دانلود پایان نامه

عبدالواحدبن زید گوید :«و بدان که بنده از خدای راضی نتواند بود مگر پس از آن که خدای تعالی از وی راضی باشد زیرا که خدای ، گفت رَضَی اللهُ عَنْهُم وَ رَضُوا عَنَه» .(قشیری/1388: 354،355)
از استاد امام ابوعلی، رحمه الله ، شنیدم گفت:« شاگردی فرا استاد خویش گفت بنده داند که خدای از او راضی است گفت نه. شاگرد گفت داند استاد گفت داند گفت چون دل خویش را از خدای راضی یابم دانم که خدای از من راضی است. گفت احسنت یا غلام».(همان:354،355)
«گویند موس، علیه السلام گفت راه نمای مرا به کاری که چون من آن بکنم ، از من راضی گردی گفت یا موسی طاقت نداری موسی به سجود افتاد و تضرع کرد، خدای تعالی ، وحی فرستاد به وی که ای پسر عمران رضای من از تو اندر آن است که تو رضا دهی به قضای من».(همان:354،355)
محمّدبن خفیف گوید :«رضا بر دوقسمت بود رضا بود بدو و رضا بود ازو و رضا بدو (آن بود که) اندر تدبیر بود و رضا از و اندرآن چه قضا کند».(همان:354 ،355)
از استاد ابوعلی دقّاق، رحمه الله، شنیدم که گفت :«خداوندی بر بنده ای خشم گرفت و بنده شفیعان فرا کرد و (پادشاه او را) عفو کرد بنده بگریست شفیع گفت این گریستن چراست که ترا عفو کرد، این خداوند گفت (او) رضای من همی طلبد و او را بدان راه نیست بدین سبب همی گرید (که از وی راضی شد)».(همان: 351،357 )
خواجه عبدالله انصاری از رضابر رضای خدا ، سخن می گوید.
«…درجه سوم : رضا است بر رضای خدای . آنگاه بنده نه ناخشنودی و نه خشنودی را از بهر خویش بیند. (این حال) ، او را بینگیزد، به ترک تحکم، و بریدن اختیار و (بلکه) به فرو افکندن تمییز ، گرچه در دوزخش برند».(فجر/1، 30). « ای روان آسوده (ای نفس آرمیده) بازگرد به سوی پروردگار خویش خشنود شده ، پس درآی در بندگانم و درآی در بهشتم».بیان عرفانی :خوشا روزی که این قفس بشکنند و این بازداشته را بازخوانند و این راه و رسم خاکیان از راه مقربان بردارند و شیطان پوشیده در صورت آدمیت بیرون شود و جوهر پادشاهی، چهره ی جمال بنماید.و دشمن از دست جدا شود».(انصاری/1389: 111)
هجویری با استفاده از آیات قرآن در چند مورد راضی بودن خدا از بنده و سپس رضایت بنده از خدارا بیان می کند. او به رضایت از مؤمنانی اشاره می کندکه زیر درخت معهود(حدیبیّه)با رسول اکرم با اخلاص دل بیعت کردند. در جنگ خیبر پیروز شدند.این صلح برای مسلمانان در زمان پیامبراسلام بسیار مهم و سرنوشت ساز بود.اشاره به چنین موضوع مهم نشان می دهد که نویسندگان متون نثر عرفانی چهار تا هشت هجری، مسائل مربوط به اسلام وحفاظت ازآن ها دقیق می باشند. تمام تلاش خود را می کردند. او از فقری سخن می گویدکه انسان با آن زیبا ،آراسته و راضی(رضا به فقر) شود؛این نوع فقر سبب رسیدن به کشف و شهود است و ترک آن منجر به حجاب می شودو زیبایی دو جهان را در کشف و رضا می داند.سخط همه عالم را در میان حجاب. هجویری اهل رضا را در چهار گروه بیان می کند:گروهی که از حق –تعالی- راضی اند به عطا، و آن را معرفت می داند. گروهی که راضی اند به نعما، و آن را دنیامی داند.و گروهی که راضی اند به بلا،آن را محن گوناگون می داند.گروهی که راضی اند به اصطفا،آن را محبت می داند. نمونه ی دیگر آن است که اگردنیا ازانسان راضی شود، انسان در هلاک و خسران خواهد بود.آن رضای انسان به همه آتش هامی باشد ؛ زیرا دنیا ، به آن نمی ارزد که انسان دوستی اش را بپذیرد.ودیگر این که انسان به بلا از خدا راضی باشد. رضا به غیر،نوع دیگر از رضاست که در این نوع رضا؛ خسران است . رضا به خداکه در آن رضوان است؛ زیرا که رضا به او مُلکی صریح و شروع عافیت است. «نبی اکرم، (صلی الله علیه و آله والسلم) گفته است: آن کسی که به خدا و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول به اسباب و سود خود و تنش رنجه به خواسته هایش می باشد». هجویری مانند قشیری حکایت حضرت موسی(ع)ورضا به قضای الهی را بیان می کند.
اما بدان که کتاب و سنت به ذکر ناطق است وامت بر آن مجتمع اند؛ لقوله، تعالی:«رَضی اللهَ عَنْهُمَ وَ رَضُوا عَنه».(مائده/119) و قوله، تعالی:«لَقَد رَضَی اللهَ عَنْ المُومِنیَن اذا یَبایَعُونَکَ تَحْتَ الشُجره». (فتح/18)و قوله،(علیه السلام): «ذاقَ طَعَمَ الایمانَ مَن قَد رَضی بِاللهِ رَبًّا.» و رضا بر دوگونه باشد : یکی رضای خداوند از بنده ، و دیگری رضای بنده از خداوند تعالی و تقدس». (هجویری/1392: 268، 269)
ابوعبدالله احمد بن عاصم الانطاکی، (رضی الله عنه) «…از وی می آید که گفت ، رضی عنه: « اَنْفَعُ الْفَقْرَ ما کُنْتَ بِه مُتَجَمَّلاً وَ بِه راضیاً.» نافع ترین فقری آن بود که توبدان متجمّل باشی و بدان راضی؛..». (همان:195)
و از امیر المومنین حسین بن علی(رضی الله عنه)، و- کرم وجهه -…«و اهل این بر چهار قسمت اند: گروهی آنان که از حق –تعالی- راضی اند به عطا ، و آن معرفت است.و گروهی آنان که راضی اند به نعما، و آن دنیاست.و گروهی آنان که راضی اند به بلا، و آن محن گوناگون است.و گروهی آنان که راضی اند به اصطفا، و آن محبت است. ». (همان: 268،271)
«و باز آن که دنیا ازوی راضی شود، وی اندر هلاک و خسران بود و آن رضای وی بجمله نیران بود؛ از آنچه دنیا ، بأسرها، بدان نیرزد که دوستی خاطر بر آن گمارد و یا هیچ گونه اندوه آن بر دلش گذر کند، و نعمت، آن نعمت بود که به منعم دلیل بود، چون از منعم حجاب باشد آن نعمت بلا بود.» . (همان:268،271)
«و باز آن که به بلا از وی راضی باشد، آن بود که اندر بلا مبتلا بیند و مشقت آن به مشاهدت دوست به رنج ندارد. و باز آن که به اصطفای وی راضی باشد، آن محبان وی اند، که اندر رضا و سخط هستی ایشان عاریت بود، و منازل دلهای اشان بجز حضرت تنزیه نباشد و سرا پرده اسرار ایشان جز در روضه ی انس نه.حاضرانی باشند. غایب، وحشیانی عرشی جسمیانی روحانی، موحدان ربانی، دل از دنیا گسسته ، و از بند مقامات جسته، و سر از مکونات گسسته و مر دوستی را میان در بسته. کما قال الله تعالی:« لایَمْلَکُون لِاَنْفُسَهِمْ ضَراً وَ لانَفْعاً وَ لایَمْلَکونَ مَوتاً ولاحَیوهً وَلا نَشُوراً» (فرقان/3).پس رضا به غیر، خسران بود و رضا بدو رضوان؛ از آنچه رضا بدو مُلکی صریح و بدایت عافیت بود. قال النبی، علیه السلام : « من لم یرض بالله و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه. آن که بدو و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه به طلبان. (همان:268،271)
اندر آثار است که موسی گفت، علیه السلام: «اِلهی دَلَّنی عَلَی عَمَلَ اِذا عَمَلْتَ رَضیتُ عَنّی.» فقال: « اِنَّکَ لا تَطیقُ ذلِکَ یا موسی.» فخر موسی – علیه السلام- ساجدا متضرعا. فاوحی الله الیه: «یا اِبْنَ عِمْران اَن رَضائی فی رِضاکَ بِقَضائی.» «با رخدایا، مرا راه نمای به کرداری که چون آن بکنم تو از من راضی گردی.»خداوند-عزوجل- گفت: « تو آن بنتوانی کرد.» موسی – علیه السلام- سجده کرد و تضرع نمود. خداوند 0تعالی- بدو وحی فرستاد :« یا پسر عمران ، رضا وخشنودی من از تو اندر رضای توست به قضای من. » یعنی چون بنده به قضاهای حق راضی باشد علامت آن بود که خداوند –تعالی- از وی راضی است».(همان:268،271)
میبدی در مورد انواع رضا،رضایی را ذکر می کندکه خداوند در جلب رضای رسولش می باشد. در میان انواع رضا بسیار نادراست.میبدی مانند قشیری و هجویری به رضای حضرت موسی از قضای الهی اشاره می کند. رضای پیش ازقضا را عزم می داندنه عین رضا. اوبه رضای شهدا و رضای عارفان به مرگ عارفانه و رضا به حکم الله اشاره می کند. او معتقد است که یک لمحت از لمحات نسیم رضای خدااگر به درک اسفل بگذرد،تبدیل به فردوس اعلی می شود.نواخت یک باد رضا به شجره فرعون راکه چندین سال کفر ورزیدند،و فرعون را پرستیدند، نواخت و لطف الهی می داند که مورد کرامت الهی واقع شدند.
نیکی و بدی، سود و زیان، عطا و منع، غنا، فقر همه به تقدیر و خواست الله است. خیر به تقدیر او، رضای اوست، شرّ به تقدیر او،امّا نه بر رضای او. همه چیز رابسته به تقدیر الله می داند.
«قوله تعالی: قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهَکَ فی السَّماءِ…».از خدا به پیامبر خطاب آمد «فَلَنَوَ لّینَّکَ قِبْلَهً تَرضاها»…
خداوند فرمود: آنچه رضا، تو در آنست از کار قبله ترا کرامت کردیم. هرچه در عالم بندگانند در طلب رضاء مااندجلب خدابه وسیله موجودات عالم است… و ما در طلب رضاء توهمه در جستجوی ما اند و ما خواننده تو،همه در آرزوی نواخت ما اند و ما نوازنده تو «وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبّکَ فَتَرْضی» کعبه اکنون قبله نفس خود دان و ما راقبله جان چون از حضرت احدیّت آن نواخت ها روان گشت و آن که امت ها در پیوست زبان حال بحکم اشتیاق….»(میبدی/ 1371 : 296،ج1)
«یا عمران رضایی فی رضاک بقضایی: رضاء من در آنست که بحکم من راضی شو.مصطفی0 (ص) این دعا بسیار کردی: « اللّهُم، انی اسالک الرضاء بعد القضاء و برد العیش بعد الموت، و اسالک لذه النظر الی وجهک»
شیخ ابوعثمان حیری را پرسیدند :« چه معنی را رضا بعد القضاء خواست؟ گفت رضاء پیش از قضاء عزم باشد بر رضا نه عین رضاء ، »(همان: 37 ،ج2)
مرگ بر دو قسم است: یکی در راه خدا، دیگر در راه شیطان. اما آنچه در راه خدا بود یکی مرگ شهیدان ست که در سبیل خدا کشته شوند،چنان که اینجا گفتیم: «وَ لَئِنْ قَتَلْتُم فی السَبیلِ الله». دیگر مرگ عارفانست که در رضا و خشنودی وی از بمیرند. (همان :247،ج2)
«…اوّل قنطره رضا، بحکم الله رضا دادن و آن را گردن نهادن،.»(همان: 26، ج3)
«سه چیز نشان معرفتست، و هر سه ایشان را بکمال بود: (همان:184 ،ج3) بکا، دعا و رضا. بکا بر جفا و دعا بر عطا و رضا بقضا . هر آنکس که دعوی معرفت کند ،و این سه خصلت در وی نیست، و در شمار عارفان نیست، و در میان جوانمردان و دینداران او را نوایی نیست.(همان:185 ،ج 3)
« الرضاء بالقضاء باب الله الاعظم».
در بنی اسرائیل عابدی بود، روزگار دراز در عبادت بسر آورده . بخواب نمی نمودند او را که: رفیق تو در بهشت فلان است.وی بطلب آنکس برخاست تا ببیند که عبادت وی چیست؟از وی نه نماز شب دید نه روزه روز مگر فرائض.گفت: مارا بگوی تا کردار تو چیست؟گفت: نکرده ام عبادتی فراوان ، بیرون از آنچه دیدی. اما خصلت است در من، چون در بلا و بیماری باشم، نخواهم که در عافیت باشم، ور آفتاب باشم نخواهم که در سایه باشم، و بهر چه الله حکم کند رضا دهد، و برخواست الله خواست خود نیفزایم، عابد گفت: اینست که ترا بدین منزل رسانید.»(همان: 62 ،ج3)
«…آری کار رضا و سخط دارد، اگر یک لمحت از لمحات نسیم رضای او بدرک اسفل بر گذرد ، فردوس اعلی گردد، ور یک از باد از بادهای سخط او بفردوس اعلی بگذرد، درک اسفل شود. سحره فرعون چندین سال کفر ورزیدند، و فرعون را پرستیدند، یک باد رضا برایشان آمد، نواخته لطف کرامت گشتند».(همان: 680،ج3)

مطلب مشابه :  سازمان بین المللی کار

دسته‌ها: داغ ترین ها