دانلود پایان نامه

استاد بوعلی دقاق گفت: «…صاحب تفویض بحکم الله رضاء دهد. او که با توکّل است طالب عطا است، او که با تسلیم است منتظر لقاء است، و او که با تفویض است در مجمع روح و ریحان آسوده رضاء است. این است رب العالمین گفت: و رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم». (همان:282 ،ج2)
نجم الدّین رازی رضا را نهایت مقامات و آغاز احوال آورده است. در بیان بابا طاهر راضی از خدا برای خدا دارای مقامی لا نهایت است.او مقام رضا را بعد از مقام توکّل ذکر کرده است.همچنین رضا به قضای خداوند را بلندترین مقامات آورده است.آغاز موفقیّت و پیروزی در اسلام را از مقامات تفویض، توکّل ،تسلیم و رضا می داند.و از زبان امام محمّد غزالی می گوید : «بدان که رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است و هیچ مقام وراء آن نیست . او می گویدعراقیان رضارا از جمله ی احوال می دانند و خراسانیان آن را از مقامات می دانند.در جایی دیگر رضا به قضای حق تعالی را از بلندترین مقامات ذکر نموده است.او نیز مانند دیگر عارفان ادیب خود به تبیین دقیق مقام و حال پرداخته است. تفاوت ها را با تعاریفی که از اختلاف خراسانیان و عراقیان ارائه داده بیان می کند تا معنای اصطلاحی هر واژه ای درست در جای خود قرار گیرد.
«… بدان که رضا نهایت مقامات است و بدایت احوال و این محلی است که یک طرفش در کسب و اجتهاد است و یکی در محبت و غلیان آن وفوق آن مقام نیست. انقطاع مجاهدت اندر آن است، پس ابتدا آن از مکاسب بود و انتهاء آن از مواهب. کنون احتمال کند که آن اندر ابتدا رضای خود بخود دید گفت مقام است و آن که در اندر انتها رضای خود به حق دید گفت: حال است». (نجم الدّین رازی /1389 :236)
باباطاهر گفت: «رضا سکونت و آرامش نفس است هنگام واردات. و طمأنینه دل است به احکام آن واردات و خمود بشریت است هنگام قضاء الهی. و هر که از خدای تعالی در هر حالی راضی باشد زیادتی بر او حرام گردد و هر که از خدای برای خدا راضی باشد زیادتی بی نهایت بدو رسد و از فیض حق ما لا نهایت برخوردار گردد».( همان : 241)
«مقام رضا بعد از ّمقام توکّل است.نیز گفته اند: رضا سرور دل باشد. واسطی گفته است: رضا و سخط از اوصاف حق اند که اا ابد جاری اند. عمروبن عثمان گفته است: محبت داخل رضا است. محبت بی رضا و رضا بی محبت نباشد».(همان: 304). ترجمه : درگاه مهین حق تعالی رضاست به قضای وی.(رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است ».( همان : 762، 763)
«بدایت توفیق اسلام است یعنی انقاد کلی که مستجع مقامات تفویض و توکّل و تسلیم و رضاست و وسط آن ایمان است به آنچه رسول اکرم آورده است .و عنایت آن احسان بر حسب مراتب آن است». (همان:599)
«دهم تسلیم و رضاست که « الرضاء بالقضاء باب الله الاعظم . وتسلیم آن است که نفس و مال را چنانک در میثاق « الست بربکم» به خداوند فروخته است و بهشت حزید امروز تسلیم کندکه وقت تسلیم امروز است». (همان :762 ، 763 )
امام محمّد غزالی گوید: «بدان که رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است و هیچ مقام وراء آن نیست، چه محبت مقام بهترین است و رضا به قضاء خدای تعالی ثمره محبت است که ثمره هر محبتی نیست بلکه ثمره محبتی است که بر کمال بود. و از این گفت رسول (ص) که درگاه مهین حق تعالی رضاست به قضای وی».(همان:763)
ابوالقاسم قشیری گوید: «خلاف است میان عراقیان و خراسانیان اندر رضا از احوال و خلاف است میان عراقیان و خراسانیان اندر رضا(که) از احوال است یا از مقامات .خراسانیان گویند رضا از جمله ی مقامات بود و این نهایت توکّل است معنی این باز آن آید که بنده به کسب و حیلت بدو رسد.و عراقیان گویند رضا از جمله ی احوال است و بنده را اندر این کسب نبود بلکه اندر دل فرود آید چون حال های دیگر و ممکن بود میان هر دو زبان جمع کردن گویند بدایت رضا مکتسب(بنده را) و آن از مقامات است و نهایت وی از جمله ی احوال بود و مکتسب نیست».( همان:763)
ترجمه:«درگاه مهین حق تعالی رضاست به قضای وی.(رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است)».(همان:763، 762 )
عطارسومین مقام ورع را رضا می داند. کسی که صاحب همّت باشد دارای مقام رضا است.در داستانی می گوید: «و گفت: از هر مقامی حالی به من رسید، مگر از رضا که به جز بویی از او به من نرسید با این همه اگر خلق همه عالم را به دوزخ برند و همه به کره روند من به رضا روم زیرا که اگر رضای من نیست درآمدن به دوزخ رضای او هست. و گفت: ما در رضا به جایی رسیدیم که اگر هفت طبقه دوزخ در چشم راست نهند در خاطر ما بگذرد که چرا در چشم چپ ننهاد» ترک شهوات اوّل رضاست و رضا اوّل موافقت است.هرگز هیچکس به رضای خداوند نمی رسد اگر یک ذرّه علاقه به دنیا داشته باشد.معتقد است انسانی که در مقام رضا باشدمحتاج و نیازمند نیست .محبت را عاملی برای رسیدن به مقام رضای حق بیان می کند.یاد خداوند همه گناهان را از بین می برد.مرد به توکّل آنگاه می رسد که خدای تعالی را به مقام وکیلی رضایت دهد.کسی که خود را در زندان هوی و هوس اسیر کند، خداوند بلند مرتبه همه فواید الهی را بر دل وی حرام کند .هر که بدون اجازه ی خویش رضا دهد؛ خداوند نیز مقام او را چند برابر خواهد داد.او در عالم رضا یقین را که مرتبه ای بسیار بزرگ است، آورده .
و گفت :«ورع سه مقام است یکی آنکه بنده سخن نگوید مگر به حق ، خواه در خشم باش خواه راضی، دوم آنکه اعضای خود را نگاه دارد از هر خشم خدای، سوم آنکه قصد او در چیزی بود که خدای تعالی بدان راضی باشد».( عطار/ 1336: 45)
پس یحیی گفت:
«به حق عزت خدای که از آن فتوحی که تو را دوش بوده است مرا نصیبی کن. شیخ گفت: اگر صفوت آدم، و قدس جبرائیل، و خلعت ابراهیم و شوق موسی و طهارت عیسی، و محبت محمّد علیه السلام به تو دهندزینهار راضی نشوی و ماورای آن طلب کنی که ماورای کارهاست. صاحب همت باش به هیچ فرو میا که به هر چه فروآیی محجوب آن شوی».(همان:137)
ذکر ابوسلیمان دارائی- قدس الله روحه -«و گفت قناعت از رضا به جای ورع است و زهد. این اوّل رضا است و آن اوّل زهد. و گفت خدای را بندگان اند که شرم می دارند که با او معاملت کنند به صبر پس معاملت می کنند به رضا . یعنی در صبر کردن معنی آن بود که من خود صبورم ، اما در رضا هیچ نبود و چنانکه دارد چنان باشد. صبر به… و گفت : از هر مقامی حالی به من رسید، مگر از رضا که به جز بویی از او به من نرسید با این همه اگر خلق همه عالم را به دوزخ برند و همه به کره روند من به رضا روم زیرا که اگر رضای من نیست درآمدن به دوزخ رضای او هست. و گفت: ما در رضا به جایی رسیدیم که اگر هفت طبقه دوزخ در چشم راست نهند در خاطر ما بگذرد که چرا در چشم چپ ننهاد».(همان:211)
ذکر سهل بن التستری -قدس الله روحه العزیز-«و پرسیدند از ابتداء احوال و نهایت آن، گفت: ورع اوّل زهد است و زهد اوّل توکّل و توکّل اوّل درجه عارف و معرفت اوّل قناعت است و قناعت ترک شهوات و ترک شهوات اوّل رضاست و رضا اوّل موافقت است».(همان:227)
ذکر ابوتراب نخشبی- قدس الله روحه-
«و گفت هرگز هیچکس به رضای خدای نرسد اگر یک ذره دنیا را در دل او مقدار بود».(همان:262)
شیخ گفت:« مرا چون به تو و مثل تو حاجت بود که مرا به خدای حاجت نیست . یعنی در مقام رضایم، راضی را با حاجت چه کار».(همان:265)
ذکر یحیی معاذ رازی -قدس الله رحمه العزیز-
و گفت ایمان سه چیز است :«خوف و رجا و محبت.و…در ضمن محبت احتمال مکروهات کردن است تا رضای حق به حاصل آید».(همان 273)
«و گفت ذکر او جمله گناه را غرقه گرداند. خود رضای او چگونه بود؟ و رضای او غرقه گرداند آمال را. خود حب چگونه بود. و حب او در هشت اندازد.عقول را.خود ود او چگونه بود؟ و ود او فراموش گرداند هرچه دون است. خود لطف چگونه بود؟ پرسیدند به چه توان شناخت که خدای تعالی از ما راضی است یا نی؟ گفت: اگر تو راضی باشی از او نشان است که از تو راضیست. گفتند : آنگاه کسی بود که از او راضی نبود و دعوی معرفت او کند؟»(همان: 274)
و کسی گفت:« کی بود که به مقام توکّل رسم و ردای آز افگنم و با زاهدان بنشینم؟»(همان:274)
مرد به توکّل کی رسد؟ گفت :«آنگاه که خدای تعالی را به وکیلی رضا دهد».(همان :274)
ابومحمّد جریری «و گفت هر که گوش به حدیث نفس کند در حکم شهوات اسیر گردد و باز داشته اندر زندان هوا و خدای تعالی همه فایده ها بر دل وی حرام کند هر که از سخن حق مزه نیابد وی راست نیز اجابت نباشد و هر که بدون اجازه ی خویش رضا دهد خدای تعالی او را برکشد زیادت از غایت او».(همان: 113)
منصور حلاج «و گفت در عالم رضا اژدهایی است که آنرا یقین خوانند که اعمال هژده هزار عالم در کام او چون ذره ایت در بیابانی».(همان:119)

مطلب مشابه :  مقاومت در برابر تغییر، تغییرات اجتماعی

دسته‌ها: داغ ترین ها