فرآیند تصمیم گیری

فرآیند تصمیم گیری را می توان به هشت مرحله زیر تقسیم بندی کرد:

1) نظارت یا کنترل برمحیط: در نخستین گام مدیر اطلاعات درونی و بیرونی سازمان را که موید انحراف از رفتار برنامه ریزی شده یا قابل قبول است کنترل می کند(تحت نظارت قرار می دهد). او با همکاران صحبت می کند، صورتهای مالی، ارزیابی عملکردها، شاخص های صنعت، فعالیت های شرکت رقیب و این قبیل چیزها را بررسی می کند.

2) تعریف مسأله: مدیر با شناسایی جزئیات مسأله متوجه کاستی ها و انحرافات می شود؛ یعنی مشخص  می کند که انحرافات درکجا وجوددارد، در چه زمانی به وجود آمده و چه کسانی درگیر آن بوده اند و اینکه این انحرافات برفعالیت های کنکونی چه اثری می گذارد. از نظر مدیر این کار به معنی مشخص کردن میزانی است که سود شرکت کاهش یافته است. زیرا فروش از مقدار مورد  انتظار کمتر شده یا برخی از اقلام با سرعت پیش بینی  شده به فروش نمی روند.

3) تعیین اهداف : مدیران این موضوع  را مشخص می کنند که تصمیم مزبور چه نتایجی به بار خواهد آورد (ال دفت،1386،428).

4) شناسایی علت مسأله: ویلیام پوندز چنین استدلال می کند که غالباً فرآیند شناسایی مسأله (پی بردن به وجود مسأله) به صورت غیررسمی است و بر داوری ها و قضاوت های شهودی مبتنی است. چهار وضع موجب می گردند تا مدیر متوجه وجود مسأله یا مسائلی بشود:

زمانی که اقدامات و کارهای کنونی نسبت به تجربیات گذشته متفاوت باشد، یعنی اینکه الگوی عملکرد سازمان نقض شده یا بر هم خورده است. برای مثال، فروش سال جاری از فروش سال گذشته کمتر    است؛ جابه جایی کارکنان افزایش یافته است. چنین رویداهایی مدیر را متوجه وجود مسأله یا مسائل       می کنند.

     زمانی که اقدامات از برنامه های تعیین شده انحراف دارد یا متفاوت است، به این معنی است که       طرح هایی که مدیر در نظر داشته اجرا نگردیده یا انتظارات وی تأمین نشده اند. میزان سود از مقدار     پیش بینی شده کمتر است؛ یک دایره از سازمان بیش از مقدار بودجه تعیین شده هزینه کرده است؛ یک طرح در زمان تعیین شده به انجام نرسیده است. چنین رویدادهایی همان زنگ خطری می باشند که به مدیر اخطار می کنند باید کاری انجام شود و امور در مسیر قبلی خود قرار گیرند.

مطلب مشابه :  پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

زمانی که سایر مردم باعث می شوند مدیر متوجه مسائل گردد، بدین معنی است که مشتریان سازمان را نسبت به تأخیر های طولانی (در تحویل کالای خریداری شده) آگاه می سازند یا شکایت می کنند؛ مدیران رده بالای سازمان برای مدیران دوایر، معیارها یا استاندارد هایی راتعیین می کنند یا کارکنان و اعضای سازمان استعفا می دهند. بسیاری از تصمیمات روزانه مدیران مربوط به مسائلی است که به وسیله دیگران مطرح می شوند (یعنی کسان دیگری باعث می شوند که آنها به وجود چنین مسائلی پی ببرند).

    زمانی که عملکرد شرکت های رقیب از سازمان بهتر است، نیز می توان شرایطی را به وجود آورد که مدیریت سازمان درصدد حل مسأله برآید. هنگامی که شرکت های دیگری برای کارها یا امور جاری خود روش ها یا فرآیند بهتری ارائه می کنند، مدیر سازمان باید فرآیند یا شیوه انجام امور را مورد تجدید نظر قرار دهد. افراد رقیب در درون یک سازمان نیز می توانند موجب بروز مسائل شوند. برای مثال شرکتی دارای چندین واحد باشد، مدیران ارشد می توانند عملکرد این واحد ها را با هم مقایسه کنند و مدیری که عملکرد وی از حد متوسط سازمان پایین تر باشد دارای مسأله یا مشکل خواهد بود (استونر،1379،397-396).

