نش بنیان می تونن اجناس خود رو سفارشی کنن

اجناس و خدمات علم بنیان، می تونن الگوهای متغیر، خصوصیات اخلاقی و نیازای خاص مشتریان رو تعیین کنن. مثلا، شرکتای تولید تلفن، خیلی در حال سعی واسه تولید گوشیایی با ویژگیای علم بنیان هستن. کارت اعتباری تلفن شما به زودی می تونه بفهمد که شما در زمان تماس با یک اپراتور راهِ دور، قصد دارین که از چه زبانی استفاده کنین. این کارت اعتباری به شما امکان میده تا صدای زنگ مشخص خود رو داشته باشین تا مثلا، بهترین دوست تون فهمیده باشه که شما با اون تماس گرفتین. این خدمات هوشمند جدید، می تونه شماره هایی که بیشتر از همه با اونا تماس گرفتین رو با شماره و نام، تشخیص بده. پس وقتی گوشی رو برمی دارین و می گین: «با آژانس مسافرتی ام تماس بگیر»، سیستم می دونه که باید با چه شماره ای تماس بگیره. به زودی، تشخیص اثر صدا (Voiceprint، مثل اثر انگشت که واسه شناسایی به کار میره) قدم اصلی در سفارشی کردن اجناس و خدماتی مثل کارتای اعتباری تلفن هستش و حتی ممکنه جانشین خود کارت اعتباری شه.



۵. اجناس و خدمات علم بنیان، چرخه عمر تقریبا کوتاهی دارن

هنوز حمایتای حق انحصاری در مورد مالکیت الهی، به اندازه فناوریای «سخت» پیشرفت نیافته ان، پس عمرِ اطلاعات اختصاصی، کوتاهه. مثلا، خدمات مشاوره ی ارز خارجیِ ارائه شده به وسیله بانکای تجاری و سرمایه گذاری رو در نظر بگیرین. این علم، خیلی تخصصیه و اجناس، واسه مشتریان شرکت سفارشی می شه. از اونجا که این اجناس، به وجود شرایط خاصی در بازار بستگی دارن، عمر اونا کوتاهه. اما از اونجا که اطلاعات مربوط به بازارها، به طور زیادی منتشر می شه، این اجناس اختصاصی می تونن به سرعت به وسیله رقبا کپی شن. پس، بانکا باید واسه حفظ سودها و امتیاز اختصاصی خود، به طور همیشگی اجناس شون رو پیشرفت دن. رقابت مدیریتی افرادی که خدمات مشاوره ی ارز خارجی رو اداره می کنن، ایجاد همکاری بین کارشناسان خود در نیویورک، لندن و توکیوه تا بتونن نسل بعدیِ اجناس شون رو سریع تر از رقبایشان، پیشرفت دن.

۶. شرکتای علم بنیان، به مشتریان امکان میدن که در زمان واقعی عمل کنن

اطلاعات، زمانی ارزشمندتر می شه که فورا بشه طبق اون انجام داد. واسه مدتها نقشه ها و کتابای راهنمای سفر، به رانندها اطلاعاتی در مورد بزرگ راه ها، هتلا و نقاط خطرآفرین دادن. خودروسازان به دنبال ارائه این اطلاعات به وسایل نقلیه، به شکل الکترونیکی و در زمان واقعی هستن. در این صورت، علاوه بر ارائه خدمات مسیریابی به رانندگان، این اطلاعات به طور دائمی، با گزارشات ترافیکی نشون داده شده روی یک صفحه نمایش روی داشبورد، به روزرسانی می شه. پس از اون به راننده بستگی داره که مثلا، با رفتن به راه انحرافی پیشنهادی، به تاخیر انداختن حرکت به بعد از تموم شدنِ راه بندان، یا توقف کردن در «بهترین» جای واسه شام، از این اطلاعات، عاقلانه استفاده کنه. اگه این خدمات تعاملی شه، به صورتی که بتونه به سوالای راننده جواب بده، ارزش اون بازم زیاد می شه.

اجناس علم بنیان هم در زمان واقعی عمل میکنن. مثلا وقتی نمایندگی خدماتِ شرکت تولید آسانسورِ Otis واسه تعمیر آسانسور ۸ در یک آسمان خراش میاد و مدیر ساختمان به اون می گه که این آسانسور هیچ مشکلی نداره، نمایندگی خدمات که تازگیا، تماسی از آسانسور دریافت کرده، می گه: «درسته، ولی این آسانسور در آینده دچار مشکل میشه و من اینجا هستم تا از اون جلوگیری کنم». شرکت زیراکس (Xerox) هم، با استفاده از یک مودم داخلی و تلفنی که به طور خودکار، واسه خدمات تعمیر در محل تماس میگیره، تعمیر و نگهداری پیشگیرانه رو واسه بعضی از دستگاه های بزرگ خود، ارائه می ده.

