دانلود پایان نامه

پسرخفیف گوید:«رضا آرام دل است به حکم های او ، موافقت دل به آن چه او بپسندد و اختیار کند». (همان: 355،356)
ابوسلیمان گوید:«رضا آن است که از خدای بهشت نخواهی و از دوزخ پناه نجویی.» (همان: 355،356)
ابوعثمان را پرسیدند از قول پیغامبر، صلی الله علیه واله و سلم، اَسألُکَ الرّضا بَعْدَ القَضَا گفت: «زیرا که رضا پیش از قضا عزم بود بر رضا و رضا پس از قضا رضا (آن)بود .»(همان: 355،356)
ابوسلیمان گوید:«می خواهم که طرفی از رضا بدانم تا اگر مرا در آتش کند بدان راضی باشم یا نه».(همان: 355،356 )
ابوعمرو دمشقی گوید:«رضا بر داشتن جزع بود اندر هر حالی که باشد. ». (همان : 356،357)
جنید گوید :«رضا اختیار از میان برداشتن بود.» (همان: 356،357)
ابن عطا گوید : «رضا نگریستن بود به دل به آن چه اندر ازل خداند عالی بنده را اختیار کرده باشد و آن دست بداشتن خشم است.» (همان : 356،357)
رُوَیم گوید :«رضا استقبال قضا بود به شاد .» (همان: 356،357)
جریری گوید: «هر که بدون اندازه ی خویش رضا دهد خدای او را بر کشد (برتر از آن چه طمع دارد).» (همان: 356،357)
عباس بن عبدالمطلب، رضی الله عنه ،گوید پیغامبر، (صلی الله علیه و سلم )، گفت: «هر که طعم ایمان بچشید به خدایی خدای رضا دهد.». (همان: 356،357)
عمرخطاب نامه نوشت (به ابو) موسی اشعری که: «همه چیز ها اندر رضا است اگر توانی راضی باش والّا صبر کن.»(همان: 356،357)
«..رضا نام توقف کردن صادقانه است، جایی که (خداوند) بنده را توقف داده. بنده التماس نکند که پیشتر یا پستر(باشد).طلب مزید ننماید، و تبدیل حال نخواهد».(خواجه عبدالله انصاری/1389: 110 )
«…از خدای عزوجل و آیات تنزیل (قرآن مجید) از همین رضا سخن گوید و آن رضاست به هر چه قضا رفته و این از اوایل رهنمودی خاصه است…».(همان: 110)
میدان بیست و سیم رضا است. از میدان لجاء ، میدان رضاء زاید.قوله تعالی: «و رضوا عنه».
«رضا خشنودی و پسندکاری است.»(همان: 111)
و هر که در حکم بر امید آرمیده است، راضی است. و هر که در حکم بر مهر آرمیده است، موافق است. (همان: 109،112)
…از وی پرسیدند که: «رضای خداوند- تعالی- اندر چه چیز است؟گفت:«فی قلب لیس فیه غبار النفاق.»
اندر دلی که اندر او غبار نفاق نباشد؛ از آنچه نفاق خلاف وفاق باشد و رضا عین وفاق. و محبت را با نفاق هیچ تعلق نیست و محلش رضاست. پس رضا صفت دوستان بود و نفاق صفت دشمنان. (عابدی/1392: 135، 136)
ابوحازم المدنی، (رحمه الله علیه) این عمر بن عثمان از وی روایت کند که او را گفتند: «مالک ؟» قال: «الرضاء عن الله و الغناء عن الناس.»
«حال تو چیست»؟ گفت: «حال من رضا به خداوند – تعالی- و بی نیازی از خلق وی» و لا نحاله هر که به حق راضی بود از خلق مستغنی بود. و خزینه ی بزرگ تر مرد را رضای خداوند است- تعالی- و تقدس و اشارت به غنای خدائند است، جل جلاله . پس هر که بدو غنی بود از غیر وی مستغنی بود و راه بجز به درگاه وی نداند و زاد بجز امید درگاه وی ندارد و اندر خلاء و ملاء بجز وی را نشناسد و جز وی را نخواند و معز و مذل بجز وی را نداند.»(همان: 140)
ابوعبدالله احمد حنبل، (رضی الله عنه)«رضا چیست؟»گفت: «آن که کارهای خود به خداوند – تعالی- سپاری».( همان: 177،178)
از ابوالسری منصور بن عمار، (رضی الله عنه)
«مردم آن بود که یا به حق عارف بود یا به خود: ان که به خود عارف بود شغلش مجاهدت و ریاضت بود، و آن که به حق عارف بود شغلش خدمت و عبودیت و طلب رضا باشد.پس عارفان به خود را طلب عبادت ، ریاضت بود و عارفان به حق را عبادت ، ریاست . این عبادت کند تا درجت یابد و ان عبادت کند و خود همه یافته باشد. فشتان ما بین المنزلتین! بنده ای قایم به مجاهدت، و دیگری قایم به مشاهدت».(همان: 192، 194)
الکلام فی حقیقت الرضا: از امیر المومنین حسین بن علی- رضی الله عنه، و کرم وجهه– پرسیدنداز قول بوذر غفاری- رضی الله عنه-…« رضا مرد را از اندوهان برهاند و از چمگ غفلت برباید، و اندیشه ی غیر از دلش بزداید و از بند مشقتها آزاد گرداند که رضا را صفت رهایند است».( همان:192، 194)
«…پس رضا به غیر، خسران بود و رضا بدو رضوان؛ از آنچه رضا بدو مُلکی صریح و بدایت عافیت بود. قال النبی، علیه السلام: «من لم یرض بالله و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه. آن که بدو و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه به طلبان». همان: 268،271)
بشر حافی از فضیل عیاض- رضی الله عنهما- پرسید که:«زهد فاضل تر یا رضا.»فضیل گفت: «الرضا افضل من الزهد؛ لان الراضی لایتمنی فوق منزلته» رضا فاضل تر از زهد؛ از آنچه راضی را تمنا نباشد و زاهد صاحب تمنا بود، یعنی فوق منزلت زهد منزلتی دیگر هست که زاهد را بدان منزلت تمنا بود و فوق رضا هیچ منزلتی نیست تا راضی را بدان تمنا افتد. پس پیشگاه فاضل تر از درگاه». ( همان:271،272)

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ مقالهبانکداری الکترونیک

دسته‌ها: داغ ترین ها