دانلود پایان نامه

2-2-6-3 اهل رضافراتر از توکّل:
از نظر امام خمینی مقام رضا برتر از مقام توکل است؛ چرا که راضی فانی است، امام می فرمایند: بدان که مقام رضا غیر از مقام توکل است؛ بلکه از آن شامخ تر و عالی تر است؛ زیرا که متوکل، طالب خیر و صلاح خویش است و حق تعالی را که فاعل خیر داند، وکیل کند در تحصیل خیر و صلاح؛ و راضی، فانی کرده است اراده ی خود را در اراده ی حق و از برای خود اختیاری نکند؛ چنانچه از بعض اهل سلوک پرسیدند: «ما ترید؟» قال: «ارید أن لا ارید.» مطلوب او مقام رضا بود.(موسوی خمینی/1377: 215،217)
حافظ مقام «رضا» را در غزل(494) اینگونه تعریف می کند:
«در دایره ی قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه تو فرمایی»(حافظ/1385: 36)
2-2-7 رضا در متون تفسیری
«فَاصْبِر عَلی ما یَقُولُونَ وَ صَبَحَ بِحَمدِ رَبَّکَ قَبْلَ طُلوعِ الشَّمْسَ وَقَبْلِ غُروبِها وَ مِنْ ءَانایِ الَّیْلِ فَسَبَّحْ وَ ءَاطْرافِ النّهار لَعَلَّکَ تَرْضی». پس بر آن چه می گویند، شکیبا باش و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن با ستایش پروردگارت (اورا) تسبیح کن و (هم چنین) برخی از اوقات شب و اطراف روز را تسبیح بگوی که خشنود شوی. (قرائتی/ 1376: 130)… اگر ذکر خدا با سایر شرایط انجام شود، نتیجه بخش خواهد بود. «لَعَلَّکَ»(همان: 662) مقام رضا بالاترین درجه تکامل است.«لَعَلَّکَ تَرْضی» تکامل دارای درجات است: «اوّل: صبر«فاصبر»، دوم: تنزیه خداوند «وسبّح…فسبّح»: سوم: سپاس و ستایش پروردگار «صَبَحَ بِحَمدِ رَبَّکَ »، چهارم: رضا به قضای الهی. « لَعَلَّکَ تَرْضی».
«وَلاتَمَدُّنّ عَیْنَیْک اِلی ما مَتَعْنا به ءَازْواجاً مِنْهُمْ زَهرهُ الْحَیاهُ الدُّنیا لِنَفْتِنَهُمْ فیه وَ رِزْقُ رَبِّک خَیْرٌ وَ اَبْقی» و هرگز به متاعی که ما به گروهی از آنها داده ایم ،چشم مدوز که (این)شکوه جلوه دنیاست (و ما می خواهیم) تا آنها را در آن بیازمائیم و (به یقین) روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هر کس چشم به دست مردم داشته باشد، غم او طولانی گردد و غیظش باقی ماند».(همان:663) پیامی که می توان از این مطالب گرفت این است که رسیدن به مقام رضایت خداوند ،در صورتی است که به زرق و برق دنیا خیره نشویم. «آری کسی که جذب جلوه های مادّی شد، احساس کمبود و تبعیض می کند و از خدا راضی نمی شود ». «لَعَلَّکَ تَرضی،لا تَمَدُّنّ عَیْنَیْک ». (همان: 131)
«یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئنِهُ اِرْجَعی اِلی رَبِّکَ راضیهً مَرْضیَّهً».(فجر/27،78) ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود و او رضی از تواست. بعضی پنداشته اند که این خطاب بعد از حسابرسی نفوس مطمئنه به ایشان می شود و لیکن به نظر ما ظرف این خطاب از اوّل تا به آخر قیامت است، یعنی از همان لحظه ای که نفوس مطمئن زنده می شوند، تا لحظه ای که داخل بهشت می شوند، بلکه از لحظه ای که مرگشان می رسد مورد این خطاب هستند تا وقتی که به جنت الخلد در می آیند. واگر نفوس مطمئنه را به « راضیهً » و« مَرْضیَّهً » توصیف کرده، برای آن است که اطمینان و سکونت یافتن دل به پروردگار مستلزم آن است که از او راضی هم باشد، و هر قضا و قدری که او برایش پیش می آورد کمترین چون و چرایی نکند، حال چه آن قضا و قدر تکوینی باشد، و چه حکمی باشد که او تشریع کرده باشد، پس هیچ سانحه به خشم آورنده ای او را به خشم نمی آورد، و هیچ معصیتی دل او را منحرف نمی کند، و وقتی بنده خدا از خدا راضی باشد، قهراً خدای تعالی هم از او راضی خواهد بود؛ چون هیچ عاملی به جز خروج بنده از زیّ بندگی خدا را به خشم نمی آورد، و بنده خدا وقتی ملازم طریق عبودیت باشد مستوجب رضای خدا خواهد بود،و به همین جهت دنبال جمله «راضیهً» جمله «مَرْضیَّهً» را آورد.(طباطبائی/1390 : 477،478)
2-2-8 رضا در روایات و احادیث
از حضرت علی (ع) روایت است که خداوند متعال در پاسخ حضرت محمّد(صلی الله علیه و اله و سلم) در شب معراج فرمودند: «لَیسَ شیٌ عِندی اَفضَلَ مِنَ التوکّل عَلیَّ و الرِّضی بِما قسَمتٌ» هیچ چیز نزدمن از توکّل بر من و رضایت به آنچه من قسمت کرده ام برتر نیست. (مجلسی/1389،21) خداوند می فرماید: «محبوب ترین کارها نزد من توکّل است و بعد از آن رضایت به آنچه تقدیر کرده ام» این بدان معناست که رضا از توکّل والاتر است: توکّل یعنی انسان در کارها از خدا کمک بخواهد و بر او اعتماد کند که این همان استعانت بالله است: « إِیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعینُ» .(حمد/5)
اما مقام دوم این است که به آنچه خدا انجام داده، راضی و خرسند باشیم، نه اینکه تلاش کنیم چیز دیگری واقع گردد. آنچه می گویند بدان معنا نیست که انسان دست از تلاش بردارد، بلکه تلاش کردن خود جزو عوامل تقدیر الهی به شمار می رود. منظور این است که به آنچه واقع شده راضی باشیم، چه تلاش ما در پیدایش… نقش داشته باشد و چه عوامل دیگر، و این معنا وتقی حاصل می شود که انسان بداند هر حادثه ای بر حکمتی استوار است. (دیلمی/ 1376: 199 )
علی(علیهم السلام) فرمودند: «رضایتمندی دستاورد یقین است».(خوانساری/ 1366: 191)
و علی (علیهم السلام) می فرمایند: «بدنه خس من ذهبت حیاته من رضی من الله عزّو جل بما قسم له القداح». آن حضرت می فرمایند: «هر که به آن چه قسمت اوست راضی باشد، تن او در آسایش است».(مجلسی/1389: 110) «و قال علیه السلام: طوبی لمن ذکر المعاد، و عمل للحساب، و قنع بالکفاف، و رضی عن الله». خوشا به حال آن که قیامت را یادآورد و برای حساب خدا عمل کرد و به آنچه او را کفایت کند قناعت نمود و از خدا راضی شد.(قرشی/1385:،398)و خداوند در قرآن مقام رضا را از جنات. برتر شمرده است. و فرموده : «وَ مَساکینَ طَیَّبَه فی جَنّاتٍ عَدْنٍ و رِضْوانَ مِنَ اللهُ اکبر». (توبه/72) و در آیه « اُدخُلُو ها سَلامٌ ذالِکَ یَومُ الْخُلُودْ، لَهُمْ مایَشاءُونَ فیها وَلَدِیْنُ مَزیدٌ».(ق/34-35)در تفسیر آمده است که خداوند می فرماید: من از شما راضیم و رضای حق از هدیه و سلام برتر است. (رجائی بخارایی/ 1368: 667)
اندر آثار است که موسی – علیه السلام- گفت: «الهی دُلَّنی عَلی عَمَل اذا عَمِلتُ رضیتَ عَنّی». فقال: «إنّک لا تُطیقُ ذلک یا موسی». « فَخَرَّ موسی ـ علیله السلام ـ ساجداً مُتَرِّعاً ». «فأوحی اللهُ الیه: ـ یا ابن عمرانَ، إنَّ رضائی فی رضاکَ بِقضائی». «بار خدایا، مرا راه نمای به کارداری که چون آن بکنم تو ازمن راضی گردی».
خداوند ـ عزّوجلّ ـ گفت : «تو آن بنتوانی کرد.» موسی ـ علیه السلام ـ سجده کرد و تضرّع نمود. خداوند ـ تعالی ـ بدو وحی فرستاد: ـ یا پسر عمران، رضا و خشنودی من از تو اندر رضای توست به قضای من». یعنی چون بنده به قضاهای حق راضی باشد علامت آن بود که خداوند-تعالی- از وی راضی است.(عابدی/1392 : 271)
بشر حافی از فضیل عیاض ـ رضی الله عنهما پرسید که : زهد فاضل تر یا رضا. فضیل گفت: «الرِّضا إَفضلُ مِنَ الزُّهدِ؛ لِأنَّ الرّاضی لا یتّمنی فوق مَنزِلَتِهِ». رضا فاضل تر از زهد؛ از آنچه راضی را تمنا نباشد و زاهد صاحب تمنّا بود؛ یعنی فوق منزلت زهد منزلتی دیگر هست که زاهد را بدان منزلت تمّنا بود و فوق رضا هیچ منزلتی نیست تا راضی را بدان تمنّا افتد. پس پیشگاه فاضل تر از درگاه. (همان: 272)
و حارث از امیر المؤمنین حسین بن علی ـ رضی الله عنه، و کرم وجهه ـ پرسیدند از قول بوذر غفاری ـ رضی الله عنه ـ که گفت: «الفقرُ الی أَحَبُّ مِنش الغنی و السُّقمِ أَحبُّ مِنَ الصحَه. » فقال» «رَحِمَ اللهُ اباذر، أمّا أنا فأقولُ: مَن اشرَفَ عَلی حُنِ اختیارِ اللهِ لَم یَتَمنَّ إِلّا ما اختارَ اللهُ لَه». درویشی به نزدیک من دوست تر از توانگری، و بیماری دوست تر از تندرستی.» اما من می گویم: هر که را بر حسن اختیار خدای اشراف افتد، هیچ تمنا نکند، بجز آن که حق ـ تعالی ـ وی را اختیار کرده باشد.» و چون بنده اختیار حق بدید و از اختیار خود اعراض کرد، از همه اندوهان برست. و این اندر غیبت درست نیاید؛ که این را حضور باید؛ «لأنّ الرِّضا لِلاخرانِ نافیهُ و للغفلهِ معانیه». رضا مرد را از اندوهان برهاند و از چنگ غفلت برباید، و اندیشه ی غیر از دلش بزداید و از بند مشقتها آزاد گرداند؛ که رضا را صفت رهانیدن است. (همان:269، 270)
و نزد اهل سلوک رضا عبارت است از لذت بردن در بلاست. و در اسرار الفاتحه آمده است: «رضا خروج است از رضای نفس وبه در آمدن است در رضای حق».(نجم الدّین رازی /1389: 241)
باباطاهر گفت: «رضا سکونت و آرامش نفس است هنگام واردات . و طمأنینه دل است به احکام آن واردات و خمود بشریّت است هنگام قضاء الهی. و هر که از خدای تعالی در هر حالی راضی باشد زیادتی بر او حرام گردد و هر که از خدای برای خدا راضی باشد زیادتی بی نهایت بدو رسد و از فیض حق مالانهایت برخوردار گردد». (همان:241)
«الرضاءُ بالقضاءِ بابُ الله الاعظم. خشنودی به قضای الهی، با عظمت ترین در گاه خداست». (غزّالی/1354: 276)
امام علی (ع) « نعم القرین الایمان الرّضا» نیکو همراهی است از برای ایمان رضا، یعنی خشنودی به آن چه حق تعالی تقدیر کرده از برای این کس در هر باب.(خوانساری/ 1366: 1259)
از امام جعفر صادق(علیه السلام) منقول است است که: ابراهیم (علیه السلام) با پروردگار خود مناجات کرد و گفت: خداونداچگونه خواهد شد حال این عیال پیش از آنکه از فرزندان آن شخص خلفی باشد که به امر عیال او برسد؟ پس خداوند وحی فرمود : ای ابراهیم آیا برای عیال خود بعد از خود خلفی و جانشینی بهتر از من می خواهی؟… مؤلّف گوید: خواستن زندگی دنیا اگر برایت متّات و لنّات فانیه باشد بد است، اگر برای تحصیل آخرت و عبادت جناب مقدس الهی باشد، آن محبّت آخرت است نه محبّت دنیا، و… پس مرتبه کمال آن است که آدمی به قضای الهی راضی باشد و اگر داند خدا مرگ را البته از برای او می خواهد به آن راضی باشد، و اگر داند که حیات را برای او می خواهد به آن راضی باشد،.. و اگر ایشان (پیامبران) زندگی دنیا را برای خود می خواستند خود را به آن مهلک عظیمه در تحصیل رضای الهی نمی انداختند. (مجلسی/1389: 282،283)
2-2-9رضا از دید گاه عرفا و نویسندگان بزرگ
2-2-9-1 ابوبکر وراق:
« و گفت مردمان سه گروه اند یکی امرا و دوم علما و سوم فقرا چون امرا تباه شوند معاش و اکتساب خلق تباه شود و چون علما تباه شوند دین خلق رو به نقصان نهد و چون فقرا تباه شوند زهد و همت در میان خلق تباه شود تباهی امرا جور و ظلم بود و تباهی علما میل دنیا بود و متابعت هوا و تباهی فقرا ترک طاعت و مخالفت رضا».(عطار/ 1336: 88)
2-2-9-2 ابونصر السراج الطوسی: «رضا مقامی است سخت شریف و خدای تعالی در کتاب خود متذکر شده است که رضای او از بندگانش اکبر و اقدام بر رضای بندگان از اوست. پس رضا باب الله اعظم است و بهشت دنیاست. و به وسیله آن درل بنده در حکم خدای قرار گیرد و سکونت یابد. اهل رضا بر سه گونه اند: اوّل آنهایی که در ضرا اسقاط جزع از خود کنند تا شداید و سختی ها و نابایست ها و آسایش و امن و راحت بر دلشان هموار گردد. دیگر آنها که از رضای خود از خدا به رضای خدا از آنان رسند چنانکه خدای تعالی فرمود: «رضی الله عنهم و رضوا عنه» و شدت ورخاء و. منع عطاء بر آنان یکسان شود، سوم کسانیکه از رؤیت رضای خدا از او و رضای او از خدا هم درگذرند. و این رضا آخرین مقامات سالک است و هر کسی بدان نرسد ».(سراج/1382: 53).

مطلب مشابه :  مقاله سرمایه گذاری خارجی، حل و فصل اختلافات

دسته‌ها: داغ ترین ها