دانلود پایان نامه

خداوند می‌فرماید: «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » و هر کس بر خدا توکّل کند، پس او برای وی کافی است. (طلاق/3) به راستی که به سختی می‌توان بیانی از این رساتر، شیرین‌تر و امیدوارکننده‌تر پیدا کرد. توکّل کردن به خدا در همه امور بدین معناست که انسان در نفس کشیدن، غذا خوردن، حرف زدن، مطالعه‌کردن، تدریس کردن، و خلاصه در همه چیز به خدا توجه داشته باشد. اوست که باید قدرت و اراده به انسان بدهد تا بتواند کاری انجام دهد. انسانی که به این مقام می‌رسد دیگر نسبت به آینده نه خوفی خواهد داشت و نه حزنی. در قرآن کریم خدا وعده ی پاداش به متوکّلین داده است: «فَما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ لِلَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتوکّلونَ». آنچه به شما عطا شده متاع زود گذر زندگی دنیاست، و آنچه نزد خداوند است برای کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکّل می کنند بهتر و پایدارتر است.(شوری/36) در سوره (انفال /2-4) خداوند برای اهل توکّل سه پاداش مهم را بیان می کند: نخست می گوید: «مؤمنان حقیقی تنها آنها هستند»، « اوّلئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا » و می فرماید: «آنها درجات مهمی که میزان و مقدار آن تعیین نشده، نزدپروردگارشان دارند»، «لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ » و هم چنین «مشمول مغفرت و رحمت و آمرزش او خواهند شد»، «وَ مَغْفِرَهٌ»، «و روزی های کریم؛ یعنی مواهب بزرگ، مستمر و همیشگی که نقص و عیبی در آن راه ندارد و حد و حسابی برای آن نیست در انتظارشان می باشد »، « وَ رِزْقٌ کَریمٌ ».(مکارم شیرازی/1388: 116)
2-1-7-10 عدم تسلط شیطان بر اهل توکّل
انسان همواره در این جهان در معرض هجوم مکر و حیله شیطان است و اهل ایمان با توکّل بر این شیاطین تسلط می یابند. خداوند نیز درهمه جا از اهل ایمان و توکّل حمایت می کند «اِنّه ولَیسَ لَهُ سلطانٌ علی الَّذینَ امَنوُ وَ عَلیَ رَبِّهِم یَتوکّلون».( نحل/99) که البته شیطان را هرگز بر کسی که به خدا ایمان آورده و بر او توکّل و اعتماد کرد تسلط نخواهد بود. هم چنین در (مجادله/10) نیز اشاره به عدم تسلط شیطان بر متوکّلین اشاره نموده است. ابوبکر محمّدبن عمر الوراق، (رضی الله عنه) از بزرگان مشایخ بود و از زهاد ایشان و احمد خضراویه را دیده بود و با محمّدبن علی صحبت داشته. وی را کتب است اندر آداب و معاملات. « فاذا فسد العلماء فسد الطاعه، و اذا فسد الفقراء فسد الاخلاق، و اذا فسد الامراء فسد المعاش». مردمان سه گروهند: یکی از عالمان؛ و دیگر فقیران، و سدیگر امیران. چون امرا تباه شوند معاش خلایق و اکتساب ایشان تباه شود، و چون علما تباه شوند طاعت و برزش شریعت بر خلق تباه و شوریده گردد، و چون فقرا تباه شوند خویها بر خلق تباه شود. پس تباهی سلاطین و امرا به جور باشد، و از آن علما به طمع، و از آن فقرا به ریا. و تا ملوک از علما اعراض نکنند تباه نگردند، و تا علما با ملوک صحبت نکنند تباه نگردند، و تا فقرا ریاست -یعنی مهتری– نطلبند تباه نگردند؛ از آن جور ملوک از بی علمی بود، و طمع از بی دیانتی و ریای فقرا از بی توکّلی. پس ملک بی علم، و عالم بی پرهیز، و فقیر بی توکّل قرنای شیاطین اند و فساد همه خلق عالم اندر فساد این سه گروه بسته است. امروزه ما نیز با هجویری معتقد هستیم انسان فقیر اگر توکّل نداشته باشد ایمان ندارد و شناخت درستی نخواهد داشت و شیطان بر او مسلط خواهد شد.(عابدی /1392 : 218،217)
2-1-8 حقیقت توکّل در قرآن
در قرآن مجید آیات فراوانى درباره توکّل وجود دارد و به منظور توضیح و تبیین معنا و حقیقت توکّل، ذکر این موضوع ضروری است که:
