دانلود پایان نامه

هوش منطقی- ریاضی:
این هوش مبتنی بر توانایی دست‌ورزی اعداد با درک نظام‌های منطقی است. افراد سرآمد در هوش منطقی- ریاضی می‌توانند با اعداد و مقادیر به شیوه‌ی ریاضی‌دانان عمل کنند یا همانند دانشمندان و منطقیون، اصول اساسی نظام‌های علمی را دریابند. آنها به خوبی از عهده مناظره‌های تحلیلی، ارائه‌ی استدلال‌های قانع کننده و حل مسائل ریاضی برمی‌آیند و نظم و منطق برایشان مهم است. این افراد مفهومی و تجریدی می‌اندیشند و می‌توانند به اکتشاف الگوها و رابطه‌ها بپردازند.
هوش موسیقیایی:
هوش موسیقیایی ظرفیت تفکر در حیطه موسیقی، نظیر حساسیت نسبت به صداها و ضرباهنگهای محیط زندگی، درک و بخاطر سپردن الگوهای موسیقیایی، تشخیص دادن و متمایز ساختن اصوات و ساختن موسیقی است. قدرت تحلیل، اجرا و ساخت موسیقی، قدرت درک ریتم و ملودی از توانمندی‌های افراد دارای این هوش می‌باشد.
هوش فضایی:
این توانایی، بیانگر قدرت بازنمایی فضای بیرون از ذهن در درون ذهن و توانایی تفکر در قالب شکل‌ها و الگوهاست. هوش فضایی را می‌توان در هنرها یا علوم به کار گرفت. افراد برخوردار از هوش دیداری- فضایی به محیط خود بسیار حساس و از آن آگاهند.
هوش جنبشی:
این هوش به توانایی بهره‌گیری از کل یا بخش‌هایی از بدن، دست‌ها، پاها، انگشتان، چهره و… برای حل مسائل، درست کردن چیزی با شکل‌دهی به کالا و تجسم حالتی اشاره دارد. افراد برخوردار از این نوع هوش از طریق زبان بدن به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. قدرت دست‌ورزی ماهرانه‌ی اشیاء نظیر استفاده از ابزارها، رانندگی کردن، جراحی کردن و تولید صنایع دستی از توانمندی‌های افراد برخوردار از این نوع هوش است.
هوش طبیعت‌گرایانه:
هوش طبیعت‌گرایانه بیانگر توانایی در تشخیص و تمایز انواع گوناگون پدیده‌های طبیعی نظیر گیاهان، جانوران، سنگ‌ها، ابرها، صخره‌ها و امکان تشخیص الگوهای طبیعی و دسته‌بندی آنهاست. توانایی ادراک تنوعات موجود در دنیای طبیعی، احساس نزدیکی به آنها و قدرت بهره‌گیری از ادراکات، از دیگر مشخصه‌های این هوش است.
هوش درون‌فردی (ادراک درونی):
این توانایی به داشتن درکی مناسب از خود اشاره دارد؛ دانستن اینکه که هستید، چه کارهایی می‌توانید انجام دهید، چگونه نسبت به محیط خود واکنش نشان می‌دهید، از چه چیزهایی دوری می‌کنید و به چه چیزهایی گرایش نشان می‌دهید، به چه هدفهایی تمایل دارید و چه چیزهایی رفتار شما را برمی‌انگیزد. داشتن بصیرت نسبت به احساسات خود در همان لحظه‌ای که روی می‌دهد، خودآگاهی لحظه‌ای، توانایی کنترل احساسات خود در زمان و مکان، خودنظم‌دهی، توانایی آرامش‌بخشی خود در موقعیت‌های استرس‌زا برای تصمیم‌گیری عاقلانه نیز از ویژگی‌های این نوع هوش است.
هوش بین فردی (درک اجتماعی):
توانایی درک، برقراری ارتباط و تعامل با سایر افراد و گروهها را هوش بین فردی می‌گویند. این هوش مورد نیاز تمام افراد است اما خصوصاً کسانی نظیر معلمان، پزشکان، مدیران، فروشندگان، سیاستمداران و تمامی اشخاصی که به نوعی با دیگران سروکار دارند، باید از این هوش به قدر کافی برخوردار باشند. فرد دارای هوش بین فردی در موقعیت‌های اجتماعی رفتاری صحیح از خود نشان می‌دهد؛ زیرا قادر به درک احساسات و نیازهای سایر افراد و پیش‌بینی رفتارهای ایشان است.
به اعتقاد گاردنر، هوش بین فردی در زندگی اجتماعی واجد اهمیت بسیار است و لازم است مدارس در زمینه پرورش آن اقدامات لازم را به عمل آورند. کسی که در این مورد به خوبی پرورش نیافته باشد، ممکن است حتی در انتخاب همسر و شغل و اداره زندگی خانوادگی و حرفه‌ای با مشکلاتی روبه‌رو شود. اخیراً در مجامع روان‌شناسی موضوع «هوش هیجانی» یا عاطفی مورد توجه قرار گرفته است که می‌توان آن را دربرگیرندۀ دو هوش بین‌ فردی و درون فردی مطرح شده از سوی گاردنر دانست. به گفته گلمن «شواهد بسیاری ثابت می‌کنند افرادی که مهارت هیجانی دارند، در هر حیطه‌ای از زندگی ممتازند و افرادی که نمی‌توانند بر زندگی عاطفی خود تسلط داشته باشند، درگیر کشمکش‌های درونی‌ای هستند که از توانایی آنان برای انجام کار متمرکز و تفکر روشن می‌کاهد». (گلمن، 1380)، (امیر تیموری، 1382، صص 49-46).
نظریه هوش‌های چندگانه مفاهیم ضمنی مهمی برای نظام‌های آموزشی و برای ترکیب کردن یک رویکرد مهارتهای زندگی برای ارتقاء و پیشگیری دارد. روشهای تدریس متنوعی برای درگیر کردن سبکهای یادگیری متفاوت دانش‌آموزان مورد نیاز است. این مسأله به طور ضمنی به کاربرد روشهای یادگیری مشارکتی فعالی اشاره می‌کند که استفاده از هوش‌های موسیقیایی، فضایی، طبیعت‌گرایانه و هوش‌های دیگر را تحریک می‌کند و اجازه می‌دهد که کودکان و جوانان به طور همزمان هوش‌های مختلفی را بکار گیرند (PAHO، 2001، ص 17).
نظریه برگشت‌پذیری و خطر
این نظریه مشخص می‌کند که چرا برخی افراد در برابر استرس و گرفتاری و ناملایمات از برخی دیگر واکنش بهتری نشان می‌دهند. تئوری برگشت‌پذیری استدلال می‌کند که عوامل درونی و بیرونی وجود دارند که فرد را در برابر فشارهای اجتماعی یا خطرات مواجهه با فقر، اضطراب یا سوء استفاده مصون نگه می‌دارند. اگر یک کودک عوامل حفاظتی قوی داشته باشد، او می‌تواند در برابر رفتارهای ناسالم که اغلب از این فشارها یا خطرات منتج می‌شوند، مقاومت کند. عوامل محافظ درونی شامل عزت نفس و منبع کنترل درونی است، در حالی که عوامل بیرونی عمدتاً شامل حمایت‌های اجتماعی از سوی خانواده و جامعه از قبیل الگوهای نقشی مثبت یا خدمات بهداشتی می‌شوند (لوتار و زیگلر ، 1991؛ روتر ، 1987، به نقل از PAHO، 2001، ص 17).
طبق نظر برنارد (1991) ویژگیهای جوانان انعطاف‌پذیر (برگشت‌پذیر) عبارتند از صلاحیت اجتماعی، مهارتهای حل مسأله، استقلال، و یک فهمی از هدف. تئوری برگشت‌پذیری و خطر بخش مهمی از مبانی رویکرد مهارتهای زندگی را ترسیم می‌کند:
مهارتهای اجتماعی- شناختی ، قابلیت اجتماعی ، و مهارتهای حل مسأله بعنوان واسطه‌هایی برای رفتارهای مثبت و منفی عمل می‌کنند. به عبارت دیگر برنامه‌های مهارتهای زندگی برای پیشگیری از رفتارهای خاص مسأله‌دار طراحی شده‌اند (مانند فعالیت جنسی پرخطر، طرد اجتماعی ) یا رفتارهای خاص مثبت را ارتقا می‌بخشند (مانند روابط سالم همسالان، سازگاری مثبت آموزشگاهی) و به سادگی رفتارها را بطور مستقیم مخاطب قرار نمی‌دهند، بلکه آنها قابلیتها یا مهارتهایی را بوجود می‌آورند که برای رفتارها نقش میانجی ایفا می‌کنند (PAHO، 2001، ص 18).
واضح است که روابط فیمابینی بین عوامل خطر و پیامدهای رفتاری وجود ندارد. یافته‌های اخیر در اپیدمیولوژی رفتاری نشان می‌دهد که مسائل مربوط به بهداشت ذهنی، مسائل اجتماعی ورفتارهای تهدیدکننده بهداشت، اغلب بایک الگوی سازمان یافته از رفتارهای تهدید کننده نوجوانان همایندمی‌شوند (گرین برگ و همکاران ، 1999،ص 4).

دسته‌ها: داغ ترین ها