دانلود پایان نامه

یک مسئله درخور توجه در مورد سیاهجامگان این است که برخی آن را جنبشی زردشتی میدانند. واقعیت آن است که بحث زردشتی بودن یا نبودن سیاهجامگان، از مباحث جنجالی به حساب میآید، به طوری که نظرات مختلفی در این مورد مطرح شده است. بنا به نظری، شورش زردشتیانی چون بهآفرید، سنباد و استادسیس، دلیلی برای اثبات زردشتی بودن ابومسلم است؛ چرا که این زردشتیان در شورش خود، موضوع خونخواهی ابومسلم را مطرح کردهاند و اندیشههای زردشتی را به وی نسبت دادهاند. برخی گرایش ابومسلم به دین زردشتی را با این نظر تأیید میکنند که وی دست به کشتن بهآفرید زده است و او همان کسی بود که در دین زردشتی بدعتهایی را به وجود آورد و موجب نارضایتی روحانیان و عوام شده بود. برخی دیگر از محققان این نظر را تأیید نمیکنند و بر این باورند که ابومسلم به خاطر اسلام با بهآفرید وارد جنگ شد و یا اینکه چون جنبش بهآفرید را منافی تمرکز قدرت سیاسی خود میدانست، او را از بین برد. برای پی بردن به درستی یا نادرستی این نظریات، به توضیح بیشتر در مورد ابومسلم و هوادارانش میپردازیم.
میدانیم که پیروان و هواداران ابومسلم را طیف متفاوتی از افراد و گروهها دربرمیگرفت. بر اساس آنچه در منابع آمده است، این طیفهای متفاوت عبارت بودند از: زردشتیان، شیعیان، کیسانیان، مزدکیان، خوارج، روستاییان، پیشهوران، زمینداران، دهقانان محلی، یمنیها (اعراب قبائل جنوب خراسان) و دشمنان امویان. چون ابومسلم برای موفقیت در مأموریت خود، به طرفداری و حمایت گروهها و افراد زیادی نیاز داشت، سعی کرد همه این گروهها را به نهضت خود جلب کند. وی همانطور که بسیاری از مردم را، به بهانه اوضاع نابهسامان اقتصادی به شورش خود جلب نمود، با گنجاندن عقاید هر کدام از این گروهها در ساختار عقیدتی سیاهجامگان، آنان را با خود همراه کرد. با این شرح، بدیهی است که زردشتیان نیز مانند سایر گروهها، به جنبش سیاهجامگان پیوسته باشند و پس از قتل ابومسلم، که زمانی رهبر آنان به شمار میرفت، شورش کنند و در شورش خود موضوع خونخواهی او را مطرح نمایند.
به علاوه، به نظر میرسد اقدام ابومسلم در کشتن بهآفرید، بیشتر به دلیل ملاحظات سیاسی بوده است تا مذهبی و ابومسلم به پنج دلیل بهآفرید را کشته است:
1- ابومسلم برای استمرار قدرت خود در خراسان، چارهای غیر از سرکوب بهآفرید نداشت؛ چرا که بهآفرید باعث آشوب در نیشابور شده بود و با دعاوی خود از طرفی، عده زیادی از مسلمانان و زردشتیان را به خود جلب کرده و از طرفی دیگر، جایگاهی نسبتاً بزرگ در میان مردم به دست آورده بود و این مسئله اقتدار ابومسلم را در خراسان از بین میبرد؛
2- ادامه شورش بهآفرید در میان مردم و عدم توجه به آن در طولانیمدت، موجب گرایش افراد بیشتری به او میشد و این مسئله به ضرر ابومسلم بود؛
3- منافع زیادی از کشتن بهآفرید نصیب ابومسلم میشد. وی با کشتن بهآفرید از طرفی، گام مهمی در جهت حفظ قدرت سیاسی خود برداشت و از طرفی دیگر، به محبوبیت خود در میان زردشتیان و مسلمانان، افزود؛ چرا که عده زیادی از مسلمانان و زردشتیان از شورش بهآفرید ناراضی بودند؛
4- این احتمال وجود داشت که زردشتیان و مسلمانانی که از شورش بهآفرید ناراضی بودند، از ابومسلم به دلیل اقدامش در سرکوبی بهآفرید به نیکی یاد کنند و به سیاهجامگان بپیوندند؛
5- ابومسلم نه تنها با بهآفرید، بلکه با همه کسانی که برای قدرت سیاسیاش خطرناک بودند، مقابله کرد و بدون توجه به دین و مذهبشان، آنان را از سر راه خود برداشت، برای نمونه با عبداللهبنراوندی و هوادارانش که از نظر سیاسی برای او خطرآفرین بودند، مبارزه نمود. عبدالله که در خراسان به عنوان یکی از پیشوایان دعوت عباسی، مردم را به سوی عباسیان فرا میخواند و با ابومسلم آشنایی داشت، به سرنوشت بهآفرید دچار شد.
وی که سعی داشت ابومسلم را از اقدامات خشن بر ضد مردم بیگناه بازدارد، هنگامی که با سرسختی ابومسلم در کشتن مردم مواجه شد، درصدد همکاری با او برآمد. وی که گمان میکرد از کمک به ابومسلم سود خواهد برد، به ابومسلم گفت هواداران زیادی دارد و مایل است برای یاری وی آنان را فرا بخواند. ابومسلم نیز بیدرنگ با پیشنهاد عبدالله موافقت کرد و دستور داد نامههایی به هواداران خود بنویسد و در روز معینی آنان را گرد آورد. بدین ترتیب، مدتی بعد عده زیادی از هواداران عبدالله در خراسان گرد آمدند. ابومسلم همینکه از تجمع همۀ آنان مطمئن شد، دستور قتلعام آنان را صادر کرد و عبدالله را با عده زیادی از هوادارانش به قتل رساند.
اقدام ابومسلم در قتلعام عبدالله و هوادارانش را باید در یک علّت جستجو کرد: او هنگامی که فهمید عبدالله افراد زیادی را به خود جلب کرده است و احتمالاً افراد بیشتری نیز به او خواهند پیوست، او را مانعی بزرگ برای قدرت سیاسی خود دانست، از قدرت او بیمناک شده و او را کشت.
همچنین فردی به نام عبداللهبنمعاویه نیز در روزگار ابومسلم ادعای خلافت داشت که ابومسلم او را کشت. عبداللهبنمعاویهبنعبداللهبنجعفربنابوطالب معروف به ذوالجناحین که پیروانش به جناحیه معروف شدند، در اصفهان و فارس شورش کرد و با ترویج عقایدی چون تناسخ، حلال کردن محرمات و انکار رستاخیز، موفق شد افراد زیادی را به خود جذب کند. ابومسلم به محض آگاهی از شورش وی، او را سرکوب نمود. به احتمال زیاد ابومسلم عبداللهبنمعاویه را به دلیل انتشار این عقاید نکشت، بلکه آنچه ابومسلم را در کشتن وی و هوادارانش تحریک میکرد، ترس از جذب شدن افراد بیشتری به او بود.
محققان علاوه بر اینکه کشتن بهآفرید توسط ابومسلم را عملی به سود زردشتیان و نیز نشانی از زردشتی بودن ابومسلم دانستهاند- که البته همچنان که نشان داده شد، برداشت درستی نیست- چند عامل دیگر را در زردشتی بودن ابومسلم بر میشمارند: همدردی ابومسلم با سنباد زردشتی و روانه ساختن سپاهی به نیشابور برای کمک به او در مبارزه با اعراب و نیز رفتار ملایم ابومسلم با فاذوسبان، دهقان نیشابوری و خانوادهاش، که پیش از این ابومسلم را یاری کرده بود.
