید در ایران فراهم نشده بود. سیاحتنامهی ابراهیم بیگ، اولین شبه رمان نو ایرانی، در سال 1274 شمسی، منتشر شد. مسالک المحسنین از طالبوف و ترجمهی سرگذشت حاجی بابای اصفهانی در تلاشهای آزادیخواهانه مؤثر بود و به روند پیدایش نخستین داستانها شتاب بخشید. به طور کلی آشنایی ایرانیان با غرب، انتشار روزنامهها، تأسیس مدرسهی دارالفنون و نمونهی آن در دیگر شهرها، رشد خود آگاهی ملی و روشنفکری، ادبیات را از دربار جدا کرد و کم کم سادهنویسی رواج پیدا کرد، زیرا دیگر ادبیات کهنه و فخیم پاسخگوی نیازهای جامعه نبود و با تحولات گستردهی آن همخوانی نداشت.
«پس از انقلاب مشروطه (1285 شمسی)، رمان -که زندگی فرد را در متن ماجراهای اجتماعی توصیف میکند- یکی از مهمترین گونههای ادبی میشود…موقعیت خاص جامعه و بسته بودن دیگر راههای ابراز رأی و نظر، داستان پیرو ایران را از همان آغاز صاحب سرشتی اجتماعی و انتقادی میکند تا بازگوی رنجها و شادیها، بیمها و امیدها، عصیانها و شکستها، عشقها و تلخکامیهای مردم شود…در سالهای پس از انقلاب مشروطه، نخستین نمونههای رمان تاریخی و رمان اجتماعی منتشر میشود. این دوران، دوران گذار از داستانهای افسانهای عشقی، ماجرایی و اخلاقی کهن به رمانهای دارای طرح و ماجرایی امروزی است… اولین رمان تاریخی، شمس و طغرا است، علی اکبر دهخدا در چرند و پرند و محمدعلی جمالزاده نیز در یکی بود و یکی نبود اولین داستانهای کوتاه فارسی را (که بیشتر به طرح میمانند)، منتشر کردند. جمالزاده در مقدمهی کتابش بر لزوم افتادن انشا در جادهی رمان و حکایت، تأکید میکند. منتقدان این مقدمه را نخستین بیانیهی اساسی نثر جدید فارسی دانستهاند. با اینکه مجموعهی یکی بود یکی نبود جمالزاده، طلایهدار داستاننویسی در ایران است؛ اما صادق هدایت آفرینندهی داستاننویسی جدید ایران است. او به رمان جنبهی هنری بخشید» (میرعابدینی، 1160:1377و1161).
در سالهای 20-1310 شاهد پیدایش نسلی از نویسندگان هستیم که سنگینی شکستِ امیدهای انقلاب مشروطه و خفقان رضاخانی را به دوش میکشند. این دوره در بوف کور هدایت به خوبی تصویر شده است. با سقوط رضا شاه و آزادی نسبی فضای سیاسی در شهریور 1320، دورهی جدیدی آغاز میشود که تا کودتای 28 مرداد 1332 ادامه مییابد. ادبیات این دوره تحت تأثیر ترجمهی آثار رئالیستی- سوسیالیستی، خصلتی آرمانخواهانه و شعاری مییابد. پس از کودتای سال 1332، امید به بهبود وضع بر باد میرود و جای آن را احساسی از تسلیم میگیرد، گرایشهای پندارگرایانه و عرفانی رواج مییابند و نویسندگانی که انزوا گزیدهاند، متوجه مسائل ابدی بشری و تجزیه و تحلیل متافیزیکی امور میشوند. از این رو داستان فارسی در زمینهی روانشناسی شخصیتها، تعمق و توجه بیشتری را لازم دارد. نیرومندترین جریان ادبی نیمهی نخست این دهه، ادبیات اسطورهای است. نویسندهی منع شده از اقدام اجتماعی، پرخاشگریاش را متوجه راز خلقت میکند.
سالهای 57–1340 دورهی به نتیجه رسیدن ادبیاتی است که با تفکرات مشروطهخواهی آغاز شد. این دوره برآیند تجربیات تمام ادوار داستان نویسی ایران است؛ کوششهای نویسندگان پیشین ثمر میدهد؛ نیروهای جدیدی در ادبیات به کار میافتند و پیدایی گرایشهای گوناگون ادبی این دوره را به پربارترین دورهی ادبی معاصر تبدیل میکنند. در این دوره نیز داستاننویسانی چون ابراهیم گلستان به پرداخت خلاق خاطرات و سیمین دانشور به جستجو در تاریخ سانسور شدهی معاصر میپردازند. (رک: میرعابدینی، 1166:1377تا1167).
در سالهای پس از انقلاب اسلامی، با فروریزی نظام پیشین و تحولات جهانی در ادبیات، دورهی جدیدی به وجود میآید که قسمتی از آن بر ارزشهای دینی و ایدئولوژیک تکیه داشته و بخشی از آن نیز به موضوعات انسانی و پرسش و پرسش انگیزی پرداختهاند. انقلاب اسلامی با تمام جنبههای خود در آثار داستاننویسان نمود پیدا کرد و «با تصفیههای سیاسی، نابسامانیهای شگرف اجتماعیاش، جنگ و خیل کشتگان، نویسندگان را با موضوعات و مضامین جدید آشنا ساخت. در آغاز، اغلب نویسندگان شناخته شده، اهداف نخستین خود را شامل مبارزه با بیعدالتیهای رژیم پیشین، تلاش برای آزادی بیان و عقیده و نیز مطبوعات، تعقیب نمودند. در سالهای ابتدائی پس از انقلاب، داستان کوتاه نوین در ایران، از پیشرفت قابل توجهی برخوردار بود» (یاوری، 103:1388). داستانهایی که موضوع آنها انقلاب است، آشفتگیهای اجتماعی پیش و پس از آن را به خوبی نشان میدهند. چنین فضای پر التهابی داستاننویس را نیز به وقایع نگاری و گزارش سوق می دهد.
« بیشتر آثار داستانی این دوره حتی از نظر اعتراض و افشاگری نیز عقب ماندهتر از خبرها و گزارشهای روزنامهها هستند…زیرا به خاطر نیات آموزشیشان ساده و تصنعی، به خاطر حمایت سیاسیشان گاهی عوام فریبانه و احساساتی و به خاطر دید ناسیونالیستی یا منطقهایشان میتواند بسیار تعصب آمیز و غریب باشد» (میرعابدینی،798:1377 و 799).
در این دوره قصهگویی سنتی، روشی مناسب در اشاعهی اندیشههای مذهبی و عقاید دینی تشخیص داده شد. این روند جدید موجبات تکامل یا کسب تمایزات هنری را دربرنداشت. بیشتر این قصههای اسلامی به طور شتابزده سرهمبندی، سرشار از تکرار مکررات؛ ولی بیبضاعت از هرگونه صناعت بودند…{بنابراین} در
کسب مقبولیت عام و حتی برآورده ساختن انتظارات حامیان خود ناکام ماندند (رک: یاوری،104:1388).
«بیشتر داستاننویسان دورهی انقلاب، نتوانستهاند دست کم به طور موقت و تنها در متن ادبی خود، جانبداری از کاراکتر خویش و نیز موضوع اثر خود را فراموش کنند. بیشتر داستانهای پدید آمده در دورهی انقلاب، در حد خاطره و گزارش باقی مانده است»(میرعابدینی،889:1383)
فرشتهمولوی، ویژگیهای ایندوره را از لحاظ وضعیت نشر و کتابخوانی، چنین گزارش میدهد:
«وسع کتابخوانی و گسترش کمی و کیفی گروه کتابخوانان که پیامد طبیعی عطش دورهی محرومیت و خفقان بود، رشد جهشی تولید کتاب، رونق شگفت انگیز بازار کتاب و عقب ماندن سرعت مطالعه از سرعت خرید کتاب، افزایش تیراژ، تنوع چشمگیر موضوعی و افزایش کتابهای علوم اجتماعی و سیاسی، افزایش ناشر و کتابفروش به تبع افزایش خوانندهی مؤلف و مترجم»(مولوی، 35:1368).
با آغاز شدن جنگ، تقریبا هیچ نویسندهای نسبت به جنگ و پیامدهایش بیتفاوتنماند. جنگ تکلیف خاصی بر عهدهی دستهای از نویسندگان قرار داد و آن نوشتن داستانهایی برای تقویت یا تهییج روحیهی رزمندگان بود؛ آنها، نگران از فراموش شدن ارزشهای جنگ، با شتابزدگی مینوشتند و کمتر موفق به خلق جهان داستانی با آدمهای زنده و ملموس میشدند. بسیاری از این داستاننویسان با موضعگیری مشخص در داستانها و تحلیلهای غیر داستانی از مسائل سیاسی و جنگ، چهرهای مداخلهگر پیدا میکردند که با حضور بر فراز شخصیتها هر نوع آوای مستقلی را از آنان دریغ میداشتند…نویسندگان حرفهای جنگ نیز بیشتر به توصیف حال و هوای شهرهای جنگزده و آشفتگیها و گرفتاریهاییمیپرداختند که در نتیجهی هجوم دشمن دامنگیر مردم شده بود. اینان به جای ترسیم صحنههای قهرمان در جبههها، از رنجها و وحشت مردم عادی به هنگام حملات هوایی سخن میگفتند…عادی شدن و اجتناب ناپذیری مرگ، گریز از اضطرابی به اضطراب دیگر، مهاجرت و از هم پاشیدن خانوادهها، از مضمونهای مطرح در آثار این نویسندگان است. اینان در جهت مطرح کردن جنبهی تراژیک جنگ قلم میزدند…و باور داشتند که آدمها دیگر دلیران حماسهساز نیستند؛ بلکه قربانیانی هستند که در عین پایداری، به راحتی جان میبازند. همین امر نوعی حس زوال و بیاطمینانی را به فضای ادبیاتِ پس از جنگ میبخشید. (رک:میرعابدینی،887:1377تا891).
«از همان سالهای 1360 با تغییر فضای اجتماعی-روحی، معیارهای داوری و تلقی نویسندگان از وظیفهی ادبیات نیز تغییر یافت. تعهد سیاسی، جای به تعهد در مقابل زبان و فرم ادبی داد و پژوهش در زبان و خیالورزی بر نظریهپردازی ترجیح داده شد» (میرعابدینی932:1377). بسیاری از نویسندگان دههی 60، برای خود رسالت خاصی قائل نبودند و داعیهی سخنگویی از جانب جمع را نداشتند. آنان تنها خود را در مقابل صناعت نوشتن متعهد میدانستند. این گرایش هم برخاسته از شرایط تازهی فرهنگی، فروریزی آرمانها، رشد نهیلیسم، سردرگمی ایدئولوژیک و آشنایی با شیوههای جدید نوشتن بود و هم نتیجهی عزلت نویسندهها. اغلب این نویسندگان با دلمشغولی به مفاهیم تجریدی روشنفکرانه، نمیتوانستند خوانندگان خود را حفظ کنند. با نزدیک شدن به دههی هفتاد، تعداد این آثار بیشتر شد و موضوعات آن مسائلی چون تنهایی انسان، انزوای روشنفکران، تأثیر ویرانگر جنگ بر جسم و روح انسانها و مشکلات گستردهای که بر اثر آن به وجود آمد و مسائلی چنینی بود. (رک: میرعابدینی،1167:1377).
پس ازگذشت دو دهه از انقلاب، نویسندگان اسلامی به تدریج سبک قصههای عامیانه را کنار نهاده، به اشکال مرسومتر داستان نویسی معاصر روی آوردند. از سوی دیگر، برخی نویسندگان نوگرا در تعقیب مدرنیسم و پسامدرنیسم، راه افراط پیش گرفته، همهی وابستگیهای خود با محیط اجتماعی پیرامونشان را گسسته و با روحیات نهیلیستی و توهمات تکروانه، از پای درآمدند. غالب این آثار، نپرورده و تقلیدی کور از شاهکارهای ادبی جهان است. (رک: یاوری، 104:1388).
سابقهی داستاننویسی در استان فارس و تحول آن

دسته‌ها: داغ ترین ها