مدیریت عملکرد

مدیریت عملکرد بر طراحی و اجرای طرح های یادگیری خود مدیر و هم چنین بر انسجام بین اهداف شرکت و کارکنان تاکید می کند. در حقیقت می تواند نقشی اساسی در ارائه طیفی یکپارچه و منسجم از فرایندهای مدیریت عملکرد ارائه کند، فرایندهایی که هم از سازمان و هم از کارکنان حمایت می کند و به بهبود اثربخشی سازمانی کمک می کند. مدیریت عملکرد را می توان روشی استراتژیک و یکپارچه تعریف کرد، روشی برای فراهم آوردن موفقیتی پایدار برای سازمان ها از طریق بهبود عملکرد کارکنان که در آن سازمان ها کار می کنند و هم چنین از طریق توسعه قابلیت های مشارکت کنندگان فردی و گروهی(آرمسترانگ، 1381، ص 252). مدیریت عملکرد عبارت است از وسیله کسب نتایج بهتر از سازمان، تیم ها و افراد از طریق درک استانداردها و اهداف معین و مبتنی بر این پیشنهاد ساده است که وقتی افراد آنچه که از آنها انتظار می رود را بدانند و درک کنند و برای تعیین آن انتظارات مشارکت کنند، به منظور تامین آن تلاش خواهند نمود سطوح بالای عملکرد سازمانی مبتنی بر درک روشن از ماموریت، استراتژی و اهداف سازمان می باشد و شامل شرح آنچه افراد و تیم ها باید برای حمایت انجام دهند، بازنگری نظام مند عملکرد با توجه به آن اهداف و همچنین توافق برنامه های بهبود عملکرد برای تحقق نتایج بهتر در آینده است(عطافر و همکاران، 1389، ص 97).

مدیریت عملکرد از این جهت استراتژیک است که به مسایل گسترده تر فراروی شرکت می پردازد، این که آیا در محیط خود به نحوی موثر فعالیت می کند یا نه، و هم چنین به جهتی کلی از حرکت سازمان مربوط می شود که سازمان قصد دارد در آن جهت حرکت کند تا به اهداف بلندمدت تر خود دست یابد. مدیریت عملکرد از چهار جهت یکپارچه است:

  • انسجام عمودی: پیوند یا توازن میان اهداف شرکت، اهداف فردی و گروهی؛
  • انسجام کارکردی: پیوند میان استراتژی های کارکردی در بخش های مختلف شرکت؛
  • انسجام منابع انسانی: پیوند میان وجوه مختلف مدیریت منابع انسانی، به ویژه توسعه سازمان، توسعه منابع انسانی و پاداش ها، برای رسیدن به نگرشی منسجم به مدیریت و پرورش کارکنان؛
  • انسجام نیازهای فردی با نیازهای سازمان تا حد امکان(آرمسترانگ، 1381، ص 253).
مطلب مشابه :  مقاله در مورد تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

 

دسته بندی : داغ ترین ها