دانلود پایان نامه

فصل اوّل کتاب در معنى و مأخذ اعتقاد و تمسّک به عقیده ی صحیح و فصل دوم در توحید و فصل آخر از مطالب کتاب که فصل نهم از باب دهم باشد در اتّصال و تقسیم آن باتّصال وجودى و شهودى و فصل ماقبلش در فنا و بقاست. و فصل دهم از باب دهم که خاتمه ی فصول کتاب مى‌باشد مشتمل است بر چهار وصیّت یا چهار نصیحت که مؤلّف رعایت آنها را بر طالبان فوائد این تألیف و راغبان عوائد این تصنیف در مطالعه ی آن و دیگر کتب واجب و لازم مى‌شمارد.
مطالب کتاب بطور کلّى هفت قسمت است: 
 1- اصول عقاید دینى از توحید و نبوّت و معاد و متعلّقات آنها ٢ - علوم و معارف از قبیل علم فریضه و فضیلت و معرفت خواطر و تحقیق در وحى و الهام و کشف و شهود ٣ - اصطلاحات و مستحسنات صوفیّه مانند جمع و تفرقه و سکر و صحو و الباس خرقه و اساس خانقاه  ۴ - آداب و رسوم فردى و اجتماعى مثل تجرّد و تأهّل و آداب شیخ و مرید و تعهّدات نفس از غذا خوردن و لباس پوشیدن و مانند آن ۵ - اعمال مذهبى از واجبات و مستحبّات، و این قسمت به‌ منزله ی کتابى است جامع مسائل فقهى از فرائض و سنن و ادعیه و اوراد و اذکار مأثوره ۶ - اخلاق همچون راستى و احسان و بردبارى و بذل و مواسات و محبّت نوع    ٧ - مقامات و احوال سالکان از مقام توبه تا حال اتّصال.

به‌ طورى‌ که از فهرست مطالب و ابواب و فصول معلوم مى‌شود مؤلّف در این کتاب از نخستین پایه ی دین که اعتقاد بوجود صانع و توحید است تا آخرین مقام و منزل سالکان راه تحقیق که مرتبه ی فناء فى اللّه و بقاء باللّه و حال اتّصال است و بقول مولوى:
از مـقـامـات تبتّل تـــا فــنـا پـایه پـایه تـا مـلاقات خدا
شرح هر حدّ و مقام و منزلى که بپر زو برپرد صاحب‌دلى
همه مراحل و مقامات را بانضمام رئوس مسائل اعتقادى و اصول و فروع دین و آداب و رسوم و علوم و معارف و اخلاق فردى و اجتماعى شرح داده، و در هر فصلى هم بشیوه ی کتب علمى تحقیق کرده و هم حکایات و اخبار مأثوره و کلمات دانشمندان را مناسب هر موضوعى نقل نموده و کتابى پرداخته است که از حیث پختگى تحقیقات و جامعیّت مطالب و شیوایى انشاء و خوش‌سلیقگى در جمع و تدوین و خالى بودن از اطناب مملّ و ایجاز مخلّ در نوع خود از کتب فارسى قدیم همتا و مانند ندارد.
از جمله محاسن و مزایاى این کتاب که آن را از دیگر مؤلّفات نوع خود ممتاز مى‌سازد و بر اعتماد خواننده و اهمیّت کتاب مى‌افزاید آنست که مؤلّفش عالمى محقّق بوده و از حکمت و کلام و حدیث و فقه و روایت اطّلاع کافى داشته و هیچ مطلبى را بدون مبنى و مدرک علمى و هیچ روایت و حکایتى را بدون مأخذ و سند معتبر در نوشته‌هاى خود بقلم نیاورده است، برخلاف بسیارى از مؤلّفان بعد از عهد مغول تاکنون که اصلا روح تحقیق و کنجکاوى ندارند و در نقل روایات و حکایات بسند و مأخذ معتبر پابند نیستند.
مثلا در پاره‌اى ازین کتب مى‌خوانیم که فلان عارف نزد فلان پادشاه رفت و چنین گفت و چنان شد، یا فلان زاهد با فلان دانشمند در مجلسى مجتمع شدند و چنین گفتند و چنین شنیدند، وقتى که بمآخذ تاریخى مراجعه مى‌کنیم مى‌بینیم که اصلا چنان شخصى وجود نداشته و بر فرض وجود با فلان پادشاه و فلان دانشمند معاصر نبوده یا اگر معاصر بوده ما بین ایشان ملاقات و گفتگویى اتّفاق نیفتاده است. امّا در این کتاب از این سنخ مطالب یافته نمى‌شود. و حکایاتى که راجع به متصوّفه مى‌آورد  و همچنین اخبار مأثوره و کلمات قصار که از دانشمندان پیشین بنام نقل مى‌کند عموما در کتب معتبر تصوّف و حدیث و تاریخ، سند و مأخذ معتبر دارد. مثلا وقتى که مى‌گوید ما بین شیخ فقها ابو محمّد جوینى با شیخ صوفیان ابو القاسم قشیرى اتّفاق اجتماع افتادصفحه ( 356چاپ حاضر) مى‌بینیم که این دو نفر هم در یک عصر بوده‌اند و هم ما بین ایشان ملاقات دست داده است. و همچنین راجع بابو عثمان حیرى و ابو حفص حدّاد نیشابورى و شاه کرمانى حکایتى راجع بحفظ ادب بدون ذکر مأخذ نقل مى‌کند صفحه( 377 - 378 چاپ حاضر) امّا اصل و مأخذ این حکایت بسند متّصل در رساله ی قشیرى در ترجمه ی حال ابو عثمان حیرى ضبط شده است، و همچنین حکایت ابن سالم و سهل تسترى صفحه( 346 ) که ابن سالم بتصریح همه مورّخان از اصحاب سهل تسترى بود، و حکایت ابو القاسم نصرآبادى و شبلى صفحه ( 351)، و ابو عمرو ابن نجید که مى‌گوید از تلامذه ی ابو عثمان حیرى بود صفحه( 351 ).
مؤلّف قبل از شروع بفهرست ابواب و فصول کتاب مقدّمه‌یى مختصر و مفید دارد مشتمل بر نام مؤلّف (محمود بن على کاشانى) و نام کتاب (مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه) و سبب و موضوع تألیف و مختصرى در تعریف تصوّف و وجه تسمیه ی صوفى. در سبب تألیف مى‌گوید:
«جماعتى از دوستان و برادران که در صنعت عربیّت قصیر الباع و قلیل المتاع بودند و بر مطالعه ی سخن مشایخ صوفیان شعفى و رغبتى تمام مى‌نمودند از محرّر این سواد محمود بن على القاشانى بهر وقت التماس ترجمه ی عوارف المعارف از مصنّفات شیخ الاسلام شهاب الدّین عمر سهروردى که در بیان صحّت طریق تصوّف ساخته است و حقایق و دقایق این فنّ در او بر خوب‌تر وجهى و تمام‌تر نمطى پرداخته مى‌کردند و این ضعیف هر چند مى‌خواست که التماس ایشان مبذول دارد این خاطر که خراید معانى این کتاب را از فرائد الفاظش عاطل کردن همان مثالست که رابطه ی حیات ارواح از اجساد بریدن و باطل کردن روى مى‌نمود و مرا از اقدام بر آن منع مى‌فرمود، مدّتى در این حال میان اقدام و احجام متردّد بودم تا روزى این خاطر وارد شد که در این فنّ مختصرى بپارسى از سخن مشایخ صوفیان با ضمایمى چند از عندیّات و فتوحات که از غیب در اثناى آن سانح شود تألیف کنم چنانکه اکثر اصول و فروع کتاب عوارف المعارف را شامل و متناوب بود و دیگر فوائد و عواید در او مجموع و حاصل تا هم مراد ایشان بحصول پیوندد و هم اجتناب آن محذور نموده باشم. چون این خاطر وارد شد دل بورود آن قرار گرفت و بعد از تقدیم استخارت در تحریر این سواد شروع افتاد و نام آن مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه نهاده شد».(همان: 131،133)
این مقدمه با عذرى که مؤلّف آن آورده است خواننده را به یاد دیباچه ی کتاب اخلاق ناصرى خواجه نصیر الدّین طوسى متوفّى( ۶٧٢) مى‌اندازد که گویى عزّالدین محمود از بیانات خواجه در مقدّمه متأثر بوده و بطرز انشاء و تحریر آن کتاب و سبک اعتذار خواجه نصیر الدّین در ترجمه ی کتاب الطّهاره ی استاد ابو على مسکویه نظر داشته و از آن اقتباس کرده است. براى اینکه دیباچه ی اخلاق ناصرى در برابر خوانندگان محترم براى مقایسه حاضر باشد قسمتى از آن را باختصار نقل مى‌کنیم. خواجه مى‌فرماید: «بوقت مقام قهستان در خدمت حاکم آن بقعه ناصر الدّین عبد الرّحیم بن ابى منصور در اثناى ذکرى که مى‌رفت از کتاب الطّهاره که استاد فاضل و حکیم کامل ابو على احمد بن محمّد بن یعقوب بن مسکویه خازن رازى در تهذیب اخلاق ساخته است و سیاقت آن بر ایراد بلیغ‌ترین اشارتى و فصیح‌ترین عبارتى پرداخته به محرّر این اوراق فرمود که این کتاب نفیس را بتبدیل کسوت الفاظ و نقل از زبان تازى بزبان پارسى تجدید ذکر مى‌باید کرد چه اگر اهل این روزگار که بیشتر از حلیه ی ادب خالى‌اند از مطالعه ی جواهر معانى چنان تألیفى به زینت فضیلتى حالى شوند احیاء خیرى بود هر چه تمام‌تر. محرّر این اوراق خواست که این اشارت را بانقیاد تلقّى نماید معاودت فکر صورتى بکر بر خیال عرضه کرد و گفت معانى بدان شریفى از الفاظ بدان لطیفى که گویى قبائى است بر بالاى آن دوخته سلخ کردن و در لباس عبارتى واهى نسخ کردن عین مسخ کردن باشد پس اوّلى آنکه ذمّت همّت بعهده ی ترجمه ی آن کتاب مرهون نباشد و تقلّد طاعت را بقدر استطاعت مختصرى در شرح تمامى اقسام حکمت عملى بر سبیل ابتدا نه شیوه ی ملازمت اقتدا مرتّب کرده آید چنانکه مضمون  قسمتى که بر حکمت خلقى مشتمل خواهد بود خلاصه ی معانى کتاب استاد ابو على مسکویه را شامل بود و در دو قسم دیگر از اقوال و آراء دیگر حکماء مناسب فنّ اوّل نمطى تقریر داده شود، چون این خاطر در ضمیر مجال یافت بر او عرضه داشت پسندیده آمد الخ.
اتّفاقا مؤلّف مصباح الهدایه نه تنها در شیوه ی اعتذار از ترجمه ی عوارف المعارف بلکه در اقتباس از آن کتاب و سبک تحریر تا حدّى از خواجه نصیر الدّین تقلید کرده و همان طریقه را که خواجه درباره ی کتاب الطّهاره پیش گرفته وى با کتاب عوارف المعارف معمول داشته است، یعنى مطالب عمده ی عوارف را جاى جاى پراکنده بدون رعایت و ترتیب اصل عوارف در ابواب و فصول مصباح الهدایه جاى داده و مطالب دیگر هم از روى مآخذ دیگر بدان الحاق نموده است چنانکه خواجه نیز مطالب کتاب الطّهاره را بدون تقیّد به سیاقت و ترتیبى که استاد ابو على بکار برده در کتاب اخلاق ناصرى پراکنده و متفرّق آورده و از کتب حکماى دیگر همچون ابو على سینا و فارابى مطالب دیگر گرفته و در کتاب خود علاوه نموده است.
بالجمله مصباح الهدایه در جزو کتب فارسى که از روى مآخذ و مصادر عربى نوشته شده است نسبت بکتاب عوارف المعارف از سنخ کتاب اخلاق ناصرى خواجه نصیر الدّین طوسى باید شمرد نسبت بکتاب الطّهاره یا تهذیب الاخلاق ابو على مسکویه نه از نوع ترجمه و شرح اصطلاحى معمولى نظیر ترجمه ی تاریخ و تفسیر طبرى و شرح صحیفه ی سجّادیّه و شرح فصوص رکن الدّین شیرازى (بابا رکن الدین مسعود بن عبد اللّه بیضاوى مدفون باصفهان متوفّى روز یکشنبه  ٢۶ ربیع الاوّل سال  ٧۶٩ ) و امثال آنها چیزى که هست در کتاب مصباح الهدایه بعضى موارد عبارت عوارف را بدون کم و زیاد به فارسى ترجمه کرده و در پاره‌اى از موارد عین عبارت عربى و در بیشتر مواضع حاصل مقصود را بعنوان گفتار و عقیده ی شیخ الاسلام آورده و عقیده ی او را بعد از نقل اقوال، فصل الخطاب مقال قرار داده است. و هر کجا در این کتاب عنوان شیخ الاسلام گفته مى‌شود مراد همان شیخ الاسلام شهاب الدّین عمر سهروردى مؤلّف عوارف المعارف است.
 پس کتاب مصباح الهدایه را ترجمه و شرح فارسى عوارف المعارف باصطلاح خاصّى که در باب ترجمه و شرح متداوّل است نتوان شمرد جز باین اعتبار که بقول خود مؤلّف اکثر اصول و فروع کتاب عوارف را شامل و متناوّل است و در ضمن مطالب بیشتر نوشته‌هاى آن کتاب به فارسى ترجمه و شرح شده است. و شاید بهمین ملاحظه باشد که مصباح الهدایه را در جزو ترجمه‌ها و شروح فارسى عوارف ضبط کرده‌اند.
حاجى خلیفه در کشف الظّنون تحت عنوان عوارف المعارف مى‌گوید که این کتاب را عارفى بترکى و ظهیر الدین عبد الرحمن بن على شیرازى و عز الدین محمود بن على نطنزى کاشانى متوفّى(  ٧٣۵  )به فارسى ترجمه کرده‌اند و ترجمه ی عزّ الدّین محمود موسوم است به مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه و باین عبارت آغاز مى‌شود:
«حمدى که لمعات صدق و نفحات اخلاص الخ» ظاهرا همان اشتباهى را که حاج خلیفه درباره ی شرح قصیده ی تائیّه ی ابن فارض مرتکب شده که یک شرح را با نقل عبارت اوّلش بدو نفر عالم متصوّف که معاصر و همشهرى و هم مسلک یکدیگر بوده و به اصحّ اقوال بتفاوت یک سال فوت شده‌اند یعنى عزّ الدّین محمود کاشانى متوفّى ( ٧٣۵ )و کمال الدّین عبد الرزّاق کاشانى متوفّى ( ٧٣۶ )نسبت داده است و در جاى خود بتفصیل آن را باز نموده‌ایم درباره ی مصباح الهدایه نیز تکرار مى‌کند که در حرف میم کشف الظّنون مى‌نویسد: «مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه فى علم السّلوک لکمال الدّین الکاشانى» و کمال الدّین لقب عبد الرزّاق کاشى است، و اینکه در کشف الظنون چاپ جدید استانبول (ج  ٢  ستون ١٧١١ ) بین الهلالین «محمود بن على» علاوه شده است با لقب کمال الدّین سازگار نیست زیرا که لقب محمود بن على کاشانى مؤلّف مصباح الهدایه عزّالدّین است نه کمال الدّین. (همان:39، 45)
3-8-4 وفات محمودبن علی کاشانی
عزّالدّین محمودبن علی کاشانی نطنزی است .ازعلما و عرفای نامدار سده ی هفتمو هشتم هجری شاگرد نور الدّین عبدالله بن علی اصفهانی نطنزی متوفی(699) از مشایخ معروف سلسله ی سهروردیّه بوده و …در سال هفتصد و سی و پنج (735) هجری قمری وفات یافته است.(همان:10)
3-8-5 سبک مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه
در شیوه نثر و سبک انشای کتاب، سده هشتم هجری هنوز رمقی از سبک های قدیم نثر فارسی چون سلجوقی باقی بود و از این رو نویسندگان زبر دست آن زمان گاهی به طبع و گاهی به عمد شیوه های قدیم را تقلید می کردند و از این جهت مؤلّفات آن ها از سبک های مختلف آمیخته بود. و این نشان می دهد که عهد سبک های قدیم کم کم دگرگون شده است و اسلوبی تازه در انشای فارسی ظهور خواهد کرد. این کتاب روی هم رفته دارای نثری بسیار پخته و شیوا، از آثار منتخب قرن هشتم هجری است شیوه انشای این کتاب در بعضی موارد کاملاَ شبیه نثر های فصیح دوره سلجوقی است. نثر کتاب مصباح الهدایه در قرن هشتم هجری درست نظیر کلیله و دمنه در قرن ششم هجری بوده که نثر ادبی بسیار فصیح شمرده می شد. هم اکنون از آثار نثر فصیح و بلیغ فارسی شمرده می شود. آوردن فعل شرطی بعد از ادوات شرط مانند اگر دانستمی… درصفحه (391) یا فعل استمراری ناقص به سبک انشای قدیم در غیرمورد شرطی و تمنّا…استعمال (اگرچنانکه) مانند: «اگر چنانک در نفس. . . . » (همان:55، 61) و بسیاری موارد دیگر. دلایل دشواری سبک کتاب 1-کثرت لغات عربی 2- وجود عبارات نظم و نثر عربی3- دشواری های فهم بعضی از مطالب. البّته کتاب برای پارسی زبانان دوستدار علم دشواری چندانی نداشته است. (همان: 10،11)
فصل چهارم
بررسی توکّل و رضا در متون نثر عرفانی قرن
چهار تا هشت هجری

مطلب مشابه :  ویژگی های زبانی

دسته‌ها: داغ ترین ها