5) ارائه راه حل ها: در این مرحله راه حل های عملی که می توان بدان وسیله  به هدف ها نایل آمد، شناسایی  می شوند. امکان دارد  مدیر در پی نظرات و عقایدی برآید و از دیگران بخواهد پیشنهاد بدهند یا ابراز نظر کنند.

6) ارزیابی راه حل ها: این مرحله شامل کاربرد روش های آماری یا تجربه شخصی می شود تا بتوان میزان احتمال موفقیت را تخمین زد یا محاسبه نمود. امکان هر یک از راه حل ها با در نظر گرفتن درجه احتمال آنها محاسبه می شود (البته با توجه به هدف مورد نظر).

7)اجرای تصمیم: سرانجام مدیر از توانایی های  اداری و سازمانی خود استفاده کرده، دستوالعمل هایی را صادر می کند تا نسبت به اجرای تصمیم گرفته شده مطمئن گردد. به محض اینکه راه حل مورد نظر به مرحله اجرا در آید بلافاصله مرحله کنترل (مرحله اول ) مجدداً شروع می شود.

مطلب مشابه :  تعریف خوشه ی صنعتی

طرح یک تصمیم به فایده آن است مگر اینکه استراتژی انتخاب شده اجرا شود و آن انتخاب بایستی به طور موثر برای بدست آوردن اهدافی که به منظور آن ساخته شده است به کار برده شود. کاربرد و اجرا به مراتب بسیار بااهمیت تر از فعالیت استراتژی انتخاب شده است. در بسیاری از مواقع، افراد به هنگام اجرای تصمیمات تحت تأثیر قرار می گیرند و یک تصمیم که خوب در رابطه با آن تفکر شده است می تواند به آسانی با نارضایتی عوامل تحت امر خراب شود. افراد همانند سایر نیروها قادر به انجام دادن آن نخواهند بود، بنابراین شغل مدیران محدود به انتخاب راه حل های مناسب نمی باشد. مدیران همچنین نیازمند مهارت ها و اطلاعات ضروری برای تصمیم گیری و قابل قبول بون این تصمیمات و مسئول اعمال و رفتار خود در قبال افراد هستند. این نیازمند به ایجاد ارتباط موثر با افراد و گروهها است. تصمیمات نمی توانند به آسانی و بدون ایجاد ارتباط به مرحله اجرا درآیند ( ایوانسویچ و دیگران، 2003، 111 ).

چهار مرحله اول مربوط به شناسایی مسأله می شود و در چهار مرحله دوم باید در مورد راه حل ها      تصمیم گیری کرد. معمولاً در هر هشت مرحله مدیر باید تصمیم بگیرد و امکان دارد که این مراحل به صورتی دقیق از یکدیگر تفکیک نشوند. مدیران در سایه تجربه در می یابند که در هر وضع یا شرایطی چه باید بکنند، از این رو برخی از این مراحل حذف می شوند (ال دفت، 1386، 428).

هارولد کونتز[1] فرآیند تصمیم گیری را چهار مرحله شامل:

1) پدید آوردن فرصتهای نخستین

2)بازشناسی گزینه ها

3) ارزیابی گزینه ها در پرتو هدف های دلخواه

4) برگزیدن یک گزینه یعنی گرفتن یک تصمیم

پلانکت[2] و همکارانش تصمیم گیری را در هفت گام شامل:

1) تعریف مشکل و یا فرصت ها

2)شناسایی محدویت عوامل

3) شناسایی راه کارهای بالقوه

4)تجربه و تحلیل راه کار

5) انتخاب بهترین راه کار

6) اجرای تصمیم یا راه کار

7) ایجاد نظام ارزشیابی و کنترل (احمدی ،1384،111-110).

[1] Haruld kontez

[2] Planket

دسته بندی : داغ ترین ها