می‌گردد زیرا همچون ذکر شل است.۲۱۷
پوست: شافعیه قائل به وجوب دیه در کندن تمام پوست بدن شدهاند، اگر با وجود کندن تمام پوست مجنی علیه حیات مستقر داشته باشد – چرا که وجوب دیه در سلاخی کردن بیانگر این است که حیات مستقر بعد از سلاخی فرض شده است – و بعد از آن توسط غیر سالخ یا سالخ به قتل برسد و یا این که با وجود سلاخی شدن زنده بماند. دلیل آن‌ها این است که پوست جنسی است که برای هدفی واحد قرار داده شده و دارای جمال و منفعت است.۲۱۸ اما سایر فقهاء اشارهای به وجوب دیه یا عدم وجوب دیه در آن نکردهاند. مالکیه نیز قائل به وجوب دیه در شَوی یعنی پوست سر شده‌اند.۲۱۹ و برخی از حنفیه معتقدند کندن پوست صورت سبب وجوب دیه‌ی کامل است زیرا تفویت جمال به طور کامل است.۲۲۰
موی سر و ریش: حنفیه، حنابله و امامیه معتقدند؛ کندن و از بین بردن موی سر (زن یا مرد) و ریش مرد در صورتی که دیگر نروید، دیه‌ی کامل دارد و در این حکم فرقی میان موی پر پشت و کم پشت و موی زیبا یا زشت نیست، زیرا از بین بردن آن‌ها از بین بردن جمال کامل است و علی به دیه‌ی کامل در موی سر در صورتی که نروید، حکم داده است. اگر مو بروید، امامیه معتقدند در موی سر و ریش مرد، حکومت است و در موی سر زن، مهر المثل واجب میگردد و ابو حنیفه معتقد است چیزی واجب نمیشود زیرا اصلاً جمالی از بین نرفته است.۲۲۱ اما شافعیه و مالکیه قائل به وجوب حکومت در آن‌ها شدهاند، عمده دلیل آن‌ها این است که از بین بردن مو از بین بردن جمال و زیبایی است و زیبایی از دیدگاه آن‌ها در وجوب دیه‌ی مقدر معتبر نیست.۲۲۲
ستون فقرات (صلب): ستون فقرات از جمله اعضایی است که جنایت بر آن با دیه ضمانت شده است، به دلیل فرموده پیامبر : «وَفِی الصُّلْبِ الدِّیَهُ»۲۲۳ و از سعید بن مسیب روایت شده که گفته است: «أَنَّ السُّنَّهَ مَضَتْ فِی الْعَقْلِ بِأَنَّ فِی الصُّلْبِ الدِّیَهَ: سنت بر این منوال بوده که در ستون فقرات دیه‌ی کامل است». اما در مورد این که جنایت بر ستون فقرات در چه حالتی سبب وجوب دیه است میان فقهاء اختلاف نظر وجود دارد. امامیه معتقدند شکستن ستون فقرات اگر شخص معالجه شود ولی بهبودی حاصل نگردد یا این که دچار خمیدگی پشت شود یا توان نشستن خود را از دست بدهد دیه‌ی کامل دارد و اگر جنایت بر ستون فقرات منجر به شل شدن پاها شود دو سوم دیه واجب می‌شود زیرا شل شدن عضو از دیدگاه آن‌ها موجب دو سوم دیه است.۲۲۴ حنفیه معتقدند جنایت بر ستون فقرات اگر منجر به خمیدگی پشت یا از بین رفتن توان مقاربت مجنی علیه یا قطع شدن منی او گردد، موجب دیه‌ی کامل است.۲۲۵ همچنین حنابله قائل به وجوب دیه در شکستگی ستون فقرات شدهاند اگر بهبودی حاصل نشود و یا توان راه رفتن یا مقاربت مجنی علیه از بین رود.۲۲۶ مالکیه نیز قائل به وجوب دیه در ستون فقرات شدهاند اگر مجنی علیه قدرت برخواستن و نشستن یا برخواستن را از دست بدهد یعنی زمینگیر شود و دیگر قادر به راه رفتن نباشد.۲۲۷
اما، شافعیه معتقدند جنایت بر صلب زمانی سبب وجوب دیه است که قدرت راه رفتن یا قدرت جماع از بین رود و یا منی قطع شود و صرف شکستن یا خمیدگی پشت نمیتواند موجب دیه باشد بلکه حکومت واجب میشود زیرا منفعت عضو باقی است و تنها جمال عضو از بین رفته است.۲۲۸
افضاء: افضای زن با جماع یا غیر آن، یعنی از بین بردن ما بین مجرای حیض و مدفوع یا از بین بردن ما بین مجرای حیض و ادرار به نحوی که این دو مجرا یکی شوند. از دیدگاه شافعیه و امامیه و بنابر قولی در مذهب مالکی سبب وجوب دیهی کامل زن است زیرا موجب از بین رفتن منفعت جماع میشود.۲۲۹ اما حنفیه و حنابله معتقدند افضای زن یک سوم دیه دارد، به دلیل قضاوت حضرت عمر به یک سوم دیه در افضای زن۲۳۰ و به عقیدهی آن‌ها افضا از مصادیق جراحت جائفه محسوب می‌شود. اگر مجنی علیه بر اثر افضا دچار ریزش دائمی ادرار یا عدم ضبط دائمی مدفوع نیز شود، از دیدگاه گروه دوم تنها دیه‌ی کامل واجب میگردد زیرا جنایت منفعت عضو را به طور کامل از بین برده است، مانند از بین رفتن تکلم و چشایی با قطع کردن زبان.۲۳۱ اما از دیدگاه گروه اول علاوه بر دیهی افضا، حکومت نیز واجب میگردد زیرا منفعتی در غیر محل جنایت از بین رفته است و این منفعت دیه‌ی مقدر ندارد.
اگر افضا بهبود یابد دیهی آن ساقط میشود و حکومت واجب میگردد به دلیل جبران نقص و عیبی که بر اثر جنایت بوجود آمده است.
نوع دوم: اعضای دوتایی
بسیاری از اعضای بدن انسان دوتایی هستند. اعضای زوجی که دیه‌ی مقدر دارند عبارتند از: چشم‌ها، ابروها، لبها، گوشها، فکها، دستها، پاها، سینهها، کفلها، بیضهها و شفرههای زن.
چشم: به اتفاق فقهاء در آوردن و از بین بردن دو چشم بینا دیه‌ی کامل دارد و در هر یک از آن‌ها نصف دیه واجب میگردد به دلیل فرموده پیامبر در حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی الْعَیْنَیْنِ الدِّیَهُ»۲۳۲و نیز روایت دیگر این حدیث: «وَفِی الْعَیْنِ خَمْسُونَ»۲۳۳و این‌که آن‌ها از جمله اعضای زوج در بدن هستند که از بین بردن آن‌ها از بین بردن منفعت جنس و جمال کامل است و با از بین رفتن یکی از آن‌ها نصف منفعت و جمال عضو از بین میرود در نتیجه نصف دیه در آن واجب میگردد. تمام‌ چشم‌هایی‌ که‌ بینایی‌ دارند در این حکم‌ یکسانند؛ هر چند میزان بینایی آن‌ها متفاوت بوده یا از جهات دیگر مانند شب ک۰وری و لوچ بودن با هم فرق داشته باشندزیرا منافع این اعضا باقی است و به مقدار منافع توجه نمیشود.۲۳۴
عدهای از فقهاء از جمله حنابله و مالکیه و امامیه معتقدند از بین بردن چشم بینای کسی که فقط یک چشم دارد (اعور) موجب دیه کامل است. با این تفاوت که، امامیه معتقدند وجوب دیه کامل زمانی است که از بین رفتن بینایی مادرزادی بوده یا بر اثر یک حادثه طبیعی روی داده باشد. دلیل این گروه قضاوت صحابه به وجوب دیه کامل در چشم اعور و این‌که یک چشم برای اعور به منزله دو چشم است.۲۳۵ اما شافعیه و حنفیه قائل به وجوب نصف دیه در آن شدهاند و دلیل آن‌ها عموم احادیث وارده در مورد دیه‌ی چشم است و این‌که چشم از اعضای دوتایی است بنابراین در یکی از آن‌ها نصف دیه واجب می‌گردد.۲۳۶
لبها: به اتفاق فقهاء از بین بردن دو لب دیه‌ی کامل دارد به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی الشَّفَتَیْنِ الدِّیَهُ»۲۳۷ و اینکه لبها عضوی دوتایی در بدن است که مشابهی ندارد ودارای جمال و منافع زیادی است. بنابر رأی جمهور از بین بردن هر یک از لبها نصف دیه دارد زیرا هر عضو دوتایی که در دوتای آن دیه‌ی کامل واجب میگردد در یکی از آن‌ها نصف دیه واجب میگردد و توزیع دیه در چنین اعضایی بر اساس اسم است نه بر اساس منافع. ولی برخی معتقدند که در لب بالایی دو سوم دیه و در لب پایینی یک سوم دیه واجب میگردد زیرا منافع آن‌ها متفاوت است.از بین بردن هر مقدار از لب، موجب دیه‌ی همان مقدار با رعایت نسبت آن به تمام لب است. همچنین شل کردن لبها که منجر به از بین رفتن منافع آن‌ها شود دیه‌ی کامل دارد و از دیدگاه امامیه دو سوم دیه دارد.۲۳۸
دستها: از بین بردن دو دست دیه‌ی کامل دارد و از بین بردن یکی از آن‌ها نصف دیه، به دلیل حدیث عمرو بن حزم که پیامبر میفرماید: «وَفِی الْیَدِ خَمْسُونَ»۲۳۹ و اینکه دستها عضوی دوتایی در بدن هستند که مشابهی ندارد و جمال و منفعت کامل دارند. به اتفاق فقهاء دیه‌ی دست با قطع کردن آن از مفصل مچ واجب میگردد اما اگر دست از بالاتر از مچ قطع گردد یعنی از ساعد یا آرنج یا شانه میان فقهاء اختلاف نظر وجود دارد که آیا علاوه بر دیه‌ی دست، حکومت نیز واجب می‌گردد؛ شافعیه و حنفیه معتقدند حکومت واجب میشود زیرا منفعت مقصود از دست، با قطع کردن دست از مچ از بین رفته و هیچ یک از ساعد، آرنج یا شانه تابع دست نیستند و دیه‌ی مقدر هم ندارند.۲۴۰مالکیه و حنابله نیز معتقدند تنها دیه‌ی دست واجب میگردد زیرا تا شانه شامل اسم دست می‌شود.۲۴۱امامیه معتقدند اگر همراه با مفصل مچ، قسمتی از ساعد یا بازو قطع شود علاوه بر دیه‌ی دست، ارش غیر مقدر نیز بر جانی واجب می‌گردد اما اگر دست از مفصل ساعد یا مفصل بازو قطع شود تنها دیه‌ی دست ثابت می‌شود.۲۴۲
پا‌ها: به اتفاق فقهاء از بین بردن دو پا دیه‌ی کامل دارد و در هر یک از آن‌ها نصف دیه است. به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی الرِّجْلِ الْوَاحِدَهِ نِصْفُ الدِّیَهِ»۲۴۳و در روایت دیگر این حدیث آمده است: «وَفِی الرِّجْلِ خَمْسُونَ»۲۴۴و اینکه پاها از جملهی اعضای دوتایی در بدن هستند که جمال و منفعتی مقصود دارند. دیه‌ی پاها با قطع کردن آن‌ها از مفصل مچ پا واجب میگردد و در مازاد بر آن همان اختلاف نظر که در مورد دست بیان شد در اینجا نیز وجود دارد. دیه در پای لنگ و دست أعسم۲۴۵ واجب میگردد زیرا منافع این اعضا باقی است.۲۴۶
بیضهها:به اتفاق فقهاء قطع کردن و از بین بردن بیضهها دیه‌ی کامل دارد، به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی الْبَیْضَتَیْنِ الدِّیَهُ»۲۴۷ و اینکه بیضهها از جملهی اعضای دوتایی در بدن هستند و با از بین رفتن آن‌ها منفعت تولید مثل نیز از بین میرود. فرقی میان بیضهی راست و چپ نیست،در هر یک از آن‌ها نصف دیه واجب میگردد زیرا قاعده‌ی عام نزد فقهاء این است که هر عضو دوتایی که در دوتای آن دیه‌ی کامل واجب میگردد در یکی از آن‌ها نصف دیه واجب میشود زیرا در اعضای چندتایی دیه بر حسب عدد توزیع میشود نه بر حسب زیادی یا کمی منفعت، مانند دیه‌ی انگشتان که در مورد تساوی دیهی آن‌ها حدیث صحیح وجود دارد.
کسانی که قائل به وجوب حکومت در آلت تناسلی فرد عنین و خصی شدهاند معتقدند اگر بیضهها هم زمان با ذکر یا ذکر قبل از بیضهها قطع شود، دو دیه واجب میگردد یک دیه برای ذکر و یک دیه برای بیضهها اما اگر بیضهها قبل از ذکر قطع شوند؛ در بیضهها دیه و در ذکر حکومت واجب میشود زیرا بعد از قطع بیضهها ذکر خصی میشود و ذکر خصی حکومت دارد. ولی کسانی که قائل به وجوب دیه در ذکر عنین و خصی شدهاند معتقدند در قطع ذکر و بیضهها دو دیه واجب میگردد خواه بیضهها قبل یا بعد از ذکر قطع شده باشند.۲۴۸
فکها: شافعیه و حنابله و امامیه قائل به وجوب دیه‌ی کامل در از بین بردن دو استخوان چپ و راستفک پایین که محل رویش دندان‌های پایین است، شدهاند زیرا جمال و منفعت کامل دارند و در بدن مشابهی ندارند پس جنایت بر آن‌ها سبب وجوب دیه‌ی کامل است مانند سایر اعضای دوتایی در بدن و از بین بردن یکی از آن‌ها موجب نصف دیه است. دیه فک، مستقل از دیه دندانها است و اگر فک با دندانها از بین برود، دیه‌ی هر کدام جداگانه محاسبه می‌گردد و دیه‌ی آن‌ها در هم تداخل پیدا نمیکند زیرا دو جنس مختلف هستند و هر کدام بدلی مقدّر دارند.۲۴۹ در کتب فقهای حنفی و مالکی در مورد تعلق یا عدم تعلق دیه به فک ها مطلبی یافت

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد درموردقانون مجازات، مجنی علیه، شورهای اسلامی، کشورهای اسلامی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید