دانلود پایان نامه

ح- در تعریف توکّل ، این نویسندگان ؛خواسته اند تا به،برخی از مسایل دینی مانند گردن نهادن برحکم خدا ،پذیرفتن قضا ، معامله با خدا ودرستی باطن،امید به خدا داشتن ونا امید بودن از خلق و این که نزدیکان شیطان عالمان بی پرهیز و فقیران بی توکّل اند، تأکید کنند.
ط-در تعریف لغوی توکّل، اعتماد کردن ؛تکیه کردن بر خدا آورده شده است. امّا در تعریف های اصطلاحی بیشتر از عرفا و مشایخ سخن آورده شده است و در آن به پند و اندرز، آرامش دل، مسائل دینی،کسب روزی و… اشاره شده است.« توکّل »در اکثر موارد با واژه «تفویض» همراه است.و به نظر می رسد که قشیری با آگاهی کامل از این حدیث «فتوکّل علی الله بتفویض ذالک الیه ». یاد کرده و با خواجه عبدالله انصاری تقریباً هم فکر بوده است.
ی-هجویری نیز؛ به باور و استوار داشت خداوند در دادن روزی خود را معنای توکّل دانسته است و معتقد است که بنده تمام عمر خود را در معامله ی با خداوند اگر صرف ساختن در درستی باطن و ظاهرکند عمرش را ضایع کرده و از او نشانه ای از خدا باقی نمی ماند.اومعتقد است که وجود و عدم رزق در نزد انسان باید یکی باشد و نباید از بود و نبودش خرسند و یا ناراحت شود.وی بیشتر به بخش معامله انسان با خداوند توجه نموده است.واز آیات قرآنی جز در یک مورد تأثیر نپذیرفته است.برخی از احکام اسلامی رادر کشف المحجوب آورده است.به یک نمونه از آیات اشاره کرده است.
ک-میبدی در «کشف الاسرار» بیشترین بهره را از آیات قرآنی برده است وبا توجه به تعاریف ارائه شده در مورد «توکّل »، معتقد است که کارها را باید به خدا سپردو به او اعتماد کردو او را به پناه و پشت خود گرفت و وکیل خود شناخت.او این اصطلاحات را بیش از مواردونمونه های دیگر به کار برده است.
ل-نجم الدّین رازی با وجود ارائه یک مورد از تعریف «توکّل» که نویسندگان دیگر از آن یاد نکرده اند؛ (آن که باید بر خدا توکّل کند که دهقانی خود عین توکّل است) .و بیشتر از مفاهیم ومعانی قرآنی بهره برده است و عین آیات قرآن را به کار نبرده است.
4-1-2 انواع (توکّل) در متون نثر عرفانی چهارتا هشت هجری
در بررسی های انجام شده در هیچ یک از آثار اشاره ای به انواع «توکّل»نشده است.امّا با بررسی از تعریف «توکّل» در آثار این نویسندگان، دیده شده است که آنها انواع توکّل را در «توکّل»: مؤمنین، مخلصین، صابرین، صادقین، سالکین،عارفان، خاصّان، مبتدیان، اهل کسب، اهل یقین، متوکّلین خاص الخاص دانسته اند و در تذکره الاولیای عطارنیز به یک نمونه از مفهوم انواع«توکّل» به شکل تعریفی اشاره شده است: «توکّل از طاعت خدایان بیرون آمدن و به یک خدا مشغول بودن ».که می توان گفت منظور وی توکّل خالص و توحیدی بوده است.
4-1-3 مراتب ودرجات (توکّل)در متون نثر عرفانی قرن چهارتا هشت هجری
قشیری «توکّل» را خود توکّل، دانسته است. تفاوت توکّل را با تفویض بیان می کند و آن را یک جا، با داشتن طلب آورده است. توکّل در جایی دیگر با فرو انداختن طلب است. درجه سوم: توکّل کردن است در حال شناسائی.
از استاد ابوعلی شنیدم، رحمه الله، که گفت:« توکّل سه درجه است، توکّل است و تسلیم و تفویض به حکم وی رضا دهد».(قشیری /1388: 312)
خواجه عبدالله انصاری اوّلین مرتبه توکّل را توکّل مطلق می داند.آنگاه تفاوت توکّل با تفویض را بیان کرده است.درجات توکّل را، توکّل یکجا با داشتن طلب، با فرو انداختن طلب و توکّل کردن در حال شناسایی بیان کرده است.وی توکّل را یک درجه بر تجربه و یکی بر ضرورت و یکی بر حقیقت ذکر کرده است. مانندقشیری تعریفی مشابه ارائه داده است و به تفاوت درجات توکّل، تسلیم و تفویض پرداخته است.
عارف بزرگوار، ابوعلی دقاق گوید: «توکّل را سه رتبت است. اوّل : توکّل مطلق .دوم: تسلیم. سوم تفویض. توکّل بدایت است، و تسلیم، وساطت است، و تفویض نهایت».(خواجه عبدالله انصاری/ 1389: 93)
«تفویض را اشارتی است ، لطیف تر از توکّل ، و معنایی وسیع تر از آن : زیرا توکّل ، بعد از وقوع سبب آید و و تفویض ، پیش از وقوع سبب آید و تفویض، پیش از وقوع و هم پس از وقوع سبب باشدو آن عین استسلام است و توکّل شعبه ای از آن باشد. و آن بر سه درجه است درجه نخستین: آنکه بدانی که بنده ، بیش از عمل خود ، توانایی ندارد. پس از مکر در امان نباشد. و از دستیاری ناامید نباشد. و بر نیت دلخوش نگردد. درجه دوم : معاینه (تست) ، نیازمندی (خود) را پس پنداری که ، عملی نجات بخش تو باشد و نه آنکه ، گناهی موجب هلاک گردد و نه سببی که حامل باشد. درجه سوم: مشاهده تست انفراد حق را (که به تنهائی) مالک است، حرکت و سکون را (و به تنهائی) مالک است، قبض . بسط را و او راست معرفت ، بر دادن پراکندگی و ناپراکندگی». ( همان: 96،97)
«..و آن بر سه درجه است. که هر یک مسیر عامه را سیر می کند:درجه نخستین ، توکّل یکجا با داشتن طلب است، و برگرفتن سبب (برای آن) با نیت مشغول داشتن نفس را و نفع رساندن خلق را و ترک کردن دعوی(بیجا) را. درجه ی دوم : توکّل یک جا با فرو انداختن طلب است و چشم پوشیدن از سبب (برای آن) از روی کوشش ، برای درست ساختن توکّل، و برای جلوگیری بلندپروازی نفس و فراغت بخشیدن ، خود را برای حفظ واجبات. درجه سوم : توکّل کردن است در حال شناسائی توکّل: آن شناسایی ای که برای خلاصی از علت (و نقص) آن سازگار افتد و آن است که بداند، ملکت (مالکیت) حق تعالی بر اشیاء، ملکت عزت است. هیچ انباز را در آن انبازی نیست تا شرکت خود را به وی توکیل کند. و از ضرورت بندگی است، که بنده بداند ، که حق تعالی به تنهایی، مالک اشیاء است.»(همان:93 )
از میدان بیست ویکم میدان توکّل است برسه درجه است:«یک درجه بر تجربه است و یکی بر ضرورت و یکی بر حقیقت است …»(همان:68)
میبدی از قول عارفان، مانند خواجه عبدالله انصاری توکّل را در سه رتبت آورده است. که اوّلین درجه ی آن را توکّل مطلق دانسته است.
عارف بزرگوار، ابوعلی دقاق گوید: «توکّل را سه رتبت است. اوّل: توکّل مطلق. دوم: تسلیم. سوم تفویض. توکّل بدایت است، و تسلیم، وساطت است، و تفویض نهایت».(میبدی /1371: 282،ج2)
عطار پایین ترین درجه توکّل را حسن ظن به خدا می داند. اعلاترین نوع توکّل راتوکّل حقیقی به خدا می داند.وی زهد را اوّل توکّل و توکّل رااوّل درجه عارف آورده است.یعنی زهد و تقوا را مرتبه ی اوّل توکّل می داند و خود توکّل را برای فرد عارف اوّلین درجه و مرتبه ذکر کرده است.
شیخ ابو عمر :«و گفت : فروترین درجه توکّل حسن ظن است به خدا».(عطار/ 1336: 502)
ابو تراب نخشبی
«…و گفت سبب وصول بحق هفده درجه است ادناء آن اجابت است و اعلای آن توکّل کردن است بخدای تعالی بحقیقت».(همان:265)
ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز
گفت:« …ورع اوّل زهد است و زهد اوّل توکّل و توکّل اوّل درجه عارف است»..(همان :239)
نجم الدّین رازی برای عامه ی مردم «توکّل» را سخت ترین منزل و برای خواص آسان ترین منزل راه حق بیان می کند.مانند خواجه عبد الله انصاری آن را دارای مراتبی می داند. مرتبه ی اوّل آن را بی ادعایی نفس انسان در مقابل همنوع خویش ذکر می کند.درجه دوم را در ریشه کنی خواسته های تشریفاتی نفس و درجه ی سوم را توکّل کردن بر خدا بدون کمترین چشم داشت و سؤالی می داندکه در مرتبه ی معرفت و شناخت بنده به خدا انسان ها به آن دست می یابند.
ابوعبدالله انصاری گوید: «توکّل سخت ترین منازل عامه و آسان ترین طریق خاصان است و آن را سه درجت است: اوّل توکّل است توأم با طلب و سبب ورزی و اشتغال نفس و نفع خلق و ترک دعوی. درجه دوم توکّلیست با اسقاط طلب و چشم پوشی از اسباب و ریشه کن شدن تشریفات نفس. سوم توکّلیست با شناسایی علل آن که نتیجه اش رهایی و تر ک علت توکّل باشد و آن معرفت به تملک حق است بر جمع اشیاء به طریق عزت نه مشارکت و اقناع بنده است به عبودیت او که لازمه اش دانستن این نکته است که تنها خدای تعالی مالک همه چیز هاست و بس.»( نجم الدّین رازی/1389: 372، 373)
–در بررسی های کلی در متون نثر عرفانی قرن چهار تا هشت هجری از نظر «مراتب و درجات توکّل» می توان گفت که:

مطلب مشابه :  مقاله با موضوع دولت قانونمند

دسته‌ها: داغ ترین ها