به آن کلام است. پس این جوارحی که منافعی دارند که مختص به آن‌ها است، دیه‌یمعیّن در آن‌ها یقیناً بخاطر منفعت مختص به آن‌ها واجب میگردد، و زمانی که عین عضو با از بین رفتن منفعت از بین رود، تابع آن است».۳۶۴
همچنین، از این که امام مالک معتقد است جنایت بر گوش‌ها در صورتی که باعث از بین رفتن شنوایی شود دیه‌ی کامل دارد و جنایت بر نوک سینه‌های زن زمانی که شیر آن‌ها از بین برود یا فاسد شود دیه‌ی کامل دارد در غیر این صورت موجب حکومت است، استفاده می‌شود که تنها معیار برای دیه‌ی کامل «از بین بردن منفعت» است.
به همین دلیل، مالکیه تصریح کرده‌اند به این که اعضایی که مقصود از آن‌ها جمال است، مستوجب حکومت هستند مثل ابروها، موی سر، ریش، سینه‌ها و کفل‌های مرد.۳۶۵
البته در یک مورد از بین بردن جمال را موجب ارش مقدر دانسته‌اند و آن زمانی است که جنایت منجر به تغییر رنگ دندان شود.۳۶۶
شافعیه
فقهای شافعی علت‌های متعددی برای تعلق دیه‌ی کامل به یک عضو ذکر کرده‌اند؛ از جمله این که «آن عضو از تمامیت خلقت آدمی باشد» و «قطع کردن آن باعث ایجاد درد شود». به عنوان مثال امام شافعی در ذیل حدیث عمرو بن حزم از پیامبر که میفرماید: «وَفِی الْعَیْنِ خَمْسُونَ وَفِی الْیَدِ خَمْسُونَ وَفِی الرِّجْلِ خَمْسُونَ»، میگوید: «این که پیامبر پنجاه شتر را در نظر گرفتهاند به این دلیل است که هر چه از تمامیت خلقت آدمی باشد و قطع کردن آن ایجاد درد کند و در انسان زوج باشد، در هر یک از آن دو نصف دیه است».۳۶۷ از این رو در مورد پلکها میگوید: «اگر پلکهای چشم قطع گردد و جدا شود دیهی کامل دارد و در هر یک از آن‌ها یک چهارم دیه، زیرا از اعضای چهارتایی در انسان هستند و از تمامیت خلقت او، و از قبیل چیزی است که قطع کردن آن ایجاد درد میکند با قیاس بر این که پیامبر در بعضی از اعضای فرد انسان دیه‌ی کامل قرار داده‌اند و در یکی از اعضای دوتایی انسان نصف دیه قرار داده‌اند»۳۶۸ و در مورد زبان (و آلت تناسلی مرد) میگوید: «اگر زبان بر اثر جنایت خطایی قطع شود دیه‌ی کامل دارد و آن در معنای بینی و در معنای چیزی است که پیامبر در مورد آن به دیه حکم دادهاند از تمامیت خلقت آدمی و در انسان فقط یکی از آن وجود دارد».۳۶۹
از سوی دیگر امام شافعی گاه علت دیه را «تفویت منفعت و جمال با هم» ذکر کرده است و نه از بین بردن تمامیت خلقت و الم و درد ناشی از جنایت. او در «الام» میگوید: «در صورتی که نوک سینههای مرد آسیب ببیند یا سینههایش قطع شود، حکومت دارد اما اگر نوک سینههای زن آسیب ببیند یا سینههایش از بیخ بریده شود، دیهی کامل دارد، زیرا در سینههای زن منفعت شیر دادن است و این منفعت در سینههای مرد نیست و سینههای زن دارای جمال و زیبایی است و در آن‌ها برای فرزندش منفعت است و فقدان آن‌ها باعث زشتی و نقص در زن است ولی این‌ها در مرد نیست و فقدان سینهها در زیبایی مرد اثری نداشته و باعث زشتی و نقص در او نمیشود».۳۷۰
ماوردی علاوه بر آنچه که امام شافعی در الام بیان کرده، مورد دیگری را به عنوان علت دیه ذکر میکند و آن این است که «در قطع کردن عضو خطر مرگ وجود داشته باشد» به عنوان مثال در مورد علت تعلق دیه به پلکها، لبها و زبان می‌گوید: از تمامیت خلقت آدمی هستند و دارای جمال و منفعت و قطع کردنشان ایجاد درد میکند و در جنایت بر آن‌ها خوف سرایت به نفس میرود، پس واجب است که مانند سایر اعضا دیهی کامل داشته باشند.۳۷۱ و در مورد بینی میگوید: «عضوی است دارای منفعت و جمال و قطع کردنش موجب درد میشود و چه بسا جنایت بر آن به نفس سرایت کند».۳۷۲ از این رو در مورد مژه‌ها می‌گوید: «مژه‌ها منفعتی دارند و آن محافظت از چشم است و نیز جمال دارند اما اگر کنده شوند و دیگر رشد نکنند، حکومت دارند. امام ابو حنیفه می‌گوید: دیه دارند. اما این صحیح نیست زیرا دیه در قطع کردن چیزی که خوف سرایت آن می‌رود و جدا کردن آن موجب درد می‌شود، واجب می‌گردد و این در مژه‌ها معدوم است».۳۷۳
اما، اکثر فقهای شافعی علت تعلق دیه به یک عضو را صرف «تفویت منفعت» ذکر کرده‌اند، و در مواردی که جمال و منفعت را در کنار هم می‌آورند (که در اکثر موارد این گونه است)، جمال تبعی بوده و از بین رفتن آن به تنهایی، بدون از بین رفتن منفعت عضو، موجب دیه کامل نیست زیرا معتقدند مجرد از بین رفتن جمال نمی‌تواند موجب دیه کامل باشد بلکه حکومت را واجب می‌کند.۳۷۴ امام الحرمین میگوید اعضا بخاطر منافعشان مورد توجه قرار میگیرند نه بخاطر جرمشان.۳۷۵ همچنین میگوید منافع اعضا نامحدود است و در کامل کردن بدل آن‌ها همین کفایت می‌کند که در صورت از تمامیت خلقت باشند و به طور کلی منفعت داشته باشند.۳۷۶
با دقت در کلام فقهای مذهب شافعی می‌توان فهمید، مهم‌ترین معیار دیه‌ی کامل از دیدگاه آن‌ها «از بین رفتن منفعت مقصود عضو به طور کامل» است چرا که به عقیده‌ی آن‌ها اعضایی که مقصود از آن‌ها جمال است مثل مو‌ها، دیه‌ی مقدر ندارند. اما این که برخی از شافعیه از جمله امام شافعی اشاره می‌کنند به این که معیار در تعلق دیه‌ی کامل به یک عضو این است که آن عضو از تمامیت خلقت انسان باشد و قطع کردن آن ایجاد درد کند، مکمل همین معیار است زیرا عضوی که از تمامیت خلقت انسان نباشد، عضو زائد محسوب می‌شود و عضوی که قطع کردن آن ایجاد درد نکند؛ یا عضوی است که بر اثر جنایت یا غیر آن فلج شده و کارایی خود را از دست داده است، چنان که امام شافعی در «الأم» در مورد سینه‌های زن گفته است: «اگر جنایت باعث مرگ سینه‌ها شود به این صورت که اگر چیزی که باعث به درد آمدن جسم می‌شود به آن‌ها زده شود و دچار درد نشوند، دیه کامل دارند و در یکی از آن دو نصف دیه واجب می‌گردد»۳۷۷ یا عضوی مانند مژه‌ها است، که امام شافعی در مورد آن‌ها می‌گوید: «اگر موی مژه‌ها را بکند و نرویند، حکومت دارد و در موی پلک‌ها ارش معلوم وجود ندارد زیرا مو بنفسه قطع می‌شود و قطع شدنش درد ندارد و می‌روید و کم و زیاد می‌شود و شبیه چیزی که خون در آن جریان دارد و دارای حیات است، نیست تا در نتیجه مجنی علیه با آنچه که درد آور است، دچار درد شود».۳۷۸ و به اتفاق فقهاء (اربعه) عضو زائد و عضو فلج، دیه‌ی مقدر ندارند زیرا منفعت معتبر در وجوب دیه‌ی مقدر ندارند. و عضوی چون مو نیز از دیدگاه شافعیه و مالکیه دیه‌ی مقدر ندارد بلکه موجب حکومت است زیرا عضوی است که مقصود از آن جمال است.
حنابله
حنابله علت و معیار تعلق دیه‌ی کامل برای برخی از اعضا را، «تفویت جمال و زیبایی به طور کامل» می‌دانند، بر همین اساس معتقدند که با از بین بردن موی سر، ریش، ابروها، مژه‌ها و سینه‌های مرد دیه‌ی کامل واجب می‌شود زیرا از بین بردن آن‌ها از بین بردن جمال و زیبایی در انسان است هرچند که برای برخی از آن‌ها منفعت نیز متصور دانسته‌اند.۳۷۹ و برای بسیاری از اعضا علت را «تفویت جمال و منفعت باهم» ذکر می‌کنند۳۸۰ اما در عین حال فلج کردن عضو (غیر از بینی و گوش) و از بین بردن منفعت آن را به تنهایی موجب دیه‌ی کامل می‌دانند زیرا در این حالت موجب دیه یعنی منفعت، از بین رفته است.۳۸۱ پس می‌توان نتیجه گرفت که از دیدگاه حنابله نیز، همچون حنفیه، علت و معیار دیه «تفویت جمال» یا «تفویت منفعت» است یعنی هر کدام از این دو به تنهایی در وجوب دیه معتبر هستند. زیرا یقیناً تمامی اعضای (ظاهری) انسان به نوعی هم جمال دارند و هم منفعت اما در برخی از آن‌ها اساساً جمال بیشتر مطرح بوده مثل مو‌ها اگر چه منفعت نیز دارند و برای برخی دیگر منفعت آن‌ها مدنظر است مثل دست‌ها و پاها اگر چه بدون شک برای بدن انسان ایجاد زیبایی نیز کرده‌اند.
اما این‌که بعضی از حنابله در ابتدای باب دیات اعضا و منافع علت تعلق دیه را «از بین رفتن منفعت جنس» بیان کرده‌اند،۳۸۲ می‌توان حمل بر این کرد که مقصود از منفعت چیزی است که شامل جمال نیز می‌شود یعنی زیبایی و جمال خود یکی از انواع منفعت است. به عنوان مثال در «المغنی» ابن قدامه آمده است: «هر کس چیزی (عضوی) را در (بدن) انسان از بین ببرد که از آن یکی وجود دارد، در آن دیه‌ی کامل است، و آنچه که در انسان از آن دو تا وجود دارد، در هر یک از آن‌ها نصف دیه است و خلاصه این که هر عضوی که خداوند متعال در انسان از آن، فقط یکی خلق کرده است مثل زبان و ذکر و صلب، در آن دیه‌ی کامل است؛ زیرا اتلاف آن از بین بردن منفعت جنس است، و از بین بردن منفعت جنس مثل اتلاف نفس است، و آنچه که در انسان، دو تا از آن وجود دارد؛ مثل دست‌ها، پاها، چشم‌ها، گوش‌ها، سوراخ‌های بینی، بیضه‌ها، سینه‌ها (زن و مرد) و کفل‌ها، در آن دو دیه‌ی کامل است؛ زیرا اتلاف آن دو، از بین بردن منفعت جنس است، و در یکی از آن دو نصف دیه؛ زیرا اتلاف آن، از بین بردن نصف منفعت جنس است».۳۸۳
بنابراین، بعضی از فقهاء علت و معیار وجوب دیه‌ی کامل در جنایت بر کمتر از نفس را «از بین رفتن منفعت مقصود به طور کامل» دانسته‌اند و بعضی دیگر علت را «از بین رفتن منفعت مقصود به طور کامل» یا «از بین رفتن جمال به طور کامل» می‌دانند. حال اگر بعضی از این منفعت یا جمال از بین رود، به نسبت آن ارش مقدر واجب می‌شود، یعنی معیار وجوب ارش مقدر در اعضا از بین رفتن قسمتی از منفعت یا جمال مقصود عضو است.
بر همین اساس قواعدی شکل گرفته است:
هر عضوی که فلج باشد دیه‌ی ‌مقدر ندارد، بلکه حکومت دارد، زیرا منفعت آن عضو که سبب وجوب دیه است قبلاً از بین رفته است. البته بینی و گوش از این قاعده مستثنی هستند.
هر کس بر عضوی مرتکب جنایت شود و آن عضو را فلج کند، دیه‌ی آن عضو بر او واجب می‌شود زیرا منفعت آن از بین رفته است.
اما، علت وجوب ارش مقدر در شجاج، «زشتی۳۸۴ و خطری» است که با جنایت بر محل آن‌ها – یعنی سر و صورت – ایجاد می‌شود.۳۸۵ زیرا اولاً سر و صورت مظهر جمال در انسان هستند۳۸۶ و دوماً مقتل۳۸۷ می‌باشند. تقدیر این جراحت‌ها از موضحه شروع می‌شود چون به یک حد مشخص و قابل اندازه‌گیری رسیده است،۳۸۸ یعنی این جراحت و جراحت‌های ما بعد آن (هاشمه، مُنَقّله، مأمومه) به نحوی است که در همه افراد صورت یکسانی دارد و آن یا آشکار شدن استخوان است یا شکستن آن یا جابجا شدن آن و یا رسیدن به غشای مغز. ماوردی می‌گوید: «جراحت موضحه در سر به سه دلیل با موضحه بدن تفاوت دارد؛ یک: سر مشتمل بر حواس شنوایی و بینایی و بویایی و چشایی است، دو: جنایت بر سر خطرناک تر است، سه: زشتی که ایجاد می‌کند بیشتر است».۳۸۹
همچنین، علت این که در میان جراحت‌های بدن (غیر از سر و صورت) تنها جائفه ارش مقدر دارد این است که، جراحت جائفه خطرناک‌تر از سایر جراحت‌های بدن است زیرا به جوف نفوذ می‌کند و جوف نیز از جمله مقاتل به شمار می‌آید.۳۹۰
فقهاء این

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه با موضوعطلاق، قانون مدنی، قانون مجازات، مجنی علیه
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید