در باره “نظریه شرکت” به عنوان نظریه مسلط بحث می‏شود.
۲-۲-۸-۲ منتخب نظریه های رقیب
نظریه های رقیب که در این جا آورده می‏شوند مهمترین رقبای نظریه شرکت در ادبیات مدیریت سود به شمار می آیند. اما همان گونه که پیش از این گفته شد هر یک در مقایسه با نظریه شرکت به نوعی یک رابطه خاص و عام دارند. به همین دلیل نظریه شرکت به عنوان یک نظریه عام و مسلط در کانون بحث این مقاله قرار میگیرد.
۱) نظریه چشم داشت: دو رویکرد به این نظریه وجود دارد: نظریه چشم‏داشت اطلاعاتی و نظریه چشم‏داشت ارزشی. هر دو رویکرد ریشه در نظریه چشم‏داشت روانشناسی دارند. برای اولین بار نظریه چشم‏داشت در حوزه حسابداری با رویکرد چشم‏داشت اطلاعاتی وام گرفته شد. اما سپس رویکرد ارزشی به این نظریه در کانون پژوهش‏های مدیریت سود قرار گرفت.
اسکیپر۶۶ (۱۹۸۹) چشم انداز اطلاعاتی را در مقام عنصر کلیدی زیر بنای مطالعه پدیده مدیریت سود قرار
می‏دهد. بر این اساس چشم‏داشت اطلاعاتی در اثر ناقرینگی اطلاعاتی که در ساختارهای شرکت‏های سهامی پیچیده بین مدیریت مسلط و گروه ذینفعان دور افتاده‏تر وجود دارد ایجاد می‏شود. وی معتقد است چشم‏داشت اطلاعاتی فرض می‏کند که افشاهای حسابداری دارای یک درونه یا بار اطلاعاتی است که علائم فایده‏مندی را به ذینفعان رله یا مخابره می‏کند. بنابراین مدیران با آگاهی از این چشم‏داشت از مدیریت سود برای برآوردن اهداف سود مورد انتظار ذینفعان استفاده می‏کنند.
بورگستقلر و دیچو۶۷ (۱۹۹۷) رویکرد ارزشی را به عنوان نظریه چشم‏داشت اتخاذ می‏کنند. طبق این رویکرد تصمیم گیران یا ذینفعان ارزش را با توجه به یک مبلغ مرجع مانند سود استخراج می‏کنند تا سطوح مطلق ثروت، یعنی توابع ارزش‏گذاری افراد در دامنه زیان محدب و در دامنه سود مقعر است. این تلویحاً این مفهوم را می‏رساند که زیان‏ها ناخوشایندتر از سودها هستند. از این رو، ذینفعان بالاترین ارزش را وقتی به دست می‏آورند که ثروت از یک زیان به یک سود به نسبت یک نقطه مرجع حرکت می‏کند. خلاصه مطلب این است که اگر همه چیز ثابت بماند، سرمایه گذاران ترجیح می‏دهند در شرکت‏هایی سرمایه‏گذاری کنند که سود کوچک‏تر را گزارش می‏کنند تا شرکت‏هایی که دارای سود نوسان پذیر هستند (کنوس و مرکر۶۸ ، ۲۰۰۵: ۱۹۰). بنابراین تغییر در سود و سطح صفر سود دو نقطه مرجع برای سرمایه‏گذاران هستند.
اگر مدیران بتوانند سود را بالاتر از سطح این نقطه مرجع گزارش کنند بنابراین پاداش دریافت خواهند
کرد. به عبارتی سود در مقایسه با زیان و تغییر مثبت در مقایسه با تغییر منفی به عنوان مرجع پاداش محسوب می‏شوند. این نظریه همچنین گزینه مناسبی برای نظریه مطلوبیت مورد انتظار است.
۲) نظریه کارگزاری: دو رویکرد به این نظریه در نوشته های مدیریت سود مطرح است:
رویکرد سهامداران و رویکرد ذینفعان. هر دو رویکرد ریشه در کار جنسن و مکلینگ۶۹ دارند (جنسن و مکلینگ ، ۱۹۷۶: ۱۲۰).
طبق رویکرد سهامداران یا رویکرد سنتی به نظریه کارگزاری، تضاد منافعی بالقوه بین سهامداران و مدیران وجود دارد. مدیران می کوشند ثروت خود را بیشینه کنند. این ثروت با افزایش پاداش، افزایش ارزش اختیار نامه های سهام یا ارزش سهام، یا کسب موقعیت شغلی بهتر افزایش می یابد. تاکید بر سود کوتاه مدت و فدا کردن سود بلند مدت بهترین و کوتاهترین راه افزایش ثروت است. بر این اساس مدیران مشوق لازم را برای مدیریت سود دارند.
طبق رویکرد ذینفعان به نظریه کارگزاری تضاد منافع به تمام گروه‏ های ذینفعان تعمیم داده می‏شود.
پرایور، ساروکا، و تریبو۷۰ معتقدند بر اساس این رویکرد مدیران نه تنها با سهامداران که با دیگر گروه‏های ذینفعان شرکت رابطه دارند. آنان رابطه مثبتی را بین مدیریت سود و مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت یافتند.
۳) نظریه حساب‏شویی (آب از سر گذشتن): جوردن و کلارک۷۱ (۲۰۰۴) می گویند: نظریه حساب‏شویی یا استحمام قائل به این است که اگر شرکتی در یک سال سود پایین را تجربه کند ممکن است سود آن سال را با شستن یا استحمام دارایی‏ها (تبدیل آنها به هزینه) کاهش دهد. بر این اساس اگر حساب‏شویی در چارچوب اصول حسابداری پذیرفته همگانی باشد مدیران بعداً از بابت حساب‏شویی هایی که قبلا اًنجام داده اند جریمه و توبیخ نمی‏شوند. بعضی دیگر مانند زاروین معتقدند حساب‏شویی زمانی رخ می‏دهد که مدیران جدید جایگزین مدیران قبلی می‏شوند و برای این که بعداً عملکرد خوبی از خود نشان دهند حساب‏شویی اساسی راه می‏اندازند. مهمترین ضعف این نظریه این است که نگاه بخشی به مدیریت سود دارد. به عبارت دیگر فقط بخشی از فعالیت‏های مدیریت سود را تبیین می کند.
۴) نظریه پذیرایی: نظریه پذیرایی را برای تبیین مدیریت سود از ادبیات تامین مالی وام گرفته اند. آنان معتقدند مدیران با متورم کردن اقلام تعهدی از خوش بینی سرمایه‏گذران نسبت به سود پذیرایی می‏کنند. بر اساس این نظریه سرمایه‏گذاران اشتهای بسیار زیادی برای سود غافلگیر کننده یا سورپرایز نشان می دهند و مدیران با متورم کردن اقلام تعهدی از این اشتها پذیرایی می‏کنند. به نظر آنان سه مقدمه و پیش فرض بر اساس این نظریه وجود دارد: ۱) یک تقاضای غیر ارادی برای شرکت‏ها وجود دارد که به سودهای شگفت انگیز و غافلگیرکننده برای ارزش‏گذاری وزن بیشتری می‏دهند. ۲) محدوده‏های تفاضل‏گیری سرمایه‏گذاران نیز نمی‏تواند این تقاضا را پس براند. ۳) مدیران به مزایای کوتاه مدت پذیرایی وزن بیشتری در مقابل هزینه های بلند مدت مربوط می‏دهند ( شیوا و همکاران۷۲ ، ۲۰۰۷: ۲۲۰).
۵) نظریه شرکت: مباحث این بخش عمدتا مبتنی بر کار رانن و یاری۷۳ (۲۰۰۲) است. پیش از این گفته شد که چرا این نظریه در مقایسه با رقبایش مسلط و عام است. از منظر دیگر می‏توان گفت چون شرکت‏ها تولیدکنندگان و گزارشگران اطلاعات حسابداری هستند، طبیعی است اهمیت سود از منظر نظریه شرکت پژوهیده یا کند و کاو شود.
۲-۲-۹- روش های مدیریت سود
مطالعات نشان می دهند که مدیران از طریق انتخاب سیاست های خاص حسابداری، تغییر در برآوردهای حسابداری و مدیریت اقلام تعهدی، سودهای گزارشی را تعدیل می کنند. یکی از اهداف اساسی وضع استانداردهای حسابداری این است که استفاده کنندگان بتوانند با اتکای بر صورت های مالی تصمیمات نسبتاً مربوط و صحیحی اتخاذ کنند، پس نیاز حرفه حسابداری به آن شیوه از گزارشگری می باشد که منافع تمام استفاده کنندگان به صورتی مطلوب رعایت شود. از سوی دیگر، همان طور که از تعریف مدیریت سود بر می آید، مدیران برای رسیدن به اهداف خاصی که منطقاً منافع عده ای خاص را تأمین می کنند، سود را طوری گزارش می کنند که این با هدف تأمین منافع عمومی استفاده کنندگان مغایرت دارد. در ادامه به برخی از روش های مدیریت سود اشاره نموده و شرح مختصری از آن ها ارائه می نماییم.
۲-۲-۹-۱- تنظیم زمان معامله
در مورد رویدادهای مالی که با درآمد و هزینه شرکت ارتباط دارند و تاثیر بر وجه نقد ندارند، مدیریت می تواند با تاخیر در ثبت آنها در پایان سال مالی به هدف خود که همانا هموارسازی سود است، برسد. خیلی از شرکت ها علاقمند هستند در پایان هر دوره گزارشگری (سالانه و میان دوره ای) با اعطای تخفیفات ویژه، فروش و حساب های دریافتی را بالا ببرند.
۲-۲-۹-۲- روش های تسهیم هزینه
مدیریت با اعمال نظر در مورد بعضی از هزینه ها مثل هزینه های تحقیق و توسعه و استهلاک سرقفلی می تواند سود شرکت را تغییر دهد. برای مثال مدیریت در زمانی که سود شرکت به صورت ثابت رشد می‏کند با تسهیم هزینه تحقیق و توسعه برای سال های آتی دست به هموارسازی می زند، اما زمانی که افزایش فوق العاده ای در فروش خود دارد هموارسازی را با هزینه کردن تمام مخارج تحقیق و توسعه عملی می کند. ابهام در تعاریف عناصر حسابداری مبهم بودن تعاریف موجود در مورد عناصر حسابداری مثل دارایی و بدهی امکان می دهد بعضی از اقلام را به دلخواه خود طبقه بندی کند. برای مثال FASB دارایی را منبعی اقتصادی می داند که تحت کنترل یک شخصیت حسابداری و نتیجه معاملات و رویدادهای گذشته است. والتر شویتس۷۴ رئیس سازمان بورس اوراق بهادار و عضو سابق FASB معتقد است این تعریف کلی و بسیار مهم است که خیلی از اقلام را می توان در آن گنجاند. این تعریف باعث می شود که اصل تطابق برای تمایز بین دارایی و مخارج به طور کامل مورد استفاده قرار نگیرد. بر اساس این تعریف مخارج انتقالی فقط به این دلیل که منافع آتی ایجاد می کند دارایی به شمار می آید. گروهی از محققان معتقدند که ما باید با تمام دارایی ها مانند دارایی های نامشهود برخورد کنیم و بیش از هر چیز به معاملاتی توجه کنیم که حقی ایجاد می کند یا باعث افزایش حقوق قبلی می شود. اطلاعات مالی که مبنای استفاده از این صورت های مالی است باید ویژگی هایی داشته باشد که موسسه با رعایت آن ها این اطمینان را ایجاد کند که صورت های مالی به صورت صحیح و منصفانه تهیه شده است.
۲-۲-۹-۳- پیش بینی اجزای اختیاری اقلام تعهدی به کمک متغیرهای حسابداری
در این روش بر اساس اصول حسابداری، اقلام تعهدی غیر عادی برآورد می گردد. مدلی که جونز در سال ۱۹۹۱ برای کشف مدیریت سود ارائه نمود، یکی از اولین مدل های ارائه شده بر اساس این روش می‏باشد. در این مدل، جونز مفهوم اقلام تعهدی غیر عادی (اختیاری)۷۵ را به عنوان عامل تعیین کننده کیفیت سود، معرفی نمود. جونز اقلام تعهدی را به دو جزء عادی (غیر اختیاری)۷۶ و غیر عادی (اختیاری) تفکیک نمود. در حالی‏که اقلام تعهدی غیر اختیاری بواسطه مقررات، سازمان ها و دیگر عوامل خارجی محدود هستند، اقلام تعهدی اختیاری، قابل اعمال نظر توسط مدیریت می باشد.
بنابراین جزء اختیاری اقلام تعهدی به عنوان شاخصی در جهت کشف مدیریت سود در واحدهای تجاری مورد استفاده قرار می گیرد. به طور مشخص، مدل جونز تحت تاثیر مدل دی آنجلو۷۷ است. در مدل دی آنجلو فرض شده است که اقلام تعهدی غیر اختیاری از دوره ای به دوره دیگر ثابت است. مدل جونز سطح کلی اقلام تعهدی را به تغییرات فروش و اموال، ماشین آلات و تجهیزات (اقلام حسابداری) مربوط ساخته و به عبارت دیگر تغییرات در اقلام تعهدی غیر اختیاری که در نتیجه تغییر در شرایط اقتصادی ایجاد می شوند را نیز وارد مدل نموده است (همنز۷۸ ، ۲۰۰۶: ۳۲). در نتیجه مدل سعی در کنترل تاثیر تغییرات شرایط اقتصادی واحد تجاری بر روی اقلام تعهدی غیر اختیاری دارد.
در مدل جونز مجموع اقلام تعهدی به یکی از دو روش زیر ‌(با توجه به اطلاعات موجود) محاسبه می‏شود (مشایخی و دیگران، ۱۳۸۴):
(۱TAit = Eit – CFOit
(۲ TAit = ( CAit – CASHit) – ()CLit – STDit) – DEPNit
TA: کل اقلام تعهدی شرکت i در سال

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه با موضوعمجنی علیه، نام گذاری، تغییر رنگ
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید