دانلود پایان نامه

نسفی خودرا به کنج عزت و خمول نمی کشاند. بر خلاف برخی محققین که نسفی را مخالف سیاست و فردی زاویه نشین دانسته اند، نسفی آنگه که معنای سلوک را بیان می کند، معتقد است پادشاه هم می تواند اهل سلوک باشد و در عین ریاست بر امور دنیوی، سلوک معنوی برداشته است.(فدایی مهربانی و فیرحی/1389: 81)
3-5-5 وفات عزیزالدّین نسفی: در سال(617) هجری در اثر هجوم لشکریان مغول که به ماوراء النهر رفتند و آن ولایت را خراب کردند، در بامداد روز جمعه اوّل ماه رجب همان سال پیش از رسیدن لشکریان به شهر بخارا و آن شهر را ترک کرد و به سوی خراسان حرکت نمود. در بحر آباد خراسان بر سر تربت مراد و شیخ خود سعد الدین حمویه اقامت کرد و از آنجا به اصفهان و شیراز روی آورد. از آن مدت هر روز به موضعی و هر شب به جایی سکنی گزید و در هیچ جا قرار نگرفت تا سرانجام به ابرقو رسید و در آنجا رحل اقامت افکند. در همان شهر در سند (616) هجری زندگی را بدرود گفت و در همانجا مدفون گردید. شیخ عزیز الدین نسفی از مشاهیر محققین با سلطان جلال الدین پسر خوارزمشاه معاصر بوده است. شیخ سعد الدین حموی فرموده که هر سرّی که من در چهار صد و چهل جلد کتاب پنهان کرده ام، عزیز نسفی در کشف الحقایق اظهار کرده است. آثار او برای آشنایی با عرفان نظری مدخل خوبی است چرا که او با آرای حکما و عرفای پیش از خود آشنایی داشته و به زبان فارسی و ساده به نگارش آثارش پرداخته است.(نسفی/1388: 1)
3-5-6 سبک عزیزالدّین نسفی
سبک نگارش نسفی ساده و روشن است، به آسانی مورد جعل و تقلید قرار می گیرد. وانگهی، مؤلّف گویی خود بارها موضوع واحدی را تکرار کرده و از یک رساله دو یا چندین نگارش مختلف به دست داده است. این نقایص به ویژه در موردیک مجموعه از رساله های وی، یعنی همین مجموعه که محسوس می باشد طرح آن در مقدمه با صراحت کافی ترسیم نشده است تا بتوان امیال و سلیقه های کاتبان و گرد آورندگان آن را پیش بینی کرد و مانع آن شد که آنان موضوعات را به شیوه خود تقسیم کنند نویسنده ی این کتاب بیان می کند که در واقع با سه مجموعه مختلف سر و کار داریم که مشتمل بر رساله هایی است که بخش اعظم آنها یکسان یا نزدیک به هم می باشد، و با نظم مختلفی طبقه بندی شده است. این مجموعه ها یا بدون ذکر کردن مؤلّف آنها دست به دست گردیده، یا با یکی از عناوین سه گانه گوناگون رواج یافته است که همه ساختگی و مقلوب می باشد. برخی از نسخه ها ی دست نویس گویی می خواهند دو یا سه روایت و نگارش گوناگون را با هم سازگار سازند و تا آنجا پیش می روند که رساله ای واحد را به دو روایت مختلف عرضه کنند ولی با عناوین مختلف. و این کتاب حاضردر صدد است که روابط بین این مجموعه های سه گانه را مشخص کند. (همان :16)دامغانی در باره شیوه سیاست و سلوک از دید نسفی می گوید: «سلوک طلب است و سالک شاید که در خانقاه باشد و شاید که در کلیسا باشد و شاید که در پادشاهی بر تخت باشد، پس هر که طالب است، سالک است. در نظر نسفی میان سیاست و سلوک منافاتی وجود ندارد، چه سیاست اساساً حق فردی است که به نهایت سلوک رسیده است. (مهدوی دامغانی/1344: 126)
3-6 نجم الدّین رازی
3-6-1زندگینامه
شیخ نجم الدین ابوبکر عبدالله بن محمّدبن شاهاورالاسدی الرزاق معروف به نجم الدیه، یکی از بزرگان مشایخ و مشاهیر متصوفه و از نویسندگان معروف اواخر قرن ششم و اوایل قرن پنجم هجری است. نجم الدین بر اساس روایت مولف مجمل فصیحی در سال( 573هـ ق) در ری ولادت یافت. چنانکه در فصل دوم کتاب مرصاد العباد آمده است: « از یک شهر ری که مولد و منشأ این ضعیف است… .» و یا در فصل سیم باب اوّل می نویسد:
« تا با غم عشق تو هم آواز شدم صد باره زیادت به عدم باز شدم
زان سوی عدم نیز بس پیمودم رازی بـودم کنون همه راز شـدم»
در ریحانه الادب آمده است: «عبدالله بن محدبن شاها در اسدی رازی، یا ابوبکر بن عبدالله از مشاهیر متصوفه ی ایرانی می باشد که مولدش طهران، لقبش نجم الدین، شهرتش دایه، کنیه اش ابوبکر،(یا موافق بعضی از مواضع کشف الظنون ابوبکر نام خودش بوده و عبدالله نام پدرش است ». همچنین در کتاب مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی آمده است که: « نجم الدین ابوبکر عبدالله بن محمّداسدی رازی دایه، از مردم ری بود». و رضا قلی هدایت نیز در کتاب خود نوشته است: « آن جناب به شیخ نجم الدین دایه مشهور است و مسقط رأسش طهران. . . ». نجم الدین دوران ابتدایی خویش را در شهر ری گذرانده است و سپس در سال (588هـ ق) که حدوداً پانزده ساله بود به دلیل آشفتگی و نابسامانی وی و شوق طلب و تحصیل و تحقیق، ترک دیار کرد و حدود سی سال در سرزمینهای غرب و شرق جهان به سفر پرداخت.(رحمانی– اقدامی/1389: 14،15) نجم الدین در جوانی از ری به خراسان و سپس به خورازم رفت.(همان:14)
تربیت فکری و معنوی او در خراسان و خوارزم صورت گرفته، و در همان نواحی در حلقه ی مریدان عارف معروف مجدالدین بغدادی راه یافته، و به مقام شیخی یکی از خانقاهها رسیده است.(ریاحی/ 1368: 11)
مردی که در زادگاه خود از امن و آسایش نشانی نیافته بود، سرانجام از خوارزم وطن دوم خود نیز آزرده شد و به دلیل خلافت یکی از سادات ترمذی که به معتزله مهر می ورزید و تحت تأثیر فخر رازی به حکمت و فلسفه متمایل بود و قدر صوفیان را هم نمی دانست و مجدالدین بغدادی مراد نجم دایه را درجیحون انداحت و بهاء ولد پدر مولوی از دست او بلخ را رها کرد ، راه روم پیش گرفت. (همان : 11)
پیداست نجم الدّین رازی که صوفی سنّی متعصبی بود، در چنان محیطی زیست نمی توانست دلخوش باشد. در چنان حالی انتشار خبرهای حمله تاتار عزم او در ترک خوارزم جزم کرد.
در ربیع الاوّل (617 ) مغولها از جیحون گذشتند، و از راه بلخ و هرات و طوس به ری رسیدند، و دست به کشتار نهادند. نجم الدّین رازی شمار کشتگان ری و اطراف آن را پانصد هزار تن ذکر کرده است او همراه گروهی از صوفیان و مریدان و تصور کشته شدن خانواده اش راه همدان را پیش گرفت. اما همدان هم سرنوشت آرامی نداشت.(رحمانی – اقدامی/ 1389: 17)
نجم الدین به محض احساس خطر در آغاز ماجرا پیش از محاصره ی همدان، شبی با جمعی از درویشان و مریدان از آن شهر بیرون آمد، و روی به اربل نهاد، و از راه دیار بکر به قیصریه رسید. در آنجا بود که از ایران خبر رسید مغول ها ری را گرفتند و قتل عام کردند وبیشتر بستگان و خویشان او هم شهید شدند.
نجم الدین در ملطیه با شیخ شهاب الدین سهروردی ملاقات کرد و سهروردی «به خط شریف، حرفی چند به نواب حضرت در قلعه در آورد… و توصیه نامه ای بر او به سلطان کیقباد سلجوقی نوشت. نجم الدین با التزام به عزلت و انزوا از شهری به شهری دیگر می رفت اما بر خلاف انتظارش، مورد عنایت خاص سلطان قرار نگرفت، با آنکه در تحریر دوم مرصادالعباد، این کتاب را به سلطان تقدیم کرده بود، اما استقبال چندانی از سوی سلطان ملاحظه نکرد و به همین دلیل به ارزنجان رفت و برای جلب رضایت و عنایت علاءالدین داود دوم ، حاکم ارزنجان که مردی دانش دوست و ادب پرور بود، خلاصه ای از مرصاد البعاد را با طرحی نو فراهم نمود و آن را مرموزات اسدی در مرموزات داودی نامید و به علاءالدین تقدیم کرد، اما از سوی او هم تکریم و تعظیم قرار نگرفت و سپس به بغداد رفت. (همان: 12 ،13)
3- 6-2 عقاید نجم الدّین رازی
نجم الدین به مذهب اهل سنت و جماعت تعصب شدیدی داشت و از اهل بدعت پرهیز می کرد و مانند اکثر مردم، دوران خود، پیرو اشعریان بود و این مطلب در فصل چهارم از باب چهارم کتاب مرصادالعباد مشهود است. او دشمن فلاسفه است، زیرا معتقد است که آنها فقط عقل را وسیله ادراک حقایق میدانند. و پای استدلالیان را چوبین و سخت بی تمکین می داند. و فلاسفه را به گناه پیروی از عقل و تنهاروی و اظهار عدم احتیاج به شیخ و اینکه صانع عالمه را در ایجاد فعل اراده و اختیار نیست، کافر و گمراه و دوزخی می شمارد و فلسفه و زندقه را یکی می داند و از میان فلاسفه خیام را صریحا مورد طعن قرار داده است. در مرصاد العباد می نویسد: تا یکی از فضلا که به نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است از غایت حیرت در تیه ضلالت او را جنس این بیتها می باید و گفت و اظهار نابینایی کرد….» (همان : 20)
3 -6- 3 تصوّف نجم الدّین رازی
تصوف نجم الدین جمع بین دو تصوف عاشقانه و عابدانه و آمیزش عشق و عبادت است. از یک طرف به اجرای احکام شرع و ملازمت اوراد و اذکار دلبستگی کامل دارد و از طرف دیگر عشق را نهایت معرفت و سلوک می داند. بنابراین سلوک نجم الدین حدّ میانه ای است بین زاهدان و مجذوبان، هم اهل نماز و روزه و حج و زکوه است و هم به کشف و کرامت و تجلی و وجد و شور و شوق و حال اعتقاد دارد. او سه عامل را لازم می داند:عنایت بی علّت حضرت عزّت که تنها وسیله صوفیان مجذوب است.
عمل به ارکان شریعت که روش زاهدان و عابدان است. اجرای آداب و رسوم سلوک که سنت و روش خانقاه است. او به ملامتیه نیز عنایتی خاص دارد، در فصل چهارم از باب دوم آورده است: « اوّل ملامتی که در جهان بود آدم بود و اگر حقیقت می خواهی اوّل ملامتی حضرت جلت بود، زیرا که اعتراض اوّل بر حضرت جلت کردند… عشق آن خوشتر که با ملامت باشد… .»(همان:20،21)
3- 6- 4 اخلاق و روش زندگی نجم الدّین رازی
دلسوختگی شدید او را از فاجعه تتاراست که در عبارت دلگداز و جانسوز او جلوه گر است و مکرر در لابلای کتاب پادشاهان عصر را به ایستادگی در برابر آن سیل بنیان کن و دفع آن «گرگان» از «رحه اسلام» فرا می خواند. و همه را به خلوت گزینی و انزوا اندرز می دهد، همانگونه که پیش از مغول خاصه در نخستین قرنهای اسلامی، وارستگی و انزوا وگوشه نشینی رسم عامه ی صوفیان بود و حکایت فراوانی از خویشتن داری و قناعت اکثر صوفیان نقل شده است در راحه الصدور می خوانیم طغرل سلجوقی به زیارت باباطاهر رفت . باباطاهر به او گفت:
«ای ترک، با خدا چه خواهی کردم آن کن که خدا می فرماید». (ریاحی/ 1368: 20،21)
3-6-5 وفات نجم الدّین رازی
شیروانی در مورد وفات نجم الدّین می نویسد :« جناب شیخ بعد از گردش روم عزیمت بغداد کرد و در آنجا در سنه ششصدو پنجاه و چهار در زمان خلافت مستعصم عباسی روی توجه به ثواب آخرت آورد و در شونیز به بغداد بیرون قبره شیخ سری سقطی و شیخ جنید مدفون گشت -رحمه الله علیه-در ریحانه الادب نیز آورده شده است که وفات او به سال ششصد و پنجاه و چهارم هجرت در بغداد واقع شد و نزدیکی قبرجنید بغدادی مدفون گردیده….(رحمانی-اقدامی/1389: 18)

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ایران باستان، ارتباط میان

دسته‌ها: داغ ترین ها