توکّل از مادّه «وکاله» است و در فرهنگ اسلامى، یعنى انسان خداوند را تکیه گاه مطمئنى براى خویش قرار داده، تمام امورش را به او واگذارد».(مکارم شیرازی/1388: 341) هر چند حقیقت توکّل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشه انزوا خزیده و بگوید تکیه گاه من فقط خدا می باشد، بلکه حقیقت آن، این است که هرگاه نهایت تلاش خود را به کار گرفت و نتوانست مشکل خویش را حل کند و موانع مسیرش را کنار بزند، وحشتی به خود راه نمی دهد و با اتکا به لطف پروردگار و استمداد از او، ایستادگی به خرج می دهد و به کوشش پیگیر خود، متوکّلانه ادامه می دهد و حتی در جایی که توانایی نیز دارد خود را بی نیاز از لطف و عنایت خداوند نمی داند چرا که هر قدرتی از ناحیه اوست. خداى سبحان توکّل را لازمه جدا ناشدنى ایمان دانسته است و حقیقت توکّل را در ایمان می داند و می‌فرماید: «…وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون» (آل عمران/122) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توکّل کنند. در جاى دیگر می‌فرماید: «… وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین»(مائده/23) بر خدا توکّل کنید اگر ایمان دارید. در آیه دیگر، توکّل و اعتماد به خداوند را یکى از صفات بارز مؤمنین یاد کرده، می‌فرماید:«اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ایاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانَاً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(انفال/2) مؤمنان کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان می‌گردد و آنگاه که آیات او بر ایشان خوانده می‌شود، ایمانشان افزون می‌گردد و تنها بر پروردگارشان توکّل دارند.و گفته شده است که توکّل از آن جهت که اساس زهد و تقوی است در قرآن کریم بسیار به آن و حقیقت آن توجه شده است و معتقدند که رزق مقسوم هر کسی همان طور که در قرآن مجید بدان اشاره شده است به دست خدای تعالی است، و به هر کس به اندازه قابلیت و استعدادش بی چون چرا می رسد، و سعی و کوشش بنده و عمل و کسب او سبب این رسیدن است، رسیدن رزق گاهی با زحمت توأم است مانند رزق اهل صناعت و فلاحان که سعی و کوشش فراوان آن ها شرط لازم و اساسی است، و گاهی با ذلت و خواری قرین است، چون رزق گدایان و عاطلان و اهل کسالت و بطالت که با سؤال و تقاضا و گدایی همراه است، و زمانی با صبر و انتظارمی رسد مانند روزی تجار و پیشه وران و کاسبان که بسته به مشتری و واقع شدن عمل خرید و فروش انجام پذیر است. امّا آنان که بدون زحمت و کلفت، و خواری و ذلت، و شکیبایی و انتظار روزی خوار حق اند صوفیانند که در همه امور به رحمت حق و الطاف او امیدوارند. متوکّلین هم در طریقت سه نوع اند و از حقیقت توکّل آگاه اند: اوّل مبتدیان که توکّل بر حق دارند که اگر عطا شود شکر کنند و اگر منع فرماید صبر پیشه سازند. دوم خاصان اند که در توکّل به مرحله ای رسند که ترک اسباب گویند و قطع وسایط نمایند و جز به خدای تعالی به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ننمایند. سوم توکّل خاص الخاص است که به قول جنید: «اعتماد بر خدای تعالی است در جمیع احوال. و گویند در کتاب و سنت به این سه نوع توکّل بار ها اشاره شده است چنان که خداوند فرماید:«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ.»(الذاریات /22/23). « وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ».(طلاق/2). «و مَنْ یَتوکّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق /3) (گوهرین/1368: 330،331)ایشان در صفحه(311) نیز در باره حقیقت توکّل بیان کرده اند که: «و بعضی گفته اند که هر کس خواهد به حقیقت توکّل قیام کند باید که گوری برای خود حفر کند و خود را در آن دفن نماید و دنیا و اهل آن را فراموش کند. چه هیچ مخلوقی به حقیقت توکّل نتواند رسید».
