دانلود پایان نامه

«…و توان او. بنده خود هیچ نتواند. همه بتقدیر الله است.نیکی و بدی و سود و زیان، عطا و منع ، غنا، فقر همه بتقدیر و خواست الله است. خیر بتقدیر و رضاء او، شر بتقدیر او، نه بر رضاء او. در عالم چیست مگر بخواست او؟موی نجنبد بر تن هیچکس مگر بمشیت او…»(.همان: 701،ج 3)
نسفی رضا را در رضا دادن به درد ، صبر بر بلا و بیماری درخیر و شر، در رضا به رضای خدا، رضای حریص به دنیا.رضا به معصیت در هر جای عالم.رضا به قضای خدا در آفرینش کفر و معصیتی که در آن است. رضای خدا در نا رضایتی بنده از نامحرم.پذیرش حکم خدا از طرف بنده.راضی بودن به آن حکم ،بیان می کند.رضا به معصیت و رضای بنده به نامحرم از نمونه هایی است که نویسندگان دیگر در متون نثرعرفانی چهار تا هشت به آن اشاره نکرده اند.
«…وجه دیگران که الم دریابد و لیکن چون داند که رضای دوست در آن است بدان راضی باشد، چنانکه اگر دوست وی را فرماید که حجامت کن یا دارویی تلخ بخور ، بدان راضی باشد در شره آنکه رضای دوست حاصل کند. پس هر که داند که رضای حق تعالی در آن است که به آنچه وی کند رضا دهد و به درویشی و بلا و بیماری صبر کند و راضی شود چنانکه حریص به دنیا به رنج و خطر دریاها و کارهای دشوارتر راضی شود و محبان وی بسیار بدین درجه رسیده اند».( نسفی/ 1388: 608،612)
«…و اما رضا دادن به معصیت چگونه روا بود؟ و از آن نهی آمده است، و گفته هر که بدان رضا دهد در آن شریک است، و گفته است اگر بنده را به شرق بکشند و کسی در مغرب بدان رضا دهد شریک است، در آن».( همان: 608،612)
«… اختیار وی است و نشان آن است که قوت حق است؛ و دیگر روی با حق – تعالی- دارد، بدانکه قضا و تقدیر وی است و پس بدان وجه که قضا کرده است که عالم از معصیت و کفر خالی نباشد بدین رضا باید داد، امّا بدان وجه اختیار بنده است و صفت نشان آن است که خدای وی را دشمن دارد، بدین رضا نباید داد؛…».( همان: 608، 612)
«و اگر کسی جایی باشد که چشم وی به نامحرمی می افتد ، از آنجا بگریزد آن مخالفت رضا نبود و همچنین اگر در شهری تنگی و قحطی باشد، روا بود که از آنجا بشود ؛ مگر که طاعون بود، که از آن نهی است که اگر تندرستان بشوند بیماران ضایع مانند؛ اما دیگر بلاها چنین نیست ،بلکه اسباب چنانکه نهاده است به جای می باید آورد بر وفق فرمان و بدانچه حکم وی بود. پس از آنکه فرمان به جای آوردی راضی می باید بود، و می باید دانست که خیری در آن است».(همان: 608، 612)
نجم الدّین رازی بیان می کند که رضای خدا در هر حالی برای انسان بدان معناست که بداند نفحات بیشتری از جانب خدابه او نخواهد رسید امّا اگررضا ازخدا، برای خدا باشد فیض الهی بر او تا بی نهایت جاری می شود.فریب آدم از شیطان به دلیل حرص و رها نمودن رضای الهی.او رضای دوست را در وفا داری می داند.رضای خدا در نهایت ،هم در دین و دنیا و آخرت می داند. رضا در اطاعت از خدا بدون چند و چون. رضادادن به قضای حق .راضی بودن نفس از نفس مطمئنه.
«و هر که از خدای تعالی در هر حالی راضی باشد زیادتی بر او حرام گردد و هر که از خدای برای خدا راضی باشد زیادتی بی نهایت بدو رسد و از فیض حق ما لا نهایت برخوردار گردد».(نجم الدّین رازی/ 1389: 241)
«…چندان انس پدید آمد آدم را با بهشت و لذات آن که چون ابتلای شجره در میان آمد که « و لا تقربا هذه الشجره» ابلیس او را به ملک بهشت بتوانست فریفت که «هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی» تا خلود بهشت و ملک آن بر رضای حق برگزید و به گفت شیطان از غایت حرص فرمان رحمن بگذاشت.در حال غیرت حق تاختن آورد که: ای آدم ،ترا نه از بهر تمتعات نفسانی و مراتع حیوانی آفریده ایم؟«افحسبتم انما خلقنا کم عبثا و انکم الینا لا ترجعون » خوف آن است که این چه نیم روزت در بهشت بگذاشتیم و حجب فروگذاشتیم. تا ما چنین فراموش کردی و به غیر ما مشغول گشتی و انس گرفتی و بی فرمانی کردی و از شجره بخوردی، اگر خود یک روزت تمام بگذارم یکباره ما را فراموش کنی و یگانگی به بیگانگی مبدل کنی و از ما و از لطف ما هیچ یا نیاری. بیت
یاری که همیشه در وفای ما بود کارش همه جستن رضای ما بود
بیگانه چنان شد که نمی داند کس کو در همه عمر آشنای ما بود(همان:240)
و هنوز ایمن نمی توان بود که در حدیث خواجه -علیه الصلوه و السلم- اشارتهای دیگرست که هنوز ظاهر نشده «اللهم انا نسألک العفو و العافیه و المعافات فی الدین و الدینا و الخاتمه المرضیه بجودک و کرمک».خدایا ما از تو عفو و سلامتی و بخشش و عفودر دین و دنیا می خواهیم و پایانی همراه با رضایت نصیب ما گردان به جود و کرم خودت.(همان:242،243،244)
«…عبادت از مرید آن است که مرید شیخ بود نه مرید مراد خویش. پس وظیفه ی او این بیت شود.
ای دل اگرت رضای دلبر باشد آن باید کرد و گفت کو فرماید
گر گوید خون گری ، مگو کز چه سبب؟ ور گوید جان بده ،مگو کی باید؟
معنای رباعی: ای دل من، اگر رضایت ، معشوق را می خواهی جلب کنی، پس باید هر چه او می گوید و فرمان می دهد، اطاعت کنی، اگر به تو دستور دهد که خون گریه کنی نباید بپرسی برای چه؟ و گر بگوید باید جان فدا کنی نباید سوال کنی چه وقت ؟»( همان:416، 417 )
مقام شیخی رضا -«شانزدهم رضا به قضاست، بایدکه به قضای حق رضا دهد و درتربیت مریدان به شرایط شیخی و جهد بندگی قیام نماید، باقی بدانچه حق تعالی راند بر مریدان از یافت و نایافت و قبول و رد راضی باشد و بر احکام ازلی اعتراض نکند». (همان: 423)
«یا اَیَّتُهَا النَّفْسَ المُطْمَئِنَهُ اِرْجَعی اِلی رَبّکَ راضیَّهً مَرْضیَّهً ».(28 و 27/ فجر 89.)ترجمه: ای نفس آرام گرفته به سوی پروردگارت باز گرد راضی و خشنود و پسندیده. ( همان: 568)
عطار نیشابوری ،راضی نبودن به نفس در یقین به شک و تردید.رضاء از رضا که نیازی به بهشت نیست. کمال رضای بنده را از بنده ای جاوید؛ که اگرخدا او را از علیین به اسفل السافلین جاوید فرو برداعتراضی نمی کند . محبت رضا ؛ رضایی که پادشاه آسمان و زمین است. رضای حق از سائلی که همه چیز را از خدا می داند. رضا به روزی رساننده، معامله در رضا بر صبر.رضای بنده و رضای خدا از بنده. راضی بودن و رضا از خداکه بهشت نخواهی و از دوزخ پناه نطلبی. رضا به قضا. نرسیدن به رضای خدا با داشتن ذرّه ای علاقه به دنیا.رسیدن به رضای خدا تا قبل از مرگ.محبت سومین مرحله ایمان و تحمل مکروهات تا کسب رضای حق.رضای بنده از خدایی که درآن رضا غرق کردن آرزوها باشد.نشانه صبر در صدق رضا.درویش راضی عزیزترین خلق است.محبت در درون رضاست. و رضا در محبت است. اهل رضا سؤال نمی کند.از شروط رضا مبالغه کردن در دعا نیست. تباهی فقرا در ترک اطاعت از خداوند ضدّرضاست. رضا به خدا و رضا از خدا. رضایت خدا از بنده در گرو رضای بنده از خداست..پیوسته در طلب رضای حق باید بود.
«کسی دیگروصیتی خواست . گفت: شک را اختیار مکن بر یقین وراضی مشو از نفس خویش تا آرام نگیرد ،و اگر بلایی رو به تو آورد آن را به صبر تحمل کن و لازم درگاه خدای باش».(عطار: 120)
بایزید«و گفت: نه خداوند تعالی برضاء خویش بندگان را به بهشت می برد گفتند دلی گفت چون رضاء رضای خود به کسی دهد آنکس بهشت را چه کند؟»(همان: 147)
«و گفت کمال رضای من از او تا حدی است که اگر بنده ای را جاوید به علیین برآرد و مرا اسفل السافلین جاوید فرو برد من راضیتر باشم از آن بنده».(همان :152)
«و گفت دلم را به آسمان بردند، گرد همه ملکوت بگشت و بازآمد.گفتم: چه آوردی؟ گفت محبت رضا که پادشاه این هر دو بودند».(همان :155)
«گفتم سائل به داند از مسئول که هم مراد است و هم مرید،و هم مجاب است و مجیب. چون ضیاء سر من بدید، پس دل من ندا از رضای حق بشنید، و رقم خشنودی بر من کشید، و مرا منور گردانید و از ظلمت نفس و از کدورات بشریت درگذرانید. دانستم که بدو زنده ام و از فضل او بساط شادی در دل افکندم».(همان : 158)
«…نقل است که احمد گفت: به بادیه فرو شدم، به تنهایی راه گم کردم. اعرابی را دیدم به گوشه ای. نشسته تازه.گفتم بروم و از وی راه پرسم.رفتم و پرسیدم .گفت : مرا گرسنه است. پاره ای نان داشتم و بدو می دادم. او در شورید. گفت : ای احمد! تو که ای که به خانه خدای روی، به روزی رسانیدن از خدای راضی نباشی، لاجرم راه گم کنی ».(همان :196)
ذکر ابوسلیمان دارائی- قدس الله روحه-«و گفت قناعت از رضا به جای ورع است و زهد . این اوّل رضا است و آن اوّل زهد. و گفت خدای را بندگان اند که شرم می دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت می کنند به رضا. یعنی در صبر کردن معنی آن بود که من خود صبورم ، اما در رضا هیچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد. صبر به تو تعلق دارد و رضا بدو. و گفت: راضی بودن و رضا آن است که از خدا بهشت نخواهی و از دوزخ پناه نطلبی. و گفت نمی شناسم زهد را حدی. و ورع را حدی، و رضا حدی و غایتی ، ولکن راهی از او می دانم. و گفت : از هر مقامی حالی به من رسید، مگر از رضا که به جز بویی از او به من نرسید با این همه اگر خلق همه عالم را به دوزخ برند و همه به کره روند من به رضا روم زیرا که اگر رضای من نیست درآمدن به دوزخ رضای او هست. (همان :211)

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان مدیریت :سرمایه انسانی-فروش و دانلود پایان نامه کامل

دسته‌ها: داغ ترین ها