دانلود پایان نامه

ذکر ابوسلیمان دارائی- قدس الله روحه-«و گفت قناعت از رضا به جای ورع است و زهد . این اوّل رضا است و آن اوّل زهد. و گفت خدای را بندگان اند که شرم می دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت می کنند به رضا . یعنی در صبر کردن معنی آن بود که من خود صبورم ، اما در رضا هیچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد. صبر به تو تعلق دارد و رضا بدو. (همان : 211)
ذکر سهل بن التستری- قدس الله روحه العزیز-و پرسیدند از ابتداء احوال و نهایت آن، گفت:« ورع اوّل زهد است و زهد اوّل توکّل و توکّل اوّل درجه عارف و معرفت اوّل قناعت است و قناعت ترک شهوات و ترک شهوات اوّل رضاست و رضا اوّل موافقت است».(همان : 239)
ذکر احمدخضرویه-قدس الله روحه العزیز-«و گفت صبر زاد مضطران است و رضا درجه عارفان است».(همان : 263)
–در بررسی مراتب و درجات رضا در متون نثر عرفانی قرن چهار تا هشت هجری می توان گفت که :
الف- خواجه عبدالله انصاری به(1) نمونه ازمراتب ودرجات «رضا» اشاره کرده است.
ب-عطار در تذکره الاولیابه(4) مورد از نمونه های مراتب ودرجات رضا اشاره کرده است.
ج-هجویری به یک(1) و میبدی به(2)نمونه اشاره کرده اند.نسفی،نجم الدّین رازی و عزّالدّین کاشانی نمونه ایی از مراتب و درجات «رضا» راذکر نکرده اند.
د- باز تاب مراتب ودرجات «رضا» در آثار آنها بسیار کم بوده است.
4-2-3 مقام رضا در متون نثر عرفانی قرن چهار تا هشت هجری
قشیری، میبدی و عطار هر سه به اختلاف میان خراسانیان و عراقیان در باره مقام رضا اشاره کرده اند. قشیری بزرگ ترین مقام را رضا بیان کرده است ؛می گوید: رضا بزرگترین مقام ها و بهشت دنیا است .هر کس که می خواهد به محل رضا برسد بگو آن چه رضای خدای در آن است بر دست گیرد.
«و خلاف است میان عراقیان و خراسانیان اندر رضا (که) از احوال است یا از مقامات. خراسانیان گویند رضا از جمله ی مقامات بود و این نهایت توکّل است معنی این باز آن آید که بنده به کسب و حیلت بدو رسد و عراقیان گویند رضا از جمله ی احوال است و بنده را اندر این کسب نبود بلکه اندر دل فرود آید چون حال های دیگر و ممکن بود میان هر دو زبان جمع کردن گویند بدایت رضا مکتسب بود (بنده را) و آن از مقامات است و نهایت وی از جمله ی احوال بود و مکتسب نیست ».(قشیری /1388: 352،353)پیران گفته اند:« بزرگترین مقامی مقام رضاست (یعنی) هر کرا به رضا گرامی کردند او را به ترحیب تمامتری و تقریب برترین گرامی کردند».(همان:352،353)
عبدالواحدبن زید گوید :«رضا بزرگترین مقام ها است و بهشت دنیا است».(همان:352،353)نصر آبادی گوید :«هر که خواهد که به محل رضا برسد بگو آن چه رضای خدای در آن است بر دست گیر». (همان:354،355)
هجویری با توجه به سخنان عارفان، قلب به دور از نفاق و دو رویی را جایگاه رضای خدا می داند.زیرا می گوید دل جای محبت و دوستی و یک رنگی است و با نفاق منافات دارد. دیدن قلبی که در آن اختیار بنده به دست خدا باشدوانسان ها را به تفاوت عزم رضا با عین رضا توجه داده و به نکته بسیار مهم ؛یعنی رضا سکون دل است درجهت مجاری احکام بر آنچه باشد،تأکید کرده است. او معتقد است که سکون و طمأنینت دل از مکاسب بنده نیست؛ از مواهب خدای است واین را دلیلی می داندبر این که رضا نهایت مقام و بدایت احوال است.رضا راجایگاهی می داند که یک طرفش در کسب اجتهاد و طرف دیگرش محبت و غلیان آن است .بالاتر از آن مقامی نیست، انقطاع مجاهدت در میان آن است. پس ابتدای آن و آغازش از مکاسبی است که کسب کردنی است .انتهای آن از مواهب و لطف.انسان احتمال کند که در میان آن ابتدا رضای خودبه خود دید ه است. و باخود می گوید پس این مقام است، و آن که در انتها رضای خود به حق دید، با خود می گوید این حال است.او بسیار دقیق تر از قشیری و دیگران به این امر توجه نموده تا حق اصطلاحات مقام و یا حال را در باره ی«رضا» ادا کرده باشد. در حفظ صحیح انتقال این اصطلاحات اشنباه نکند و وظیفه ایی را که بر دوش دارد به درستی به انجام برساند.
از وی پرسیدند که: «رضای خداوند- تعالی- اندر چه چیز است؟» گفت: «فی قلب لیس فیه غبار النفاق».(هجویری /1392: 135)«…اندر دلی که اندر او غبار نفاق نباشد؛ از آنچه نفاق خلاف وفاق باشد و رضا عین وفاق. و محبت را با نفاق هیچ تعلق نیست و محلش رضاست. پس رضا صفت دوستان بود و نفاق صفت دشمنان». ( همان: 135،136) و ابوالعباس بن عطا گوید، رضی الله عنه : « الرضا نظر القلب الی قدیم اختیار الله للعبد». ( همان: 135،136)
و از پیغمبر – علیه السلام- می آید اندر دعوتش:
«اسالک الرضا بعد القضا.» بار خدایا، از تو خواهم که مرا راضی داری از پس آن که قضا به من آید، یعنی مرا به صفتی داری که چون قضای مقدر تو به من آید مرا به ورود خود راضی یابد.اینجا درست شد که رضا قبل ورود القضا درست نیاید، از آنچه آن عزم باشد بر رضا و عزم رضا عین رضا نباشد». (همان: 135،136)
و حارث محاسبی، صاحب مذهب- رضی الله عنه- گوید: «الرضا سکون القلب تحت مجاری الاحکام.»رضا سکون دل بود اندر نحت مجاری احکام، بر آنچه باشد. وی اندر این مذهب وی قوی است؛ از آنچه سکون و طمأنینت دل از مکاسب بنده نیست؛ که از مواهب خدای است.-جل جلاله- و دلیل کند که رضا از احوال بود نه از مقام».( همان: 135،136)
سخن هجویری«رضا نهایت مقامات است و بدایت احوال ، و آن محلی است که یک طرفش در کسب اجتهاد است ویکی اندر محبت و غلیان آن ،و فوق آن مقام نیست، و انقطاع مجاهدت اندر ان است . پس ابتدای آن از مکاسب بود و انتهای آن از مواهب . کنون احتمال کند که آن اندر ابتدا رضای خودبه خود دید، گفت مقام است، و آن که اندر انتها رضای خود به حق دید، گفت حال است». (همان: 276)
میبدی رضای پیش از قضا را عزم و اراده می داند نه خود مقام رضارا. والاترین مقام رضا را مرگ شهیدان و مرگ عارفان آورده است.او نیز مانندعطار به اختلاف خراسانیان و عراقیان اشاره کرده است . خراسانیان رضا را از جمله مقامات می دانند و عراقیان از جمله احوال ذکر کرده اند.رضا را یکی از منازل عارفان آورده است: عابدی گفت من در بلا و بیماری در هر حالی بدون اینکه درعبادت فراوان باشم به هر چه الله حکم کند رضا داده ام و برخواست الله خواست خود را نیفزوده ام و به این منزل رسیده ام . نمونه ایی را ذکر کرده است که در هیچ یک از هشت متون نثر عرفانی ذکر نشده است . آن که خداوند به نوح حکم داد ، از چوب ساج کشتی بساز و درآن بنشین تا از طوفان برهی. از اخلاص کشتی بساز درسه طبقه؛ یکی خوف و دیگر رجا و سوم رضا،طبقه سوم را برای مقام رضا بساز.او برای مؤمنون بعد از بر آورده شدن آرزو هایشان به مقام رضابا عنوان خلعت رضا اشاره کرده است. در صدرخلقت پیامبر گرامی نور رضارا آورده . صاحب تفویض که بحکم الله رضاء دهد او که با تفویض است در مجمع روح و ریحان آسوده رضاء است. این آن رستگاری عظیم است که رب العالمین گفت.
شیخ ابوعثمان حیری را پرسیدند : «چه معنی را رضا بعد القضاء خواست؟ گفت رضاء پیش از قضاء عزم باشد بر رضا نه عین رضاء ». (میبدی/ 1371: 37 ،ج2)
مرگ بر دو قسم است: «یکی در راه خدا، دیگر در راه شیطان. اما آنچه در راه خدا بود یکی مرگ شهیدان ست که در سبیل خدا کشته شوند،چنان که اینجا گفتیم: و لئن قتلتم فی السبیل الله. دیگر مرگ عارفانست که در رضا و خشنودی وی از بمیرند». (همان: 247،ج2)
«و خلاف است میان علماء طریقت و ارباب معارف که رضا از جمله مقامات است؟ یا از جمله احوال؟خراسانیان برآنند که از جمله مقاماتست، یعنی که نهایت توکّل است و کسب بنده، و عراقیان برآنند که از جمله احوال است نه کسب بنده، یعنی نازله ایست واردی که از غیب بدل پیوندد، ودل بوی آرام گیرد. قومی گفتند: «بدایت رضا مکتسب است از جمله مقامات، نهایت آن مکتسب از جمله احوال»، (همان: 238، ج 3)
«…مارا بگوی تا کردار تو چیست؟گفت: نکرده ام عبادتی فراوان ، بیرون از آنچه دیدی. اما خصلت است در من، چون در بلا و بیماری باشم، نخواهم که در عافیت باشم، ور افتاب باشم نخواهم که در سایه باشم، و بهر چه الله حکم کند رضا دهد، و برخواست الله خواست خود نیفزایم، عابد گفت: اینست که ترا بدین منزل رسانید».(همان:652 ،ج3)
قول تعالی : «و اصنع الفلک باعیننا» نوح را فرمان آمد از روی شریعت بظاهر حکم که از چوب ساج کشتی ساز و درو نشین تا از طوفان برهی و از وری حقیقت بحکم تخصیص و نعت تقریب بسر وی ندا امد که دریای نفس در پیش داری دریای مغرق مهلک در آن گردابها است پر خطر.و نهنگان جان ربای بر رصد ،‌و ناچار بر آن عبره می باید کرد تا بساحل امن رسی، از اخلاص کشتی ساز بسه طبقه یکی خوف و دیگر رجا و سوم رضا،‌وانگه بادبان صدق بر ان بند و بر مهب صبای اطلاع ما بدار ». (همان: 321 ،ج4)
مؤمنون «ایشان را در درون پرده آورده و آرزوی دیرینه ایشان بر آورده و خلعت رضا پوشانیده».(همان: 206،ج6)
نور«مثل نور جماعتی مفسران گفتندی: «این ها اشارت است بمصطفی (ص) که خلقتش نور بود و نسبش نور بود، ولادتش نور بود و مشاهدتش نور بود، و معماملتش نور بود و معجزتش نور بود، و او خود در ذات خود نور علی نور بود، مهمتری که در روی او نور رحمت ، د رچشم او نور عبرت، در زبان او نور حکمت ، در میان وی نور نبوت ، در کف او نور سخاوت ، در قدم او نور خدمت، د رموی او نو رجمال، در خوی او نور تواضع، در صدر او نور رضا، در سر او نور صفا، در ذات او نور طاعت؛ در طاعت او نور توحید، در توحید او نور تحقیق، در تحقیق او نور توفیق در سکوت او نور تعظیم، در تعظیم او نور تسلیم».(همان :272،273 ،ج6)

دسته‌ها: داغ ترین ها