اما به نظر میرسد این دلایل نیز برای اثبات زردشتی بودن وی قانعکننده نیستند. اگر ابومسلم شورش بهآفرید را سرکوب کرد به دلیل ملاحظات سیاسی بود. اگر با سنباد همدردی کرد به دلیل آشنایی سابق با او بود و اگر به فاذوسبان زردشتی و خانوادهاش، در جریان فتح خراسان آسیبی نرساند، به دلیل کمکی بود که سالها پیش از ایشان دیده بود. رفتار ملایم وی با زردشتیان، برای اثبات زردشتی بودن وی کافی نیست؛ چرا که در کنار این روایات مبنی بر رفتار ملایم ابومسلم با زردشتیان، حکایتی وجود دارد که خشم و غضب او را نسبت به یک زردشتی نشان میدهد. بر اساس این حکایت، هنگامی که ابومسلم اصفهان را فتح کرد، به یک زردشتی خشم گرفت و درصدد قتل او برآمد، اما هنگامی که آن زردشتی به اسلام گروید، به او امان داد و از کشتن او صرف نظر کرد.
علاوه بر این، کتب زردشتی در مورد سیاهجامگان و رهبر آنان، ابومسلم، نظر مثبتی ندارند. کافی است نگاهی به کتب زردشتی بیندازیم، تا با نظر زردشتیان نسبت به سیاهجامگان آشنا شویم.
در زند بهمن یسن از فاجعه ظهور مردم سیاهپوش سخن گفته میشود که اشارهای به جنبش سیاهجامگان است:
– … در آن پستترین زمان، یکصدگونه، یکهزارگونه و بیورگونه (= ده هزارگونه) دیوانِ گشاده مویِ خشم تخمه برسد؛
– پستترین نژادها از سوی خراسان به ایرانشهر تازند، درفش برافراشتهاند، سلاح سیاه بَرَند (= حمل کنند) و موی، گشاده به پشت دارند و بیشتر، بندگانِ خردِ پست و پیشهور (و) پیشکارِ خشن باشند؛
– … بن و زادِ آن تخمه خشم پیدا نیست؛
– به سرزمینهای ایران که من اورمزد آفریدم به جادوگری بتازند؛
– چنانکه بسیار چیز سوزند و خانه خانهداران، ده دهقانان، آبادی و بزرگی و دهقانی و راستدینی و پیمان و زنهار و رامش و همه آفرینش، که من اورمزد آفریدم، تباه کنند. این دینِ پاکِ مزدیسنان، آتش بهرام (که) در دادگاه (= آتشکده) نشانده شده است، به نیستی رسد … و آوارگان به پیدایی رسند (= به نام و آوازه رسند)…؛
– … این دههای ایران که من اورمزد آفریدم، به زشتکامی و ستم و فرمانروایی بد بکَنند (= خراب کنند)؛
– دیوان گشادهموی، فریفتار (= فریبکار) هستند؛ یعنی آنچه گویند، نکنند و بددین هستند؛ یعنی آن چه نگویند، کنند؛
– ایشان را عهد، پیمان و راستی و آیین نیست و زینهار ندارند و به عهدی که کنند، نایستند (= به عهدی که بندند پایدار نیستند)؛
– این دههای ایران که من اورمزد آفریدم، با فریفتاری و آز و فرمانروایی بد بکَنند …
(زند بهمن یسن، 4: 1-12).
همانطور که پیداست دین زردشتی از جنبش سیاهجامگان بیزاری میجست. این جنبش زردشتی نبود و از این رو به بددینی (Ag-dēnīh) و بدعت (Ahlāmoyīh) یاری میرساند و به هیچ وجه سودی برای زردشتیان نداشت. در این متن هنگامی که جنبش سیاهجامگان شرح داده میشود، عمدتاً از فعل ristāDw به معنی دویدن و حرکت کردن که در روایات زردشتی اختصاص به آفریدههای دیوی دارد، استفاده میشود؛ زیرا آنان را از تبار خشم میدانند.

مطلب مشابه :  قانون مجازات اسلامی مصوب، محرومیت از حقوق اجتماعی

دسته‌ها: داغ ترین ها