مطلب مشابه :  آشنایی با ماتریس چارچوب بندی دوباره و کاربرد اون

اجناس علم بنیان و بقیه اجناس هوشمند

هر محصول یا خدمتی رو میشه علم بنیان کرد. مثلا، چیجوری میشه یک کار و کاسبی تولید همبرگر رو به کسب و کاری علم بنیان تبدیل کرد؟ اول باید با بعضی از داده های اساسی در مورد همبرگر شروع کنین، مثل مواد تشکیل دهنده ی اون و امتیازات اون، مثل مواد مغذّی، راحتی پخت، قیمت پایین و طعم و مزه. وقتی شرکت این داده ها رو در الگویی با معنی قرار می ده، متوجه می شه که باید چه منو و بازار هدفی داشته باشه. به طور خلاصه، می دونه که در چه کسب و کاری فعالیت می کنه.

اگه واقعا بخوایم که این کار و کاسبی، که به یک کار و کاسبی علم بنیان تبدیل شه، باید علاوه بر ارائه مواد غذایی خوشمزه و ارزون قیمت، امکان استفاده از اطلاعات تغذیه ای رو هم به مشتریان بدیم. مثلا میزان کالری و چربی موجود رو میشه محاسبه کرد و در کنار انواع دیگر در صورت حساب چاپ کرد یا حتی پیش از انجام سفارش، اونو به مشتری نشون داد تا بتونه در مورد غذایی که مصرف می کنه، تصمیمای آگاهانه تری بگیره. یکی از نتایج این کار، فشار بازار واسه تولید کالاهایی با ارزش غذایی بالاتر و به بیان دیگر، شروع یک تغییر در اون کسب و کاره.

مثال دیگر، انتخاب برنامه های تلویزیونیه که شاید به تجربه ای علم بنیان تبدیل میشه که از چند مورد از ویژگیای توضیح شده در بالا، بهره مند هستش. با وجود بیشتر از ۱۰۰ کانال و ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ کانال دیگری که در راه هستن، بینندگان باید بتونن به شکلی مؤثرتر از اون چیزی که سیستمای موجود اجازه میدن، برنامه ها رو فیلتر و انتخاب کنن. جابجا شدن در بین کانالا، همون انتخابِ بین داده هاست. وقتی این انتخابا به شکل فهرستایی منظم شن (چه به شکل چاپ شده، مثل راهنمای تلویزیون و چه به شکل الکترونیکی و از راه یک کانال خاص)، به محصولی طبق اطلاعات تبدیل می شن.

اگه راهنمای برنامه الکترونیکی تعاملی شه و بیننده و راهنما، با استفاده ی بیشتر، در مورد همدیگه هوشمندتر شن، این راهنما پتانسیل تبدیل شدن به یک محصول هوشمند رو داره. ولی هیچی تضمین نمی کنه که از این راهنما به اون صورت استفاده شه. اگه بینندگان از این راهنما فقط واسه افزایشِ سرعت جابجا شدن بین گزینه ها استفاده کنن، از اون فقط واسه گرفتن اطلاعات استفاده می کنن. ولی اگه بینندگان از راهنما، در مورد تموم کمدیای تلویزیونی در اون هفته یا تموم برنامه های مربوط به آلودگی یا روش پخت ماهی بپرسند، اطلاعات رو به سطح علم پیشرفت میدن.

تصمیم کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) دولت آمریکا در سال ۱۹۹۲، مبنی بر مجاز کردن شرکتای تلفن واسه ارسال برنامه های تلویزیونی، انتخاب برنامه الکترونیکی رو به واقعیت تبدیل می کنه. فیبر نوری یا شبکه های بی سیم دیجیتالی ای که این برنامه ها روی اونا ارسال می شن، تا پایان این قرن عملی نخواهد شد. ولی وقتی این اتفاق رخ بده، مدارس و کسب و کارا، دانشجویان و مشتریان می تونن از کتابخونهای دیجیتالی ای استفاده کنن که هر چیزی از سریالای احساساتی و فیلم، تا متون علمی و فایلای پزشکی رو ارائه میدن. استفاده ی عاقلانه از این اطلاعات، به بیننده بستگی داره. در آخر، تصمیم FCC، به معنیِ برنامه های چندرسانه ای تعاملیه، یعنی پی ریزیِ کسب و کارهای علم بنیانی که هنوز تصوری از اونا نداریم.

خلاصه صورت حسابای کارتای اعتباری، تماسای تلفنی و مثل اونا هم مثال دیگری از فرصت هاییه که یک تصور علم بنیان می تونه بسازه. شرکت خدمات پولی آمریکاییِ آمریکن اکسپرس (American Express)، اولین شرکتی بود که با منظم کردن تراکنشای یک ساله به شکل دسته بندیایی که واسه اهداف مالیاتی و تجاری مفید بودن، خود رو از رقبایش جدا کرد. اینجا، هزینه های فردی، داده هستن و صورت حساب ماهانه هم اطلاعاته. ولی خلاصه صورت حسابا، در صورتی که به کاربر کمک کنه تا هزینه های سفر رو کنترل کرده و فرمای مالیاتی رو آماده کنه، به وسیله علم تبدیل می شه.

مطلب مشابه :  آشنایی با ماتریس SWOT و کاربردهای اون

هم حالا بعضی از شرکتای کارت اعتباری، این خلاصه رو در آخر سال و واسه هزینه اسمی ارائه می کنن. میشه این خدمات رو با ارائه خلاصه هایی ماهانه یا واسه دوره اول سال تا تاریخ جاری هم ارائه داد. میشه هزینه های فهرستی از متغیرهای جانشینِ ارائه شده واسه نشون داده ها، یا واسه هزینه ای که فقط یک بار پرداخت می شه رو به جای تاریخ، طبق دسته بندی منظم کرد. میشه تجارتای علم بنیان رو واسه خدمات طبق هزینه ای درست کرد که به مشتریان امکان می ده تا انتخاب کنن که چیجوری سودمندترین استفاده رو از اطلاعات ببرن.



نقش تجارت به عنوان یک آموزش دهنده

پیشرفت ی شرکتای علم بنیان، بازتابی از تغییر بزرگتریه که در جامعه در حال وقوعه. بازارِ یادگیری تا حد زیادی از نو تعریف می شه و علاوه بر علم آموزان و دانشجویان رسمی، یادگیرندگانی نا تموم رو هم شامل میشه. این معنای جدیدی از آموزش و یادگیریه که در حال شکفتن در صحنهه.

یادگیری در کشورهایی با اقتصاد کشاورزی، بیشتر به وسیله کلیسا هدایت می شه و بر کودکان بین ۷ تا ۱۴ سال تمرکز داره و واسه تموم سالای زندگیِ کاری فرد، کافیه. در کشورهای صنعتی، یادگیری به وسیله دولت اداره شده و علم آموزان و دانشجویان در سنای بینِ ۵ تا ۲۲ سال رو شامل می شه. ولی در اقتصادهای علم بنیان، سرعت سریع تغییرات تکنولوژیکی موجب می شه تا یادگیری، همیشگی باشه و این آموزش باید در تموم طول زندگیِ کاری فرد، ادامه داشته باشه. افراد باید قدرت یادگیری شون رو افزایش دن تا قدرت کسب درآمدشان رو حفظ کنن.

علم حدودا هر هفت سال، دوبرابر می شه و به ویژه در موردای فنی، نصف چیزی که دانشجویان در اولین سال دانشگاه یاد می گیرن، تا زمانی که فارغ التحصیل شن، منسوخ می شه. در نیروی کار، نیاز به همگام بودن با تغییرات تکنولوژیکی بیشتر حس می شه. شرکتا واسه اینکه توان رقابتی خود رو از دست ندن و نیروی کار هم واسه اینکه شغل خود رو حفظ کنن، باید به یادگیری ادامه دن. ولی این بازار آموزش سایه، دست کم گرفته شده.

مصرف کنندگان هم به عنوان یک بخش یادگیرنده، دست کم گرفته شدن، در حالی که اونا جدیدترین و بزرگترین بخش یادگیرنده در بازار قرن بیست و یکم خواهند بود. هر چه فناوریای اطلاعاتی، صمیمی تر و هوشمندتر می شن و هر چه این فناوریا در اجناس و خدمات بیشتری به کارگرفته می شن، یادگیری هم به یک محصول جانبی (و خدمت جانبی) در دنیای مصرف کنندگان مبدل می شه. در گذشته هیچوقت، مشتریان خود رو یادگیرنده و شرکتا خود رو تعلیم دهنده نمی دونستن.

تجارت، بیشتر از دولت، تغییرات آموزشی لازم واسه اقتصاد علم بنیان رو پایه گذاری کرده. سیستمای مدارس دولتی و خصوصی، دنباله رویِ تحولاتی در یادگیری ای هستن که در بیرون از اونا و در بخش خصوصی، در کار و در بازی و واسه افرادی در تموم سنای، در حال تکامله. در طول چند ده آینده، بخش خصوصی، بخش دولتی رو (که الان، نهاد آموزشی غالبه) تحت تاثیر قرار میده.

برگرفته از: hbr.org

ایده خود رو به پول تبدیل کنین