2-1-9توکّل انبیا از منظر قرآن
توکّل در اسلام توشه ای روحی است که انسان را بر اضطراب های درونی پیروز می گرداند و در تاریک ترین لحظات زندگی چراغ امید را در دل انسان مؤمن روشن می سازد و اطمینان و آرامش به او می بخشد. اکثر مردم از فیض آن محروم اند. دعوت گران راه حق یا انبیا اگر با روی گردانی دعوت شدگان، رد و قبول نکردن آنها مواجه شوند، به خدا توکّل می کنند و خداوند متعال هر گونه آزار و بلایی را دفع می کند و صبر و بردباری اش را افزایش می دهد. پیامبر گرامی اسلام در توکّل به خداوند بلند مرتبه نمونه اعلا بودند تا جایی که چنین حالتی در توکّل یافته بودند که در ماجرای غار ثور ابوبکر دچار ترس شده بود و فکر می کرد که کافران آنان را پیدا خواهند کرد. پیامبر با آرامش به ابو بکر گفت نگران نباش خداوند با ماست و ما را حفظ می کند و سر انجام ابوبکر از این الطاف و توکّل پیامبر آرام گرفتند. و در سوره (توبه/40) به تفصیل این داستان بیان شده است.
یکى دیگر از بندگان صالح خدا که لحظه‌ای از اعتماد و توکل به خدا غافل نشد و به یقین می‌تواند بهترین الگو براى همه بندگان خدا باشد، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن(علیه السلام)است. آن هنگام که بت پرستان قصد سوزاندن و از بین بردن او را داشتند، او تنها به خداى خود اعتماد کرد و تنها از او یارى خواست، چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: «قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا اِلهَتَکُمْ اِنْ کَنْتُمْ فاعِلینَ»(انبیاء/68). گفتند: او را بسوزانید و خدایان خود را یارى کنید، اگر کارى از شما ساخته است. مرحوم طبرسى می‌نویسد: مردم به جمع آورى هیزم پرداختند، اگر کسى بیمار می‌شد به بازماندگانش وصیت می‌کرد که در کار جمع آورى هیزم کوتاهى نکنند و نیز سفارش می‌کردند که مقدارى از مال آنان را براى خرید هیزم، جهت سوزاندن ابراهیم صرف کنند؛ حتى برخى از زنهایى که کارشان پشم ریسى بود از اجرت آن براى سوزاندن ابراهیم و رضاى خدایان، هیزم می‌خریدند. سرانجام هیزم فراوانى فراهم شد و آتش شعله ور گردید. از آنجا که نزدیک شدن به چنین آتشى که آن مقدار هیزم براى او فراهم شده بود، تقریباً غیر ممکن بود، ناگزیر از منجنیق استفاده کردند و ابراهیم را بر بالاى آن نهاده و به درون آتش افکندند. ابراهیم (علیه السلام) نیز به خداوند می گوید: «رَبَّنا عَلَیکَ توکّلنا» و در سلامت ماند. از مضامین جالب توجه در آیات مرتبط با توکّل، متوکّل بودن حضرت نوح می باشد زمانی که به نهایت خستگی و انزجار در راستای دعوتش رسید بر خداوند توکّل کرد و همه چیز را به او سپرد، در سوره (یونس/ 71) می گفت: «اگر اقامت من در میان شما یاد آوری های من به آیات خدا بر شما گران آمده است، من بر خدا توکّل کردم». از سوی؛ حضرت هود در هدایت قوم خود چنین مقاومتی را نشان می دهد. و شعیب (علیهم السلام) است که به قوم خویش می گویند به خداوند توکّل کرده اند. پیروان شُعَیب هم خطاب به کافران قوم می گویند که بر خدا توکّل کرده اند.« إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم». (هود/56)، به راستی من به خدا توکّل می کنم که پروردگار من و شماست.« اِنِ الحُکمُ اِلّا لِلّهِ عَلَیهِ توکّلتُ ». (یوسف/67). فرمان فقط از آن خداست، من به او توکّل می کنم (و امورم را به دست او می سپارم). «ربنا عَلَیکَ توکّلنا وَ اِلَیکَ اَنَبنا وَ اِلَیکَ المصیرُ». (ممتحنه /4). پروردگارا من بر تو توکّل دارم و به سوی تو بر می گردم چون برگشت نهایی به سوی توست). امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللّهِ لایُغْلَبْ وَ مَنِ اعْتَصَم بِاللّهِ لا یُهْزَمْ»(نوری/1365، 288) کسى که بر خدا توکّل کند مغلوب نمی‌گردد و هر که به خدا پناه آورد، شکست نمی‌خورد. انسان هنگام درخواست چیزى، باید اتّکاء و دلبستگى‌اش به خدا باشد، زیرا اسباب عادى که در اختیار ماست جز به همان اندازه‌ای که خدا براى آنها مقرّر فرموده، اثرى ندارند و چنانکه گمان می‌شود، در تأثیر مستقل نمی‌باشند و حقیقت امر و تأثیر در دست خداست. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ لایَسْأَلَ رَبَّهُ اِلاّ اَعْطاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النّاسِ کُلِّهِمْ وَ لا یَکُنْ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ» (گیلانی/1377: 134)وقتى یکى از شما بخواهد که خواسته‌اش برآورده گردد، باید از تمام مردم مأیوس گردد و بداند رفع حاجت فقط به دست خداى عزیز است. در تفسیر مجمع البیان آمده است: «شیطان در آن حال خدای تعالی را از یاد یوسف برد و به جای آن که به خدای سبحان استغاثه کند و نجات خود را از خدا بخواهد، به مخلوق خدا متوسّل شد و از کسی که از زندان بیرون می رفت، در خواست کرد تا پیش صاحبش نام او را ببرد با وجودی که مقام و شأن حضرت یوسف ایجاب می کرد تا در آن مورد به خدا توکّل کند».(طبرسی/1365: 234). قرآن کریم داستان حضرت یونس را به صراحت نقل کرده، می‌فرماید: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ«(انبیا/21/87) و صاحب آن ماهی(یونس) را به یاد آور! در آن هنگام که خشمگین رفت و مى‏پنداشت که ما بر او سخت نخواهیم گرفت.»‏ حضرت یونس سال‌ها مردم را به دین خدا دعوت کرد تا این‌که مأیوس شد و سرانجام طبق وعده الهی بنا بود عذابی نازل شود. هنگامی که آثار عذاب ظاهر شد حضرت یونس به گمان این‌که دیگر ماندن او فایده‌ای ندارد قومش را رها کرد و رفت. به تعبیر محاوره‌ای از مردم قهر کرد. در مسیر، بر کشتی سوار شد و آن کشتی با نهنگی مواجه شد. مردم در چنین مواردی به قید قرعه یکی از سرنشینیان را در دهان نهنگ می‌انداختند تا مشغول او شود و دیگران نجات یابند. سه بار قرعه انداختند و هر سه با به نام حضرت یونس علیه‌السلام درآمد. سرانجام ایشان را در دهان نهنگ انداختند. حضرت یونس که این گرفتاری را دید فهمید که کوتاهی کرده است و برای این کوتاهی باید مدتی در شکم ماهی بماند؛ «فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ* فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ» (انبیا/21/87/88) در آن ظلمت‌ها صدا زد: خداوندا !جز تو معبودى نیست! منزّهى تو! من از ستمکاران بودم‏. خداوند می فرمایند: پس ما دعاى او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات مى‏دهیم‏.» هنگامی که حضرت یونس به کوتاهی خویش اعتراف کرد و از خداوند کمک خواست خدای متعال او را نجات داد. این حقیقت اختصاص به حضرت یونس ندارد. دیگران هم باید اشکال کار خود را بشناسند و این چنین از خدای متعال طلب بخشش و یاری نمایند تا کارشان اصلاح شود. از این رو فرمود: «و این گونه مؤمنان را نجات مى‏دهیم.» البته حضرت یونس کار حرامی انجام نداده بود، یونس پیامبر نیز درطلب عقوبت قوم خویش دچار شتاب زدگی گشت، و محکوم به حبس در شکم ماهی شد.(نیشابوری/1381: 371) او در شکم ماهی از اعماق وجود ش در دل تاریکی و ظلمت به خدا پناه برد و گفت: «ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». خداوندا جز تو معبودی نیست؛ منزّهی تو من از ستمکاران بودم.(انبیا/87)
«وقت است خوش آن را که بود ذکر تو من/ ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس» (سعدی/1374: 271)
حضرت موسی در سوره (شعراء/61-62) یعنی هنگامی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: ما (در چنگال فرعونیان) گرفتار می گردیم (و هلاک می شویم).حضرت موسی گفت: چنین نیست و پروردگار من با من است. قطعا به دست دشمنم نمی سپارد و به راه نجات رهنمودم خواهد کرد.
پروین اعتصامی در سروده ای بسیار زیبا ماجرای به نیل سپردن حضرت موسی و توکّل مادر حضرت موسی به خدا وند را بسیار زیبا بیان کرده است:
مــادر مـوسی، چـو موسی را بـه نـیـل در فـکنـد، از گفتـه ی رب جـلـیـل
خـود زسـاحل کـرد بـا حـسـرت نگاه گفت کــای فـرزنــد خـرد بی گنــاه
گــر فــرامـوشت کنـد لـطف خــدای چـون رهی زیـن کشتی بـی نـاخدای
گــر نـیـارد ایــزد پــاکـت بــیــاد آب خـاکـت را دهــد نــاگـه بـبـاد
وحـی آمـد کـایـن چـه فـکر باطل است رهـرو مـا ایـنـک انـدر مـنـزل است
پــرده شـک را بــر انــداز از مــیــان تا ببینی سود کردی یا زیان…(اعتصامی/ 1379: 226)
2-1-10 توکّل در متون تفسیری
توکّل یکی از مراحل سیر سالکان الی الله است، همان «گزینش و پذیرش «وکیل» است و «وکیل» کسی است که از سوی موکّل خود، تدبیر و سرپرستی کاری را بر عهده می گیرد. هرکس در کاری «خبره » آن نیست یا توان آن را ندارد، وکیل می گیرد و چون انسان، بدون علم و قدرتی که خدای سبحان به او عطا می کند، در کارهای خود خبره نیست و قدرت انجام آن را ندارد، پس باید بر مبدأیی که خبیر و قدیر است تکیه و اعتماد کند. پس، توکّل آن است که انسان در همه کارها خود را جاهل و عاجز بداند و کار خود را به خدای علیم قدیر واگذارد. ما برای انجام کارها و دستیابی به اهداف خود همواره از اسباب و وسایلی استفاده می کنیم. برای رسیدن به مرحله توکّل باید نه تنها همه آن اسباب و وسایل را از خدا؛ بلکه خدا را «مسبّب الاسباب» بدانیم،باید نه خود مدعی استقلال در برابر خدا باشیم و نه برای اسباب و ابزار فعل، استقلال در سببیت قائل باشیم؛ البته توکّل آن نیست که انسان کار را به خود یا سایر اسباب علل نسبت ندهد، بلکه باید خدای سبحان را سبب اصیل و سبب ساز هر کاری بداند و همه ما سوا را شئون و مظاهر فاعلیّت خدا بداند؛ «کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»(آل عمران/40)، «وَلَکِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ»(بقره/235)، (مائده/1)«وَ مَنْ یَتوکّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً»(طلاق/3). پس او سبب غیر مغلوب و شکست ناپذیر است و هیچ مانعی نمی تواند جلوی نفوذ اراده او را بگیرد و او را از رسیدن به مرادش باز دارد.یا به گونه ای بین او و هدف فعل او حایل شود: «وَللهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ» (رعد/41) و چون همه علل و اسباب به او منتهی می شود او برای هر متوکّلی«کافی» است: « فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ توکّل عَلَى اللَّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً»(نساء/81). اوست که انسان را هدایت می کند، هرگز به او خیانت نمی کند وجز خیر و نیکی برایش نمی خواهد، پس تنها بر او باید اعتماد و توکّل کرد: « وَ ما لَنا أَلاَّ نَتوکّل عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتوکّل الْمُتوکّلونَ»(ابراهیم/12). قرآن کریم می گوید: هر مؤمنی که چهره جانش را به سوی خدا متوجه کند و بر او اعتماد کند به دستاویزی نا گسستنی تمسک جسته است:«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها»(بقره/256)؛امّا کسی که بر غیر خدا تکیه کند به تار عنکبوت چنگ زده است: «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ اوّلیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»(عنکبوت/41). متوکّلین راستین کسانی هستند که اراده خدارا بر اراده خویش ترجیح دهد و کار خداپسند برگزیند؛ یعنی، به دین و احکام الهی عمل کند.(کلینی/1390: 363، 365).مفسران نیز معانی چندی برای توکل ذکر کرده اندومطالبی در شرح آن آورده اند مانند: طبری که می گوید:« در امور به خدا اعتماد کردن(ج9،ص3).امر خود را به او واگذاردن و به قضای او راضی بودن (ج10،ص16).منقاد و تسلیم او بودن(ج19،ص18)».زمخشیری توکل، به معنای: «امور را فقط به خدا تفویض کردن و فقط از او ترسیدن و به او امید داشتن(ج2،ص196).شرط آن،سالم و خالص کردن نفس برای خداست (ج2،ص364)». در تفاسیر عرفانی قرآنبه موضوع توکل توجهی خاص شده است،ازجمله میبدی در کشف الاسرار و عده الابرار حقیقت توکل رارضا و تسلیم به قضامی داند و می گوید: توکل شرط ایمان(ج8،ص12،13) و نشان یقین و ثمره توحید است(ج5،ص245)».(میرسلیم/1375: 4062)
2-1-11 توکّل در روایات و احادیث
امام صادق (علیه السلام) مى گوید: «ان الغنا و العز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا». بى نیازى و عزت در حرکتند هنگامى که محل توکل را بیابند در آنجا وطن می گزینند.(مکارم شیرازی/1388: 342، 343). کسی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پرسید :« ما حَدُّ التوکّل؟ فَقال لی: اَن لا تَخافَ معَ اللهِ اَحَداً». حدّ توکّل چیست؟ فرمود: این که با اتکای به خدااز هیچ کس نترسی.(همان/345). در احادیث آمده است: «واعقل راحِلَتَکَ و توکّل»؛ هم زانوی شترت را محکم ببند و هم بر خدا توکّل کن و این بدان معنا نیست که عقال کردن شتر برای حفظ آن، کار بنده خداست و حفظ شتر در غیاب او، کار خدا؛ زیرا این همان مرز بندی و محدود ساختن توکّل است، بلکه بدین معناست که «اعقل متوکّلا»؛ یعنی حتی عقال کردن و بستن زانوی شتر نیز باید با توکّل همراه باشد، چنان که گفته اند: «با توکّل زانوی اشتر ببند».(کلینی/1390: 366) در حدیث قدسی گفته شده است که: «من الذی انقطع الی فلم اعزّه و من الّذی توکّل علیّ فلم اکفه؟». کدام بنده بوده است که از عالم به حضرت ما منقطع آمد که وی را عزیز نداشتیم؟ و کیست که در جمله عمر، بر عنایت ما توکّل کرد که کفایت مهمّات او نکردیم؟(تصفیه:114).(صدری نیا/1388: 499،508)
علی (ع) می گویند: «خدایا تو به دوستانت از همه بی پژمان تری، و برای آنان که به تو توکّل کنند از هر کس کاردان تر.»(شهیدی/1389: 261). رسول خدا(صلی الله علیه وآله السلام) گفته اند:«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَقْوَی النَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ». هرکه دوست دارد از همه مردم نیرومندتر باشد باید بخدا توکّل کند».(فرید تنکابنی/1381: 163). رسول خدا به ابوذر فرمود:«آیا تو را به گنجی گزین از جزاین فردوس برین راهنمایی نکنم؟ گفت: پدر و مادرم به فدایت باد عنایت فرما. پیامبر فرمود: پیوسته بگو «لاحَولُ وَ لاقُوَّهَ الا بِالله» هیچ حرکت و نیرویی در عالم جز به نیروی الله نیست».(نوری/1365: 374)
2-1-12 عواقب اهل توکّل نبودن
خداوند متعال سرچشمه ی عزّت به معنای واقعی است. آفریده های دیگر در ذات خود، فقیر و ذلیل هستند.آنان به خداوند نیازمند می باشند وخداوند عزیز مالک همه ی آنها است. همانگونه که در ترجمه ی قرآن (فاطر/10) آمده است: «کسی که خواهان عزّت است بداند عزّت یک سره از خدااست». علاقه مندی به عزّت و تنفر داشتن از ذلّت،امری فطری است که در نهاد همه ی انسان ها وجود دارد.شکوفایی عزّت به پیدایش عواملی نیاز دارد که بی توجهی به آنهاسبب پذیرش ذلّت وشکست در انسان می شود.
2-1-12-1 ذلّت و دوری از خدا؛ آثار سوء اعتماد به غیر خدا: کسی که توکل بر خداوند کند،احساس عزّت و بی نیازی می کند همان طور که امام صادق (ع)می فرماید: «غنا و عزّت پیوسته درحرکت هستند، هنگامی که به محمل توکل برسند،آن جا را وطن خویش قرا می دهند.(مجلسی/1365: 126). این بیان می دارد که بی نیازی و عزّت با توکل ملازم یک دیگر هستند. شخص توکل کننده، قلباً و عملاً بی نیاز است،هر چند که در سختی و تنگدستی باشد، او خود را با در خواست و کرنش در برابر دیگران خوار نمی کند. خداوند هم که چنین صفتی در او می بیند اورا عزیز و بی نیازمی کند.(همان:127) نکته ی دیگر این که عزّت و بی نیازی به فقر و صفت مادی وابسته نیست این طور نیست که کسی که ثروتمند است همیشه احساس بی نیازی می کند و بر عکس کسی که فقیر است همیشه احساس خواری و نیاز کند،بلکه عزّت و بی نیازی از آن کسانی است که فقط به خداوند تکیه می کنند.کسی که تمام امیدش، در زندگی به خداوند باشد و در راه او تلاش و بندگی کند. خداوند او را دوست دارد و مهر ومحبت او را در دل دوستان و حتی دشمنانش می اندازد و او را در بین مردم عزیز می گرداندو بر عکس ،کسی که به غیر از او دل ببندد امیدش به غیر باشد، او را در بین مردم ذلیل و خوار می گرداند و همه از او رو بر می گردانند. کسی که خدا او را دوست داشته باشد علاوه بر این که او را محبّ مردم قرار می دهد، نعمت های بسیار عالی دنیوی و اخروی به او عطا می کند.(فاطمی/1379: 36،41)

مطلب مشابه :  تحقیق درباره رویکرد مشارکتی، کارکنان اداری

دسته‌ها: داغ ترین ها